یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
هفتهٔ دفاع مقدّس و کلمهٔ شصت و نه
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوّة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کلّ نعمه و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته.
هفتهٔ دفاع مقدّس را تبریک میگویم؛ بهویژه که در محضر پنج شهید گمنام هستیم. خدای منّان حقّشان را بر ما حلال کند و ما را با شهادت به آنان ملحق گرداند. به فضل الهی کلمهٔ دیگری از کتاب صد کلمه در معرفت نفس علامه حسنزاده علیه الرحمه ملاحظه میشود. رسیده ایم به کلمهٔ شصت و نه؛ کلمهای شیرین و بسیار سودمند. حضرت استاد فرمودهاند: آن که به نعمت مراقبت متنعّم است میداند. اینجا مراقبه را نعمت برمیشمرند. اگر بگویند نعمتها را بشمارید بسیار نعمت میشماریم؛ اما شاید مراقبه را حتی اگر داشته باشیم متوجّه نباشیم که این یک نعمت است؛ نعمتی بزرگ. با کسب اجازه از استاد، حضرت آقای رنجبر، ادامه میدهیم.
مراقبه و زلالی تمثّلات و واردات
هر چه مراقبت قویتر باشد تمثّلات — و کلمات را باید دقّت کرد چون پیشتر پیرامون این واژهها سخن رفته — واردات، ادراکات و منامات زلالترند. هر یک دریچهای و جلوهای و وجهیاند برای دریافت از عالم غیب تا نفس ناطقه بتواند با غیب مرتبط شود. از راه تمثّلات و واردات و ادراکات و منامات معلوم میشود؛ هر چه مراقبه بیشتر و قویتر، اینها زلالتر. علامه طباطبایی نیز — و همچنین میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، روحشان شاد — میفرمودند هر روز که مراقبهام شدیدتر است، یعنی خود را بیشتر در حضور حضرت حق میبینم، تمثّلاتم صافیتر و زلالتر است؛ مثلاً صور و اشکالی که در خواب میبینم یا در قوهٔ خیال انشا میشود تا نفس حقایق عالم را نشان دهد، صافتر و بیغبار است. این اهمیّت مراقبه را میرساند.
عباراتِ اخبار برزخی و حدیث برزخی
و عبارات که اخبار برزخیاند — دربارهٔ حدیث برزخی پیشتر سخن رفته — بر عرفان به چه میگویند؟ الحمد لله اطراف ما نعمت تمام است؛ کسانی بسیار حدیث برزخی دارند؛ اولیای خدا و شهدا و امام و بزرگان و حتی اهلبیت را در خواب و منامات میبینند و عبارتی اخذ و تلقّی میکنند. دو روز پیش یکی از ذاکران باصفا و بااخلاص اهلبیت زنگ زد که مادرش خوابی دیده و خودش نیز خوابی؛ دقیقاً حدیث برزخی بود. گفتم تبریک؛ ذکری گفته بودند که گره با آن باز میشود؛ ذکر مستند بود، نصّ صریح، عدد دقیق داده بودند. اینگونه عبارات حدیث برزخی میشود؛ و وقتی انسان میخواهد آن را برای کسی بیان کند، حضرت استاد در شرح مصباح الانس مرحوم ابنفناری علیه الرحمه فرمودهاند حتماً بگوید حدیث برزخی است و خود نمونههایی آنجا آوردهاند. پس عبارات که اخبار برزخیاند وقتی مراقبه شدیدتر باشد رساتر و شیواترند. انگار کلیدواژه مراقبه است.
تواضع علامه و نمونههای افاضه
گاهی این بیذوق — روحشان شاد؛ اکنون سالگرد ارتحال ملکوتی ایشان نیز هست — چیزی چشیده است. چهارشنبهها در این مسجد مقدّس بر سر سفرهٔ معارف این اندیشمند بزرگ و بیبدیل جهان اسلام و بهواقع ابوالفضائل نشستهایم؛ تنها کسی که رهبر عزیز لقب ابوالفنون — همان علامه بودن — را به ایشان دادند و به دیگری ندادند. مصاب روح بلندش انشاءالله از روزهداران دعا کند. و مژده به عزیزانی که به این کاروان وصل شدهاند، اینجا یا جاهای دیگر: لطف خدا شامل حالشان شد و در درس و بحث و هدایتهای این عالم عظیمالشأن همیناکنون بهواقع قرار دارند. وقتی از دنیا میروند دستشان بازتر میشود و هدایتشان مستمرّتر و جدّیتر؛ اهلش را میخواهد؛ کلاس درس و بحثشان دایر و سائر است؛ تشنهاش را میخواهد.
