ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 076

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ هفتادوپنج و پیش‌نیاز چهل جلسه

در محضر پنج شهید خوش‌نام، حدود بیست دقیقه بر سر سفرهٔ کتاب صد کلمه در معرفت نفس علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمة می‌نشینیم. سال گذشته در همین مسجد نورانی تا کلمهٔ هفتادوچهار رسیده بودیم؛ اکنون کلمهٔ هفتادوپنج با فاصلهٔ یک سال پیش می‌آید. این فاصله بی‌حکمت نیست: خوانش این کلمه — فهمش به کنار — محیرالعقول و حیرت‌آور است. بی‌مقدمه نشستن توصیه نمی‌شود؛ اگر ظرفیت نباشد شاید انکار بیاید. کسانی که می‌خواهند بنشینند بهتر است چهل جلسهٔ مقدمهٔ معرفت نفس چهارشنبه‌ها را گوش دهند تا تازه بفهمند این کلمه چه می‌گوید. شاهد، خود عزیزان چهارشنبه‌های معرفت نفس همین مسجدند که پس از چهل جلسه مقدمه‌چینی از بیانات استاد و بزرگان تازه به موضوع ربوبیت نفس رسیدند؛ و اتفاقاً علامه در این کلمه به همین مقام اشاره کرده است.

متن کلمه چنین آغاز می‌شود: آنکه در منشئات تمثّلی نفسانی خود در حال انصراف از شواغل حسّی و موانع خارجی بیندیشد. تا اینجا یعنی نفس می‌تواند به انشای خود تمثلات بیافریند. در قوهٔ خیال و رتبهٔ مثال متصل، صور و اشکالی انشا می‌کنی تا مدرَکات خارج از خود را درک کنی. آن صورت و شکل که در قوهٔ خیال به‌وسیلهٔ نفس انشا می‌شود بیرون از تو نیست؛ مطلقاً انشای نفس است. وقتی خوابیده‌ای آنچه در خواب می‌بینی کجا دیدی؟ در درون خود دیدی؛ بیرون نبود. این قدرت نفس است که صورت‌های تمثّلی در قوهٔ خیال بیافریند.

انصراف از شواغل حسّی و قوت نفس متألّه

می‌فرماید در حال انصراف از شواغل حسّی و موانع خارجی. این انشا کی صورت می‌گیرد؟ وقتی حالت انصراف دست دهد. انصراف می‌تواند با توجه عرفانی باشد، با خواب، با غشوه، با نوم و تنویم مغناطیسی، یا با کما. در همهٔ این‌ها توجه نفس از کثرات و خارج برداشته می‌شود و متوجه حقیقت خود یا باطن عالم می‌گردد. حسّ مادّی دیگر کار نمی‌کند؛ مثل خواب که حس بویایی و بینایی ظاهر از کار می‌افتد و با چشم باطنی می‌بینی. همه چشم باطن‌بین و حواس باطنی دارند؛ راه اثباتش همین خواب است.

اگر در همین معنا بیندیشی و تأمل کنی و از این گوش نگیری و از آن گوش در نکنی، اعتراف می‌کنی که نفس چون قوت گیرد — نفس قوی نه ضعیف — توانایی‌هایی دارد. چگونه نفس قوی می‌شود؟ مانند نفوس متألّه. حکیم متألّه از اله می‌آید؛ کسی که الهی زندگی کرده، به الوهیت و قدس نظام هستی توجه داشته، صرفاً به مادیات اشتغال نداشته و به باطن عالم و باطن خود نیز نظر کرده است. چنین کسی تواند — یکی از توانایی‌های نفس را علامه در این کلمه رو می‌کند — به سلطان کلمهٔ نوری وجودی برسد؛ سلطنتی از کلمات نوری در وجودش پیاده شده. آن چیست؟ اسماء الهی. اسم الله به گونه‌ای در این شخص پیاده شده، سلطان وجود و ربّ وجودش گشته، و امرِ کنِ ایجادی خود با آن سلطان اسم الله همراه است.

مقام کن و بدل‌های ایجادی

کن ایجادی یعنی انسان در وجود خود رتبه‌ای به نام مقام کن دارد؛ می‌تواند بگوید باش، فیکون، و درجا باشد. مگر در بهشت چنین نیست؟

«لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چه در آنجا بخواهند برای ایشان هست.

هر چه بخواهند ایجاد کنند مهیاست؛ مشتهیات نفس آماده است. آنجا را قبول کردی؛ کی به بهشت می‌رود؟ با این بدن مادّی نه، با بدن اخروی. این بدن را اینجا می‌گذاری؛ چه سفر می‌کند؟ نفس. نفس آنجا ایجاد می‌کند. چطور آنجا بتواند و اینجا نتواند؟ فقط راهش الهیت و الهی زندگی کردن است؛ آن اسم الله باید سلطان وجود شود.

