یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ هفتادودو در محضر شهدا
با کسب اجازه از استاد رنجبر در محضر پنج شهید گمنامیم؛ خدا حقشان را بر ما حلال کند. به روح امام و شهدا صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. کلمهٔ هفتادودو از کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفس علامه حسنزاده علیهالرحمة چنین میفرماید: آنکه در آثار ملکات علوم و اعمال خود در خواب و بیداری بیندیشد. ببین چند موضوع شد: یکی در خواب، دو در بیداری؛ در هر دو بیندیشد؛ در چه؟ آثار ملکات؛ ملکات چیست؟ علوم و اعمال. علم و عمل جوهر انسانسازند و کتاب وجود ما را آنفآن مینویسند. یعنی ما حاصل آنیم که میدانیم، به آن باور داریم، علمش را فراگرفتهایم و عمل میکنیم. این دو ما را میسازند و قرار است این کتاب را بخوانیم. حضرت علامه بعد دست میگذارد روی یک وجه از آثار تا حداقل از یک اثر خود را بشناسیم.
حروف مقطعه و کتاب وجود انسان
جالب آنکه وقتی قرآن را با دقت مینگری غالباً جاهایی که حروف مقطعه آمده بلافاصله حرف از کتاب و خود قرآن است: یس والقرآن الحکیم. یس حروف مقطعه است؛ سید بشر هرچه باشد بلافاصله بعد بحث کتاب مطرح میشود. غالب آیاتی که با حروف مقطعه شروع میشوند پس از آن حرف از کتاب و قرآن است. بعضی فرمودهاند خدا میخواهد قدرتنمایی کند که این کتاب که کسی نمیتواند یک آیه یا سوره مانند آن بیاورد از همین حروف است: الف لام میم، حا میم. برداشت با توجه به سیر بحث این است: آن کتاب که معجزهٔ پیامبر شده تجمیع است از ازدواج همین حروف؛ حروف با هم مزدوج میشوند و این کتاب عظیم و بینظیر را میسازند. انسان هم چنین است. کتاب وجود ما آنفآن از ازدواج بین حروف آلیات نظام هستی شکل میگیرد. آنکه میفرمود:
«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ کافی است امروز خودت حسابرس خویش باشی.
خودت بس هستی که کتاب خودت را بخوانی. این کتاب از ازدواج همین حروف آلیات است؛ آنچه با هم مزدوج میشود جملاتِ صد صفحهٔ کتاب وجود ما میشود. ن والقلم و ما یسطرون؛ آن حروف که کتاب ما را مینویسند چیستند؟ بر اساس فرمایش حضرت استاد ملکات علوم و اعمالاند. ما چیزی جز علوم و اعمالمان نیستیم. با ادعا کردن چیزی درست نمیشود؛ ادعا را کنار بگذار. آنچه هستیم و خواهیم بود الیالابد حاصل علم و عملمان هستیم.
ازدواج حروف در قرآن قدرتنمایی است؛ در انسان نیز ملکات علوم و اعمال همان حروفاند که جملات وجود را میسازند. ن والقلم و ما یسطرون قلم ملکات است و سطرهای عمل. تا این حروف مزدوج نشوند کتابی برای خواندن در قیامت نیست. ادعا مرکب نیست؛ علم باورشده و عمل مکرر مرکباند. سید بشر و حروف مقطعه هرچه تفسیر شود پیوند بلافاصله با کتاب نشان میدهد که معجزه از جنس همین حروف ساده است که با ازدواج عظیم شدهاند؛ وجود انسان نیز از همین الگوی ازدواج ملکات ساخته میشود.
آثار ملکات در خواب و بیداری
حضرت علامه میفرماید اگر به آثار این ملکات که دارد خود را نشان میدهد بنگری، بعد دست میگذارد روی یک وجه تا حداقل از یک اثر خود را بشناسیم. میفرماید اگر در این آثار در خواب و بیداری دقت کنی هر کس این دقت را بکند آنها را مواد صور برزخی خود بیند و به سرّ أن النوم أخ الموت پی برد. شما هر چیزی را بخواهی بسازی موادی دارد. خود کتاب مواد تشکیلدهندهاش جملاتاند؛ جملات کلماتاند؛ کلمات حروفاند که از دور و سیر دور زدن و سیر کردن این ازدواج صورت میگیرد. ملکات نیز موادند.
یکی از معانی حدیث أنام أخ الموت اینجا خود را نشان میدهد. از همینجا که فرمودند الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا: مردم همه خواباند؛ وقتی بمیرند بیدار میشوند. معنیش همین است. وقتی میمیریم بیدار میشویم. آنچه در آنجا میبینیم و مشاهده میکنیم شباهتی دارد با آنچه در قیامت و پس از موت میبینیم. برزخ هم نسبت به قیامت به یک معنا نوم است. دو مرتبه اتفاقاتی که در عالم برزخ میافتد و آن سیر استکمالی که آنجا قطع نمیشود، با ملکات اعمال و علوممان و کارهایی که باقیات صالحات به ما اضافه میکند — مثل فرزند صالح، مثل یک کتاب خوب داشتن، مثل وقف کردن مرکزی برای امور خیر — ادامه مییابد.
مکسب و مکتسب از آیهٔ کسب
و به ابدان مکسب یا مکتسب تعبیر میشوند. مکسب در صور ملکات حسن است؛ حسن، زیبا، خوب، نیکو؛ آنچه کسب کردی. آیهای در قرآن هست که حضرت علامه از آن اقتباس کردهاند:
«لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آن است آنچه به دست آورده، و بر عهدهٔ آن است آنچه [به زیان خود] کسب کرده است.
آنچه کسب کردی لها برای توست؛ اما اکتساب علیها بر علیه او و بر علیه نفس توست. اکتساب بر وزن افتعال. حضرت علامه توضیح میدهند چیزیست که خلاف فطرت باشد؛ آن اکتساب با سختی حاصل میشود. اما کسب نه؛ کسب برای توست و صور اعمال و علوم حسنه است. مکسب در صور ملکات حسن که لها ما کسبت؛ مکتسب در قالبهای ملکات قبیح که علیها ما اکتسبت. افتعال یعنی فعلی را به خلاف فطرت از راه احتیال و خدعه انجام دادن که از آن تعبیر به ناصواب و معصیت و گناه میشود؛ چون بر وزن افتعال به کار میرود اکتساب لذا میگویند مکتسبت. چیزی که مخالف فطرت است. فطرت خداجوست:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است.
فطرت ما الهیه و خداجوست. وقتی بر خلاف فطرت عمل کنیم میشود اکتساب و آن میشود صور و اشکال موحش، وحشتناک، ناملذ که بیچارهمان میکند. اصلاً عذاب برزخی همان است که بعضیها همین الان دچار عذاب برزخیاند. تا میخوابیم میرویم تو آن برزخ متصل، آن کانال وجودیمان که متصل به برزخ بیرون از ماست. تا وارد آنجا میشویم بیچاره میشویم؛ دیگر اصلاً آرزویمان است یکی ما را از خواب بیدار کند. چرا؟ چون اصرار بر علوم و باورهای قبیحه داشتهایم.
کانال وجودی متصل به برزخ بیرون همانجاست که با خواب واردش میشویم. اگر ملکات قبیح غالب باشد ورود بیچارگی است و آرزوی بیداری؛ اگر حسن غالب باشد ورود لذت و آرامش و صور بهشتی. این تجربه شبانه تمرینی است برای موت؛ ازاینرو نوم برادر موت خوانده شده و مردم تا نمیرند به تمام معنا بیدار نمیشوند.
روحالارواح و صور قائم به نفس
پس آن مواد به منزلت ارواحاند و این صور به مثابت ابداناند. و روحالارواح نفس آدمی است که آن صور همه از منشئات او و قائم به اویند؛ بیرون از من و شما نیست این صورتها. چه در عالم خواب، چه در عالم برزخ و قیامت بیرون از ما نیست. ادعا میکنی من اینجا خوابیدم، این را دیدم، با این حرف زدم، این چیزها را دیدم و شنیدم. آیا بیرون از شما بود یا در درون شما؟ میگوید در بیرون از شما که این چیزهایی که میگویی خبری نبود. پس در درون بود. قالبهاییاند که اعمال و علومت در آن قرار گرفته و تو خودت را به شکل آن قالبها میبینی.
اگر آن ملکات ملکات اعمال حسنه باشند میشود صور انشای نفس؛ صور حسنه، صور ملذ؛ لذت میبری، آرامش پیدا میکنی به آنها؛ میشود حوری بهشتی، میشود قصور، میشود انهار، میشود حرم اباعبدالله. دلتنگیها میبینی آنجا کار دستت میدهد نسبت به میل دلت. لذا کسی که حیوانی زندگی کرده نفسی که از خودش ایجاد میکند — بدنی که از خودش ایجاد میکند در عالم برزخ یا حتی قیامت نسبت به عوالم متعدد — آن بدن به چه شکل است؟ حیواناته. این که پیامبر فرمود من به معراج رفتم امتم را به ده گروه دیدم هر کدام به شکل یک حیوان و بعضیشان اشتر و گاو و پلنگ؛ به قول علامه چند حیوان را در آن میشد خلاصه دید یعنی این. این سوره خیلی حرف عمیقتر از آن دارد که در یک ربع بیست دقیقه جمع شود؛ فقط در حد ایجاد عطش است. مطالب دیگری هم آماده بود بماند.
حدیث طهارت خواب و عروج روح
مطالب دیگری هم زیاد آماده شده بود بماند. فقط یک حدیث تقدیم شود و توضیحش بماند. این حدیث در منابع متعددی وارد شده؛ مثلاً در عوارف مرحوم سهروردی آمده که از رسول خداست: إذا نام العبد و هو علی الطهارة أُعرج بروحه. أُعرج مجهول آمده یعنی عروجش میدهند. وقتی که میخوابد بنده و هو علی الطهارة در حالی که طهارت دارد. میشود این طهارت را هم به ظاهر زد و هم به باطن؛ یعنی وضو گرفته، پاک خوابیده، و همین که گناه نکرده؛ هر دو تایش. چه اتفاقی میافتد وقتی اینطور خوابید؟ أُعرج بروحه إلی العرش؛ عجب؛ عروجش میدهند روحش را به عرش. فکانت رؤیاه صادقة؛ آنموقع است که رؤیایش درست و صادقه است؛ آنموقع است که هرچه میبیند پیام الهی است. و إن لم یکن علی الطهارة — اگر خوابید بدون طهارت — فرمود قصرت روحه عن البلوغ فتكون المنامات أضغاث أحلام لا تصدق. میفرماید اگر بدون طهارت خوابید هرچه خواب میبیند أضغاث أحلام است؛ رقص یعنی بسته؛ بستههای بیخودی؛ بستههایی که از افکار پلید و موهوم و چیزهای بیخود حشر و نشر داشته و به آن فکر میکرده؛ هیچکدام ارزش ندارد و ماندنی نیست. لذا سنگینی روح و نفس برایش میآورد. از خواب که میپرد خیلی سنگین است، خیلی پریشاناحوال؛ اصلاً حوصلهٔ هیچکس را ندارد حتی زن و بچهاش را. علتش چیست؟ بدون طهارت خوابیده. به همین راحتی. اینکه شرع میگوید وضو بگیر ما را به این سمت سوق میدهد. بیا وضو بگیر تا صبح برایت عبادت مینویسند؛ تو به طمع آن تا صبح عبادت نوشتن وضو میگیری. اما بحث، بحث علمی است. اسلام سرتا پا علم و حکمت است بلکه باطن علوم. خدا ما را آگاه و هشیار کند به این حقایق و معارف و توفیق عمل خالصانه به آنها عطا کند. میدانم بحث نپخته است و فرصت نیست؛ انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
باقیات صالحات و استمرار برزخ
سیر استکمالی در برزخ قطع نمیشود. ملکات اعمال و علوم پایهاند؛ افزون بر آنها باقیات صالحات به وجود اضافه میکنند: فرزند صالح که راه را ادامه دهد، کتاب خوبی که پس از تو بماند، وقف مرکزی برای امور خیر که جریان فیض بسازد. اینها در خواب و برزخ مواد تازهای برای صور میشوند. آنکه فقط به ادعا دلخوش است کتابش خالی میماند؛ آنکه علم را به عمل و عمل را به ملکه کشانده صفحات نوشته دارد. اقرأ کتابک روز حساب خواندن همین نوشته است؛ حسب خود تویی.
ابدان مکسب و قالبهای قبیح
ابدانی که مکسباند قالب حسناند؛ ابدانی که مکتسباند قالب قبیح. تو خود را به شکل آن قالبها میبینی. در خواب یکی حرم میبیند و نماز و اعانت یتیم؛ یکی میکشد و میزند و داد میزند و مار نیشش میزند. یکی راحت است در خواب و یکی راحت نیست. علت ملکات نفس است. بیرون از نفس صورت ساخته نمیشود؛ قوهٔ خیال بر اساس اصرار بر عمل صورت میسازد. اصرار یعنی تکرار زیاد تا ملکه شود. ازاینرو هر کس خوابی دیگر میبیند: بهشت یا جهنم، نور یا نار، مسجد یا میکده.
معراج و ده گروه امت
پیامبر در معراج امت را به ده گروه دید هر کدام به شکل حیوانی؛ شتر و گاو و پلنگ و غیر آن. علامه میگوید چند حیوان را میشد در آن خلاصه دید. این اشارت همان بدن برزخی است که نفس از زیست حیوانی خود میسازد. سوره و روایات این باب عمیقتر از یک ربعساعتاند؛ هدف ایجاد عطش است تا سالک به منابع و تأمل برگردد. مطالب بیشتر آماده بود و ماند برای فرصت دیگر.
ظاهر شرع و باطن طهارت خواب
شرع میگوید با وضو بخواب تا تا صبح برایت عبادت بنویسند. ظاهر انگیزه است؛ باطن آن است که روح با طهارت به عرش عروج کند و رؤیا صادق شود. بیطهارت — ظاهر یا باطن — روح از بلوغ کوتاه میماند و خواب اضغاث أحلام میشود: بستههای افکار پلید و موهوم که سنگینی صبحگاهی میآورند و حوصلهٔ اهل خانه را میبرند. اسلام سرتا پا علم و حکمت است؛ بلکه باطن علوم. این کلمه را باید خواند و در آثار ملکات در خواب و بیداری اندیشید تا مواد صور برزخی شناخته شود و سرّ برادری خواب و مرگ چشیده گردد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اصرار بر عمل و پیدایش ملکه
ملکه از اصرار بر عمل میآید؛ اصرار یعنی تکرار بسیار تا صورت در نفس بنشیند. صورتهایی که در برزخ یا خواب دیده میشوند ایجادشان مطلقاً با نفس است؛ بیرون از ما نیست، در درون ماست؛ بر اساس ملکات نفس. بر طبق آن ملکات صورت و شکل در قوهٔ خیال ایجاد میشود و همانها را در خواب میبینیم و با همانها محشوریم. چرا هر کسی خوابی میبیند؟ یکی خوش، یکی ناخوش؛ یکی بهشت، یکی جهنم؛ یکی آتش، یکی نور؛ یکی مسجد، یکی میکده؛ یکی در خواب نماز میخواند و به یتیم اعانت میکند و به حرم رفته؛ یکی میکشد و میزند و داد میزند و مار نیشش میزند. یکی راحت است در خواب و یکی نیست. به جهت ملکات نفس.
مؤمن در خواب و راحة از فتنه
مؤمن وقتی میخوابد چه آرامشی دارد؛ چقدر لذت میبرد؛ رؤیای صادقه میبیند و کیف میکند. اما متأسفانه بقیه چنین نیستند. همان تفاوت در موت نیز هست: والموت راحة للمؤمن من الفتنه؛ راحتی از فتنههای روزگار برای اهل ایمان. آنکه ملکات حسن اندوخته وارد خواب و برزخ با صور ملذ میشود؛ آنکه اکتساب قبیح کرده با صور موحش. شرع با امر به طهارت خواب راه عروج را باز میکند و ظاهر عبادتنویسی شبانه باطنش عروج روح به عرش است. عوارف سهروردی این حدیث را نگه داشته تا سالک بداند خواب بیطهارت اضغاث است و خواب با طهارت پیام.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.