ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در محضر پنج شهید گمنام هستیم.

فدائیان حضرت زهرا سلام الله علیها.

ان شاء الله که این شاهدان جمع ما دعا کنند صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

کلمه دیگری از صد کلمه در معرفت نفس رو دقت نظر داشته باشیم.

کلمه هفتاد و چهار.

حضرت علامه می فرمایند آن که در جسم و روح خود بیندیشد هر یک را بدین احوال شش گانه بیابد که او آدم اولیاء الله حضرت وصی امام علی علیه الصلاة والسلام زبان داده است.

یعنی فرمایش امام علی است مولا.

ان للجسم ستة احوال.

شش تا حال داره جسم انسان.

الصحة والمرض والموت والحياة والنوم واليقظة.

این شش حالت جسم اعم از سلامتی و مریضی و مرگ و حیات و خواب و بیداری است.

و کذلک الروح.

همچنین روح هم این شش حالت رو داره.

فرمایش مولا است.

حالا این شش حالت در روح چگونه است؟

حضرت فرمودند فحیاتها علمها حیات روح به علمشه وموتها جهلها مرگ روح به جهلشه و مرضها شکها مریضی روح به شکشه وصحتها یقینها سلامتیش و صحتش به یقینشه ونومها غفلتها خواب روح به غفلتشه ويقظتها حفظها بیداری روح به حفظ و نگهداری و مراقبه شه.

بله علامه ادامه میدن که یعنی جسم را شش حالت است تندرستی و بیماری و مرگ و زندگی و خواب و بیداری.

همچنین روح را که دانش زندگی یعنی علم حیاتشه.

نادانی مرگ یعنی جهل موتشه.

دو دلی بیماری یعنی شک مرضشه.

استواری، تندرستی، استواری منظور يقينه یقین صحتشه.

ناآگاهی، خواب، ناآگاهی یعنی همون غفلت.

خواب یعنی نومشه و نگهداری همون حفظ و مراقبه بیداری اوست یعنی يقظه.

این کلمه اینجا تموم میشه.

یه چند تا نکته عرض کنم خدمتتون.

اولا این روایت رو مرحوم مجلسی در کتاب شریف بهار جلل پنجاه و هشت صفحه چهل آورده اگر چنانچه خواستید رجوع کنید و خیلی روایت شیرینی است و خودش میتونه موضوع سی شب ماه مبارک رمضان و سی تا منبر درست و درمان باشه.

در خصوص آنچه که حضرت اینجا اشاره می‌کنند اولا می فرمایند که علم، علم روح میشه حیاتش و جهلش میشه موتش.

به تحقیق اگر کسی بخوا-- بفهمه که روحش زنده است یا مرده.

البته از جهت معنوی میگیم زنده یا مرده و الا نفس مثل جسم نیست که خواب داشته باشه یا مرگ داشته باشه.

نفس همین که إنشاء شد تمام.

دیگه تا ابد خواهد بود.

روح و نفخت فیه من روحی چون از الهیت نظاممون تشعی شده این دیگه الی الابد این از حیث معنوی حضرت داره می فرمود که اهمیت علم و و مذمت جهل رو به ما بفهمونه که اصلاً قبلاً چنانچه خاطرتون باشه عرض کردیم که تمام این عالم رو شما حالا از نشئه مادون شروع کنید برید به بالا.

علامه فرمودند علم انباشته شده روی هم است.

اگر کسی با ذره‌بین بینش و خرد نگاه کنه از خودش چه در سیر انسی چه بیرون از خودش و خارج از خودش در سیر افقی دقت کنه جزء جزء این عالم علم انباشته شده‌ای روی هم‌اند که دقت بفرمایید به کلمات عالم رو تشکیل داده‌اند.

عالم آخرش میم داره اینو فعلاً داشته باشید.

وقتی میری بالاتر این عالم از کجا منتشی شده؟

این عالم ظهور چیه؟

ظهور علم الهیه.

چنانچه خاطرتون باشه قبلاً عرض کردیم که در عوالم بالا اصلاً علم خود خداست این عالم که نشئه مادونه ظهور علم خداست.

پس عالم بالا رو شما در نظر بگیر.

علم پیاده شده به صورت عالم.

حالا اون علم عالم بالا هم وسطش لام داره.

یه میم اونجا بود اینم یه لام.

بریم بالاتر.

وقتی بالاتر و مافوق علم میری، میرسی به اون حقیقتی که تمام کلمات وجودی نظام هستی به وجود نوریشون منقش‌اند در اون پرده آویخته، در اون مقام اندماج.

اصطلاحاً بهش میگن مقام احدیت.

بسیط الحقیقه است.

همه حقایق عالم در اونجا جمع‌اند به صورت کلی.

شما وقتی میای پایین وارد به عالم کثرت و خلائق میشی بهش میگن واحدیت.

اون بالای بالای بالا مراتب دیگه اعلی و اعرع اونجا میشه مرتبه احدیت.

الفش اولش میشه-- یه الف داره.

حالا این الف اول از بالا شروع کن، الف اول احدیت رو بردار بذار کنار لام وسط علم که حد وسط بود.

میشه الف لام.

بیا در مرتبه مادون که عالم بود میم آخرش رو هم بردار.

الف اول، لام وسط، میم آخر عالم میشه چی؟

الف لام میم.

رسا-- رضا مرحوم خواجه حورای مغربی در رساله شریف نور وحدتش این رو میاره دلالت بر این قرار میده که همون ابتدای قرآن داره این رو به ما تأکید می‌کنه که هرچه هست علمه.

علم الهی ظهور کرده.

پس هر کسی میزان حیاتش، آقا شما چقدر زنده‌ای؟

دلت چقدر زنده است؟

به نسبت علمی که داری که العلم نور یغرفهُ الله فی قلب من یشاء مشخص میشه میزان بهره ما از حیات یا به یک معنا در علم عرفان یا علم عرض شود اسماء حسنی الهی و صفات اولیای الهی به میزانی ما از اسم الحي حضرت حق بهره و رزق و روزی گرفتیم که حیات داریم.

چه میزان حیات داریم؟

به میزانی که علم داریم.

لذا [مکث] والذین أوتوا العلم درجات به قول علامه طباطبایی علیه الرحمه قرآن تصریح می‌کنه که اصلاً درجات مخصوص اهل علمه.

کسی که علم نداره، شما مؤمنین رو در نظر بگیرید.

مؤمنین معمولی و متوسط الحال.

این‌ها درجه‌ای ندارند.

علامه، علامه طباطبایی علیه الرحمه می‌فرمود که خدا به این‌ها نیم درجه‌ای نهایت یک درجه، این فرمایش صریح حضرت علامه طباطباییه ذیل این آیه، به مؤمنین میده.

تمام درجات به نظر این آیه والذین أوتوا العلم درجات مخصوص کیه؟

اهل علمه.

چرا؟

چون هر میزانی که ح-- علم داری حیات داری و ما هم که برای ابد ساخته شدیم، الی الابد.

خب این ابدیت ما که وزن ما رو تعیین می‌کنه و سیر الی الله ما رو که در قوس صعود انا الیه راجعون هستیم چه میزان اجازه‌ی دقت بفرمایید عرفان و حکمت و اخلاق و کلام و تفسیر و همه با هم ممزوج شد-شده در بحث امروزمون.

چه میزان ما اذن داریم تقرب پیدا کنیم قربتاً الی الله.

الان نماز برای چی خوندی اینجا؟

در مسجد شریف بلال نماز ظهر و عصر خوندی اگر نیتت غیر از قربتا الی الله بود، نمازت باطله.

چه میزان من، حالا این یه ادعائه، خب حقیقتا چه میزان من به الله اذن داشتم که نزدیک بشم؟

به میزان بهره‌گیری‌مون از اسم الحي.

اون در کجا تعریف میشه؟

در علم.

هر میزان که علم هست.

این اهمیت علم که حالا نکته‌ای رو خواستم از-- حالا این نور کتاب شریف نور وحدت رو، رساله نور وحدت رو جزء حالا رس-- مجموعه رسالات [مکث] یا رسائل حضرت آیت الله پهروانی که از برجسته‌ترین شاگردان علامه طباطبایی بودن رو دقت کنید، اونجا ایشون خیلی تأکید دارن به رساله نور وحدت [مکث] مرحوم خواجه حورای مغربی که خواجه عبدالله مشهور بودند.

خیلی کتاب شریف و عالی‌ست.

این در خصوص علم که ما چیزه، این نکته‌ای هم که از الف و لام و میم و این‌ها گفتیم تو همین رساله‌ست.

فکر نکنید من از خودم چیزی ارائه دادم.

بعد میریم سراغ قسمت بعدی که مرض روح به شکشه و سلامتیش به یقینشه.

آقا یقین چه عرض کنیم؟

گم شده ما یقینه.

یقین یعنی اون چیزی‌ست که ما واقعاً باید به سمتش حرکت کنیم.

هر مقدار که [مکث] وعبد ربک حتی یأتیك اليقين.

هر مقدار که ما عبادتمون خالص، مخلص و همراه با علم و دانشه، نور علم همراهشه، ما رو به یقین نزدیک می‌کنه.

که علامه حسن زاده هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که در چند جای شرح فصوص عارف عربی هم در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری تأکید کردن که در خصوص همین یقین فرمودن اسم اللهه.

اصلاً یقین، یا یقین اسم خداست و ما باید به اون سمت حرکت کنیم که این می‌شه صحت ما.

اگر کسی صحیحه، روحش سالمه، صحت داره، یقین داره.

اگر مریض احواله، شک داره.

خیلی راحت می‌شه تشخیص داد که من الان وضعیت روحیم، جسمو کاری نداریم، وضعیت روحیم در صحت و سلامته یا در مریضیه.

که حالا مرحوم حجه‌ویری در کشف المحجوبش یه فرمایشی رو داد، خیلی عالیه.

خیلی، خیلی بسیار پرحرفه این جمله.

یه بخشو من بخونم، توضیح اجمالی بدم.

می‌فرماید علم اليقين خب یقین هم می‌دونید که حدودی دارد.

ما از علم اليقين باز از علم یقینی، العلم نور، علم یقینی شروع می‌کنیم، حرکت می‌کنیم، ورزش فکری می‌کنیم، تقلای عقلی انجام می‌دیم تا برسیم به چی؟

عين اليقين.

یعنی اون یقین رو ببینیم.

اون یقین رو مشاهده کنیم.

بالاتر از اون می‌شه حق اليقين که مقام چشیدنه، مقام شهوده.

ایشون می‌فرماید علم اليقين حالا می‌خواد بگه این سه تا، این سه مرحله یقین که نشان‌دهنده‌ی مراحل صحت و سلامت روح ماست با چی حاصل می‌شه؟

خیلی عالی فرمودن.

به نظرم سه جلد کتاب می‌شه همین جمله‌ی ایشون.

علم اليقين به مجاهدت، با تلاش، با حرف و ادعا نخیر آقا جان.

علم اليقين خدا رحمت کنه شهید سعید‌پور رو که ما با، با هم پست می‌دادیم و زیر چراغ یادش بخیر جلوی مسجد قائم، چهارراه شهید مدنی ایام جنگ داشتیم سحری پست می‌دادیم جلوی پایگاه.

بعد دیدم که به من گفت-- دیدم زل زده به تیر چراغ برق و گفتم چرا امیر اینطوری نگاه می‌کنی؟

ماشاالله قد رشیدی هم داشت.

ژسته که می‌انداخت رو دوشش انگار که مثلاً یه کلت انداخته.

انقدر ماشاالله رشید.

روحش شاد.

و ایشون ما رو تو دام عشق شهدا انداخت و آورد تو وادی مسجد و بسیج و این‌ها ما رو خراب کرد تا حالا.

[خنده] انشاالله عاقبت به خیر باشه.

بعد گفتم امیر چی نگاه می‌کنی؟

گفتش که این تیر چراغ برق داره با من حرف می‌زنه.

گفتم دیوانه شدی؟

چی داره میگه به تو؟

گفتش که ببین این تیر چراغ برق نور داره، اون یکی نور نداره.

این که نور داره نه داد می‌زنه، نه دعوت به خود داره.

هیچ.

نه فریادی می‌زنه.

من دارم از نورش استفاده می‌کنم.

مردم میان زیر نورش استفاده می‌كنن.

ولی اون که خاموشه هرچی فریاد بزنه آقا من چراغم، آقا من نورم، کو نورت؟

کسی نمیره سمتش.

متوجه کردی چی شد؟

این با ادعا آدم به جایی نمی‌رسه.

کسی که واقعاً علم اليقين رو داره چراغ داره، چراغ داره، نور داره، دیگران دورش جمع می‌شن، دیگران ازش بهره می‌گیرن، باهاش مسافرت میرن، باهاش می‌شینن، بلند می‌شن، صدا، صداشو می‌شنون، این‌ها به آرامش می‌رسن.

بعد حالا اطاله سخن نشه.

بعد میره عين اليقين رو به چی می‌زنه؟

راه رسیدن به عين اليقين یعنی دیدن یقین.

مرحله‌ای بالاتر از علمه.

می‌فرماید با مؤانست.

به به، به به، به به مؤانست.

المجالسه مؤثره.

چقدر ما متأسفانه نسبت به این موضوع کم کار کردیم.

مؤانست با بزرگان.

کتاب‌هاشونو می‌خونیم.

اصوات جلسات معرفتی‌شونو زیاد گوش میدیم صوتشونو.

اما در محضر حضور عرفا، بزرگان، اهل معرفت خیلی شاید شرکت نکنیم.

سر اینکه بزرگان تأکید دارن حداقل هفته‌ای یه بار یه اهل معرفت و صاحب نفسی رو برو بنشین کنارش همینه.

یا اگر پیدا نکردی یه امامزاده واجبت تعظیم پیدا کن.

همین حضرت عبدالعظیم که ولی نعمت ما تهرانی‌هاست دیگه.

آقای بهشت فرمودن تهرانی‌ها اگر هفته‌ای یه بار به زیارت‌ششون نرن جفا کردن.

آدم بره اون مؤانست با این‌ها ما رو رفته رفته می‌رسونه به چی؟

به عين اليقين.

من سراغ دارم کسی رو که همین درس و بحث‌های علامه رو نمی‌فهمید.

اصلاً نمی‌فهمید.

گلایه داشت.

چرا؟

می‌خونم، زور می‌زنم، خیلی تلاش می‌کنم.

کتاب بالینیمه بعضی از کتاب‌های علامه اما هیچی نمی‌فهمم.

باورتون شاید نشه.

علامه، من شاهد این قصه بودم، نفس زد فقط به صورت ایشون.

یه ازکاری رو گفت و رو پیشونی ایشون اسم اعظم رو با انگشت مبارکشون نوشت و نفس زدن.

بعد از اون دیگه موج معرفتی که در سینه ایشون به عنایت ایشون نفس، نفس، همینطوری سیلان داره، سرایان داره چی؟

و دیگران دارن بهره می‌برن و مؤانست، همنشینیه با اهلش.

این ما رو می‌رسونه به مرحله اینا.

حالا حق اليقين با چیه؟

به به، به به.

حق اليقين دیگه با نفس نیست، با همنشین نیست.

این با مشاهدته.

امکان داره من برم کنار یک عالمی، یک امامزاده‌ای، یک صاحب نفسی بنشینم، زانو بزنم، خب؟

اما نگاهش نکنم.

ش-- به مرحله شهود نرسم.

یعنی توجه ندارم به او.

همینطوری نشستم، غافلم، کنارش نشستم، غافلم.

میگه به مرحله شهود باید دقت کنی.

چشماتو چهار تا کنی وقتی می‌رسی به یه بزرگی.

از لام تا کام حرف‌هاش رو نباید بذاری از بین بره.

وقتی می‌شینی پا می‌شی باهاش تمام اجزاء رفتار و حرکاتش و اینا دیگه ما رو اولیاء الله دیگه باید مدنظر داشته باشی.

این آثار، آثار توجه کردنه.

یه بار دیگه گفتم نشد ما هیچوقت این طلبمون رو به شما ادا کنیم.

توجه عرفانی چقدر حرف توش خوابیده.

توجه عرفانی.

ما توجه کنیم به صاحبمون.

اللهم إني أسألك وأتوجه إليك بنبيك نبي الرحمة توجه کنیم این همون توجه همون مشاهده است مقام مشاهده است.

