ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات شیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد وایک نستعین.

الحمدلله على كل نعمه واسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

در محضر پنج شهید گمنام هستیم.

خدای منان حقشون رو بر ما حلال کنه.

مثار امام عزیز و شهدا خاصه این پنج شهید گمنام صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

قبل از اینکه بریم سراغ درس و بحثمون نکته‌ای رو عرض کنم به عنوان مقدمه کلمه هفتاد و یک.

امروز بسیاری از عزیزانی که در مسیر سیر و سلوک هستند و برنامه دارن و [مکث] انسان‌های معنوی و به یک معنا مذهبی هستند، دین‌مدارند، ولایت‌مدارند، خیلی زیاد رجوع می‌کنند و مشکلات عدیده‌ای براشون پیش اومده.

می‌خوام عرض کنم که این مشکلات که در انواع متعدد و مختلف اعم از جسمی و فردی و اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی و این‌ها پیش اومده، طبیعیه.

نگران نشن عزیزان.

چگونه؟

به جهت اینکه با توجه به اوضاع زمانی که درش زندگی می‌کنیم و تلاش [مکث] شبانه‌روزی دشمنان ما، با تمام قوا دشمن اومده وسط میدان.

یکی از قوایی که با تمام جد و همش داره از اون استفاده می‌کنه قوای به یک معنا اهریمنی و استفاده از طلسمات و جادوها و اجنه و این‌هاست که ما مفصل در خصوص دفع این‌ها در جلسه شصت تا هشتاد شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی یادگارانی را از بزرگان اهل معرفت از خودمون هیچی نداشتیم که بگیم ارائه کردیم دوستان می‌تونند رجوع کنند.

خب ظاهراً نگران می‌شن بعضیا پیام می‌دن رجوع می‌کنند تلفن می‌زنند یا حضوری که حاج آقا مثلاً سابقه نداشته این مشکلاتی که داره برا ما پیش میاد.

بله چون سابقه نداشته این حجم از شیاطین و با تمام قوا وارد شدنشون.

می‌طلبه که ما حتماً، حتماً پناه ببریم بر اوذات و احراز و ادعیه و هر کسی نسبت به مشکلی که براش پیش اومده و سعای وقتی و وجودیش حداقل یکی یا دو تا از این احراز، حرزها، اوذات، تعویض‌ها رو برداره و اهل دعا و سوز و گداز باشد که "الدعا يرد القضاء المبرم".

توجه داشته باشیم که دعا اون حکم محکم شده خدا رو برمی‌داره.

يرد، رد می‌کنه.

اینقدر که دعا ارزش و اهمیت داره در درگاه، در درگاه الهی که الدعاء مخل العباده‌ست.

شما مغز هر چیزی رو ازش بگیری دیگه به چه درد می‌خوره؟

انسان بدون مغز و لب و عقل از حیوان پست‌تر می‌شه.

حتی در طبیعیات شما یه پستر و مغزشو بگیری دیگه پوستش به چه درد من و شما می‌خوره؟

اینه که دعا خیلی مهمه باید با سوز و گداز دعا کرد و البته حتماً، حتماً تعویض داشت.

ما در مجموعه فرهنگی، آموزشی، ورزشی‌مون چند شب پیش افتتاح استخرمونو داشتیم برای بچه‌های اهل محل که بالاخره میان می‌خوان چهار تا کلام معنوی و علمی و معرفتی و آموزش ببینند، یه تفریحی هم کنارش داشته باشند.

در همون شب افتتاح که مثلاً امروز ما قرار بود افتتاح کنیم شب تا صبح بچه‌ها اونجا بودند.

یکی از دوستان خوب ما که سید هم هست خیلی اهل فضل و اهل علمه از بچه‌های مدافع حرم و همون شب جن زدش.

جن بهش حمله کرد تو همون جا.

حالا الحمد لله ایشون داشت بلد بود دستش پر بود.

به قول معروف تک دشمن رو دفع کرد.

ولی خب کسی که نداره هم از جهت اقتصادی هم روحی، روانی، جسمی، خانوادگی، اجتماعی گره‌های شدیدی داره می‌افته.

همش نشانه و دلالت بر این داره که با تمام قوا دشمن اومده.

این حرز کبیر امام جواد رو که بی‌خود امثال آقای بهجت اینقدر اصرار نداشتند براش که چند تا از ما الان حرز کبیر به بازومون بستیم؟

که باید حتما به بازو باشه.

