ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 075

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ هفتاد و چهارم؛ شش حال جسم و روح

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در محضر پنج شهید گمنامیم؛ فداییان حضرت زهرا. امید که این شاهدان جمع دعا کنند؛ صلوات هدیه کنید.

کلمهٔ دیگری از صد کلمه در معرفت نفس را دقت کنیم؛ کلمهٔ هفتاد و چهار. حضرت علامه می‌فرمایند آن که در جسم و روح خود بیندیشد هر یک را بدین احوال شش‌گانه بیابد که او را آدم اولیاء الله حضرت وصی امام علی علیه‌السلام زبان داده است؛ یعنی فرمایش امام علی است. إن للجسم ستة أحوال: الصحة و المرض و الموت و الحیاة و النوم و الیقظة؛ شش حالت جسم از تندرستی و بیماری و مرگ و زندگی و خواب و بیداری. و کذلک الروح؛ همچنین روح. فحیاتها علمها؛ حیات روح به علمش است؛ و موتها جهلها؛ مرگ روح به جهلش؛ و مرضها شکها؛ بیماری روح به شکش؛ و صحتها یقینها؛ تندرستی‌اش به یقینش؛ و نومها غفلتها؛ خواب روح به غفلتش؛ و یقظتها حفظها؛ بیداری روح به حفظ و نگهداری و مراقبه.

علامه ادامه می‌دهند: جسم را شش حالت است؛ همچنین روح را که دانش زندگی‌اش است، نادانی مرگش، دودلی بیماری‌اش، استواری تندرستی‌اش، ناآگاهی خوابش، و نگهداری بیداری‌اش. این کلمه اینجا تمام می‌شود.

روایت بحار و اهمیت علم

چند نکته. اولاً این روایت را مرحوم مجلسی در بحار جلد پنجاه و هشت صفحهٔ چهل آورده؛ رجوع کنید. روایتی شیرین است و خودش می‌تواند موضوع سی شب ماه رمضان و سی منبر درست باشد. حضرت می‌فرمایند علم حیات روح است و جهل مرگش. اگر کسی بخواهد بفهمد روحش زنده است یا مرده ـ از جهت معنوی ـ بداند نفس مثل جسم نیست که خواب و مرگ بدنی داشته باشد؛ نفس همین که انشا شد تا ابد می‌ماند؛ و نفخت فیه من روحی چون از الهیت نظام تشعشع شده الی الابد هست. از جهت معنوی حضرت اهمیت علم و مذمت جهل را می‌فهماند.

عالم علم انباشته؛ الف لام میم

پیش‌تر گفته شد تمام این عالم از نشئهٔ مادون به بالا علم انباشته روی هم است. اگر کسی با ذره‌بین بینش بنگرد، چه در سیر انفسی چه در سیر آفاقی، جزء جزء این عالم کلمات‌اند که عالم را ساخته‌اند. عالم آخرش میم دارد. وقتی بالاتر می‌روی این عالم ظهور چیست؟ ظهور علم الهی. در عوالم بالا اصلاً علم خود خداست؛ این نشئهٔ مادون ظهور علم خداست. پس عالم بالا علم پیاده‌شده به صورت عالم است؛ آن علم وسطش لام دارد. بالاتر می‌رسی به حقیقتی که همهٔ کلمات وجودی به وجود نوری‌شان منقش‌اند در مقام اندماج؛ مقام احدیت؛ بسیط الحقیقه؛ همهٔ حقایق به صورت کلی آنجا جمع‌اند. وقتی پایین می‌آیی به عالم کثرت واحدیت می‌گویند. الف اول احدیت را بردار، لام وسط علم را کنارش بگذار، میم آخر عالم را بگیر؛ الف لام میم. مرحوم خواجه حوراء مغربی در رسالهٔ نور وحدت همین را می‌آورد و دلالت می‌دهد که ابتدای قرآن تأکید می‌کند هرچه هست علم است؛ علم الهی ظهور کرده.

حیات به قدر علم و درجات

پس میزان حیات دل به نسبت علمی است که داری؛ العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء. میزان بهره از اسم الحی به قدر علم است. الذین أوتوا العلم درجات؛ به قول علامه طباطبایی قرآن تصریح می‌کند درجات مخصوص اهل علم است. مؤمنان متوسط نهایت نیم‌درجه یا یک درجه می‌گیرند؛ تمام درجات از آن اهل علم است. چرا؟ چون هر میزان علم داری حیات داری و ما برای ابد ساخته شده‌ایم. این ابدیت وزن ما را در قوس صعود إنا إلیه راجعون تعیین می‌کند؛ چه میزان اذن تقرب داریم. نماز را قربتاً إلی الله می‌خوانی؛ اگر نیت غیر آن باشد باطل است. چه میزان حقیقتاً اذن نزدیک شدن داشته‌ایم؟ به میزان بهره‌گیری از اسم الحی که در علم تعریف می‌شود. رسالهٔ نور وحدت از مجموع رسائل آیت‌الله پهوری از شاگردان برجستهٔ علامه طباطبایی بر رسالهٔ خواجه حوراء مغربی تأکید دارد؛ نکتهٔ الف لام میم از همانجاست.

یقین صحت روح است

بعد می‌رسیم به اینکه مرض روح به شکش است و سلامتیش به یقینش. گمشدهٔ ما یقین است. واعبد ربک حتی یأتیک الیقین؛ هر مقدار عبادت خالص و همراه علم باشد به یقین نزدیک می‌کند. علامه حسن‌زاده در شرح فصوص و در شرح مصباح الانس ابن‌فناری تأکید کرده‌اند که یقین اسم الله است و باید به آن سمت رفت؛ این صحت ماست. اگر روح سالم است یقین دارد؛ اگر مریض است شک دارد. به‌راحتی می‌توان تشخیص داد وضعیت روحی در صحت است یا در مرض.

علم الیقین و عین و حق؛ مجاهدت و مؤانست و مشاهده

حجه‌ویری در کشف المحجوب سخنی پرمایه دارد. علم الیقین حدود دارد؛ از علم یقینی حرکت می‌کنیم تا عین الیقین ـ دیدن یقین ـ و بالاتر حق الیقین مقام چشیدن و شهود. می‌فرماید علم الیقین به مجاهدت حاصل می‌شود؛ با تلاش نه با ادعا. یاد شهید سعیدپور بخیر؛ ایام جنگ در پایگاه کنار مسجد قائم سحری پست می‌دادیم. به تیر چراغ برق خیره شد؛ گفت این تیر با من حرف می‌زند. یکی نور دارد یکی ندارد؛ آن که نور دارد نه داد می‌زند نه دعوت به خود؛ مردم از نورش استفاده می‌کنند؛ آن که خاموش است هرچه فریاد بزند کسی سمتش نمی‌رود. با ادعا کسی به جایی نمی‌رسد؛ آنکه علم الیقین دارد چراغ دارد و دیگران از او بهره می‌برند.

عین الیقین به مؤانست است؛ مجالست مؤثر است. کتاب و صوت اهل معرفت می‌خوانیم و می‌شنویم اما در محضر حضور عرفا کم می‌نشینیم. بزرگان تأکید دارند هفته‌ای یک‌بار کنار صاحب نفس بنشین؛ اگر نیافتی امامزاده‌ای واجب‌التعظیم پیدا کن؛ حضرت عبدالعظیم ولی‌نعمت تهرانی‌هاست؛ آقای بهشتی می‌فرمودند تهرانی‌ها اگر هفته‌ای یک‌بار به زیارتش نروند جفا کرده‌اند. کسی را سراغ دارم که درس علامه را نمی‌فهمید؛ علامه بر پیشانی‌اش اسم اعظم نوشت و نفس زد؛ پس از آن موج معرفتی در سینه‌اش سیلان یافت. مؤانست به عین الیقین می‌رساند.

حق الیقین به مشاهده است. ممکن است کنار عالمی بنشینی اما نگاهش نکنی و غافل باشی. باید به مرحلهٔ شهود برسی؛ از لام تا کام حرف‌هایش را از دست ندهی؛ رفتارش را مد نظر داشته باشی. توجه عرفانی پر حرف است؛ اللهم إنی أسألک و أتوجه إلیک بنبیک؛ توجه همان مشاهده است. نماز بدون توجه عرفانی نماز نیست. تا به أشهد أن لا إله إلا الله به حق الیقین نرسی نچشیده‌ای.

