یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقدمه در کنار شهدا؛ مشکلات سالکان
یا رب اعوذبک من همزات شیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد وایک نستعین. الحمدلله على كل نعمه واسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته. ال و رحمه الله. در محضر پنج شهید گمنام هستیم. خدای منان حقشان رو بر ما حلال کنه. مثار امام عزیز و شهدا خاصه این پنج شهید گمنام صلواتی هدیک . اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. قبل از اینکه بریم سراغ درس و بحثمان نکتهای رو عرض کنم به عنوان مقدمه کلمه هفتاد و یک.
امروز بسیاری از عزیزانی که در مسیر سیر و سلوک هستند و برنامه دارن و انسانهای معنوی و به یک معنا مذهبی هستند، دینمدارند، ولایتمدارند، خیلی زیاد رجوع میکنندد و مشکلات عدیدهای براشان پیش آمده. میخواهم عرض کنم که این مشکلات که در انواع متعدد و مختلف اعم از جسمی و فردی و اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی و اینها پیش آمده، طبیعیه. نگران نشن عزیزان. چگونه؟ به جهت اینکه با توجه به اوضاع زمانی که درش زندگی میکنیم و تلاش شبانهروزی دشمنان ما، با تمام قوا دشمن آمده وسط میدان.
دشمن و قوای اهریمنی
یکی از قوایی که با تمام جد و همش دارد از آن استفاده میکند قوای به یک معنا اهریمنی و استفاده از طلسمات و جادوها و اجنه و اینهاست که ما مفصل در خصوص دفع اینها در جلسه شصت تا هشتاد شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی یادگارانی را از بزرگان اهل معرفت از خودمان هیچی نداشتیم که بگوییم ارائه کردیم دوستان میتوانندد رجوع کنند. خب ظاهراً نگران میشوند برخی پیام میدند رجوع میکنندد تلفن میزنندد یا حضوری که حاج آقا مثلاً سابقه نداشته این مشکلاتی که دارد برا ما پیش میآید. بله چون سابقه نداشته این حجم از شیاطین و با تمام قوا وارد شدنشون.
میطلبد که ما حتماً، حتماً پناه ببریم بر اوذات و احراز و ادعیک و هر کسی نسبت به مشکلی که براش پیش آمده و سعای وقتی و وجودیش حداقل یکی یا دو تا از این احراز، حرزها، اوذات، تعویضها رو بردارد و اهل دعا و سوز و گداز باشد که "الدعا يرد القضاء المبرم". توجه داشته باشیم که دعا آن حکم محکم شده خدا رو برمیدارد. يرد، رد میکند. اینقدر که دعا ارزش و اهمیت دارد در درگاه، در درگاه الهی که الدعاء مخل العبادهست. شما مغز هر چیزی رو ازش بگیری دیگر به چه درد میخورد؟ انسان بدون مغز و لب و عقل از حیوان پستتر میشود. حتی در طبیعیات شما یک پستر و مغزشو بگیری دیگر پوستش به چه درد من و شما میخورد؟
ارجاع به شرح کتاب الموت
این است که دعا خیلی مهمه باید با سوز و گداز دعا کرد و البته حتماً، حتماً تعویض داشت. ما در مجموعه فرهنگی، آموزشی، ورزشیمان چند شب پیش افتتاح استخرمونو داشتیم برای بچههای اهل محل که بالاخره میان میخواند چهار تا کلام معنوی و علمی و معرفتی و آموزش ببینند، یک تفریحی هم کنارش داشته باشند. در همان شب افتتاح که مثلاً امروز ما قرار بود افتتاح کنیم شب تا صبح بچهها اونجا بودند. یکی از دوستان خوب ما که سید هم هست خیلی اهل فضل و اهل علمه از بچههای مدافع حرم و همان شب جن زدش. جن بهش حمله کرد تو همان جا. حالا الحمد لله ایشان داشت بلد بود دستش پر بود. به قول معروف تک دشمن رو دفع کرد.
