ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 074

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ هفتاد و سوم؛ اضطراب نفس و اطمینان

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در محضر پنج شهید گمنامیم؛ جایی که عقاب پر بریزد از پشهٔ لاغر چه خیزد. توسل به روح پاک آنان و از خدا می‌خواهیم حقشان را بر ما حلال کنند. نثار امام و شهدا صلوات.

کلمهٔ هفتاد و سه از کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه حسن‌زاده. تا هفتاد و دو گفته شد. کلمهٔ هفتاد و سه: آنکه در حل مسائل مشکل و فتح امور مبهم از قبیل ریاضیات عالی و صنایع ظریف، بلکه در مطلق شئون احوال و افعال خود التفات نماید، بر وی روشن است که با اضطراب نفس و پریشان‌خاطری امری به وقوع نمی‌پیوندد؛ آن‌گاه که نفس از اضطراب به درآمد و اطمینان یافت به مقصود خود نائل می‌شود. همچنین در سلوک روحانی نفس مضطرب طرفی نمی‌بندد و چون مطمئن شد مخاطب به خطاب یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی می‌گردد؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب.

وضوح کلمه و گرفتاری نفس مضطرب

بعضی از صد کلمه غامض و پرشاخه‌اند؛ این کلمه روشن و همه‌فهم است و در عین حال نکته‌ای کلیدی دارد. غالب ما گرفتار نفس مضطربیم؛ اضطراب نفس و عدم تمرکز کار را از دست ما گرفته. در تطبیق آدم و عالم بزرگان بسیار گفته‌اند: آنچه بیرون ماست در ما نیز هست. در ما قوه‌ای به نام عقل است؛ بیرون ما عالم عقول و ملائکه یا به یک معنا جبروت که سلطنت آنجا به دست امیرالمؤمنین است؛ جنس ملائکه از نور مولاست؛ آنجا امر کلی و یکپارچه نور و شدیدالقوی است. ملکوت و برزخ و مثال و نشئهٔ طبیعت همه پیاده‌شده از عقل‌اند. هرچه پیرامون و درون می‌بینی از عقل پیاده شده.

نظام احسن و تخلف‌ناپذیری غیر ذوی الاختیار

هیچ موجودی جز انسان و جن ـ که بحث اختیار دارند ـ خلاف آنچه برایش خلق شده عمل نمی‌کند. سنگ خلاف خلقتش نمی‌رود؛ گیاه نفس نباتی‌اش از امر الهی عدول نمی‌کند؛ درخت انگور یادش نمی‌رود چه میوه بدهد و چه رنگ و اندازه؛ به جای انگور انار نمی‌دهد. کی می‌تواند در شابلون و اشلی که خدا نهاده دست ببرد مگر انسان مختار که در برخی خلائق تصرف کند؛ مانند محصولات تراریخته که سم را از راه ژنتیک در نطفهٔ گیاه می‌کنند و عقیمی و مشکلات می‌آورند؛ گاه ژن حیوانات همراه است و صفات درنده‌خویی یا شهوت‌رانی در انسان‌ها پیاده می‌شود. ژلاتین‌های دارویی و غذایی غالباً خوکی‌اند چون ارزان‌تر از گاوی است؛ صفات خوک در نهاد راه می‌افتد. این‌ها حاشیه است؛ اصل آن است که بدون تصرف انسان کدام آسمان تخطی کرده و کدام زمین غافل شده؟ جماد و نبات و حیوان و افلاک همه در مدار خود شناورند؛ کل فی فلک یسبحون. نفس نباتی و حیوانی و فلکی و انسانی اطلاقات نفس‌اند. در بحث روح بخاری ـ مرکب نفس ـ و خون مرکب روح بخاری، اهمیت غذا برای تعادل مزاج و موفقیت معنوی مطرح است؛ مستند به منابع قطعی چون شیخ‌الرئیس.