چند تامون اصلاً حرز داریم؟

چند تامون ادعیه؟

حالا بماند.

پس حواسمون به این قصه جمع باشه که ما چاره‌ای جز این نداریم.

الان هر چقدر که این حمله‌ها شدیدتر عزیزان دلم، استفاده و بهره‌مندی ما از این اوذات و ادعیه به مراتب باید بیشتر باشه.

الان سحر معنوی شما باید فرق کنه با ده سال پیش با حتی سال پیش الان دوستانی از ما هستن، الحمدلله نزدیکانی که اگر تا دیروز صرفا یازده رکعت نماز رو به همون صورت حالا صلوات بکن متداول می‌خوندن الان نماز شبشون رو به شکل نماز شب امام رضا کردن.

[سرفه] که نماز شب امام رضا فقط چهار رکعتش، چهار رکعت نماز جعفر طیاره.

یه نماز خاصیه.

چرا؟

به جهت حمله شدید شیاطین.

خب ما باید سپرمون قوی‌تر بشه.

باید مخصوصا دعا و راز و نیاز و جوش و خروش و سوزمون بیشتر بشه.

قربونت برم که خیلی هم آسون و راحته.

اینطوری نیست که حالا حتما باید بریم سراغ ادعیه‌ای که خیلی سختن و دشوار و فهمش قامض و پیچیده‌ست.

نه اون‌ها هم به جاش.

اما همین، همین آه، آه دقت کردین وقتی آه می‌کشی آروم می‌شی؟

چرا؟

سرش در چیه؟

حضرت صادق صلوات الله علیه با یکی از دوستانشون رفتن عیادت یکی از اصحاب و مریدانشون که مریض احوال بودن.

اون شخص آه می‌کشید بلند آآآه.

این رفیقش گفت بسه دیگه امام معصوم تشریف آوردن خجالت بکش.

به قول ما خودتو جمع کن.

حضرت فرمود رهاش کن.

چیکارش داری؟

بذار راحت باشه.

آه اسم من اسما الله.

آه اسمی از اسامی خداست.

چه جالب.

همینطور که شما آه می‌کشی اسم خدا رو می‌بری.

البته خب در میان اسماء، اسمایی هستن که اعظم‌اند.

مثلا اون اسمی که بقیه رو زیر بال و پر خودش می‌گیره مثل ائمه سبعه اسماء.

الحی، العلیم، الغدیر، السميع، البصير، المرید، المتكلم این هفت تا ائمه حالا سر هم داره چرا این‌ها امام اسماء هستن.

خیلی این‌ها شیرینن.

خیلی آدم عدد ابجدشون استفاده کنه خیلی بهره‌ها می‌بره.

یا خود الله که اسم جامع دیگه.

همه‌ی اسماء زیر بال و پرشن.

یه وقت که هوا بارونی بود اینو به یادگار از بنده داشته باشید.

بزنید بیرون و صورتتون رو به سمت آسمون بگیرید.

این بارون بریزه رو صورتتون خلوت کنید دل شبی و بدون حرف منادای یا فقط الله، الله، الله بکشید اللهو بگید هر چند تا که می‌تونی تا اونجایی که لذت می‌بری بعد آثارش رو ببین.

حالا اینکه چرا یا ال-- اون یاش باید بیفته باز حرف داریم بماند.

خب رحمت خدا بر حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه که فرمودن که اضطراب رو ذکر شریف الله بدون حرف منادى الله، الله اضطراب رو در می‎‌داره.

چقدر امروزه دچار اضطرابن بچه‌هامون، خودمون.

بهش میگن استرس، تشویش خاطر، پریش احوالی.

خب شصت و شش بار به عدد ابجد همین الله که جالبه تنها surه ای هم که شصت و شش حرف داره surه اخلاصه، شناسنامه خدا.

آدم الله الله بگه بعد آثارش رو ببینه.

ما در هیئت خودمون شب‌های جمعه یا وقتای دیگه که نوکری اهل بیت رو ظاهراً می‌کنیم و حالا روضه می‌خونیم گاهی اوقات در بین مناجات متوجه می‌شم که اضطرابی در جلسه حاکمه یا در دل خودم.

سریع شروع می‌کنم در حالت مداحی اینم از حضرت موسی به ارث بردن مداح‌ها.

در کتاب شریف [نفس عمیق] جواهر الثنی في احاديث القدسیه اونجا شیخ حر عاملی میاره جواهر الثنی في احاديث القدسیه.