ولی خب کسی که ندارد هم از جهت اقتصادی هم روحی، روانی، جسمی، خانوادگی، اجتماعی گرههای شدیدی دارد میافتد. همش نشانه و دلالت بر این دارد که با تمام قوا دشمن آمده. این حرز کبیر امام جواد رو که بیخود امثال آقای بهجت اینقدر اصرار نداشتند براش که چند تا از ما الان حرز کبیر به بازومان بستیم؟ که باید حتما به بازو باشه. چند تامان اصلاً حرز داریم؟ چند تامان ادعیه؟ حالا بماند. پس حواسمان به این قصه جمع باشه که ما چارهای جز این نداریم. الان هر چقدر که این حملهها شدیدتر عزیزان دلم، استفاده و بهرهمندی ما از این اوذات و ادعیک به مراتب باید بیشتر باشه.
آه و سوز اهل دل
الان سحر معنوی شما باید فرق کنه با ده سال پیش با حتی سال پیش الان دوستانی از ما هستن، الحمدلله نزدیکانی که اگر تا دیروز صرفا یازده رکعت نماز رو به همان صورت حالا صلوات بکن متداول میخوندند الان نماز شبشان رو به شکل نماز شب امام رضا کردن. که نماز شب امام رضا فقط چهار رکعتش، چهار رکعت نماز جعفر طیاره. یک نماز خاصیه. چرا؟ به جهت حمله شدید شیاطین. خب ما باید سپرمان قویتر بشود. باید مخصوصا دعا و راز و نیاز و جوش و خروش و سوزمان بیشتر بشود. قربونت برم که خیلی هم آسون و راحته. اینطوری نیست که حالا حتما باید بریم سراغ ادعیهای که خیلی سختن و دشوار و فهمش قامض و پیچیدهست. نه اونها هم به جاش. اما همین، همین آه، آه دقت کردین وقتی آه میکشی آروم میشی؟
چرا؟ سرش در چیست؟ حضرت صادق صلوات الله علیک با یکی از دوستانشان رفتند عیادت یکی از اصحاب و مریدانشان که مریض احوال بودن. آن شخص آه میکشید بلند آآآه. این رفیقش گفت بسه دیگر امام معصوم تشریف آوردن خجالت بکش. به قول ما خودتو جمع کن. حضرت فرمود رهاش کن. چه کارش داری؟ بذار راحت باشه. آه اسم من اسما الله. آه اسمی از اسامی خداست. چه جالب. همینطور که شما آه میکشی اسم خدا رو میبری. البته خب در میان اسماء، اسمایی هستن که اعظماند. مثلا آن اسمی که بقیک رو زیر بال و پر خودش میگیرد مثل ائمه سبعه اسماء. الحی، العلیم، الغدیر، السميع، البصير، المرید، المتكلم این هفت تا ائمه حالا سر هم دارد چرا اینها امام اسماء هستن. خیلی اینها شیرینن.
لذت کشف و الهام
خیلی آدم عدد ابجدشان استفاده کنه خیلی بهرهها میبرد. یا خود الله که اسم جامع دیگه. همهی اسماء زیر بال و پرشن. یک وقت که هوا بارونی بود اینو به یادگار از بنده داشته باشید. بزنید بیرون و صورتتان رو به سمت آسمان بگیرید. این بارون بریزه رو صورتتان خلوت کنید دل شبی و بدون حرف منادای یا فقط الله، الله، الله بکشید اللهو بگویید هر چند تا که میتوانی تا اونجایی که لذت میبری بعد آثارش رو ببین. حالا اینکه چرا یا آن یاش باید بیفتد باز حرف داریم بماند. خب رحمت خدا بر حضرت علامه طباطبایی علیک الرحمه که فرمودند که اضطراب رو ذکر شریف الله بدون حرف منادى الله، الله اضطراب رو در میداره. چقدر امروزه دچار اضطرابن بچههامون، خودمون.
بهش میگویند استرس، تشویش خاطر، پریش احوالی. خب شصت و شش بار به عدد ابجد همین الله که جالب است تنها ه ای هم که شصت و شش حرف دارد ه اخلاصه، شناسنامه خدا. آدم الله الله بگه بعد آثارش رو ببینه. ما در هیئت خودمان شبهای جمعه یا وقتای دیگر که نوکری اهل بیت رو ظاهراً میکنیم و حالا روضه میخونیم گاهی اوقات در بین مناجات متوجه میشم که اضطرابی در جلسه حاکمه یا در دل خودم. سریع شروع میکنم در حالت مداحی این هم از حضرت موسی به ارث بردن مداحها. در کتاب شریف جواهر الثنی في احاديث القدسیک اونجا شیخ حر عاملی میآورد جواهر الثنی في احاديث القدسیه. میآورد که خدا به موسی فرمود موسی با من حرف میزنی صداتو تو گلوت بچرخون. به قولی مداحی کن همینطوری خشک نگو.
