ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

در محضر پنج شهید گمنام هستیم ان‌شاءالله که روح مقدس این شهدا اصحابه جمع ما رو دعا کنند صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

چنانچه نظر شریفتون باشه در صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد علامه حسن زاده بودیم و رسیدیم به کلمه‌ی شصت و هفت.

این کلمه رو من از رو می‌خونم.

توکل به خدا.

نکته‌ای رو در دل این کلمه خدمتتون عارض هستم.

می‌فرماید آن که در اختلاف امزجه و نفوس آن‌ها تأمل کند، می‌بیند انسانی قبیح است یعنی گول است.

منظور عالم کم‌فهم یا کن‌ذهن است.

قبیح و گول انسانی رو میگن که مشکل فکری داره و کن‌ذهنه یا جسارتا نفهمه.

و او را از فکر عائدی نباشد.

یعنی یه عده‌ای هستند که هیچ بهره‌ای از فکر نبردن.

یه روایت عجیبی هست که شخصی محضر امام صادق صلوات الله علیه رسید و گفت آقا این صحبت‌هایی که شما می‌کنین ما نمی‌فهمیم.

ما این حقایقی که شما بیان می‌کنید رو نمی‌فهمیم.

حضرت بهشون تشر زد فرمودن شما اصلا چه بهره‌ای از فکر بردی که اظهار می‌کنی نمی‌فهمم؟

چه بهره‌ای از فکر بردی؟

اصلا فکر می‌کنی شما؟

خواهش می‌کنم.

چون بعضی از ماها مسلماً شاید اهل فکر و تأمل و تدبر نباشیم و که خیال خودمون رو راحت کنیم می‌گیم آقا ما نمی‌فهمیم مسائل سنگینه، پیچیده‌ست چون عقلمون رو تعطیل کردیم توجهی هم نداریم.

خودمون رو راحت می‌کنیم آقا ما نمی‌فهمیم.

ما نمی‌فهمیم مال کسیه که آقا فکرش رو به کار انداخته، تعقل کرده، تفکر کرده، زحمت کشیده، پیچیدگی‌ها رو بررسی کرده به نتیجه نرسیده.

حالا میگه من نمی‌فهمم.

این تشر حضرت مال اون شخص صرفا نیست.

مال کسایی هم هست که فکرشون رو کلا تعطیل کردن.

به محض اینکه یه بزرگی مثل علامه حسن زاده میاد ذره‌بین روی حقایق و معارف عالیه علمیه می‌گذاره چون من اصلا از جهت فکری تعطیلم به قول علامه اینجا گول یا قبیح هستم، کن‌ذهن شدم.

میگم آقا من نمی‌فهمم.

بعد جسارت می‌کنم به مقام علم و به مقام شامخ علما در صورتی که قابل فهمه چون ما عقل داریم با عقلمون می‌فهمیم.

حالا وقتتون رو نگیرم.

در ادامه، خب این یک عده، یک عده‌ای‌اند که بهره‌ای از فکر نبردن.

عده‌ای دیگه می‌فرماید خب اونایی که بهره‌ای نبردن که شد اسمشون گول یا قبیح.

حالا و دیگری به قدری ثقافت و حدت ذهن دارد که غنی است.

یعنی از تعلم و تفکر بی‌نیاز است و بین این دو را مراتب بسیار است.

یعنی اون انزل مراتب آدم نفهم، این آدمی که اصلا از فکر بی‌نیازه.

می‌شه کسی از فکر بی‌نیاز باشه؟

الان توضیح میدیم.

بله می‌شه.

انسان کامل از تفکر بی‌نیازه.

نیازی به فکر کردن نداره چون فکر حرکت نفس است.

از معلومات به مجهولات از یک سری معلوماتش صغرا کبری می‌چینه، یه قضیه ای درست می‌کنه تا به یک نتیجه علمی برسه.

اصلا معصوم بریه از این.

انسان کامل نیازی به این صغرا کبری چیدن نداره.

اون تمام علم نزدش حاضره.

بی‌نیازه، غنیه.

این هم اعلی مرتبه است.

