بسم الله الرحمن الرحيم و به هي نستعين.
السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
از شما تقاضا دارم كه اجازه بدهيد ما در خودمون غور كنيم و ما رو به حال خودمون وا بگذاريد كه اگر ما رو دوست داريد چون حديث داريم كه تا مادامي كه انسان در سكوت است براش ثواب مينويسند.
اما همين كه به سخن افتاد يا ثوابه يا عقابه.
اون موقع تكليف مياد بار ميشه و سخته.
به هر حال چون آقا سید هم فرمودن به فضل الهی آنچه که ما به حول و قوه الهی به فضل الهی، به كرم الهی، به عنايت الهی بیان میکنیم نکاتی رو پیرامون سیر معرفت نفس یا خودشناسی یا روانشناسی هرچی شما بگید همه رو هدیه میکنیم به عزیز عالم پیامبر خاتم.
سلام و صلوات و درود خدای منّان و تمام انبیا و مقربین درگاه خدا و اهل ایمان بر او و خاندان پاکش باد و مخصوصا به دختر عزیزشون.
این درّه یگانه خلقت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها.
نکتهای که عرض میکنم در این ابتدا.
خدا رحمت کنه حضرت استاد رو در جلسه سی و هفت شرح اسفار ملاصدرا اشاره میکنند به نکتهای که شیخ الرئیس در شفا دارند که میفرمایند اگر فرض بگیریم که انسان از اول تا آخر عمرش یک لباس ثابتی به تنش باشد.
و دیگه اینطور نبود که مثلا این لباس رو تغییر بده عوض کنه.
در زمستان یه نوع، در تابستان یه نوع.
اینطوری نه ثابت از وقتی به دنیا میاد فرض بگیریم یک لباس ثابتی به تن او باشد تا وقتی که میمیرد.
به فرمایش حضرت استاد دیگه مشکل میشه به او بفهمونی که تو، اون خودیت تو، اون من تو، شخص تو، وجود تو، اصل و اون اصالت وجود تو، اون غیر از این لباسی که به تنته.
سخت و مشکله فهمش.
به هر حال چون در این دنیا دائم از وقتی که به دنیا اومده تا وقتی که از دنیا میره دائم به این شکل بوده.
مثلاً وقتی که شما از یک سیاه پوست میخواید بدونید ازش سؤال کنید که انسان یعنی چی؟
انسان رو تعریف کن.
خودبهخود تو ذهن یک سیاه پوست چون براساس اون افق و عروضی که براشون عارض شده، براساس نظام افقی حالا رنگ سیاه شده انسان رو سیاه چهره فرض میکنه.
تصورش این چنینه.
یا سرخ پوست سرخ تصور میکنه سفید پوست سفید.
به جهت اینکه از ابتدای به دنیا آمدنش تا انتها همینه.
در حقیقت سخته چنین کسی باور کنه که شیئیّت شی غیر از اون رنگشه، غیر از اون عوارضشه، غیر از اون لباسی که به تنشه.
حالا چی میخوام عرض کنم؟
میخوام عرض کنم که خدای منّان در قرآن عظیم الشأنش وقتی به خودش تبریک میگه که [آیه قرآن] که احسن المخلوقین رو خلق کرده، اونم سیر تطور خلقت رو وقتی بیان میکنه تا اونجایی که بحث جسمیت، بحث نطفه و علقه و مضغه و از چقدر لحم و عظام و جنین و اینهاست.
خب تا این مراتب با حیوان برابره.
براساس اون آیات قرآن حیوان هم همینچنینه.
سیر خلقتش به همین شکله.
اما وقتی این فتبارک الله رو بیان میکنه خدای منّان که قبلش میفرماید و نفخت فیهم روحی.
این یعنی شرافت و کرامت انسان، عظمت انسان به روحشه، به اون باطنشه، نه به بدنش، نه به جسمش.
اینجا حالا شما جسم رو، این بدن رو اگر یک لباس فرض کنید چون از ابتدا با این بدن همراه بوده و تا انتها نمیتونه-- سخته، مشکله باورش که اون اصل وجودش، اون ریشه وجودیش، اون اصالتش برمیگرده به روح، به اون باطنش، به نفسش.
و وقتی که نفس اعلام انصراف از بدن میده و این بدن رو رها میکنه و منسلخ میشه و بدن میپوسه اینها میبینید اون شخص فبصروا کل یوم حدید.
چشمش تیز میشه، اون چشم ملکوتش تیز میشه.
و الا این چشم که متلاشی میشه و باورش نمیشه، تو یه بحری فرو میره.
چرا؟
چون خو کرده بوده.
خو کرده بوده به این شکل که بدن رو اصل میدونسته.
لذا میبینید غالباً ما انسانها بیشتر به بدن میرسیم.
انسانهای خیلی کمی هستند که به تمامه به روحشون میرسند.
و اگر بدنشون رو هم تقویت میکنند به جهت تقویت روحه.
چون این دو در هم تنیدهاند و بحثهای دیگه پیش میاد.
انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل.