بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
السلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید گمنام جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.
توسل به روح پاک اونها میکنیم و از خدای منان میخواهیم که حق اونها رو بر ما حلال کنه.
نثارشون و نثار امام و شهدا صلوات فرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
کلمه هفتاد و سه از کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة.
ما تا هفتاد و دو رو عرض کردیم خدمتتون.
کلمه هفتاد و سه.
آنکه در حل مسائل مشکل و فتح امور مبهم از قبیل ریاضیات عالی و صنايع ظریف، بلکه در مطلق شعون احوال و افعال خود التفات نماید.
یعنی اگه کسی توجه کنه به مطلق امورش اعم از ظاهری و باطنی به خصوص وقتی که میخواد فتح امور مبهم کنه، ابهامات رو برطرف کنه یا در امور مشکله مثل قواعد ریاضی عالی یا هندسه اینها کار کنه.
ای میفرماید اگه اینجا توجه بکنی بر وی روشن است این مشخص میشه که با اضطراب نفس و پریشان خاطری امری به وقوع نمیپیوندد.
خیلی نکته مهم و بسیار به درد بخوری رو اینجا حضرت استاد دارن تذکر میدن.
ادامه میدن که آنگاه که نفس از اضطراب به درآمد و اطمینان یافت به مقصود خود نائل میشود.
علت اینکه ما به مقصود خودمون نمیرسیم قصد میکنیم اما به انتها نمیرسیم.
برای خودمون ختمات داریم، برنامهها و چله نشینیها و سیر و سلوک و اینها داریم اما به انتها نمیرسیم.
به مقصد نمیرسیم.
کارمون نوسان داره.
همش زمین میخوریم و اینها.
چه در مباحث البته ظاهری، چه باطنی، چه دنیوی، چه اخروی، چه بدنی و جسمی، چه روحی.
ایشون میفرماید به جهت داشتن نفس مضطربه.
ادامه میدن همچنین در سلوک روحانی نفس مضطرب طرفی نمیبندد و چون مطمئن شد مطمئن شدن همان و مخاطب به خطاب یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي شدن همان ألا بذكر الله تطمئن القلوب.
خب یه توضیح اجمالی پیرامون این کلمه بدم مشخص بود کاملاً بعضی از کلمات از این صد کلمه خیلی غامض و پیچیدهاند، سختاند، كثير الفروعاند.
این کلمه خیلی مشخص و مبرهن و واضح و همه فهم و اما در عین حال نکته بسیار کلیدی و اساسی رو حضرت استاد اینجا اشاره میکنند.
عزیزان دلم غالب ما گرفتار نفس، نفس مضطرب هستیم.
این اضطراب نفس و عدم تمرکز کار داده دست ما.
شما دقت بفرمایید ببینید در عالم هستی در وجه تطبیق بحث تطبیق بین آدم و عالم که گفتیم بسیار بزرگان اینجا حرف پیاده کردن.
یه دقت بفرمایید همونطور که ما قبلاً عرض کردیم آنچه بیرون از ما هست در ما هم هست.
در ما یک رتبهای هست به نام یک قوهای هست به نام عقل.
بیرون از ما هم عالم اغول هست.
عالم ملائکه یا به یک معنا جبروت عالم که سلطنت اونجا دست امیرالمؤمنینه.
لذا جنس ملائکه از نور مولاست.
اونجا که امر کلیست یکپارچه نور است بلکه شدت نور است.
شدید القوی است و همه عالم مادون اعم از ملکوت و برزخ و یا مثال.
همچنین نشئه طبیعت یا دنیا که الان درش قرار گرفتیم پیاده شده از عقل است.
اینو همه قبول داریم.
یعنی هرچه شما پیرامون خودتون و در درون خودتون ملاحظه میفرمایید این پیاده شده از عقل است.
عقل اینها رو پیاده کرده.
لذا هیچ موجودی از موجودات الا انسان و جن البته اونجا حرف داریم.
اونم علت داره که غبار غفلت میگیرشون.
به جز اینها که در اونها اختیار دارن و به هر حال بحثهای مربوط مخصوص خودش رو میطلبه.
بقیه کی تا حالا دیده یه سنگ خلاف آنچه که براش خلق شده عمل کنه؟
کی تا حالا دیده نباتات حالا اون جمادات اینها نباتات که نفس نباتی دارن نفوسشون بخواد ادول کنه از امر الهی؟
کاری رو انجام بده که اصلاً یادش بره فراموش کنه.
تا حالا کی دیده در عالم که مثلاً درخت انگور یادش بره چه، چه شکلی باید میوه بده؟
این میوهای که میده چه رنگی باشه، اندازهش چقدر باشه یا یه دفعه به اشتباه حتی اشتباه کنه یا یه وقت غفلت میکنه اصلا میوه نمیده یا نه اشتباه میکنه مثلا به جای انگور درخت مو یا رز به جای انگور انار بده.
کی تا حالا همچین چیزی دیده؟
کی میتونه دست ببره در اون شابلونی که خدا درش قرار داده و در اون اشلی که خدا بهش تجویز کرده و طبق اون داره امر انجام میده امرش رو.
اون امر الهی داره پیاده میشه، کی میتونه دست جلوش رو بگیره؟
مگر اینکه کسی بخواد بیاد از باز دست انسان در کار باشه که چون اختیار داره و بحثش شدهست بیاد دست به تصرف ببره در بعضی از خلائق مثل نباتات مثلا یا شکل جمادات رو عوض کنه یا شکل نباتات رو.
مثلا این محصولات تراریخته رو که میگه آقا چقدر هزینه میبره که ما اینها رو بخواهیم به صورت طبیعی در مزارع و کشتزارهامون سم بزنیم.
میاییم سم رو از طریق ژنتیک وارد اون نطفه این در حقیقت نبات میکنیم.
نطفه این مثلا هویج و خیار و گوجه فرنگی میکنیم.
این همانا و مساوی شدن با عقیم شدن کسانی که از اون استفاده میکنند و مشکلات عدیدهای که حالا ژن همراها-- ژن حیوانات رو هم گاهاً با همراه خودشون دارن و از اون طریق سمزدایی میکنند.
اون ژنی که وارد میشه بعد بدون اینکه ما خبر داشته باشیم از چه حیوانیه، از خوکه، از سگه.
میبینی درنده خویی در انسانها پیاده میشه.
معذرت میخوام شهوترانی پیاده میشه، پرخوری پیاده میشه.
الان خیلی از این ژلاتینهایی که در صنایع دارویی و حتی غذایی داره استفاده میشه باید حس-- خیلی توجه کرد اینو غالبا خوکی هستن به جهت اینکه قیمتش پایین در میاد.
گاوی خیلی قیمتش بالاست.
خوکی هستن و اینا رو وقتی بچهها استفاده میکنند بدون اینکه خودشونم بدونن در نهادشون اون صفات خوک میبینی راه میافته.
به راحتی میافتند به لجنخواری.
یکی از پستترین از جهت حالا فلسفی عرض میکنیم نه اخلاقی.
حیوانات خوکه که نجاست خودش رو هم میخوره به محارم خودش هم رحم نمیکنه.
این میشه نتیجهش که میبینیم انسانها الان به چه شکلی به چه دردی بلا و بلایی دچار شدن.
اینها رو ما فعلا کاری نداریم.
حالا محصولات تراریخته و فلان باز اونم تا یک حدیه اینطوری نیست که بتونن کاملا.
بحث اینجاست که بدون تصرف انسان کدوم آسمان تا حالا تخطی کرده؟
کدوم زمین تقافل، غافل شده؟
کدوم جماد، کدوم نبات، کدوم حیوان؟
همه حتی افلاک که ما نفس نباتی داریم.
هر وقت نفس میگن اطلاقات داره.
نفس نباتی، نفس حیوانی، نفس فلکی و نفس انسانی.
در بحث روح بخاری و اون سیر مراتب نفس در یک جلسه تقریبا خصوصی که با بعضی از اصحاب رسانه داریم بعضی از روزها در همین سازمان برای اونها الان رسیدیم به همین جا.
بحث روح بخاری رو داریم میگیم که مرکب نفس است و خون هم مرکب روح بخاری.
اونجا داریم اهمیتش رو بیان میکنیم که همش برمیگرده به غذاها، غذاها که انسان چی بخوره تا بتونه به تعادل روح بخاری و تعادل مزاج برسه، اصلاح مزاج بکنه تا حتی در معنویاتش هم موفق باشه.
بحثهاش رو اونجا داریم پیاده میکنیم هر کی دوست داشت دنبال کنه از کانال.
خیلی هم همش هم مستند به منابع قصعی و يقینیمون مثل شیخ الرئیس و اینهاست.
عرض شود خدمتتون که بحث چی بود؟
اینکه همه اینها نفس فلکی که ما در اونجا در بحث روح بخاری رابطه نفس فلکی با نفس انسانی رو گفتیم خیلی به درد بخوره و قابل توجه.
اینها همه تحت یک امری هستند.
"وما امرنا الا واحدة" یک امره "لا اله الا هو".
امر از سمت و ناحیه "هو" که "قل هو الله احد".
اون "هو" از ذات غیبی صادر میشه، نازل میشه و همه تحت الامر او هستند.
فقط به جهت امتحان انسان و جن میتونن بعضی جاها اختیار دارن که مثلا عدم بر خلاف، بر خلاف عرض شود اوامر الهی عمل کنن.
اونم مقطعیه.
دست تصرفشون هم خیلی جزئیه.
در غیر از این حالت تمام این عالم بر اساس عقل پیاده شده.
نه فراموشی هست نه "کل فی فلك یسبحون".
شناورن در اون مدار خودشون.
همه این افلاک، همه اینها پیاده شده از چیه عزیز دلم؟
عقل.
به نظر شما اگر عقل عالم، عقل کل یا بهتره بگیم عقول عالم، اون مرسلات، مفارقات که مقابل مقارناتن.
مقارن قرین با طبیعت، ماده مثل الان ما قرین با ماده هستیم.
تدریج داره، کن و فساده.
هر چیزی ترکیب بر داره و "کل ممکن زوج ترکیبی".
این ترکیبها عالم کن و فساد رو ایجاد کرده و همه چی به فساد میره، به تب-- به خرابی میره.
یه جا اصلا رفت و آمد نمیشه.
چند روز بعد میایم دیدیم یه غبار خاک اونجا رو گرفته.
یه تزلزلی در دیوارها ایجاد شده.
اصلا نظام نظام از این چنین.
قرینیم با طبیعت.
اینجا نه، اونور دیگه مفارقاند.
اصلا فارغاند از این قرین بودن با ماده.
یعنی اونجا عقل محضاند، عقل کلیاند.
عقل یکپارچه ام-ام-اطمینانه، مطمئنه.
همهی این مقدمات رو گفتم به اینجا برسیم.
اگر به نظر شما اون عالم که همه چی پیاده شده از اونجاست اون هم اضطراب داشت، چه کنم چه نکنم داشت و آرامش خاطر نداشت، میتونست این نظام احسن رو بیافرینه و پیاده کنه؟
مطلقا نمیتونست.
ببینید چه وحدت صنعی برقرار است.
وحدت صن آقا که قلمها زدن بزرگان دربارهش.
که یکپارچه حکایت و محاکات از چه دارد؟
وحدت صانع، توحید، تأکد بر توحد دارد، تأکید میکنه بر توحید، بر یگانگی خالق عالم.
حالا یه جملهای حضرت استاد دارن حضرت علامه در شرح اسفار همون ابتدا، شرح اسفار ملاصدرا خیلی شیرین.
اینو خوب گوش بدید توجهش بکنید.
قطعاً همهتون این رو بعضا نسبت به صیعه وجودیتون چشیدید و در دیگران هم دیدید.
فرمودن آقا ما این همه ماحصل قلمفرسایی و درس و بحث و فحص و غوص و این همه تحقیق و پژوهش و کتب الا ما شاء اللهی که توسط بزرگان اهل معرفت و اهل لب و اهل عقل پیاده شده، ماحصل چیه؟
فرمودن ماحصل چی؟
ماحصل این اطمینان نفس و خروج از اضطرابه.
nefsi که مضطربه اصلاً به چه کنم چه نکنم میافته.
نمیدونه چه باید بکنه.
اون nefsi موفقه که از افراط و تفریط به در رفته و به مقام اطمینان رسیده.
توتن کرده در عالم و وادی اطمینان که وادی سید و شهداست.
لذا این آیهای هم که انتهای کلمه حضرت استاد میارن میبینید که خطاب به سید و شهداست.
اصلاً اطمینانی و طمأنینهای در عالم نیست مگر در واهی-وادی سید و شهدا.
لذا شما با کلی اضطراب و دلنگرانی و آشوب میری زیارت آقا، وقتی برمیگردی یه آرامش گرفتی.
یک انبساط خاطری، یک اطمینانی بهت دست داده یا بعد از روضهها همین حالت هست که اون نشاط ماحصل اون آرامش و انبساطه.
ماحصل اون اطمینانه.
کجا حاصل شد؟
سر سفرهی سید و شهدا.
جای دیگهای نمیشه پیداش کرد.
لذا حضرت آقای قاضی علیه الرحمه فرمودن تمام مراتب توحیدی طی نمیشه مگر با سید و شهدا.
گشاده سعادت کسی که ذوب در نور ذاتی سید و شهدا بشه.
یعنی عبور کنه از حتی ظاهر دیدن، سنگ و چوب و ضریح و مژده دیدن، محو غرق در نور ذات سید و شهدا بشه.
که این هم یک بحثیست در سیر و سلوک و عرفان.
انشاالله به وقتش دوست داشتید دربارهش حرف میزنیم.
بحثهای بسیار شیرینی بزرگان پیاده کردن.
پس تمام اینچه که میبینید کتابها نوشتن، درس و بحثها و قلمفرساییها مثلاً خدا رحمت کنه آستاد ملا هیدر آملی رو.
آستاد ملا هیدر آملی در که-- ابتدای کتاب جامع الاسرارش اسمش رو خودشه، جامع اسرار.
واقعاً اسرار پیاده شده در این کتاب.
بعضی از اسرار این کتاب رو من بعضی-- به بعضی از شماها گفتم، میدیدم که رعشه به بدن بعضی از بچهها افتاد.
خصوصاً در باب نماز و صوم.
اونجا ابتدا و مقدمه این کتاب میفرماید که آنچه که خدای منان به قلب بنده القا کرده به محو صبوحی اق-القا کرده، الهام کرده، به بنده تعلیم کرده یعنی منتقل شده به من از سمت ناحیه مقدسه حضرت حق.
اگر بخوام بنویسمش، اگر تمام این درختان عالم قلم بشه، عجب!
تمام جن و انس و ملائکه نویسنده بشن و تمام این عرض شود زمین و این همه سطح زمین و اینها بشوند چی؟
صفحه کاغذ.
دریاها و اقیانوسها بشوند جوهر.
نمیتوانند بنویسند.
عجب!
به یک نفر، به یک شاگرد آقامون حجت بن الحسن.
وقتی من و شما ببخشید خودم رو بگم.
بله من خودم وقتی این مورد رو دیدم خب چون ماها ضعیفیم نفسمون ضعیفه مضطربه، باورپذیرهمون هم سخته.
چون به اون وادی نرسیدیم.
سخت بود برای من پذیرشش تا از حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه مستقیم شنیدیم که ایشون تایید کردن.
فرمودن بله چرا که نباشه.
ایشون درست فرمودن.
به نظر شما جز در وادی اطمینان میشه انسان به همچین جاهایی برسه؟
با نفس پریش میشه؟
مطلقا محاله.
لذا هرچه میشه انسان، حالا من از کتاب اخلاق خواجه طوسی م-مطلبی رو از بحثیش آماده کردم از یکی از قسمتهای مهمش در خصوص راه رسیدن به این موضوع شریف و اطمینان خاطر که یگانه راه سعادت میشمره مرحوم خواجه طوسی این مورد رو خواستم بیان کنم دیگه فرصتمون چون ضیق شد دیگه نمیگم.
پاش طلبتم.
تنها راه و شاهراه مستقیم عزیران دلم دسترسی ما به هدایت و ولایت کلیه الهیه اینست که از افراط و تفریط دست برداریم چه در ظاهر و چه در باطن تا بلکه دستمون به دامان ولایت برسه و به اطمینان برسیم.
شاهدان به این مقام رسیدند.
اصلا مقام شهادت همین مقامه.
مقام شهوده که ما متاسفانه در نماز یا در اذان و اقامه خودم را عرض میکنم اداشو درمیاریم.
اشهد ان لا اله.
اشهد من شهادت میدم عجب!
شهادت یعنی به مقام شهود رسیدی؟
قاعدتا باید رسیده باشیم.
اما چرا نفس مضطربه؟
پس نرسیدی.
اینه که میگه ملائکه تو صورت طرف میزنن وقتی دروغ میگه موقع نماز.
اینها دردش پس از موت چشیده میشه.
الان میزنن دردش اونور معلوم میشه.
یه چند جمله کوتاه هم از تفسیر المیزان براتون بگم رو بحثو جمع کنم.
در خصوص همین قلب مطمئن و این آیه شریفه یا ایتها النفس المطمئنه.
مرحوم علامه طباطبایی در جلد بیست المیزان خواستید رجوع کنید صفحه ششصد و شصت و هشت به بعده.
اینچنین قلم میزنن.
میفرماید نفس مطمئنه nefsi است که با علاقهمندی و یاد پروردگارش سکونت یافته یعنی هم دل داده هم دائما ذکر و یاد خدا داره.
بدانچه او راضیست رضایت میدهد، رضایت خدا براش مهمه و در نتیجه خود را بنده میبیند که مالک هیچ خیر و شری و نفع و ضرری برای خود نیست و داره مختصاتش رو میگه ها و نیز دنیا را یک زندگی مجازی.
عزیزان دلم در صدا و سیما این تیکه رو خوب گوش بدن و نیز دنیا را یک زندگی مجازی و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحانی الهی میداند.
وقتی اینو امتحان داشت چه داشتن، چه نداشتن رو امتحان فرض کرد این اتفاق میفته و در نتیجه اگر غرق در نعمت دنیایی شود به طغیان، گسترش دادن به فساد، به علو و استکبار وادار نمیشود.
یعنی غرق در نعمت هم بشه گرفتار این معاصی نمیشه و اگر دچار فقر و فقدان گردد این تهیدستی و ناملایمات او را به کفر و ترک شکر وا نمیدارد بلکه همچنان در عبودیت پا برجاست و از صراط مستقیم منحرف نمیشود نه به افراط، ختم کلامو ببینید، نه به افراط و نه به تفریط.
یعنی میانه رو، مت وسط.
اهدا نا صراط مستقیم دنباله راه ولایته و از این هم عدول نمیکنه.
این شاهراه مستقیم سعادت بشر در دنیا و آخرته.
واقعا بالاتر از عقل خدا ن-- حدیث داریم و نعمتی بالاتر مقدستر از عقل خدا به انسان نداده و خلق نشده اصلا.
عقل، عقل از خدا عقل بخواهیم.
عقل چقدر مهمه در دعای بعد از جامعه، زیارت جامعه، اون جامعه، جامعه الائم-- ائمه، جامعه ائمه، اون، اون دومی که خیلی مشهور نیست.
دعای بعدش که معروفه به عالیه المضامین اولین چیزایی که از خدا طلب میکنی عقله.
عقل زیاد، عقل قوی.
خدا به هممون انشاالله عطا کنه.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد آله محمد