حالا حضرت استاد می‌فرماید بین این دو مرتبه مراتب بسیار.

یعنی غالب مردم این شکلی هستن که نه اونطوری قبیح و گول هستن که اصلا کلا فکرشون تعطیل باشه، نه غنی از فکرن.

متداول مردم این چنین هستن.

حالا این هم از این نکته.

بعد ادامه میدن که و بین این دو را مراتب بسیار است.

این غنی دارای، حالا دلیل اینکه اون شخصی که عزیزی که حالا انسان کاملی که از تفکر مستغنی است رو بیان می‌کنه.

چرا او نیازی به تفکر نداره؟

این غنی دارای روح قدسی و مؤید به روح القدس است.

قبلاً عرض کردیم که ما پنج تا روح داریم کلاً در عالم.

ما انسان‌های غیر معصوم چهار تا روح رو دارا هستیم.

معصومین پنجمین روح رو هم دارن که بهش میگن روح القدس.

مؤید به روح القدس هستن.

استاد می‌فرماید که علت اینکه اون‌ها از فکر بی‌نیازن چون مؤید به روح القدسند و از او تعبیر به صاحب نفس مکتفی می‌کنند.

کفایت کننده، کافیه براش.

نفس مکتفی داره.

بر خلاف ما که غالبا نفس مستکفی داریم.

ما به سمت کفایت و کافی بودن حرکت می‌کنیم.

به سمت اسم الكافي حضرت حق در حر-حرکتی.

اما انسان کامل به تمامه به نحو امکانی اسم الكافي حضرت حق به نحو امکانی در او به نحو اتم نازل شده، پیاده شده.

یعنی او مظهر یا تجلی اعظم اسم الكافي حضرت حق.

لذا، لذا نفس مکتفی داره.

کفایت کننده است.

همه درش جمع‌اند.

همه حقایق درش جمع‌اند.

و چون مفیض علی الاطلاق فعلیت محض است.

یعنی اون کسی که داره فیض رو می‌رسونه، حضرت حق علی الاطلاق فعلیت محض است.

یعنی دائم فاعلیت نظام اصلا با اوست.

او که استعداد نیست که.

قابلیت مال مرتبه نازله، مال ماست.

فاعلیت که علی الاطلاق داره فیض رو می‌رسونه، اون مفیض علی الاطلاق یعنی حضرت حقه.

چون اون در فاعلیت تامه یعنی تمام فیضش رو داره آنفاً آن نازل می‌کنه و در فاعلیت تامه و فیض او علی الدوام فائز است و نفس مکتفی هم در قبول تامه است.

بالاخره وقتی خدایی-- دقت کنید یکی از جنبه‌های اثبات وجود انسان کامل در هر عرصه‌ای و در هر دوره‌ای همینه، همین نکته.

که ما البته ازش سریع رد می‌شیم چون بحثمون این نیست.

اگر خدا به نحو-- یعنی تمام فیضش رو آنفاً داره نازل می‌کنه، فیض اتم رو بالاتر از تام داره نازل، همه فیضش رو داره نازل می‌کنه.

این فیض کجا باید نازل بشه؟

باید یه کسی باشه که بتونه ظرفیت پذیرش این فیض رو به نحو اتم داشته باشه.

حالا به من که نمیشه همه فیض نازل بشه.

اصلاً من گیرایشو ندارم.

من منفجر می‌شم.

مثل این که بخوام برم تو خورشید.

نه که نگاش کنم.

نگاشم که نمی‌تونم بکنم، کور می‌شم.

باید عینک بزنم.

نه، برم تو خورشید.

اصلاً نشدنیه.

نمیشه ظرفیتش رو ندارم.

اما یه کسی به-- انقدر فیض رو می‌گیره اصلاً خودش می‌شه خورشید.

بلکه بالاتر "والشمس وضحاها" اصلاً نور خورشید هم از او می‌شه.

یعنی اصلاً خودش می‌شه خورشید که هیچی، نور خورشید هم از او می‌شه.

این دیگه ظرفیت اتمه.

این نشون می‌ده که وقتی فیض علی الاطلاق داره نازل می‌شه، یه عزیزی باید باشه که ظرفیت پذیرش همه فیض رو داشته باشه.

که در قوس نزول و "تنزل الملائكة والروح" این نازل شدن ملائکه به کیه؟

امام باقر سلام الله علیه این حدیث شریف رو، نظر شریف بهتون باشه قبلاً عرض کردیم.

حضرت فرمودن این سوره رو محبین ما، شیعیان ما زیاد بخونن و با دشمنان ما محاجه کنن سر این سوره.

که آقا شب‌های قدر این ملائکه به کی نازل می‌شن؟

با همه امور.

"من کل امر".

شوخی نیست.

باید صاحب الأمر باشه که همه ملائکه "تنزل الملائکه".

همه ملائکه بدون استثناء، تازه به همراه حضرت روح که روح اعظم رو قبلاً اینجا عرض کردیم چه عزیزی‌ست، نازل بشن.

چه ظرفیت بالایی می‌خواد اون انسان کامله.

که باید در هر عرصه‌ای، در هر دوره‌ای از زمان‌ها فرق نمی‌کنه.

الان در این دوره، در این دوره‌ای که ما هستیم، در این نشئ، در این برهه، در این حالا تاریخ که عرض کنیم معاصر بگیم امام عصر.

حضرت بقیت الله.

اصلاً کاری به اسم ایشون هم نداریم.

یه عزیزی هست که این ظرفیت رو داره.

بهش میگن انسان کامل، معصوم.

میگن حالا بقیت الله.

بقیه خدا.

که برای سهولت فهم اینجا مثال زدن در بقیت الله.

گفتن آقا مثلاً شما-- یادش به خیر حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری این مثال رو می‌زدن.

که می‌فرمودن بقیت الله یعنی چی؟

گفتن شما مثلاً یه کیسه برنجو یه جا خالی کن بعد شروع کن مشت مشت این برنج‌ها رو برگردون به کیسه.

چند تا، چند تا دونه از این برنج مونده رو زمین.

شما میگی این برنج بقیه اون برنجه.

چرا بقیه اونه؟

چون عین اونه.

عینیت داره.

عین اونه.

مثل اونه.

اصلاً خود اونه.

به این میگی برنج، به اونم میگی برنج.

به این میگن بقیت الله.

لذا به او مثل الله هم گفتن.

فقط او مثل الله.

"لیفک مثله شئی".

مرحوم عارف عربی قبلاً عرض کردیم.

میگه مثل مثل الله نداریم.

نه مثل الله نداریم.

حالا بحثش بماند.

پس اینجا می‌فرمود که یک انسان کاملی هست در این دوره، بقیت الله.

دوره‌های قبلی خلقت هم بقیت الله بوده.

حالا از حیث عنصری چه عزیزی بوده ما بی‌خبریم در دوره‌های قبلی.

دوره‌های بعدی هم باز بقیت الله باید باشه.

حالا اینجا خیلی بحث شیرینی پیش میاد در خصوص اثبات وجود حجت الله که بماند چون بحثمون این نیست.

رد می‌شیم ازش.

خب بعد می‌فرماید که و نفس مکتفی هم در قبول تامه است.

لذا چنین nefsi نتیجه.

چنین nefsi مظهر و مصداق تام اسماء تعلیمی و تکوینی است.

حالا اونا رو از این آیاتی که حضرت استاد آوردند از اینجا اقتباس می‌کنند اسماء تعلیمی.

"وعلم آدم وعلم آدم الاسماء كلها" همه اسماء تعلیمی.

که این برمی‌گرده به همون حکمت.

این الأسماء ای الأشیا همه اشیا رو یعنی باطن همه اشیا رو حقیقت یعنی شما یک شی هستی یا نه؟

یک شی ای شما.

شیئیت داری، صورت داری.

این شیئیت شما رو که صورت شما، ماهیت و وجود شما همون سه-- شیئیت شماست.

یه حقیقتی داری، یه واقعیتی داری.

فقط این پوست و استخوان و این ظاهر که نیستی.

صرفاً و فقط هم باطن هم نیستی.

یک حقیقتی کشیده شده از فرش تا عرش تا فوق عرش حتی.

این حقیقت یک شیی مثل شما رو کی می‌فهمه؟

حضرت آدم.

چرا؟

چون بهش تعلیم کردن.

این اسماء تعلیمی.

یعنی حقیقت و باطن اشیا رو بهش تعلیم کردن و ک-- در خصوص اس-اسماء تکوینی هم "و کل شیء احصیناه فی امام مبین." اسماء تکوینی هم که می‌شه ذات به علاوه صفات می‌شه اسم.

که حقیقت عینی‌ش می‌شه همین ظهورات اسما یعنی مثلاً آسمان، زمین.

یعنی چی ذات؟

یعنی ذات، وجود، وجود حق به علاوه صفتی از او اسم رو تشکیل می‌ده که ما بتونیم اونو بخوانیم دیگه.

مثلاً ذات خدا وقتی به علاوه رحمت واسعه‌ی او می‌شه که صفتشه، کدوم اسم رو تشکیل می‌ده؟

کدوم اسم ساخته می‌شه؟

کدوم اسم ظهور پیدا می‌کنه؟

بفرمایید.

الرحمن.

رحمت واسعه.

مال همه است.

کافر هم ازش استفاده می‌کنه.

وقتی ذات به علاوه رحمت خاصه کمالی بشه می‌شه چی؟

آفرین.

الرحیم.

مخصوص یه عده‌ست.

ذات به علاوه هر صفتی اسم و تا حالا این اسم یه ظهوری داره.

ظهور اسم الرحمن می‌شه یک وجهش بشه آ-- مثلاً آسمان.

کافر داره ازش استفاده می‌کنه، مؤمن هم داره استفاده می‌کنه.

ظهور اسم الرحیم می‌شه یک مؤمن به تمامه.

یک مؤمنی که واقعاً خودش رو ساخته.

حالا اینا بحث‌هاش بماند.

چیز دیگه‌ای رو من می‌خوام اینجا، نکته بسیار مهمی رو می‌خوام بگم که جمله آخر حضرت استاد اینطوری تموم می‌شه که حالا این چنین کسی واسطه فیض و امام معصوم است.

ببینید چقدر خوبه آدم اینطوری امامش رو بل-- بشناسه.

انسان-- میگه معصوم، واسطه فیض.

اینطوری بشناسه.

یعنی از حیث علمی سیر رو طی کنه، معرفتش نسبت به امام افزون بشه و این اضافه شدن معرفت حقیقت زیارته.

الان ایام اربعینه انشاالله دارید می‌رید زیارت.

همه اون ثواب‌هایی که مترتبه، عزیزم همش نسبته به میزان معرفت من و شماست.

به اون بستگی داره.

معرفت اصلاً می‌شه حقیقت زیارت، حضور و زائر عند المزور.

تا شما مزور یعنی زیارت شونده رو نشناسی، ندونی کجا نشستی، پیش چه کسی داری میری، چگونه مقام اندیت حاصل می‌شه؟

عند المزور.

عند ربهم يرزقون.

این مقام اندیت که مقام عصمت کبرا به قول بزرگان حلقه وصل رسالت و امامت آقای وحید، اونجا می‌فرماید که این مقام فاطمه زهراست.

سلام الله علیها مقام اندیت.

هر مقدار که فاطمه زهرا رو درک کردی که اون روح اعظم است و شب قدر تو اونو اخذ کردی از خدا " چون تنزل الملائکه والروح" اون روح منظور حقیقت وجودی فاطمه زهراست.

هر مقدار سر القدر تو یعنی ظرف تو اندازه داشت، قدر داشت، صعه داشت از امام عصرت که آگاه به سر القدر تو بود در شب قدر شناخت نسبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها رو گرفتی، تلقی کردی به نحو انتقال که الان میگم یعنی چی.

به نحو کشف که یک آنه.

به نحو انزالی، دفعیه.

تدریجی نیست.