متوجه باشیم که اصلا نماز ما بدون توجه عرفانی نماز نیست.

رسیدن کنار محضر بزرگان، امام رعوف، امامزادگان، عرفا، بزرگان تا به مرحله شهود أشهد أن لا إله إلا الله نرسیم ما به حق اليقين نمی‌رسیم.

یعنی نمی‌چشیم.

حق اليقين یعنی چشیدن نه فقط دیدن.

این چشیدن باید نگاه کرد باید توجه کرد تا چشید عزیزان دلم.

و مرحله بعدی هم که عرض کنم خدمتتون بحث عرض شود در کلمه فرمود که غفلت ها غفلتش در یعنی نومش خوابش غفلتشه و بیداریش حفظ و مراقبتشه.

اینجا هم بز-بزرگان بسیار قلم زدن در این خصوص که نگهداری و در حقیقت این حفظ و نگهداری که نجات از غفلت و بیداری روحه مرحله بیداری روحه، يقظه است.

اولین مرحله صد منزل خواجه عبدالله انصاری در منازل الصائرینشه يقظه بیداری.

این رو علامه طباطبایی می‌فرمایند همون حفظ و نگهداریه.

بیداری یعنی شما اگر حفظ و نگهداری نداشته باشی اصلاً به بیداری نمی‌رسی.

باید به محض اینکه جرقه‌ای در ذهنت زد انگار که بیدار شدی این رو حفظش کنی و الا از مقام بیداری خارج می‌شی.

که اتفاقاً خوبه بدونید حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه خیلی خیلی خیلی تأکید داشتند این فرمایش شاگردانشون مثل حضرت آیت الله جعفری تهرانی یا مرحوم سعادت پرور در تحشیه و تعلیقه‌شون بر همون رساله نور وحدت خود بنده دیدم اگر این مجلد‌های جدیدش رو بخرید پشت جلدش اصلاً همین فرمایش علامه رو نوشته که در بحث لقاء الله شب‌های جمعه یا زهرا شرقی تهران ما اونجا بیان کردیم برای دوستان.

علامه طباطبایی تأکید می‌کنه به تفکر در نور وحدت.

بعد شاگردانشون میگن که ما به ایشون گفتیم دیگه وحدت کفایت می‌کنه.

دیگه همین که نور وحدت و توحید کلمه لا اله الا الله حصن همین که وارد این حصن و پناهگاه و قلعه بشی کفایت می‌کنه دیگه.

فرمودند نخیر تفکر در نور وحدت.

کدوم یکی از ما در نور توحید الهی می‌شینیم تفکر می‌کنیم اصلاً؟

بعد علامه فرموده بودند سه مرتبه فرموده بودند این تفکر در نور وحدت یعنی مراقبه.

توجه کردید چی شد؟

که اگر کسی این رو داشت بیداره، روحش بیداره، نفسش بیداره.

اگر کسی اینو نداشت خوابه که الناس و همه مردم چی؟

نیامون همه خوابن.

کی بیدار میشن؟

اذا ماتوا انتبهوا وقتی می‌میرن بیدار میشن.

چرا الان خوابن؟

به جهت اینکه نفسشون خوابه، روحشون بی-خوابه، بیدار نیست.

چرا نفسشون خوابه؟

به جهت اینکه این حفظ و مراقبه رو ندارن.

مراقبه ندارن.

تو کمال می‌شینه تو جلسه عشق و عاشقی می‌-می‌شینه حرم میره می‌فهمه، می‌چشه، درک می‌کنه، سایه و دست لطف امام رعوف رو قشنگ حس می‌کنه، می‌چشه.

حسیه به قول بزرگان امام رعوف کاملاً حسیه.

حس می‌شه رأفتش درست؟

اما وقتی میره بیرون به جهت نداشتن مراقبه این چشم دوباره باز هرجایی می‌شه، گوش هرجایی می‌شه و و و به سلاح آزا که دیگه در اندازه دهان من نیست این حرفا چون خودم گرفتارم.

انشاالله که خدای ممنون همه ما رو آگاه کنه و توفیق عمل خالصانه به این علوم رو مرحمت بفرماید.

والحمد لله رب العالمين صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد