یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ شصت و هفت؛ اختلاف امزجه و نفوس
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. در محضر پنج شهید گمنام هستیم؛ روح مقدس این شهدا اصحاب جمع ما را دعا کنند. چنانچه نظر شریف باشد در صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد علامه حسنزاده بودیم و رسیدیم به کلمهٔ شصت و هفت. این کلمه را از رو میخوانم و نکتهای در دل آن هست.
میفرماید آنکه در اختلاف امزجه و نفوس آنها تأمل کند، میبیند انسانی قبیح است؛ یعنی گول. منظور عالم کمفهم یا کندذهن است. قبیح و گول را به انسانی میگویند که مشکل فکری دارد و کندذهن است یا جسارتاً نفهم. و او را از فکر عایدی نباشد؛ یعنی عدهای هستند که هیچ بهرهای از فکر نبردهاند. روایتی عجیب است که شخصی محضر امام صادق صلوات الله علیه رسید و گفت این صحبتهایی که شما میکنید ما نمیفهمیم؛ این حقایقی که بیان میکنید را نمیفهمیم. حضرت به او تشر زد و فرمود شما اصلاً چه بهرهای از فکر بردی که اظهار میکنی نمیفهمم؟ اصلاً فکر میکنی؟ بعضی مسلماً اهل فکر و تأمل و تدبر نباشند و خیال خود را راحت کنند که مسائل سنگین و پیچیده است چون عقلشان را تعطیل کردهاند و توجهی ندارند. «ما نمیفهمیم» مال کسی است که فکرش را به کار انداخته، تعقل و تفکر کرده، زحمت کشیده، پیچیدگیها را بررسی کرده و به نتیجه نرسیده؛ حالا میگوید نمیفهمم. این تشر حضرت مال آن شخص صرفاً نیست؛ مال کسانی هم هست که فکرشان را کلاً تعطیل کردهاند. به محض اینکه بزرگی مثل علامه حسنزاده ذرهبین روی حقایق و معارف عالیه میگذارد، چون از جهت فکری تعطیلم به قول علامه گول یا قبیح و کندذهن شدهام و میگویم نمیفهمم؛ بعد جسارت میکنم به مقام علم و مقام شامخ علما، در صورتی که قابل فهم است چون عقل داریم و با عقلمان میفهمیم.
مراتب از قبیح تا غنی از فکر
این یک عدهاند که بهرهای از فکر نبردهاند و اسمشان گول یا قبیح شد. عدهای دیگر میفرماید به قدری ثقافت و حدت ذهن دارد که غنی است؛ یعنی از تعلم و تفکر بینیاز است و بین این دو را مراتب بسیار است. آن انزل مراتب آدم نفهم است؛ این آدمی که اصلاً از فکر بینیاز است. میشود کسی از فکر بینیاز باشد؟ بله. انسان کامل از تفکر بینیاز است. نیازی به فکر کردن ندارد چون فکر حرکت نفس است از معلومات به مجهولات؛ از یک سری معلومات صغری و کبری میچیند و قضیهای درست میکند تا به نتیجهٔ علمی برسد. معصوم بری از این است. انسان کامل نیازی به این صغری و کبری چیدن ندارد؛ تمام علم نزدش حاضر است؛ بینیاز و غنی است. این اعلی مرتبه است. حضرت استاد میفرماید بین این دو مرتبه مراتب بسیار؛ یعنی غالب مردم نه آنطور قبیح و گولاند که فکرشان کلاً تعطیل باشد، نه غنی از فکرند. متداول مردم چنیناند.
روح قدسی و نفس مکتفی
دلیل اینکه انسان کامل از تفکر مستغنی است این است: این غنی دارای روح قدسی و مؤید به روح القدس است. پیشتر گفته شد که ما پنج روح کلاً در عالم داریم. انسانهای غیرمعصوم چهار روح را دارا هستیم؛ معصومین پنجمین روح را هم دارند که به آن روح القدس میگویند. استاد میفرماید علت اینکه آنان از فکر بینیازند چون مؤید به روح القدساند و از او تعبیر به صاحب نفس مکتفی میکنند؛ کفایتکننده است برایش؛ نفس مکتفی دارد. بر خلاف ما که غالباً نفس مستکفی داریم؛ به سمت کفایت و کافی بودن حرکت میکنیم؛ به سمت اسم الکافی حضرت حق در حرکتیم. اما انسان کامل به تمامه به نحو امکانی اسم الکافی حضرت حق به نحو اتم در او نازل و پیاده شده؛ یعنی او مظهر یا تجلی اعظم اسم الکافی حضرت حق است؛ لذا نفس مکتفی دارد؛ کفایتکننده است؛ همه حقایق در او جمعاند.