یک آن بهت میدن.

لذا شب قدر بعضیا معتقدند یک آنه، اتفاقش یک آنه.

همون مقدار تو به توفیق زیارت می‌رسی.

می‌شه انسان اصلاً نره کربلا، اینجا باشه، زائر باشه.

اما کسی بره اونجا اما زائر نباشه.

حالا من خدایی نکرده نمی‌خوام جلو شما رو بگیرم نرید.

نه برید.

باید رفت.

حق پیغمبره که فرمود اگر کسی سال بهش بگذره نره اصلاً ول اصلاً از ما نیست.

مضمون روایت اینه که اصلاً از ما نیست.

اصلاً دم از ما نزنه.

حق ما رو ادا نکرده.

اول که فرمود هفته‌ای یک بار، نشد ماهی یک بار، شش ماه یک بار، دیگه دیره، دیره، دیره، دیرش که.

در کامل الزيارات مرحوم ابن قولویه اومده سالی یه بار که دیگه نره کسی تعطیله.

اصلاً حق ولایت رو، حق رسالت رو ادا نکرده.

نمی‌خوام بگم نرید.

برید اما با این شرط بریم.

با این شرط که امروز عرض کردیم.

حالا این کلمه شریف شصت و هفت که بسیار کریس-- کثیر الفروع و از دلش فروعات زیادی میاد بیرون و بحث می‌طلبد، جلسات متعدد، رو در رو، face to face بشینه آدم بحث کنه بماند.

یه وجه کلیش این رو می‌خواد بگه عزیز دلم که ما مثلاً اگر کسی خواست رجوع کنه به منابعی در فهم و درک بهتر این موضوع می‌تونه مثلاً نعمت چهارم، نعمت چهارم اشارات شیخ الرئیس رو بخونه.

در این خصوص زیبا قلم زده.

یا در خود شیخ در تعلیقاتش این موضوع رو آورده.

مث-مثلاً مرحوم اسکندر، شاگرد ارسطو، کتابی داره، رساله‌ای داره به نام فصل.

رساله فصلیه ایشون خیلی شیرین این موضوع رو برام کرده.

در جلسه‌ی سی‌وسه شرح اسفار ملاصدرا حضرت اس- استاد علامه حسن زاده این موضوع رو باز کردن.

حالا ما چند تا منبع اعلام کردم برید اینا رو ببینید خیلی شیرین.

خلاصه‌ش اینه عزیزان.

خلاصه این موضوع که می‌خوایم بگیم و اینجا علامه داره اینو القا می‌کنه اینه.

عزیز دلم ما دو نوع علم و معرفت داریم.

حالا بعضیا نوع اولش رو گفتن علمه.

نوع دومش رو گفتن معرفت.

بعضیا گفتن نه هر دوش علمه یا هر دوشم معرفته.

منتها اولیش علم فکریه، دومیش علم شهودیه.

اینا با هم متفاوتن.

فرق می‌کنه که اینجا انزل مراتب رو در این درجه، در این کلمه حضرت استاد داره می‌زنه به این کسایی که دیگه خیلی کن ذهنن.

یه بهره کمی می‌برن از فکر.

اما باز در مسیر چی‌ان؟

در مسیر فکر و تفکر و تأمل و تعقل و تعلیم و تربیت و این چیزا هستن.

که متعارف ما این شکلی هستیم.

اما در تعلیقات شیخ، شیخ الرئیس می‌فرمود که آقا ما این بنا رو نداریم بگیم تنها راه رسیدنه به علوم و معارف همینه ها.

یه راه دیگه‌ای هم هست که بهش میگن کشف و شهود.

اصلاً اصل هم اونه.

من یه مثالی بزنم برای سهولت فهم فرق این دو تا.

شما یه وقت صغرا کبری می‌چینی مثلاً می‌خوای حیوان رو تعریف کنی.

میگی جسم.

جسم داره خب.

جوهر.

درست.

نام.

یعنی رشد می‌کنه.

حساس.

احساسات داره.

متحرک بالاراده.

این چیزا رو داره.

همه اینا رو داره.