میاره که خدا به موسی فرمود موسی با من حرف می‌زنی صداتو تو گلوت بچرخون.

به قولی مداحی کن همینطوری خشک نگو.

مثلا تو می‌تونی بگی الله الله الله شاید خیلی بهره نبه اما تو بگی الله [آه کشیدن] الله [آه کشیدن] چقدر زیبا می‌شه خودت بیشتر لذت می‌بری.

اینا حالا اسراری داره بماند.

آدم بهره بگیره از این‌ها.

بعد ببینه چجوری از اضطراب و تشویش و دو دلی و این‌ها بیرون میای لذت‌هایی رو می‌چشی و می‌بری که دیگران نمی‌چشن.

پادشاه بلخ در کتب تاریخی اومده که دخترش مریض احوال بود.

طبیب اومد.

طبیب هم که از اسم الطبيب حضرت حقه به هر کسی نمی‌شه گفت طبیب.

باید خیلی با خدا نزدیک باشه.

پزشکای امروز رو شما همردیف طبيبان قرار نده و باید اسم الطبيب درش پیاده شده باشه که بهش بگی طب-- بگی طبیب.

رفت گفت می‌شه من معالجه کنم دختر شما بفهمم.

رفت دخترش رو دید گفت چته؟

گفت اضطراب دارم.

آرامش ندارم.

حالا گم شده امروزه خیلی از ماهاست.

ایشون فرمودن که روزی شصت و شش بار بگو الله الله الله و گفت و خوب شد.

تو کتاب‌های تاریخی نوشتن.

خب چرا ما از اینا دوریم؟

بعد لذت‌هایی رو می‌چشی در، در پس این اذکار و این ادعیه که اصلا ما برای این اومدیم که این لذت‌ها رو بچشیم.

که بعد می‌بینی جسارت می‌کنم به حضرت آدم، پدر هممون رحمت و درود خدا و همه اولیایش بر او که اگر نمی‌خورد از اون درخت و شجره ممنوعه که اون درخت ولایت بود و باید می‌خورد که و في الارض باید می‌آمد [سرفه]ما "إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً".

جاعل اسم فاعل.

دائم ما در حال جعل خلیفه در زمینیم.

انسان باید می‌آمد رو زمین.

اون یه بهانه است.

جسارت نکن بعضی آدم که اگر حضرت آدم نمی‌خورد فرمود: "وَقُلْنَا يَا آدَمُ" قرآن دیگه اگه عبارت عربیشو اشتباه نخونم که ای آدم "أَسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ" شما دو تا برید ساکن بشید تو بهشت "وَكُلَا مِنْهَا حَيْثُ رَغِدْت شِئْتُمَا" هرچی می‌خواید بخورید.

تمام.

"وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ" که اگر بخورید اهل ظالم می‌شید و اونجا فرمود که همین بخورید انگار که بزرگان فرمودن انگار تو اون بهشت اگر قرار بود ما بمانیم فوقش همه لذت‌هاش منحصر بود به حور و قصور و سیب و گلابی.

خوب بود؟

بعد شمر و حسین کنار هم اونجا مشغول بودند.

خوب بود؟

معاویه و علی کنار هم مشغول بودند.

خوب بود؟

چه خوبی داشت؟

ولی هبوط کردند، تشریف آوردند به این زمین، به این کره که "هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ" [صدای سرفه] خدا شما رو از همین جا آفریده.

بیا اینجا انس بگیری "وَاسْتَعْمَرَكُم فِيهَا" عمارت به پا کنی اینجا تو مأمور شدی به تعمیر این زمین که اینجا آرامش پیدا کنی که اگر اینجا نمی‌آمدی خبری از بهشت ذات نبود که "فَادْخُلِي فِي عِبَادِي [زنگ موبایل] وَادْخُلِي جَنَّتِي".

اون يا حضرت امام علیه الرحمه فرمود يا ذاتیه است.

یعنی بیا تو بهشت من.

بهشت سیب و گلابی رو بذار کنار.

بیا تو بهشت من.

بیا تو آغوش خودم.

بیا در بین بندگان خوب من.

این با همین سوز و گداز و دعا و این‌ها حاصل می‌شه عزیزان دلم.

این رو مقدمه گفتم تا کلمه‌ی هفتاد و یک رو براتون از رو بخونم.

از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد.

فرمودند آن که را آه و سوز و گداز که روح و ریحان و جنت نعیم اهل دل است، دقت کردید؟

می‌گه جنت نعیم یعنی اون بهشتی که پر است از نعمت.