خلوت با خدا
مثلا تو میتوانی بگی الله الله الله شاید خیلی بهره نبه اما تو بگی الله الله چقدر زیبا میشود خودت بیشتر لذت میبری. اینها حالا اسراری دارد بماند. آدم بهره بگیره از اینها. بعد ببینه چجوری از اضطراب و تشویش و دو دلی و اینها بیرون میای لذتهایی رو میچشی و میبری که دیگران نمیچشن. پادشاه بلخ در کتب تاریخی آمده که دخترش مریض احوال بود. طبیب آمد. طبیب هم که از اسم الطبيب حضرت حقه به هر کسی نمیشود گفت طبیب. باید خیلی با خدا نزدیک باشه. پزشکای امروز رو شما همردیف طبيبان قرار نده و باید اسم الطبيب درش پیاده شده باشه که بهش بگی بگی طبیب. رفت گفت میشود من معالجه کنم دختر شما بفهمم. رفت دخترش رو دید گفت چته؟ گفت اضطراب دارم. آرامش ندارم.
حالا گم شده امروزه خیلی از ماهاست. ایشان فرمودند که روزی شصت و شش بار بگو الله الله الله و گفت و خوب شد. تو کتابهای تاریخی نوشتن. خب چرا ما از اینها دوریم؟ بعد لذتهایی رو میچشی در، در پس این اذکار و این ادعیک که اصلا ما برای این آمدیم که این لذتها رو بچشیم. که بعد میبینی جسارت میکنم به حضرت آدم، پدر هممان رحمت و درود خدا و همه اولیایش بر او که اگر نمیخورد از آن درخت و شجره ممنوعه که آن درخت ولایت بود و باید میخورد که و في الارض باید میآمد ما "إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً". جاعل اسم فاعل. دائم ما در حال جعل خلیفه در زمینیم. انسان باید میآمد رو زمین. آن یک بهانه است.
کثرت در وحدت و وحدت در کثرت
جسارت نکن بعضی آدم که اگر حضرت آدم نمیخورد فرمود: "وَقُلْنَا يَا آدَمُ" قرآن دیگر اگه عبارت عربیشو اشتباه نخونم که ای آدم "أَسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ" شما دو تا برید ساکن بشید تو بهشت "وَكُلَا مِنْهَا حَيْثُ رَغِدْت شِئْتُمَا" هرچی میخواید بخورید. تمام. "وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ" که اگر بخورید اهل ظالم میشید و اونجا فرمود که همین بخورید انگار که بزرگان فرمودند انگار تو آن بهشت اگر قرار بود ما بمانیم فوقش همه لذتهاش منحصر بود به حور و قصور و سیب و گلابی. خوب بود؟ بعد شمر و حسین کنار هم اونجا مشغول بودند. خوب بود؟ معاویک و علی کنار هم مشغول بودند. خوب بود؟ چه خوبی داشت؟
ولی هبوط کردند، تشریف آوردند به این زمین، به این کره که "هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ" خدا شما رو از همین جا آفریده. بیا اینجا انس بگیری "وَاسْتَعْمَرَكُم فِيهَا" عمارت به پا کنی اینجا تو مأمور شدی به تعمیر این زمین که اینجا آرامش پیدا کنی که اگر اینجا نمیآمدی خبری از بهشت ذات نبود که "فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي". آن يا حضرت امام علیک الرحمه فرمود يا ذاتیک است. یعنی بیا تو بهشت من. بهشت سیب و گلابی رو بذار کنار. بیا تو بهشت من. بیا تو آغوش خودم. بیا در بین بندگان خوب من. این با همین سوز و گداز و دعا و اینها حاصل میشود عزیزان دلم. این رو مقدمه گفتم تا کلمهی هفتاد و یک رو براتان از رو بخونم.