حضرت علامه ادامه میدهند که واهی این بیذوق چیزی چشیده است؛ دو سه نمونه میفرمایند که چون پیشتر از ایشان شنیده بودیم یا در کتابهایشان هست، هر یک تمثّلی و واردات قلبی برای ایشان بوده. مثلاً میفرمایند «التوحید أن تنسى غیر الله». یکی را تبرّکاً میگویم. دیگر «معرفة الحکمة متن المعارف». اینها چیزهایی است که به ایشان عنایت و افاضه شده؛ عنایات صبحی حضرت حق به قلب پاکشان. در کتاب انسان در عرف عرفان که پیشتر بعضی از اصول چهل و هفتگانهاش گفته شد، ابتدا بعضی کشف و کراماتشان را بیان میکنند که به زعم آیهٔ «فأمّا بنعمة ربّک فحدّث» بگویند راه باز است بسم الله؛ نعمتی که میدهد حدیث کن بخشی را همه بدانند که اینها حق است؛ شما هم حرکت کنید؛ از تو حرکت از خدا برکت. به ایشان افاضه شده «معرفة الحکمة متن المعارف». دیگر «یا حسن یا حسن» — اسم ایشان حسن بود — «یا حسن خذ الکتاب بقوّة»؛ همان فرمایش که پیامبر عزیز عالم به ابنعربی دربارهٔ کتاب بیبدیل فصوص فرمودند: این کتاب را بگیر؛ فصوص را پیامبر به ابنعربی عنایت فرمودند و گفتند برو این را به مردم تعلیم بده که بیست و هفت اصل — یا بهتر مقام یا درجه — از مقامات انسان در او هست و ما بیخبر که اینها در ما تعبیه شده؛ آن بیست و هفت را برویم ببینیم و بخوانیم. بهعلاوه فسّ اسماعیلی حضرت استاد که میکندش بیست و هشت تا به عدد منازل قمر و ماه و بیست و هشت حرف و بیست و هشت منزل عرفان. اما تمثّلات چه بسیار؛ کلمه تمام میشود اینجا.
توحید یعنی فراموشی غیر الله؛ اسقاط الاضافات
نکتهای که گفتم خود ایشان دربارهٔ «التوحید أن تنسى غیر الله» است: توحید یعنی هر چیز غیر از الله را فراموش کنی. آیا اکنون موحّدیم؟ ظاهراً میگوییم بله ایمان داریم موحّدیم؛ اما آیا همه چیز غیر خدا را فراموش کردهایم؟ این درجهٔ توحید درجهدرجه است؛ هر کس درجهای دارد؛ کجاییم؟ ایشان میفرمایند — هم از خودشان شنیدهایم هم در کتاب لقاء الله ایشان هست — روزی در عالم خواب در رؤیای صادقهای استادمان آشیخ ممتازی عاملی بزرگوار را که از شاگردان آقای قاضی رحمة الله علیه بود در خواب دیدم. البته خود آشیخ ممتازی آن موقع زنده و در قید حیات بودند. ایشان کتابی در سیر و سلوک در خواب به من داد و فرمود «التوحید التوحید أن تنسى غیر الله». وقتی بیدار شدم برایم جالب بود که آن رساله را پیدا کردم؛ بعد محضر ایشان رسیدم مفصّل و خوابم را برای ایشان باز گفتم. به علامت تأیید یا هرچه، آشیخ ممتازی عاملی به شاگردشان استاد حضرت آقای حسنزاده این بیت از گلشن راز شبستری را خواندند که «نشانی دادندت از خرابات که آن تو، آن توحید اسقاط الاضافات». دقیقاً همان در این بیت: این نشانهای از خرابات — خرابات توحید — به شما دادهاند که سیرت در حقیقت اینجا به تمام میرسد؛ به ته آن حالت کمال واقعی میرسی که اسقاط الاضافات؛ هر چه اضافه است حذف کنی که همان توحید است.