البته برای اهل دل چیه؟

سوز و گداز آهه که روح و ریحان اون‌هاست و راز و نیاز که قرة العين عارف است نباشد، باز میگه روشنی چشم عارف چیه؟

راز و نیاز آقا جان.

بذا مردم مشغول دنیاشون باشن.

تو هم مشغول خدا تو خلوتت با خدا باش.

به قول Allame حضرت آقای جوادی آملی فرمود: اون یک لحظه، اون آنی که کشفی حاصل می‌شه، انتقالی صورت می‌گیره، فهمی اتفاق می‌افته، حقیقتی به قلبت به عنایت سبوحی حضرت حق می‌نشینه.

تو مورد الهام و اعلام الهی قرار می‌گیری.

اصلاً قابل قیاس با همه لذت‌های عالم نیست که اگر سلاطین آدم بدونن چه لذتی در این هست، همین یک لحظه رو دست از سلطنت‌شون می‌کشند به طمع این لحظه، یک لحظه.

چقدر شیرین انسان با خدا خلوت کنه.

اصلاً شیرازه وجود ما به اینه که ما متأسفانه غفلت کردیم.

بعد اینطوری جمله رو تمام می‌کنند.

می‌گن اگر کسی اینا رو نداشته باشه، پس نشاط و شادی او در چیست؟

جالبه Allame نشاط و شادی رو می‌زنه به راز و نیاز و سوختن.

آقا این داره می‌سوزه، چه نشاطی، چه سوختنی بالاتر از سوختن بر مصائب آقا ابا عبدالله.

اما همه و همه بدون استثنا این حدیث معروفی که در کامل الزيارات ابن قولویه قمی علیه الرحمه هست رو چشیدیم که بعد از اشک پرسوز بر امام حسین نشاط میاد.

این نشاطو همتون چشیدید.

پیداست که یه خبری در اون باطن هست.

وقتی شما اینطوری به نظام هستی نگاه می‌کنی به خودت در سیر آفاقی و سیر انفسی قرار می‌گیری که بتونی به پروردگارت برسی که "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ" دیگه نگاهت به جهان هستی عوض می‌شه.

نگاهت حتی به کلمات وجودی نظام هستی صرفاً نشانه حق و اثر حق نمی‌بینیش که بگی این هم ناقصه.

بگی آقا که این مظهر خداست یعنی چون ما قبلاً گفتیم همه عالم مظهر خداست.

ناقص چیه؟

اینکه بگیم آقا این یک چیزیه که حالا خدا درش ظهور کرد.

این هم دویت है.

چون الله اصمد همه جا رو پر کرده.

شما یه جا رو پیدا کردی که خدا درش نبوده.

حالا خدا حلول کرده و خدا حالا در او اومده.

یعنی این خود، این شیء بوده و هست حالا شده محل ظهور حق.

این حرفا چیه؟

اصلاً عین و ربط به حضرت حقه.

یعنی بودنش بودن حقه.

یعنی حق ظهور کرد که این الان هست.

تجلی حقی که آنفاً آن داره صورت می‌گیره و "وَكُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ" آنفاً آن داره ظهور می‌کنه و هست.

وقتی اینطوری شما قصه رو دیدی حالا بفرمایید ببینم این مناجات رو چگونه تفسیر می‌کنی.

این مناجات برای عشق و اون منتهی الیه آرزوها و آمال شماست.

کی؟

حضرت حسین ابن علی سید الشهدا که همتون عاشقشید، مریدشید، جون به خاطرش می‌دید، هیتی‌ها، کربلایی‌ها باورتون می‌شه این مناجات رو حضرت حسین ابن علی صلوات الله علیهم حدوداً دو سال پیش از قصه‌ی کربلا چون عرفه مال اون سالی نیست که بلافاصله بعدش حضرت مشرف شدند چون اصلاً روز عرفه ایشون نبودن، اون سال.

رها کردن رفتن.

روز نهم ایشون نبودن.

روز هشتم رها کردن پس مال سال قبلشه.

این دعای ایشونه.

هیئتی‌ها، سینه زنا، گریه کنا توجه داشته باشن.

فرمایش حسین بن علی رو براتون از رو می‌خونم.

"الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار" ای بابا قرآن که می‌فرماید "أفلا ینظرون الی الابل كيف خلقت والى السماء كيف رفعت والى الارض كيف سطحت والى الجبال كيف نسقت".