چنین کسی به کجا می‌رسد؟ می‌فرماید اشباح و اشخاصی همانند خود یا دیگران ایجاد کند. می‌تواند بدل ایجادی از خود بسازد؛ به این‌ها سلسلهٔ ابدال می‌گویند. پنجاه‌وسه نفرند که حلقهٔ دوم اتصال انسان‌ها با حضرت ولی‌عصرند. چهار نفر اول اوتادند؛ این پنجاه‌وسه ابدال‌اند که از سلسلهٔ بعدی به آنان ملحق می‌شوند؛ هر که از این پنجاه‌وسه از دنیا رفت از سلسلهٔ بعد جایگزین می‌شود. بسیاری که در بیابان راه گم کرده‌اند، بیمارند، در حال مرگ‌اند و نیاز به کمک دارند، چهره‌ها و اشباحی به شکل اشخاص برایشان متمثل می‌شود؛ کسی دیگر آنجا باشد نمی‌بیند.

«فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به صورت بشری تمام‌عیار بر او نمایان شد.

برای حضرت مریم جبرائیل متمثل شد؛ کسی آنجا بود نمی‌دید؛ فقط او می‌دید. کی این اشباح را ایجاد کرد؟ آن نفس کامل که سلطان اسم الله سلطان وجودش شده، الهی زندگی کرده و به ربوبیت نفس — نه مربوبیت — دسترسی یافته است. می‌تواند هزاران بدل ایجادی بسازد. اساتیدی چون آیت‌الله سیبویه و امثالهم این قدرت را داشته‌اند و با آنان عرش و فرش تجربه شده است.

تجرد نفس، طی‌الارض و القا

چون نفس مجرد از ماده و احکام آن و محیط و فائق بر آنهاست، کاری می‌تواند انجام دهد: طی‌الارض. چرا؟ اولاً نفس مجرد از ماده است؛ نیاز ندارد ماده سیر کند و کیلومتر با ماشین بر آسفالت برود. فرمولش را حتی خارجی‌ها اکنون یافته‌اند. گمان کن اینجا ایستاده‌ای؛ یک قدم برمی‌داری و زمین زیر پای تو جمع می‌شود؛ قدمت را که می‌گذاری زمین خود را باز می‌کند و تو آن‌سو رفته‌ای. زمین ماده است اما باطن زمین بیده ملکوت کل شیء است؛ همان قدرت‌های الهی در مواجهه با فراعنهٔ زمان که استاد رنجبر گفتند چیز عجیبی نیست.

نخست باید بدانی نفست مجرد از ماده است و از ماده انصراف دهی. احکام نفس احاطه بر احکام ماده دارند. وقتی خوابیده‌ای نفس هنوز بدنت را مدیریت می‌کند؛ می‌بینی، می‌شنوی، می‌خوری، تکلم می‌کنی؛ همه قوای وجودی‌اند و نفس این احکام را ایجاد می‌کند. پس احکامش محیط و فائق بر ماده است. ازاین‌رو به چشم بر هم زدنی آن اشباح را به هر جا خواهد گسیل می‌دارد.

حتی عزیزانی به قدرت نفس از حد اقل طی‌الارض فراتر رفته‌اند. طی‌الارض خارج به کنار؛ می‌خواهی چیزی به رفیقی آن‌سوی شهر یا کشور یا دنیا القا کنی؛ از همین‌جا می‌توانی. یا خوابیده و می‌خواهی برای نماز شب بیدارش کنی؛ با قدرت نفس تصرف می‌کنی و بیدارش می‌کنی. آقای قاضی به توبه‌کار تازه‌ای که گفت کمک کن نماز شب بیدار شوم فرمود غصه نخور؛ تو توبه کن من می‌آیم بیدارت می‌کنم. هر شب می‌آمد بیدارش کند؛ با بدن مادّی نه، با همین تصرف نفس. چگونه است که القا می‌کنی در ذهن کسی؟ چگونه وقتی یکی را یاد می‌کنی یا او تو را یاد کرده؟ این‌ها براهین فلسفی دارد که به وقتش باید آموخت و بعضاً در جلسات ارائه شده است.

امداد مظلومان و مثال تلویزیون

علامه ادامه می‌دهد: به مواضع مختلف در اطراف و اکناف بفرستد تا به داد مظلومان برسند و گمشدگان را دریابند و نفوس مستعده را امداد نمایند. بدین سر عارف رومی در دفتر دوم مثنوی ایما کرده است: شیرمردانند در عالم مدد / آن زمان کافغان مظلومان رسد / بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند / آن طرف چون رحمت حق می‌روند. مثل رحمت خدا جاری می‌شوند و دست دیگران را می‌گیرند.