غفلت خواب روح و یقظه با مراقبه

در کلمه فرمود غفلت خواب روح است و بیداری‌اش حفظ و مراقبه. بزرگان بسیار نوشته‌اند. اولین منزل صد منزل خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین یقظه است؛ بیداری. علامه طباطبایی می‌فرمایند همان حفظ و نگهداری است. اگر حفظ نداشته باشی به بیداری نمی‌رسی؛ جرقه که زد حفظش کن وگرنه از بیداری خارج می‌شوی. علامه بر تفکر در نور وحدت تأکید داشتند؛ شاگردان گفتند وحدت کفایت می‌کند؛ فرمودند نخیر تفکر در نور وحدت؛ سه بار فرمودند یعنی مراقبه. اگر این را داشته باشی روح بیدار است؛ وگرنه الناس نیام؛ إذا ماتوا انتبهوا. چرا خواب‌اند؟ چون مراقبه ندارند. در حرم رأفت امام رئوف را می‌چشی؛ چون مراقبه نیست بیرون چشم و گوش رها می‌شود. خدا توفیق عمل خالصانه بدهد.

بسط روایت و پیوند احوال شش‌گانه

سلامت جسم را همه می‌شناسند و بیماری‌اش را نیز؛ مرگ و زندگی بدن محسوس است؛ خواب و بیداری‌اش هر شبانه‌روز دیده می‌شود. امام این شش حال را آینهٔ روح کرد تا سالک خود را در ترازو ببیند. اگر علم در جان نشسته روح زنده است؛ اگر جهل غالب است مرده است هرچند بدن راه می‌رود. اگر شک او را می‌لرزاند بیمار است؛ اگر یقین دارد سالم است. اگر غفلت گرفته خواب است؛ اگر حفظ و مراقبه دارد بیدار است. این سنجش از دریچهٔ سخن وصی است نه از ذوق شخصی.

مجلسی این روایت را در بحار نگاه داشته تا دست اهل منبر و اهل سلوک به آن برسد. می‌توان سی شب رمضان را با شاخه‌های همین شش حال پر کرد: یک شب علم، یک شب جهل، یک شب شک، یک شب یقین، یک شب غفلت، یک شب مراقبه، و باز از زوایای اخلاق و عرفان و تفسیر. شیرینی روایت در همین فشردگی است که جهان‌بینی کامل در چند جمله گنجانده.

سیر از ماده تا احدیت در رمز الف لام میم

در قوس نزول از مقام اندماج احدی تا علم و تا عالم ماده، هر چه پایین‌تر می‌آید تفصیل بیشتر می‌شود. در مقام احدیت حقایق به وجود نوری جمع‌اند؛ بسیط الحقیقه همه را دارد بدون کثرت خلقی. در واحدیت اسماء و کثرات ظهور می‌کنند. علم در مراتب بالا عین ذات است؛ در نشئهٔ ما ظهور آن علم به صورت جهان دیده می‌شود. از این‌رو هر ذره کلمه است و جهان کتاب. خواجه حوراء مغربی با الف لام میم همین را نشان داد: الف از احدیت، لام از علم، میم از عالم. ابتدای مصحف یادآوری می‌کند که خواندن جهان خواندن علم خداست.

پهروی شاگرد طباطبایی بر رسالهٔ نور وحدت انگشت می‌گذارد تا سالک گمان نکند این رمزها بافتهٔ ذهن است. منبع دارد و در سنت عرفانی خوانده شده. پس اندازه‌گیری حیات دل با نور علم، و اندازهٔ قرب با بهره‌مندی از اسم حی، روی همین پایه می‌ایستد. الذین أوتوا العلم درجات را طباطبایی چنین خواند که درجات مال اهل علم است و مؤمن بی‌علم سهم اندک دارد.

یقین نام خدا و راه سه پله‌ای

گمشدهٔ میدان‌ها یقین است نه اطلاعات. واعبد ربک حتی یأتیک الیقین عبادت را به سمت یقین می‌راند اگر با علم همراه باشد. حسن‌زاده در فصوص و در مصباح الانس می‌گوید یقین اسم الله است؛ پس حرکت به سوی یقین حرکت به سوی تخلق به اسم خداست. روح سالم یقین دارد؛ روح بیمار شک. تشخیص وضعیت از همین‌جاست.

حجه‌ویری سه پله می‌چیند. علم الیقین با مجاهدت می‌آید؛ بدون عرق و تکرار و ریاضت فکر چراغ روشن نمی‌شود. داستان پست سحری و تیر چراغ برق همان تمثیل است: چراغ واقعی بی‌ادعا می‌درخشد و مردم از آن سود می‌برند؛ خاموش هرچه خود را بخواند کسی نمی‌آید. عین الیقین با مؤانست می‌آید؛ همنشینی با اهل معنا و زیارت صاحب نفس و امامزاده، نه فقط کتاب‌خوانی از راه دور. نفس اولیا گاه گره‌ای را می‌گشاید که سال‌ها مطالعه نگشوده. حق الیقین با مشاهده و توجه است؛ باید دید و چشید نه آنکه کنار نشسته غافل باشی. أشهد در اذان و نماز وقتی راست است که شهود باشد؛ وگرنه دروغی است که فرشته سیلی‌اش را به برزخ می‌اندازد.

یقظه و مراقبه؛ خاتمه

خواجه عبدالله بیداری را اول راه گذاشت. طباطبایی بیداری را به حفظ و مراقبه گره زد. جرقهٔ حضور اگر نگه داشته نشود خاموش می‌شود. تفکر در نور وحدت سه بار تأکید شد تا بدانیم اذکار توحیدی بدون مراقبه به خواب می‌زنند. در حرم می‌چشی و بیرون از دست می‌دهی چون مراقبه نیست. الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا؛ مرگ بدنی بیدارشان می‌کند اما دیر. راه، حفظ حضور است از همین حالا. صلوات ختم سخن است.

بدین ترتیب کلمهٔ هفتاد و چهارم از زبان وصی نقشهٔ تشخیص حیات و مرگ معنوی را می‌دهد و با رمز الف لام میم و مراتب یقین و منزل یقظه راه عمل را روشن می‌کند.

جمع‌بندی کلمهٔ هفتاد و چهار

جسم با شش حال آینه است؛ روح همان شش حال را در لباس علم و جهل و شک و یقین و غفلت و مراقبه دارد. روایت در بحار است و ظرفیت سی منبر دارد. جهان علم خداست و الف لام میم کلید خواندن آن. درجات مال علم است و حیات دل به نور علم. یقین اسم خدا و صحت روح است. سه پلهٔ یقین با تلاش و همنشینی و مشاهده پیموده می‌شود. بیداری با مراقبه و تفکر توحیدی می‌ماند. این کلمه از صد کلمه حسن‌زاده در معرفت نفس چراغ راه خودشناسی است.

داستان پاسگاه و چراغ؛ زیارت عبدالعظیم

در ایام دفاع مقدس کنار مسجد قائم چهارراه مدنی سحری پست می‌دادیم. شهید امیر سعیدپور قدی رشید داشت و پتویش را چنان روی دوش می‌انداخت که گویی سلاحی پنهان کرده. خیره به تیر چراغ برق ماند. پرسیدم چه می‌بینی. گفت این تیر با من حرف می‌زند: یکی نور دارد و خاموش نیست و هیچ فریاد نمی‌زند و مردم از نورش بهره‌ می‌گیرند؛ آن دیگری خاموش است و اگر تا صبح خود را چراغ بنامد کسی سویش نمی‌رود. فهمیدم علم الیقین بی‌ادعا نور می‌پاشند و مدعیان بی‌نور در تاریکی می‌مانند. همان شهید ما را به مسجد و بسیج کشاند.

آقای بهشتی دربارهٔ حضرت عبدالعظیم می‌فرمود تهرانی‌ها اگر هفته‌ای یک‌بار به زیارتش نروند جفا کرده‌اند. مؤانست با صاحب نفس و با امامزاده راه عین الیقین است. کسی درس‌های علامه را نمی‌فهمید و گلایه داشت؛ علامه اسم اعظم را بر پیشانی‌اش نوشت و دمید؛ از آن پس سیل معرفت در سینه‌اش جریان یافت و دیگران بهره بردند. این اثر همنشینی است نه پز کتاب.

در لقاء الله شب‌های جمعه صحبت از تأکید طباطبایی بر تفکر در نور وحدت بود؛ شاگردان گفتند وحدت بس است؛ سه بار فرمود تفکر در نور وحدت یعنی مراقبه. هر که این مراقبه را دارد بیدار است؛ مردم خواب‌اند و وقتی بمیرند بیدار می‌شوند. در حرم رأفت امام رضا حس می‌شود؛ بیرون بدون مراقبه چشم و گوش رها می‌شود. خدا همه را بیدار کند و توفیق عمل خالص بدهد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.