آیا نگاه نمی‌کنی به این‌ها؟

چون این‌ها آیات الهی‌اند "وفي الارض وآيات للمؤمنین و فی انفسکم افلا تبصرون".

اما ابا عبدالله دست من و شما رو داره می‌گیره در مسیر کربلا داره پله پله می‌بره بالا ارتقای وجودی می‌ده.

میگه خب حالا دیگه متوقف در آثار حق هم نباش.

حق رو ببین.

عجب "سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق".

به زودی برای شما آشکار می‌شه وقتی اسم الظاهر حضرت حق ظهور کند.

آ می‌فهمید که اصلاً همه چی ظهور حقه.

نه اینکه بگی حالا این یک اثری‌ست از حق.

بله اما این ابتداییه، مهد کودکه.

شما در قوس نزول که مصداقش می‌شه نفس کل و زن که مصداق اتمش حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیهاست.

در قوس نزول چه اسمی ظهور کرد؟

اسم الباطن.

لذا زن باید باطن باشه، باید پوشش داشته باشه، در کن و پرده باشه.

چون در قوس نزول نفس کل بود از اون منتهی الیه آورد همه‌ش رو به جهت پرورش در انزل مراتب که خاک است و جماد است.

که اگر این انزل مراتب رو نمی‌اومدی چگونه همه مراتب رو در قوس صعود می‌خوای بری؟

چون پایین رو نیومدی که بخوای اون رو هم طی کنی.

الباطن ظهور کرد که مظهر نفس کل و مقام مادری‌ست.

لذا زن باید در باطن باشه، در پوشش باشه.

نباید ظهور کنه، نباید آشکار بشه.

اما در قوس صعود چگونه که الان و انا الیه راجعون در قوس صعود اسم الظاهر خدا داره آشکار می‌شه.

هرچی به سمت حق و انا الیه راجعون میری شدت نور بیشتر می‌شه.

ظهور حق آشکارتر می‌شه و نور شدتش بیشتره.

و اون حقیقتش چیه؟

مرده، عقله.

عقل.

لذا مرد اگر مثل نفس کل مهربان بود و مقام پرورش رو تونست برداره جامع می‌شه و مرد خوبیه.

همینطور که زن که نفسه و مقام پرورش داره و مهربانه اگر تونست عقل رو هم با خودش برداره جامع می‌شه.

می‌تونه مربی خوبی باشه.

از این بحث‌های تربیتیش بگذریم.

در هر حال اون موقع می‌فهمی که آقا همه چی ظهور حق بود.

الان اینجا آقا ابا عبدالله در ادعیه‌ای که ما به راحتی در روز عرفه تندتند می‌خونیم و ازش رد می‌شیم داره چی می‌فرماید؟

من این رو مطلب و انتهای بحثم قرار دادم به جهت اینکه شما توجه‌تون رو مضاعف کنید.

خیالتون راحت باشه که آخیش صحبت حاجی تموم شد و ولا این یه دونه آخریه رو توجه کنین.

"الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار".

عجب!

خدایا تردید من، رفت و آمد من در آثار تو، در این آیات تو مواجه با چی می‌شه؟

موجب چی می‌شه؟

بعد المزار.

از اینکه از زیارت تو دور بشم.

عجب!

پس پیداست که ماورای این آیات الهی حقیقتی نهفته است که ما باید به او متوجه بشیم و ما تو همین نشئه خاکی داریم دست و پا می‌زنیم.

ادامه بدم؟

ظرفیتش انشاالله در شما هست.

"فجمعنی الیک بخدمه" که من این رو بلافاصله وقتی یک شب تو کمل خوندم بلافاصله روضه حضرت علی اکبر خوندم صلوات الله عليه که جاش اونجا بود دیگه چراش رو شما متوجه می‌شید.

فجمعنی ما رو منو جمع کن الیک به سمت خودت برای خودت بخدمه توسلنی الیک که منو وصل کنه به تو.

من وصل به تو بشم از این پراکندگی و تعلقات خاطر و پریشاه حالی نجاتم بدی، تجمعم بدی، تمرکزم بدی.

یعنی وحدت یعنی توحید.

بلکه تأکد بر توحد.

خب مفتقر الیک.

كيف كيف يستدل عليك الله اکبر از این فراز.

كيف يستدل عليك بنعمه و في وجوده مفتقر الیک.

چگونه می‌شه کسی که اصلاً در بودش محتاج توئه عين الفقر و عين ربط به توئه.

انتم الفقراء الی الله.

این بیاد من با اون استدلال کنم بر بودن تو.