اشخاص یادشده همه قائم به آن نفس متألّه منشئی آن‌هایند؛ شبح‌ها قائم به همان نفس اصلی‌اند که اکنون اینجاست، اما می‌تواند هزاران نفر را تحت تصرف نفس خود قرار دهد. این قدرت در ما هست؛ قدرت نفست را بشناس و پای مراقبت نفس بایست تا برسی. قیام فعل به فاعل یعنی معلول به علت است؛ علت این اشباح نفس ناطقهٔ این شخص است. نفس که قوی شد می‌تواند این کار را انجام دهد.

مثالی که علامه می‌آورد فهم را آسان کرده است: حدوث اشباح صفحهٔ تلویزیون در آن واحد در مواضع مختلف تا حدی تنظیم مناسبی است؛ ولکن این صنعت است و سایهٔ بی‌جان، و آن — نفس — خلقت به اذن الله است و اشخاص حیّ متصرف که در حقیقت از شؤون یک نفس متألّه‌اند. متألّه باز تأکید می‌شود: الهی زندگی کردن. چطور صنعت دست‌ساختهٔ خودت را که باز ایجاد نفس است قبول کردی؟ انسان آفریده نه حیوان. اکنون اینجا ایستاده‌ام؛ اگر دوربین باشد میلیون‌ها صفحهٔ تلویزیون در اقصی نقاط مرا پخش می‌کنند. من اینجام اما صورت‌های تمثّلی از من میلیون‌ها جای دیگر هست. چطور آن را قبول می‌کنی و این را که انسان به اذن خدا به چنین ایجاد برسد نه؟ خود تلویزیون را نفس انسان آفریده؛ خودت نمی‌توانی با خودت چنین کنی؟ قطعاً می‌شود.

حدیث قدسی حیّ لا یموت و نامهٔ مرگ

برای آنکه دانسته شود این فرمایش ریشه دارد و از خود چیزی نگفته‌اند، از کلمات مکنونهٔ ملامحسن فیض — کتاب عالی که چهارشنبه نیز از آن خوانده شد — حدیث قدسی از ارشاد القلوب دیلمی می‌آید. پروردگار می‌فرماید: یا ابن آدم، خلقتک للبقاء و أنا حیّ لا أموت؛ تو را برای بقا آفریدم و من زنده‌ام که نمی‌میرم. أطعنی فیما أمرتک به و انته عمّا نهیتک؛ اطاعت کن از آنچه امر کردم و رها کن آنچه نهی کردم. سپس: أجعلک مثلی؛ تو را مثل خودم قرار می‌دهم، حیّ لا تموت. أنا الذی أقول لشیء کن فیکون؛ من به هر چیز بگویم باش، درجا می‌باشد. أجعلک مثلی در این رتبه از نفس که ربوبیت نفس است: إذا قلت لشیء کن فیکون؛ تو نیز به هر چه بگویی باش، درجا باشد.

شبیه همین را ابن‌عربی در فتوحات آورده، ملاصدرا در جلد پنج و هفت تفسیرش، و علم‌الیقین جلد دو صفحهٔ هزار و شصت و یک با مقداری تغییر. فهمش دشوار و غامض است؛ چهل جلسه مقدمه می‌خواهد.

وقتی انسان می‌میرد — ابن‌عربی و ملاصدرا و بسیاری از بزرگان از جمله علامه چندین بار گفته‌اند — پروردگار نامه‌ای به بنده می‌دهد در لحظهٔ موت: من الحیّ القیوم الذی لا یموت، إلی الحیّ القیوم الذی لا یموت؛ از آنکه هرگز نمی‌میرد به زندهٔ پایده‌ای که همه به او قائم‌اند و او قیوم آنان است، اشرف مخلوقات، که تو نیز هرگز نمی‌میری. أما بعد: فإنی أقول لشیء کن فیکون؛ وقد جعلتک تقول لشیء کن فیکون؛ از اینجا به بعد تو را نیز چنان قرار دادم که هر چه بگویی کن فیکون درجا باشد. پیامبر ادامه داد: فلا یقول أحد من أهل الجنة لشیء کن إلا و یکون؛ در بهشت کسی را نمی‌یابی که بگوید باش مگر آنکه می‌باشد. آنجا مقام ربوبیت نفس است که بهشت را بهشت می‌سازد. حتی جهنمی نیز به یک معنا خودش را عذاب می‌کند؛ تفصیلش در جلسهٔ پیش معرفت نفس آمده است.