خب قبول.

بعد تا اینجا.

میگه خب این حیوان رو تعریف کردم.

حالا می‌خوام انسان رو تعریف کنم.

انسان میگی فقط مدرکه.

مدرک جزئی و مثلا مدرک حس جزئی نیست.

یعنی فقط احساسات جزئی رو درک نمی‌کنه.

مدرک کلیات هم هست.

یعنی چی؟

یعنی عقل هم داره.

میاد تو دو تا وجه یا دو تا فصل انسان رو متمایز می‌کنه از حیوان.

میگه همون حیوانه اما ناطقه.

تو این نطق چی خوابیده؟

میگی نفس ناطقه.

همون عقل خوابیده.

یعنی اونهایی که حیوان داره، داره این هم در شدتش.

اما عقل هم داره به علاوه نطق.

این دو تا فصل.

خب حالا شما الان اومدی دقت بفرمایید اینجا خوب تفکر کنید، تأمل کنید.

خصوصیات و لوازم انسان رو بیان کردی یا حقیقت انسان رو؟

این علم فکریه.

داری آثار انسان رو، خصوصیات انسان رو یا حکایت‌هایی که از انسان بیان می‌شه رو میگی.

که آقا مدرک کلیاته به این شکل.

اما اون حقیقت انسان چیه؟

اون هویت عینیه انسان چیه؟

اون عینیت انسان، اون شیئیتش، حقیقتش، واقعیتش، هویتش، اون چیزی که هست، اون چیه؟

نمی‌دونم.

چرا نمی‌دونی؟

چون علم شهودی نداری.

اون راهش علم چیه؟

شهودیه.

که در نوبت چهارم شیخ الرئیس دست می‌ذاره اینجا.

میگه کی گفته فقط راه رسیدن علم فکریه؟

علم فکری میره ما رو می‌رسونه به عنوان فصول.

عنوان فصل انسان اینه که ناطقه.

اما حقیقتا این نطق چیه؟

عینا چیه؟

باطنش چیه؟

من نمی‌دونم.

اون کشف شهودی راهشه.

اینکه انسان بتونه.

بهش میگن چی؟

بهش میگن نزول دفعی.

انا انزلناه في ليلة القدر.

آناً خدا یه شبه رای صد ساله می‌برش.

تمام حقایق رو می‌ریزه رو تو وجودش در قلب که به قول امام مجتبی اوسع قلوب قلب نبی اکرم اسلامه.

تمام حکما، عرفا، بزرگان، شیخ مفیدها، ملاصدراها، عارف عربی‌ها، شیخ الرئیس‌ها، علامه حلی‌ها، شیخ مرتضی انصاری‌ها، امثال و امثال.

اینها همه تاریخ دارن میرن می‌گردن به اسرار اون قرآن ختمی برسن.

در حقیقت انزالی که دفعتن صورت گرفت بر قلب پیغمبر و هنوز هم نرسیدند.

اما بقیه چی کار می‌کنن؟

تنزل الملائکه.

به واسطه فیض ملائکه با علم فکری میرن تدریجاً، تدریجاً این دیگه نزول تدریجی.

به یه چیزکی از علم و معرفت می‌رسن.

آقا جان جمله آخرم فداتون بشم.

حوصله کردید.

عاقبت به خیر بشیم انشاالله هممون به حق این شاهدای گمنام که در محضرشون هستیم.

راهی به جز توسل و توجه مخصوصاً این کلمات رو استفاده می‌کنم.

چون اللهم الی اتوس-- اللهم الی اتوجه، اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمه.

دعای توسل.

جز توجه به حجت بن الحسن در بحث توجه عرفانی ما قبلاً گفتیم ساحتش، ساحت قدسی‌ش رو.

راهی به جز توسل به ذیل انسان کامل و انس-انس-- معصوم، امام معصوم که امروز بعضی از خصوصیاتشو گفتیم برای رسیدن به اون انزال دفعی و کشف و عرفان نداریم آقا.

جاهای دیگه دنبالش نگردید.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد آل محمد و حجت و رجب