اون که اصلاً بودنش منوط به ظهور و تجلی توست.

من به اون استدلال کنم برای تو.

الله اکبر.

ادامه.

ایكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتی يكون هو المظهر هو المظهر لك.

آیا به غیر از تو هم اصلاً مقامی از ظهور داره؟

جایگاهی از ظهور داره؟

آیا از حیث ظهور الظاهر اسم تو که ظهور کرده چیزی جز تو ظاهره که من بخوام که حالا اثبات کنم که این مظهر توئه؟

اصلاً تویی که ظهور کردی خط بطلان می‌کشه رو نگاه‌های توحیدی امثال من حتی.

الله اکبر.

"متى غبت" اصلاً کی تو غائب بودی؟

"حتى تحتاج إلى دليل يدل عليك" تا من یه دلیلی بیارم که دلالت رو بر تو بکنه.

تو کی غائب بودی؟

هر طرف نگاه می‌کنم رو به سوی تو کردم.

"فأينما تولوا فثم وجه الله" دیگه.

به به، به هرچی میریم جلوتر سنگین‌تر می‌شه.

می‌فرماید "متى بعدت" تو کی دور بودی "حتى تكون الآثار" آثارو یعنی همون آیات "هي التي توصل اليك" که بخوام من از این آثار به تو وصل بشم.

اصلاً تو کی دور بودی؟

تو عینا نه-- اصلاً دور، نزدیکی معنا نداره.

وقتی که دو تا چیز رو در نظر بگیری، این دو تا انگشت منو ببینید.

این دو چیز شد.

دویت شد.

بله، این به اون بعد داره.

این به اون قرب داره.

هرچی.

این از اون دور شد.

این از اون به اون نزدیک شد.

اما وقتی یک واحد احد بود چی؟

دور و نزدیکی و بعد و قرب معنا نداره.

همه چی محضر حضوره.

این جمله رو واقعاً آدم رو بیابون گرد می‌کنه.

خدا شاهده.

"عميت عين لا تراك عليها رقيبا".

کور با چشمی که تو رو رقیب خودش نبینه.

ما فکر می‌کردیم این رقیب و عتید دو تا فرشته‌اند.

نه، گفت خود حضرت حقه.

اون‌ها هم ظهور حق‌اند.

"و خسر صفقة عبد لم تجعله من حبك نصيبا".

چه بیچاره و بی‌سوده صفقه.

دو نفر معامله می‌کنند دستشون رو که به هم می‌دن می‌فروشند هم به میگن صفقه در عرب.

میگه چه بی‌ خیر و بی‌سوده اون معامله‌ی کسی که چی؟

عبد بنده که "لم تجعله من حبك نصيبا" از حب تو نصیبی نبرده.

"الهي امرت بالرجوع" این جمله آخر، جمله آخر از حیث گفتار من میگم و الا دعا که زیاده.

"الهي امرت بالرجوع إلى الآثار" تو امر کردی که رجوع کنیم به آثار تو، به آیات تو.

این‌ها رو کلمات وجودیه نظام اسری آیات تو نشانه‌های تو ببینیم.

اما چه خواهشی می‌کنه ابا عبدالله.

قابل توجه اونایی که میگن ما چگونه از خدا درخواست کنیم؟

ارباب ما، جلودار ما آقای آدم عجیب و غریبی این فرمایش رو نداشته.

"فارجعني" خدا می‌شه ازت خواهش کنم پس حالا که اینطور شد "فارجعني اليك بكسب الأنوار".

الله اکبر.

"وهداية الاستبصار" می‌شه منو برگردونی؟

انگار من دارم دور می‌شم.

این توجهمو به این‌ها می‌ندازم.

"فارجعني اليك" به سوی تو برگردم "بكسب الأنوار" با لباس انوار تو و هدایتی که تو ایجاد کنی و و و دیگه میره جلوتر که دیگه آدم باید سر، با سر بره تو دیوار.

خدا می‌دونه چه خبره در این ادعیه که این‌ها مقامات انشایی آل الله هستند.

جمله‌ای هم از حضرت علامه آماده کرده بودم در نگرش ما به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت.

چون خیلی دیگه صحبت‌ها سنگین شد و اذیتتون شاید کردیم ادامه نمی‌دم.

خدای منّان همه‌ی ما رو آگاه و واقف و ملهم به حقایق عرشی خودش و توفیق عمل خالصانه به دون‌ها رو مرحمت بفرماید.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد آله محمد