و چون مفیض علی الاطلاق فعلیت محض است؛ یعنی آنکه فیض را میرساند، حضرت حق علی الاطلاق فعلیت محض است؛ دائم فاعلیت نظام با اوست. او استعداد نیست؛ قابلیت مال مرتبهٔ نازله و مال ماست. فاعلیت که علی الاطلاق فیض را میرساند، آن مفیض علی الاطلاق حضرت حق است. چون او در فاعلیت تامه تمام فیضش را آنفاً نازل میکند و در فاعلیت تامه و فیض او علی الدوام فائز است و نفس مکتفی هم در قبول تامه است.
اثبات انسان کامل و تنزل ملائکه
یکی از جنبههای اثبات وجود انسان کامل در هر عرصه و هر دوره همین نکته است. اگر خدا تمام فیضش را آنفاً نازل میکند، فیض اتم را بالاتر از تام نازل میکند، همهٔ فیضش را نازل میکند، این فیض کجا باید نازل شود؟ باید کسی باشد که ظرفیت پذیرش این فیض را به نحو اتم داشته باشد. به من که نمیشود همهٔ فیض نازل شود؛ گیراییاش را ندارم؛ منفجر میشوم. مثل آنکه بخواهم بروم تو خورشید؛ نه که نگاهش کنم که کور میشوم و عینک میزنم؛ بروم تو خورشید اصلاً نشدنی است؛ ظرفیتش را ندارم. اما کسی آنقدر فیض را میگیرد که خودش میشود خورشید؛ بلکه بالاتر «والشمس وضحاها» اصلاً نور خورشید هم از او میشود. این دیگر ظرفیت اتم است. وقتی فیض علی الاطلاق نازل میشود، عزیزی باید باشد که ظرفیت پذیرش همهٔ فیض را داشته باشد.
در قوس نزول و «تنزل الملائکه والروح» این نازل شدن ملائکه به کیست؟ امام باقر سلام الله علیه فرمودند این سوره را محبین ما و شیعیان ما زیاد بخوانند و با دشمنان ما محاجه کنند سر این سوره: شبهای قدر این ملائکه به کی نازل میشوند با همهٔ امور «من کل امر»؟ شوخی نیست. باید صاحب الأمر باشد که همهٔ ملائکه تنزل الملائکه؛ همهٔ ملائکه بدون استثناء، تازه به همراه حضرت روح که روح اعظم است، نازل شوند. چه ظرفیت بالایی میخواهد آن انسان کامل؛ که باید در هر عرصه و هر دوره از زمانها باشد. اکنون در این دوره بقیت الله؛ حضرت. کاری به اسم ایشان هم نداریم؛ عزیزی هست که این ظرفیت را دارد؛ به او میگویند انسان کامل، معصوم؛ میگویند بقیت الله، بقیهٔ خدا.
برای سهولت فهم حضرت استاد علامه حسنزاده در شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری این مثال را میزدند. بقیت الله یعنی چه؟ میفرمودند مثلاً یک کیسه برنج را یک جا خالی کن بعد شروع کن مشتمشت این برنجها را برگردان به کیسه. چند دانه از این برنج مانده روی زمین؛ میگویی این برنج بقیهٔ آن برنج است. چرا بقیهٔ اوست؟ چون عین اوست؛ عینیت دارد؛ مثل اوست؛ اصلاً خود اوست. به این میگویی برنج، به آن هم میگویی برنج. به این میگویند بقیت الله. لذا به او مثل الله هم گفتهاند؛ فقط او مثل الله. لیس کمثله شیء. مرحوم عارف عربی گفته مثل مثل الله نداریم؛ نه مثل الله نداریم؛ بحثش بماند. پس یک انسان کاملی هست در این دوره، بقیت الله. دورههای قبلی خلقت هم بقیت الله بوده؛ از حیث عنصری چه عزیزی بوده ما بیخبریم. دورههای بعدی هم باز بقیت الله باید باشد. اینجا بحث شیرینی در اثبات وجود حجت الله پیش میآید که بماند چون بحثمان این نیست.
اسماء تعلیمی و تکوینی
و نفس مکتفی هم در قبول تامه است. لذا چنین نفسی مظهر و مصداق تام اسماء تعلیمی و تکوینی است. اسماء تعلیمی از آیاتی که حضرت استاد آوردهاند اقتباس میشود:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
همهٔ اسماء تعلیمی؛ که برمیگردد به همان حکمت. الأسماء ای الأشیاء؛ همهٔ اشیا را یعنی باطن همهٔ اشیا را. شما یک شیء هستید؛ شیئیت دارید، صورت دارید؛ ماهیت و وجود شما همان شیئیت شماست. حقیقتی دارید، واقعیتی دارید؛ فقط این پوست و استخوان و ظاهر نیستید؛ صرفاً و فقط باطن هم نیستید. حقیقتی کشیده شده از فرش تا عرش تا فوق عرش حتی. این حقیقت یک شیء مثل شما را کی میفهمد؟ حضرت آدم؛ چرا؟ چون به او تعلیم کردند؛ حقیقت و باطن اشیا را تعلیم کردند.
در خصوص اسماء تکوینی هم:
«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همه چیز را در امامی روشن برشمردهایم.
اسماء تکوینی که ذات به علاوهٔ صفات میشود اسم؛ حقیقت عینیاش همین ظهورات اسماست؛ مثلاً آسمان، زمین. ذات وجود حق به علاوهٔ صفتی از او اسم را تشکیل میدهد که بتوانیم آن را بخوانیم. ذات خدا وقتی به علاوهٔ رحمت واسعهٔ او که صفتش است میشود کدام اسم ظهور پیدا میکند؟ الرحمن؛ رحمت واسعه مال همه است؛ کافر هم از آن استفاده میکند. وقتی ذات به علاوهٔ رحمت خاصهٔ کمالی شود میشود الرحیم؛ مخصوص یک عده است. ذات به علاوهٔ هر صفتی اسم است و این اسم ظهوری دارد. ظهور اسم الرحمن یک وجهش مثلاً آسمان است؛ کافر و مؤمن از آن استفاده میکنند. ظهور اسم الرحیم میشود یک مؤمن به تمامه که واقعاً خودش را ساخته.
واسطهٔ فیض و حقیقت زیارت
جملهٔ آخر حضرت استاد اینطور تمام میشود که چنین کسی واسطهٔ فیض و امام معصوم است. چقدر خوب است آدم امامش را اینطور بشناسد؛ از حیث علمی سیر را طی کند، معرفتش نسبت به امام افزون شود و این اضافه شدن معرفت حقیقت زیارت است. اکنون ایام اربعین است و میروید زیارت. همهٔ آن ثوابهایی که مترتب است نسبتش به میزان معرفت من و شماست. معرفت اصلاً میشود حقیقت زیارت؛ حضور زائر عند المزور. تا مزور یعنی زیارتشونده را نشناسی، ندانی کجا نشستهای و پیش چه کسی میروی، چگونه مقام عندیت حاصل میشود؟ عند المزور؛ عند ربهم یرزقون. این مقام عندیت که مقام عصمت کبرا به قول بزرگان حلقهٔ وصل رسالت و امامت است؛ آقای وحید آنجا میفرماید این مقام فاطمه زهراست سلام الله علیها؛ مقام عندیت.
هر مقدار که فاطمه زهرا را درک کردی که آن روح اعظم است و شب قدر تو او را اخذ کردی از خدا ـ چون تنزل الملائکه والروح آن روح منظور حقیقت وجودی فاطمه زهراست ـ هر مقدار سر القدر تو یعنی ظرف تو اندازه و قدر و سعه داشت از امام عصرت که آگاه به سر القدر تو بود در شب قدر، شناخت نسبت به فاطمه زهرا را گرفتی، تلقی کردی به نحو انتقال؛ به نحو کشف که یک آن است؛ به نحو انزالی دفعی؛ تدریجی نیست؛ یک آن بهت میدهند. لذا شب قدر بعضی معتقدند یک آن است؛ اتفاقش یک آن است. همان مقدار تو به توفیق زیارت میرسی. میشود انسان اصلاً نرود کربلا، اینجا باشد، زائر باشد؛ اما کسی برود آنجا اما زائر نباشد. نمیخواهم جلو کسی را بگیرم نرود؛ باید رفت. حق پیامبر است که فرمود اگر کسی سالی بر او بگذرد نرود اصلاً از ما نیست؛ مضمون روایت این است که اصلاً از ما نیست؛ دم از ما نزند؛ حق ما را ادا نکرده. اول فرمود هفتهای یک بار؛ نشد ماهی یک بار؛ شش ماه یک بار؛ دیگر دیر است. در کامل الزیارات مرحوم ابن قولویه آمده سالی یک بار که دیگر نرود کسی تعطیل است؛ اصلاً حق ولایت و حق رسالت را ادا نکرده. بروید اما با این شرط که امروز گفته شد.
دو نوع علم؛ فکر و شهود
این کلمهٔ شریف شصت و هفت بسیار کثیر الفروع است و از دلش فروعات زیادی میآید بیرون و بحث میطلبد؛ جلسات متعدد رو در رو. یک وجه کلیاش این را میخواهد بگوید که اگر کسی خواست رجوع کند به منابعی در فهم و درک بهتر این موضوع میتواند مثلاً نمط چهارم اشارات شیخالرئیس را بخواند؛ در این خصوص زیبا قلم زده. یا در خود شیخ در تعلیقاتش این موضوع را آورده. مثلاً مرحوم اسکندر شاگرد ارسطو رسالهای دارد به نام فصل؛ رسالهٔ فصلیهٔ ایشان خیلی شیرین این موضوع را پرداخته. در جلسهٔ سیوسهٔ شرح اسفار ملاصدرا حضرت استاد علامه حسنزاده این موضوع را باز کردهاند. چند منبع اعلام شد؛ بروید ببینید خیلی شیرین است.