امر واحد و عقول مطمئنه

و ما أمرنا إلا واحدة؛ امر از ناحیهٔ هو است؛ قل هو الله أحد. همه تحت امر اویند. انسان و جن برای امتحان در برخی جاها اختیار تخلف دارند؛ آن هم مقطعی و جزئی. غیر از آن تمام عالم بر اساس عقل پیاده شده؛ نه فراموشی هست. عقول مفارق در برابر مقارنات‌اند؛ ما مقارن ماده‌ایم با کون و فساد؛ کل ممکن زوج ترکیبی. آن سو مفارق‌اند؛ عقل محض و عقل کلی و یکپارچه مطمئن. اگر عقل عالم که همه از آنجا پیاده شده اضطراب چه کنم چه نکنم داشت و آرامش نداشت، می‌توانست نظام احسن را بیافریند؟ مطلقاً نه. وحدت صنع از وحدت صانع حکایت می‌کند و بر توحید تأکید دارد.

ماحصل حکمت؛ خروج از اضطراب

علامه در شرح اسفار در آغاز مطلبی شیرین دارند: ماحصل این همه قلمفرسایی و درس و بحث و غوص و تحقیق اهل معرفت چیست؟ ماحصل اطمینان نفس و خروج از اضطراب. نفس مضطرب به چه کنم چه نکنم می‌افتد؛ نفس موفق از افراط و تفریط به در آمده و به مقام اطمینان رسیده و در وادی اطمینان که وادی سیدالشهداست توطن کرده. آیه‌ای که انتهای کلمه می‌آورند خطاب به سیدالشهداست؛ اطمینانی در عالم نیست مگر در وادی سیدالشهدا. با اضطراب و دلنگرانی به زیارت می‌روی و با آرامش و انبساط برمی‌گردی؛ بعد از روضه همان نشاط از آرامش است؛ کجا حاصل شد؟ سر سفرهٔ سیدالشهدا. جای دیگر پیدا نمی‌شود. مرحوم قاضی فرمودند تمام مراتب توحیدی طی نمی‌شود مگر با سیدالشهدا. سعادت کسی است که ذوب در نور ذاتی سیدالشهدا شود؛ از ظاهر ضریح و سنگ بگذرد و محو نور ذات شود.

جامع الاسرار و تأیید حسن‌زاده

سید حیدر آملی در آغاز جامع الاسرار می‌فرماید آنچه خدا به قلب بنده الهام کرده اگر بنویسم تمام درختان قلم شوند و جن و انس و ملائکه نویسنده و زمین کاغذ و دریاها مرکب، نتوانند بنویسند؛ به یک نفر شاگرد آقا حجت بن الحسن. پذیرشش برای نفس ضعیف مضطرب سخت بود تا از حضرت حسن‌زاده مستقیم شنیدیم تأیید کردند: بله درست فرموده‌اند. جز در وادی اطمینان می‌توان به چنین جاهایی رسید؟ با نفس پریشان محال است.

راه خواجه؛ افراط و تفریط

از اخلاق خواجه نصیر مطلبی آماده بود در راه رسیدن به اطمینان خاطر که یگانه راه سعادت می‌شمارد؛ فرصت تنگ شد. شاهراه دسترسی به هدایت و ولایت کلیهٔ الهیه آن است که از افراط و تفریط دست برداریم در ظاهر و باطن تا دست به دامان ولایت برسد و به اطمینان برسیم. شاهدان به این مقام رسیده‌اند؛ مقام شهادت همین مقام شهود است که در اذان و اقامه أشهد می‌گوییم. شهادت یعنی به مقام شهود رسیده‌ای؟ پس چرا نفس مضطرب است؟ نرسیده‌ای. فرشتگان به صورت کسی که در نماز دروغ می‌گوید سیلی می‌زنند؛ دردش پس از موت چشیده می‌شود.

نفس مطمئنه در المیزان

علامه طباطبایی در جلد بیست المیزان صفحهٔ ششصد و شصت و هشت به بعد دربارهٔ یا أیتها النفس المطمئنة می‌نویسند: نفس مطمئنه نفسی است که با علاقه‌مندی و یاد پروردگارش سکونت یافته؛ بدانچه او راضی است رضایت می‌دهد؛ خود را بنده می‌بیند که مالک هیچ خیر و شر و نفع و ضرری برای خود نیست؛ دنیا را زندگی مجازی و داشتن و نداشتن را امتحان الهی می‌داند. اگر غرق نعمت شود به طغیان و فساد و استکبار وادار نمی‌شود؛ اگر دچار فقر گردد به کفر و ترک شکر نمی‌رود؛ در عبودیت پابرجاست و از صراط مستقیم منحرف نمی‌شود نه به افراط نه به تفریط؛ میانه‌رو است. اهدنا الصراط المستقیم دنبالهٔ راه ولایت است. این شاهراه سعادت دنیا و آخرت است. بالاتر از عقل نعمتی خدا به انسان نداده؛ در دعای پس از جامعهٔ کبیره ـ عالیه المضامین ـ اولین چیزهایی که می‌طلبی عقل است. خدا به همه عقل قوی عطا کند.

بسط تطبیق عقل و اضطراب

همان‌طور که عقل کل بدون اضطراب نظام را نگاه می‌دارد، عقل جزئی انسان اگر مضطرب باشد مسئلهٔ ریاضی و صنعت ظریف و مطلق شئون زندگی‌اش گره می‌خورد. فتح مبهمات با دل آرام است. در سلوک نیز نفس مضطرب راه به جایی نمی‌برد. ذکر الله مایهٔ اطمینان قلوب است و نهایت آن خطاب رجوع نفس مطمئنه به رب. زیارت و روضهٔ سیدالشهدا کارگاه تبدیل اضطراب به اطمینان است؛ قاضی طی توحید را به او گره زد. حیدر آملی حجم الهام را از توان قلم و مرکب بیرون دانست و حسن‌زاده تصدیق کرد که چنین دریافتی جز با نفس مطمئن پذیرفتنی نیست. خواجه نصیر سعادت را در خروج از افراط و تفریط دید تا دست به ولایت برسد. طباطبایی نفس مطمئنه را بنده‌ای دانست که دنیا را مجاز و آزمون می‌بیند و در نعمت و فقر از صراط مستقیم کج نمی‌شود. از خدا عقل می‌خواهیم تا اضطراب نماند.

ختم کلام کلمهٔ هفتاد و سه

اضطراب مانع کار و سلوک است؛ اطمینان کلید فتح و مخاطبهٔ فجر است. عقل بیرون و درون یکی است و نظام احسن گواه آرامش عقول. ماحصل معرفت آرامش است و جای آن سفرهٔ سیدالشهدا. ترک دو طرف زیاده‌روی راه ولایت است. المیزان چهرهٔ نفس مطمئنه را کشیده و دعا عقل را اول مطالب نهاده. این کلمه از صد کلمه حسن‌زاده چراغ تشخیص حال نفس است.

تفصیل تطبیق آدم و عالم

در عالم هستی در وجه تطبیق آدم و عالم بسیار بزرگان حرف پیاده کرده‌اند. آنچه بیرون از ماست در ما هم هست. در ما قوه‌ای به نام عقل است؛ بیرون از ما هم عالم عقول است؛ عالم ملائکه یا به یک معنا جبروت که سلطنت آنجا دست امیرالمؤمنین است. لذا جنس ملائکه از نور مولاست. آنجا که امر کلی است یکپارچه نور است بلکه شدت نور است؛ شدید القوی است و همهٔ عالم مادون اعم از ملکوت و برزخ یا مثال و همچنین نشئهٔ طبیعت یا دنیا که اکنون در آن قرار گرفته‌ایم پیاده‌شده از عقل است. هرچه پیرامون خود و در درون خود ملاحظه می‌کنید پیاده‌شده از عقل است؛ عقل این‌ها را پیاده کرده.

هیچ موجودی از موجودات ـ إلا انسان و جن که اختیار دارند و بحث‌های مخصوص خود می‌طلبند ـ خلاف آنچه برایش خلق شده عمل نمی‌کند. کی دیده سنگ خلاف آنچه برایش خلق شده عمل کند؟ کی دیده نباتات که نفس نباتی دارند از امر الهی عدول کنند؟ کی دیده درخت انگور یادش برود چه شکلی باید میوه بدهد؛ این میوه‌ای که می‌دهد چه رنگی باشد؛ اندازه‌اش چقدر باشد؛ یا یک‌بار به اشتباه به جای انگور انار بدهد؟ کی می‌تواند دست ببرد در آن شابلونی که خدا در آن قرار داده و در آن مقیاسی که خدا به او تجویز کرده؟ امر الهی دارد پیاده می‌شود؛ کی می‌تواند جلویش را بگیرد مگر اینکه انسان مختار دست به تصرف ببرد در بعضی خلائق مثل نباتات؛ مثلاً محصولات تراریخته که می‌گویند چقدر هزینه می‌برد سم را طبیعی بزنیم؛ سم را از راه ژنتیک وارد نطفهٔ نبات می‌کنیم؛ این مساوی عقیم شدن کسانی است که استفاده می‌کنند و مشکلات عدیده؛ گاه ژن حیوانات همراه است و از آن راه سم‌زدایی می‌کنند بدون آنکه بدانیم از چه حیوانی است؛ از خوک یا سگ؛ درنده‌خویی و شهوت‌رانی و پرخوری در انسان‌ها پیاده می‌شود. بسیاری از ژلاتین‌های صنایع دارویی و غذایی غالباً خوکی‌اند چون قیمتش پایین درمی‌آید؛ گاوی گران است؛ وقتی کودکان استفاده می‌کنند بدون آنکه بدانند صفات خوک در نهادشان راه می‌افتد. این‌ها حاشیه است.

بدون تصرف انسان کدام آسمان تخطی کرده؟ کدام زمین غافل شده؟ کدام جماد و نبات و حیوان؟ همه حتی افلاک نفس دارند؛ نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس فلکی و نفس انسانی. در بحث روح بخاری که مرکب نفس است و خون مرکب روح بخاری، اهمیت غذا برای تعادل روح بخاری و تعادل مزاج و اصلاح مزاج تا در معنویات موفق باشد مطرح است؛ مستند به منابع قطعی مثل شیخ‌الرئیس.

امر واحد و مفارقات

و ما أمرنا إلا واحدة؛ یک امر است لا إله إلا هو. امر از سمت هو که قل هو الله أحد از ذات غیبی صادر و نازل می‌شود و همه تحت امر او هستند. فقط برای امتحان انسان و جن می‌توانند بعضی جاها اختیار داشته باشند خلاف اوامر الهی عمل کنند؛ آن هم مقطعی و دست تصرفشان جزئی است. در غیر این حالت تمام این عالم بر اساس عقل پیاده شده؛ نه فراموشی هست؛ کل فی فلک یسبحون شناورند در مدار خود. همهٔ افلاک پیاده‌شده از عقل‌اند. عقل کل یا عقول عالم؛ مرسلات مفارقات در مقابل مقارنات. مقارن قرین با طبیعت و ماده مثل اکنون ما؛ تدریج دارد و کون و فساد؛ کل ممکن زوج ترکیبی؛ این ترکیب‌ها عالم کون و فساد را ایجاد کرده و همه چیز به خرابی می‌رود. چند روز غبار و تزلزل دیوار. قرینیم با طبیعت. آن سو مفارق‌اند؛ فارغ از قرین بودن با ماده؛ عقل محض و عقل کلی یکپارچهٔ مطمئن.

اگر آن عالم که همه چیز از آنجا پیاده شده اضطراب چه کنم چه نکنم داشت و آرامش خاطر نداشت می‌توانست این نظام احسن را بیافریند و پیاده کند؟ مطلقاً نمی‌توانست. وحدت صنعی برقرار است که بزرگان درباره‌اش قلم زده‌اند؛ یکپارچه حکایت از وحدت صانع و توحید و یگانگی خالق دارد.

سخن علامه در شرح اسفار و وادی سیدالشهدا

حضرت علامه در شرح اسفار همان ابتدا مطلبی شیرین دارند. ماحصل این همه قلمفرسایی و درس و بحث و فحص و غوص و تحقیق و پژوهش و کتب اهل معرفت و اهل لب و اهل عقل چیست؟ ماحصل اطمینان نفس و خروج از اضطراب. نفسی که مضطرب است به چه کنم چه نکنم می‌افتد؛ نمی‌داند چه باید بکند. آن نفس موفق که از افراط و تفریط به در رفته و به مقام اطمینان رسیده در عالم و وادی اطمینان توطن کرده که وادی سیدالشهداست. آیه‌ای که انتهای کلمه می‌آورند خطاب به سیدالشهداست. اصلاً اطمینانی در عالم نیست مگر در وادی سیدالشهدا. با اضطراب و دلنگرانی و آشوب به زیارت آقا می‌روی؛ وقتی برمی‌گردی آرامش و انبساط خاطر و اطمینانی به تو دست داده؛ یا بعد از روضه‌ها همان نشاط ماحصل آرامش و انبساط است. کجا حاصل شد؟ سر سفرهٔ سیدالشهدا؛ جای دیگر نمی‌شود پیدایش کرد. مرحوم قاضی فرمودند تمام مراتب توحیدی طی نمی‌شود مگر با سیدالشهدا. گشاده سعادت کسی که ذوب در نور ذاتی سیدالشهدا شود؛ عبور کند از ظاهر دیدن سنگ و چوب و ضریح و محو غرق در نور ذات سیدالشهدا شود؛ این هم بحثی در سیر و سلوک است.

جامع الاسرار و پذیرش سخت

سید حیدر آملی در ابتدای جامع الاسرار ـ که حقاً اسرار در آن پیاده شده و برخی اسرار نماز و صوم‌اش بدن را به لرزه می‌آورد ـ می‌فرماید آنچه خدای منان به قلب بنده القا کرده اگر بخواهم بنویسم و تمام درختان عالم قلم شوند و تمام جن و انس و ملائکه نویسنده و تمام سطح زمین کاغذ و دریاها جوهر، نمی‌توانند بنویسند؛ به یک نفر شاگرد آقا حجت بن الحسن. وقتی نفس ضعیف و مضطرب است باورپذیری سخت است چون به آن وادی نرسیده‌ایم؛ سخت بود پذیرشش تا از حضرت حسن‌زاده مستقیم شنیدیم تأیید کردند که بله درست فرموده‌اند. جز در وادی اطمینان می‌شود انسان به چنین جاهایی برسد؟ با نفس پریشان مطلقاً محال است.

اخلاق خواجه و المیزان

یگانه راه سعادت را خواجه نصیر در اخلاق رسیدن به اطمینان خاطر می‌شمارد. تنها راه و شاهراه مستقیم دسترسی به هدایت و ولایت کلیهٔ الهیه آن است که از افراط و تفریط دست برداریم چه در ظاهر چه در باطن تا دستمان به دامان ولایت برسد و به اطمینان برسیم. شاهدان به این مقام رسیده‌اند؛ مقام شهادت همین مقام شهود است که در نماز و اذان و اقامه أشهد می‌گوییم. شهادت می‌دهم؛ یعنی به مقام شهود رسیده‌ای؟ قاعدتاً باید رسیده باشیم؛ اما چرا نفس مضطرب است؟ پس نرسیده‌ای. ملائکه به صورت کسی که دروغ می‌گوید موقع نماز سیلی می‌زنند؛ دردش پس از موت چشیده می‌شود.

در المیزان جلد بیست صفحهٔ ششصد و شصت و هشت به بعد علامه می‌فرماید نفس مطمئنه نفسی است که با علاقه‌مندی و یاد پروردگارش سکونت یافته؛ بدانچه او راضی است رضایت می‌دهد؛ خود را بنده می‌بیند که مالک هیچ خیر و شر و نفع و ضرری برای خود نیست؛ دنیا را زندگی مجازی و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحان الهی می‌داند. اگر غرق در نعمت دنیایی شود به طغیان و فساد و علو و استکبار وادار نمی‌شود؛ اگر دچار فقر و فقدان گردد تهیدستی او را به کفر و ترک شکر وا نمی‌دارد؛ در عبودیت پابرجاست و از صراط مستقیم منحرف نمی‌شود نه به افراط نه به تفریط؛ میانه‌رو. اهدنا الصراط المستقیم دنبالهٔ راه ولایت است و از این عدول نمی‌کند. این شاهراه سعادت بشر در دنیا و آخرت است. بالاتر از عقل خدا نعمتی مقدس‌تر به انسان نداده؛ در دعای بعد از جامعهٔ عالیه المضامین اولین چیزهایی که از خدا طلب می‌کنی عقل است؛ عقل زیاد و عقل قوی.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.