دعای اباعبدالله؛ فارجعنی
از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد. فرمودندد آن که را آه و سوز و گداز که روح و ریحان و جنت نعیم اهل دل است، دقت کردید؟ میگوید جنت نعیم یعنی آن بهشتی که پر است از نعمت. البته برای اهل دل چیست؟ سوز و گداز آهه که روح و ریحان اونهاست و راز و نیاز که قرة العين عارف است نباشد، باز میگوید روشنی چشم عارف چیست؟ راز و نیاز آقا جان. بذا مردم مشغول دنیاشان باشن. تو هم مشغول خدا تو خلوتت با خدا باش. به قول حضرت آقای جوادی آملی فرمود: آن یک لحظه، آن آنی که کشفی حاصل میشود، انتقالی صورت میگیرد، فهمی اتفاق میافتد، حقیقتی به قلبت به عنایت سبوحی حضرت حق مینشینه. تو مورد الهام و اعلام الهی قرار میگیری.
اصلاً قابل قیاس با همه لذتهای عالم نیست که اگر سلاطین آدم بدونن چه لذتی در این هست، همین یک لحظه رو دست از سلطنتشان میکشند به طمع این لحظه، یک لحظه. چقدر شیرین انسان با خدا خلوت کنه. اصلاً شیرازه وجود ما به این است که ما متأسفانه غفلت کردیم. بعد اینطوری جمله رو تمام میکنندد. میگن اگر کسی اینها رو نداشته باشه، پس نشاط و شادی او در چیست؟ جالب است نشاط و شادی رو میزنه به راز و نیاز و سوختن. این دارد میسوزه، چه نشاطی، چه سوختنی بالاتر از سوختن بر مصائب آقا ابا عبدالله. اما همه و همه بدون استثنا این حدیث معروفی که در کامل الزيارات ابن قولویک قمی علیک الرحمه هست رو چشیدیم که بعد از اشک پرسوز بر امام حسین نشاط میآید. این نشاطو همتان چشیدید.
کسب انوار و هدایت استبصار
پیداست که یک خبری در آن باطن هست. وقتی شما اینطوری به نظام هستی نگاه میکنی به خودت در سیر آفاقی و سیر انفسی قرار میگیری که بتونی به پروردگارت برسی که "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ" دیگر نگاهت به جهان هستی عوض میشود. نگاهت حتی به کلمات وجودی نظام هستی صرفاً نشانه حق و اثر حق نمیبینیش که بگی این هم ناقصه. بگی آقا که این مظهر خداست یعنی چون ما قبلاً گفتیم همه عالم مظهر خداست. ناقص چیست؟ اینکه بگوییم این یک چیزیک که حالا خدا درش ظهور کرد. این هم دویت है. چون الله اصمد همه جا رو پر کرده. شما یک جا رو پیدا کردی که خدا درش نبوده. حالا خدا حلول کرده و خدا حالا در او آمده. یعنی این خود، این شیء بوده و هست حالا شده محل ظهور حق.
این حرفا چیست؟ اصلاً عین و ربط به حضرت حقه. یعنی بودنش بودن حقه. یعنی حق ظهور کرد که این الان هست. تجلی حقی که آنفاً آن دارد صورت میگیرد و "وَكُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ" آنفاً آن دارد ظهور میکند و هست. وقتی اینطوری شما قصه رو دیدی حالا ببینم این مناجات رو چگونه تفسیر میکنی. این مناجات برای عشق و آن منتهی الیک آرزوها و آمال شماست. کی؟ حضرت حسین ابن علی سید الشهدا که همتان عاشقشید، مریدشید، جون به خاطرش میدید، هیتیها، کربلاییها باورتان میشود این مناجات رو حضرت حسین ابن علی صلوات الله علیهم حدوداً دو سال پیش از قصهی کربلا چون عرفه مال آن سالی نیست که بلافاصله بعدش حضرت مشرف شدند چون اصلاً روز عرفه ایشان نبودن، آن سال. رها کردن رفتن.
نگرش علامه به کثرت و وحدت
روز نهم ایشان نبودن. روز هشتم رها کردن پس مال سال قبلشه. این دعای ایشونه. هیئتیها، سینه زنا، گریک کنا توجه داشته باشن. فرمایش حسین بن علی رو براتان از رو میخونم. "الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار" ای بابا قرآن که میفرماید "أفلا ینظرون الی الابل كيف خلقت والى السماء كيف رفعت والى الارض كيف سطحت والى الجبال كيف نسقت". آیا نگاه نمیکنی به اینها؟ چون اینها آیات الهیاند "وفي الارض وآيات للمؤمنین و فی انفسکم افلا تبصرون". اما ابا عبدالله دست من و شما رو دارد میگیرد در مسیر کربلا دارد پله پله میبرود بالا ارتقای وجودی میده. میگوید خب حالا دیگر متوقف در آثار حق هم نباش. حق رو ببین.
عجب "سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق". به زودی برای شما آشکار میشود وقتی اسم الظاهر حضرت حق ظهور کند. آ میفهمید که اصلاً همه چی ظهور حقه. نه اینکه بگی حالا این یک اثریست از حق. بله اما این ابتداییه، مهد کودکه. شما در قوس نزول که مصداقش میشود نفس کل و زن که مصداق اتمش حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیهاست. در قوس نزول چه اسمی ظهور کرد؟ اسم الباطن. لذا زن باید باطن باشه، باید پوشش داشته باشه، در کن و پرده باشه. چون در قوس نزول نفس کل بود از آن منتهی الیک آورد همهش رو به جهت پرورش در انزل مراتب که خاک است و جماد است. که اگر این انزل مراتب رو نمیآمدی چگونه همه مراتب رو در قوس صعود میخوای بری؟
چون پایین رو نیومدی که بخوای آن رو هم طی کنی. الباطن ظهور کرد که مظهر نفس کل و مقام مادریست. لذا زن باید در باطن باشه، در پوشش باشه. نباید ظهور کنه، نباید آشکار بشود. اما در قوس صعود چگونه که الان و انا الیک راجعون در قوس صعود اسم الظاهر خدا دارد آشکار میشود. هرچی به سمت حق و انا الیک راجعون میری شدت نور بیشتر میشود. ظهور حق آشکارتر میشود و نور شدتش بیشتره. و آن حقیقتش چیست؟ مرده، عقله. عقل. لذا مرد اگر مثل نفس کل مهربان بود و مقام پرورش رو تونست بردارد جامع میشود و مرد خوبیه. همینطور که زن که نفسه و مقام پرورش دارد و مهربانه اگر تونست عقل رو هم با خودش بردارد جامع میشود. میتواند مربی خوبی باشه. از این بحثهای تربیتیش بگذریم.
در هر حال آن موقع میفهمی که آقا همه چی ظهور حق بود. الان اینجا آقا ابا عبدالله در ادعیهای که ما به راحتی در روز عرفه تندتند میخونیم و ازش رد میشویم دارد چی میفرماید؟ من این رو مطلب و انتهای بحثم قرار دادم به جهت اینکه شما توجهتان رو مضاعف کنید. خیالتان راحت باشه که آخیش صحبت حاجی تموم شد و ولا این یک دونه آخریک رو توجه کنین. "الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار". عجب! خدایا تردید من، رفت و آمد من در آثار تو، در این آیات تو مواجه با چی میشود؟ موجب چی میشود؟ بعد المزار. از اینکه از زیارت تو دور بشم. عجب! پس پیداست که ماورای این آیات الهی حقیقتی نهفته است که ما باید به او متوجه بشویم و ما تو همین نشئه خاکی داریم دست و پا میزنیم.
ادامه بدم؟ ظرفیتش انشاالله در شما هست. "فجمعنی الیک بخدمه" که من این رو بلافاصله وقتی یک شب تو کمل خوندم بلافاصله روضه حضرت علی اکبر خوندم صلوات الله عليه که جاش اونجا بود دیگر چراش رو شما متوجه میشید. فجمعنی ما رو منو جمع کن الیک به سمت خودت برای خودت بخدمه توسلنی الیک که منو وصل کنه به تو. من وصل به تو بشم از این پراکندگی و تعلقات خاطر و پریشاه حالی نجاتم بدی، تجمعم بدی، تمرکزم بدی. یعنی وحدت یعنی توحید. بلکه تأکد بر توحد. خب مفتقر الیک. كيف كيف يستدل عليك الله اکبر از این فراز. كيف يستدل عليك بنعمه و في وجوده مفتقر الیک. چگونه میشود کسی که اصلاً در بودش محتاج توئه عين الفقر و عين ربط به توئه. انتم الفقراء الی الله.