منازل السائرین و دوام ملاحظهٔ مقصود
دربارهٔ مراقبه مطالب زیادی آماده شده بود و دو سه کتاب آورده؛ وقت تنگ است. یکی دو نکته تبرّکاً تا یار که راه خواهد و میلش به که باشد. توصیه میکنم و خودم و شما کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله را که بعضی به صد منزل میشناسند — اکنون در دست است — منزل بیست و دومش را ببینید؛ پیرامون مراقبه است. سه نوع مراقبه آنجا بیان میکند؛ مراقبهٔ اوّل و دوم و سوم؛ که اصلاً مراقبه یعنی چه و برای انسانهای ابتدایی و متوسّط و سطح بالا هر کدام فرق میکند؛ بسیار شیرین و عالی. بعضی بزرگان نیز قلم زده و کتاب کردهاند؛ میتوانید بخوانید. ابتدای این فصل که خواجه عبدالله دربارهٔ مراقبه قلم میزند میفرماید: «المراقبة دوام الملاحظة المقصود». توضیح کوتاه: مراقبه یعنی چه؟ اولاً دوام داشته باشد؛ دائماً علی الدوام؛ آنفآن مراقب خود باشی؛ کشیک نفس خود را بدهی؛ پلیس خود باشی؛ مراقب خود باشی. بعد از دوامش، ملاحظهٔ مقصود؛ یعنی باید قصد داشته باشی. اوّلاً قصد کنی آن محلی که داری حرکت میکنی و راهی هستی — آن هم نه مسافر که قرار است بروی و برنگردی — إنّا لله و إنّا إلیه راجعون که ما در قوس صعود به سمت الله حرکت میکنیم. این را قصد باید داشته باشی؛ چه قصدی؟ قصد الله. مقصود تو باید مشخّص باشد وگرنه مراقبه چه مراقبهای است؟ وگرنه دینداریمان درونش دنیاخواهی و باجخواهی و منیّت و خودشیفتگی و خودبرتربینی میشود. میبینی بسیار کسان در لباس دیناند اما دنبال دنیایشان؛ نه برای آنکه به سمت الله در حرکت باشند. قصد خیلی مهم است؛ و دوام توجّه به قصد.
حج یعنی قصد؛ قصد الله از راه امام عصر
اصلاً حج یعنی چه؟ بزرگان اهل معرفت فرمودهاند حج یعنی قصد؛ قصد چه؟ قصد الله کردن. پیامبر عزیز عالم فرمودهاند «من رآنی فقد رأی الله»؛ هرکس مرا ببیند الله را دیده. اکنون انسان کامل و جانشین او کیست؟ حضرت بقیة الله الأعظم. پس کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود؛ حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست. کسی که قصد امام عصر میکند مثل علی بن مهزیار اهوازی یا دیگران، وقتی میروند قصد الله دارند که مظهر اتمّ اسماء الهی — جمعشده در اسم جمع و جامع الهی که الله است که انسان کامل است — را کنار کعبه میبینند. اما من چرا بیبهرهام؟ هرچه فریاد میزنم اللهم أرنی طلعة الرشیدة و القرّة الحمیدة و اجعل ناظری بنظرة منّی إلیک … و ترانا و نراک عزیز علیّ علی الخلق و لا تراک؛ چه ادّعاها. هل إلیک یا ابن أحمد سبیل فتلقی؛ آیا راهی هست پسر رسول خدا ملاقات کنم شما را؟ این ملاقات وقتی حاصل میشود که قصد الله کرده باشم. چرا؟ چون یا أیها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحاً فملاقیه؛ برای آنکه پروردگار خودت را ببینی و ملاقات کنی؛ اما از دایرهٔ سختیها میگذرد که بحثش پیشتر گذشت.
سرورِ مراقب و کلید نیکبختی
میخواستم از ملّا عبدالرزّاق کاشانی معروف به قاسانی — البته اهل کاشان نیستند از قاسان بودند — ترجمهای پیرامون همین مراقبه بیاورم؛ صرفنظر میکنم چون سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت استاد است. نکتهٔ دیگری از ایشان فصلالخطاب جلسه باشد. بسیار شیرین؛ رجوع کنید انتهای نامهٔ دو در کتاب نامهها — نامههایی که در جواب نامهها دادهاند. نامهٔ دوم انتها حضرت استاد مرقوم میکنند که هر که را مراقبت است — ببینید آثار مراقبت را — هر که را مراقبت است سرور است. یعنی حسّ حضور وقتی کسی اتصال و ارتباط با مبدأ فیض و الوهیّت نظام هستی دارد وصل به اقیانوس است؛ قطره وقتی رفت تو دریا دیگر میگویند دریا. آن منصور بیچاره گفت أنا الحق؛ وصل به حق بود و خود را حق دید چون پرتو وجودی حق را در خود دید؛ نفهمیدند دارش زدند. چنین کسی سرور و فرح و نشاط پیدا میکند؛ اصلاً افسردگی چیست؟ چرا بعد از اشک بر امام حسین — که تمام راههای توحیدی به قول حضرت آقای قاضی علیه الرحمه طی نمیشود مگر با سیّدالشهدا — اشک بر او نشاط و سرور میآورد؟ داریم میفهمیم. اصلاً ابتدای مراقبه است. مراقبت ما در هیئتها و جلسات روضه تازه شروع میشود؛ نشاط پیدا میکنیم، آمادگی لازم، طراوت نفس، طهارت میآید؛ و متأسّفانه بعد ولش میکنیم میرویم دنبال لودگی. در صورتی که ابتدای هیئت درست آن است که منبر و کلاس درس و بحثش را بگذارد بعد از توسّل.
خدا رحمت کند میرزای شیرازی بزرگ را. وقتی درس و بحث حوزوی متعارف داشتند طلّاب میآمدند مینشستند؛ یک پیرمرد فرتوت مینشست بر منبر یک ربع روضه میخواند: صلّی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله. طلّابی که خشکمقدّس بودند اشکال کردند این یک ربع از درس وقت ما گرفته میشود؛ از راه دور میآییم چهار کلام از شما یاد بگیریم؛ روضه را بعداً بخوانند. ایشان فرمودند شما وقتی وارد میشوید دودهای مثل ابر سیاه بالای سر شماست بر اثر غفلت و گناه؛ وقتی میآید تا او میگوید صلّی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله همهٔ این سیاهی میرود که من بتوانم درس بدهم شما بفهمید. چون فهمیدن در حدّ مسموع صوت مادّی که انتقال میدهم نیست؛ این همه در حدّ ظاهر است. فهم در ملکوت ایجاد میشود؛ باطن شما با حضرت حق ارتباط میگیرد. به قول علامه وقتی چیزی را فهمیدی یعنی حق به تو فهماند. بالاتر: حق در تو ظهور کرد؛ تجلّی حق در وجود تو یعنی فهمیدن. فهم در ملکوت حاصل میشود. تا آلودگی هست باطن آلوده است. قوهٔ خیال که برزخ بین ظاهر و باطن است — و از جهت طبی روح بخاری که در جلسات دیگر بحثش هست؛ برزخ بین نفس و بدن؛ نفس از طریق روح بخاری احکامش را در بدن جاری میکند و اگر روح بخاری را برداری نفس دیگر رابطهای با بدن ندارد؛ حتی اگر روح بخاری تصفیه و معتدل نباشد نفس نمیتواند اراده کند؛ ده بار موبایل را کوک میکند بلند شود هی خاموش میکند آخر پا نمیشود چون روح بخاری معتدل نیست. آلودگی معنوی همین است. اگر قوهٔ خیال آلوده شود سختتر؛ راههای تطهیرش گفته شده. اگر عقل مشوب به وهم شود بسیار سخت است؛ با سجدههای طولانی — در رسالهٔ سیرهٔ رسول که سیّد بهرام غروبهای جمعه در کانال پیگیری میکنند دیده — یکی از راههای تطهیر قوهٔ خیال سجدههای طولانی است. از جهت پزشکی تنها جایی است که قلب میآید بالای سر مغز و پمپاژ خون بیشتر میشود؛ این جلوهٔ ظاهری است. بالاتر آنکه خدا در تو ظهور کرد که فهمیدی. تا آن صلّی الله علیک یا بن عبدالله نباشد این غبار نمیگذارد بفهمی؛ ارتباط با ملکوت قطع میشود. علامه حسنزاده علیه الرحمه میفرماید این یعنی تنزّل ملک در صقع تو، در صقع نفس تو، در باطن در مکمن غیب تو؛ ملک که واسطهٔ فیض الهی است در نفس تو نازل شد که تو فهمیدی. و در عین حال نزول ملک «فتمثّل لها بشراً سویّاً»؛ آن ملکی که در صقع نفس ظهور کرد و ممثّل شد — حالا یا به صورت صوت و لفظ یا به صورت شکل و اشخاص مثلاً انسان روحانی — پیام الهی است؛ یعنی خدا در تو از طریق ملک ظهور کرد که بفهمی؛ و اگر آلودگیها باشد نمیشود.
فصلالخطاب: انتهای نامه بسیار شیرین تمام میشود. در همین کلمه اولش ماندیم بحث سرور که علامه ادامه میدهند — و وقت ما نیز تمام شده — که میفرمایند چه اینکه کلید نیکبختی در مشت اوست؛ کی؟ کسی که اهل مراقبه است؛ و نگین پیروزی در انگشت او. همهٔ این کلمات حسابشده؛ نگین پیروزی؛ نگین سلیمان که میگویند در انگشت کیست؟ کسی که مراقبه دارد.
مراقبه یعنی حسّ حضور
مراقبه را در یک جمله: حسّ حضور. عالم یک جمله است تمام. امروز هم رهبر عزیز در فرمایشاتشان در دیدار با مردم به مناسبت هفتهٔ دفاع مقدّس جملهای دربارهٔ مراقبت گفتند؛ البته در خصوص مراقبت از کیان انقلاب و حفظ ارزشها و سیاستمان. فرمودند جوانها این بحث مراقبت در همه حوزهها و عرصهها هست. جوانهای ما رفتند خانوادههایشان را داغدار کردند که پرچم دشمن بیرون از مرزهای ما یا حتی از لب مرزها برافراشته نباشد؛ آنان بر ما مستولی نباشند؛ جانشان را دادند برای این. بعد امروز نفوذیها از داخل دارند این پرچمها را بلند میکنند و اسم بردند؛ مخصوصاً از آموزش و پرورش، صدا و سیما، وزارت علوم، وزارت بهداشت. فرمودند باید مراقبت کرد در مقابل نفوذ؛ تمامقد هشدار دادند. این یک مراقبت است. هفتهٔ دفاع مقدّس است؛ روح همهٔ شهیدان شاد.
معنی مراقبه یعنی حسّ حضور؛ یعنی خود را آنفآن در محضر حضرت حق ببینم. این کلیدواژهٔ سعادت و موفّقیّت است. اگر حوصله باشد بعد میرسیم به اینکه اصلاً توحید چیزی جز این نیست؛ معرفت نفس چیزی جز این نیست؛ قرآن نیامده مگر به خاطر این؛ تمام صد و بیست و چهار هزار پیامبر — و آن هم رمز است؛ نه یعنی دقیقاً صد و بیست و چهار هزار بهعلاوه یک و منهای یک؛ بلکه یک را دو برابر کن میشود دو، دو را دو برابر کن چهار؛ عدد کثرت هزارهزارهزار؛ یعنی هرچه بخواهی نبی و رسول و کتاب آوردیم — تا بگوییم این جملهٔ حضرت امام، این حکیم و متألّه معاصر ما، فصلالخطاب جلسهٔ امروز: عالم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت نکنیم. والحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.