چه مقامی و چه ربوبیتی پروردگار در نفس ما نهاده؛ این ارزش و اهمیت معرفت نفس است. این کلمه ده جلسه بلکه برای اهل علم صد جلسه می‌خواهد تا مبانی‌اش باز و سهل‌الوصول شود؛ اما هر جلسه یک کلمه تبرکاً و اجمالاً گفته می‌شود: تو خود از این مجمل صد حدیث مفصل بخوان. ان‌شاءالله کلمهٔ هفتادوشش تقدیم می‌شود.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

باور به برنامهٔ تعبیه‌شده در نفس

می‌خواهی باور نکنی؛ تف سر بالاست. به خودت اهانت کرده‌ای اگر باور نکنی. این قوت و قدرت در نفس ما تعبیه شده؛ گمان کن برنامه‌ای در گوشی همراه تعبیه شده و ما از آن بی‌خبریم؛ استفاده‌ای نمی‌کنیم. باید باخبر شویم چه برنامه‌ای در این وجود نهاده شده. یکی از این برنامه‌ها همان است که علامه می‌گوید: تواند به سلطان کلمهٔ نوری وجودی برسد. کلمات را نیک بنگرید؛ سلطنتی از کلمات نوری در وجود این شخص پیاده شده. اسماء الهی‌اند که اسم الله سلطان و ربّ وجودش گشته و امر کن ایجادی‌اش با آن سلطان همراه است. روایت می‌آوریم تا فهم سهل‌الوصول شود.

در بهشت بدن اخروی سفر می‌کند نه این بدن؛ نفس می‌رود و ایجاد می‌کند. اگر آنجا بتواند، اینجا نیز با شرط الهیت می‌تواند. آنچه اتفاق می‌افتد ایجاد اشباح و اشخاص همانند خود یا دیگران است. سلسلهٔ ابدال حلقهٔ دوم اتصال با ولی‌عصرند؛ اوتاد چهار نفر اول‌اند. بسیاری در گرفتاری‌ها و بیماری و مرگ نیاز به کمک دارند و شبح‌هایی متمثل می‌شوند که فقط خودشان می‌بینند؛ دیگران نمی‌بینند. نفس کامل که به ربوبیت نفس رسیده — تأکید بر ربوبیت نه مربوبیت — این اشباح را می‌سازد و پس از آن هزاران بدل ایجادی می‌تواند بیافریند.

جزئی بیشتر از طی‌الارض و امداد

فرمول طی‌الارض آسان است: قدم برمی‌داری، زمین زیر پا جمع می‌شود، قدمت را می‌گذاری، زمین باز می‌شود و آن‌سو رفته‌ای. باطن زمین بیده ملکوت کل شیء است. نفس در خواب هنوز بدن را مدیریت می‌کند؛ دیدن و شنیدن و خوردن و تکلم همه قوای وجودی‌اند که نفس احکامشان را ایجاد می‌کند؛ پس احکام نفس محیط و فائق بر ماده است و اشباح را به چشم بر هم زدنی به هر جا گسیل می‌دارد.

القای از راه دور و بیدار کردن برای نماز شب همان قدرت است. آقای قاضی هر شب توبه‌کار را بیدار می‌کرد؛ نه با بدن مادّی، با تصرف نفس. یاد کردن کسی و آنکه او نیز تو را یاد کند براهین فلسفی دارد. علامه می‌فرماید به مواضع مختلف در اطراف و اکناف بفرستد تا به داد مظلومان برسند و گمشدگان را دریابند و نفوس مستعده را امداد نمایند. شعر مولوی اشاره به همین سرّ است که شیرمردان مدد عالم‌اند و بانگ مظلوم را می‌شنوند و چون رحمت حق می‌روند.

اشخاص یادشده معلول‌اند و علتشان نفس ناطقهٔ متألّه است؛ قیام فعل به فاعل. حدوث اشباح صفحهٔ تلویزیون تا حدی تنظیم مناسبی است اما صنعت و سایهٔ بی‌جان است؛ نفس خلقت به اذن الله است و اشخاص حیّ متصرف از شؤون نفس متألّه‌اند. میلیون‌ها صفحه تو را پخش می‌کنند در حالی که تو یک‌جایی؛ چرا آن را باور داری و ایجاد نفس کامل را نه؟

نامهٔ خدا و مقام بهشت‌سازی نفس

حدیث قدسی فیض دو شرط می‌گذارد: اطاعت اوامر و ترک نواهی؛ آن‌گاه أجعلک مثلی، حیّ لا تموت، و مقام کن فیکون در ربوبیت نفس. ابن‌عربی و ملاصدرا و علم‌الیقین همین را آورده‌اند. نامهٔ موت از حیّ قیوم به حیّ قیوم که نمی‌میرد، و جعلتک تقول لشیء کن فیکون، و سخن پیامبر که در بهشت کن بدون یکون نیست، نشان می‌دهد بهشت را نفس در مقام ربوبیت می‌سازد. حتی سر سفرهٔ خود می‌نشینیم و جهنمی نیز به معنایی خود را عذاب می‌کند؛ تفصیل در جلسهٔ پیش آمده است. این ارزش معرفت نفس است؛ کلمه را اجمالاً گفتیم و از مجمل صد مفصل باید خواند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.