این بیاید من با آن استدلال کنم بر بودن تو. آن که اصلاً بودنش منوط به ظهور و تجلی توست. من به آن استدلال کنم برای تو. الله اکبر. ادامه. ایكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتی يكون هو المظهر هو المظهر لك. آیا به غیر از تو هم اصلاً مقامی از ظهور داره؟ جایگاهی از ظهور داره؟ آیا از حیث ظهور الظاهر اسم تو که ظهور کرده چیزی جز تو ظاهره که من بخوام که حالا اثبات کنم که این مظهر توئه؟ اصلاً تویی که ظهور کردی خط بطلان میکشد رو نگاههای توحیدی امثال من حتی. الله اکبر. "متى غبت" اصلاً کی تو غائب بودی؟ "حتى تحتاج إلى دليل يدل عليك" تا من یک دلیلی بیارم که دلالت رو بر تو بکند. تو کی غائب بودی؟ هر طرف نگاه میکنم رو به سوی تو کردم.
"فأينما تولوا فثم وجه الله" دیگه. به به، به هرچی میریم جلوتر سنگینتر میشود. میفرماید "متى بعدت" تو کی دور بودی "حتى تكون الآثار" آثارو یعنی همان آیات "هي التي توصل اليك" که بخوام من از این آثار به تو وصل بشم. اصلاً تو کی دور بودی؟ تو عینا اصلاً دور، نزدیکی معنا ندارد. وقتی که دو تا چیز رو در نظر بگیری، این دو تا انگشت منو ببینید. این دو چیز شد. دویت شد. بله، این به آن بعد داره. این به آن قرب داره. هرچی. این از آن دور شد. این از آن به آن نزدیک شد. اما وقتی یک واحد احد بود چی؟ دور و نزدیکی و بعد و قرب معنا ندارد. همه چی محضر حضوره. این جمله رو واقعاً آدم رو بیابون گرد میکند. خدا شاهده. "عميت عين لا تراك عليها رقيبا".
کور با چشمی که تو رو رقیب خودش نبینه. ما فکر میکردیم این رقیب و عتید دو تا فرشتهاند. نه، گفت خود حضرت حقه. اونها هم ظهور حقاند. "و خسر صفقة عبد لم تجعله من حبك نصيبا". چه بیچاره و بیسوده صفقه. دو نفر معامله میکنندد دستشان رو که به هم میدند میفروشند هم به میگویند صفقه در عرب. میگوید چه بی خیر و بیسوده آن معاملهی کسی که چی؟ عبد بنده که "لم تجعله من حبك نصيبا" از حب تو نصیبی نبرده. "الهي امرت بالرجوع" این جمله آخر، جمله آخر از حیث گفتار من میگویم و الا دعا که زیاده. "الهي امرت بالرجوع إلى الآثار" تو امر کردی که رجوع کنیم به آثار تو، به آیات تو. اینها رو کلمات وجودیک نظام اسری آیات تو نشانههای تو ببینیم.
اما چه خواهشی میکند ابا عبدالله. قابل توجه اونایی که میگویند ما چگونه از خدا درخواست کنیم؟ ارباب ما، جلودار ما آقای آدم عجیب و غریبی این فرمایش رو نداشته. "فارجعني" خدا میشود ازت خواهش کنم پس حالا که اینطور شد "فارجعني اليك بكسب الأنوار". الله اکبر. "وهداية الاستبصار" میشود منو برگردونی؟ انگار من دارم دور میشم. این توجهمو به اینها میندازم. "فارجعني اليك" به سوی تو برگردم "بكسب الأنوار" با لباس انوار تو و هدایتی که تو ایجاد کنی و و و دیگر میره جلوتر که دیگر آدم باید سر، با سر برود تو دیوار. خدا میدونه چه خبرود در این ادعیک که اینها مقامات انشایی آل الله هستند.
جملهای هم از حضرت علامه آماده کرده بودم در نگرش ما به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت. چون خیلی دیگر صحبتها سنگین شد و اذیتتان شاید کردیم ادامه نمیدم. خدای منّان همهی ما رو آگاه و واقف و ملهم به حقایق عرشی خودش و توفیق عمل خالصانه به دونها رو مرحمت بفرماید. والحمد لله رب العالمين. صلوات. اللهم صل على محمد آله محمد
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.