خلاصهٔ این موضوع که علامه القا میکند این است: ما دو نوع علم و معرفت داریم. بعضی نوع اول را گفتهاند علم و نوع دوم را معرفت؛ بعضی گفتهاند هر دو علم است یا هر دو معرفت؛ منتها اولی علم فکری است، دومی علم شهودی. اینها با هم متفاوتاند. اینجا انزل مراتب را در این کلمه حضرت استاد میزند به کسانی که خیلی کندذهناند؛ بهرهٔ کمی از فکر میبرند؛ اما باز در مسیر فکر و تفکر و تأمل و تعقل و تعلیم و تربیتاند؛ که متعارف ما این شکلی هستیم. اما در تعلیقات شیخالرئیس میفرمود ما این بنا را نداریم بگوییم تنها راه رسیدن به علوم و معارف همین است؛ یک راه دیگری هم هست که به آن کشف و شهود میگویند؛ اصلاً اصل هم آن است.
مثالی برای سهولت فهم فرق این دو: یک وقت صغری و کبری میچینی مثلاً میخواهی حیوان را تعریف کنی؛ میگویی جسم؛ جوهر؛ نامی یعنی رشد میکند؛ حساس؛ احساسات دارد؛ متحرک بالاراده. بعد میخواهی انسان را تعریف کنی؛ میگویی فقط مدرک جزئی و مدرک حس جزئی نیست؛ مدرک کلیات هم هست؛ یعنی عقل هم دارد. میآید در دو وجه یا دو فصل انسان را متمایز میکند از حیوان؛ میگوید همان حیوان است اما ناطق. در این نطق چه خوابیده؟ نفس ناطقه؛ همان عقل. آنهایی که حیوان دارد این هم در شدتش؛ اما عقل هم دارد به علاوهٔ نطق. حالا خصوصیات و لوازم انسان را بیان کردی یا حقیقت انسان را؟ این علم فکری است. داری آثار انسان و خصوصیات انسان یا حکایتهایی که از انسان بیان میشود را میگویی که مدرک کلیات است به این شکل. اما آن حقیقت انسان چیست؟ آن هویت عینیهٔ انسان چیست؟ آن عینیت و شیئیت و حقیقت و واقعیت و هویتش، آنچه هست، چیست؟ نمیدانم. چرا؟ چون علم شهودی نداری. راهش علم شهودی است. در نمط چهارم شیخالرئیس دست میگذارد اینجا؛ میگوید کی گفته فقط راه رسیدن علم فکری است؟ علم فکری ما را میرساند به عنوان فصول؛ عنوان فصل انسان این است که ناطق است؛ اما حقیقتاً این نطق چیست؟ عیناً چیست؟ باطنش چیست؟ نمیدانم. آن کشف شهودی راهش است.
به آن میگویند نزول دفعی؛ إنا أنزلناه فی لیلة القدر؛ آناً خدا یک شبه راه صد ساله میبردش؛ تمام حقایق را میریزد در وجودش در قلب که به قول امام مجتبی اوسع قلوب قلب نبی اکرم است. تمام حکما و عرفا و بزرگان ـ شیخ مفیدها، ملاصدراها، عارف عربیها، شیخالرئیسها، علامه حلیها، شیخ مرتضی انصاریها و امثال ـ همه تاریخ دارند میروند میگردند به اسرار آن قرآن ختمی برسند؛ در حقیقت انزالی که دفعتاً صورت گرفت بر قلب پیامبر و هنوز هم نرسیدهاند. اما بقیه چه کار میکنند؟ تنزل الملائکه؛ به واسطهٔ فیض ملائکه با علم فکری تدریجاً میروند؛ این دیگر نزول تدریجی است؛ به چیزی از علم و معرفت میرسند.
توسل به انسان کامل
راهی جز توسل و توجه ـ مخصوصاً این کلمات را استفاده میکنم چون اللهم إنی أتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمة، دعای توسل ـ جز توجه به حجت بن الحسن در بحث توجه عرفانی که پیشتر ساحت قدسیاش گفته شد، راهی جز توسل به ذیل انسان کامل و معصوم، امام معصوم که امروز بعضی از خصوصیاتش گفته شد، برای رسیدن به آن انزال دفعی و کشف و عرفان نداریم. جاهای دیگر دنبالش نگردید. عاقبت به خیر شویم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.