ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

از آقای مرادی عزیز تشکر می‌کنم که چهارشنبه‌ها بار نماز اینجا رو به دوش می‌کشند.

البته امروز ما مثل اجل معلق سر شما خراب شدیم.

چهارشنبه‌ها مسجد بلال میریم.

دیگه امروز چون حالم خوب نبود به مسجد بلال گفتم نمیاییم.

توفیق بود که در خدمت شما باشیم.

[نفس عمیق] از همین فرصت استفاده کنیم و کلمه‌ی دیگری رو از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد بررسی کنیم.

کلمه‌ی شصت و پنج.

آنکه در آلام جمع علم، درد و لذات.

آنکه در آلام و لذات دنیوی که از خارج بدو اصابت می‌کنند و از انفعالات نفسند و نیز در آلات و لذات اخروی.

اون دنیوی‌ش حالا این اخروی.

اون آلات و لذات، آلام و لذات دنیوی، حالا این.

و نیز در آلام و لذات اخروی که از تمسلات و ادراکات در حال انصراف از این نشئه در نوم یا بیداری به انشاء نفس و واردات داخلی می‌چشد که از افعال نفسند نظر کند، بدین حقیقت اذعان کند که لذات و آلام نفس در این نشئه یعنی در دنیا از مقوله‌ی انفعال و از و در آن نشئه یعنی در آخرت از مقوله‌ی فعل‌اند.

اینجا انفعال‌اند، اونجا فعل‌اند.

اینو من یه توضیح اجمالی عرض کنم خدمتتون و نتیجه بگیریم.

خب این یه بحث مبثوت فلسفی می‌طلبه.

خب شاید در حوصله‌ی شماها نباشه ولی با یه مثال فقط نتیجه‌گیری کنیم.

ببینیم بالاخره نتیجه‌ی این کلمه پنجاه و یا شصت و پنج چی می‌شه.

اولاً یه جمله دو تا جمله براتون بخونم از کتاب آموزش فلسفه.

خدا رحمت کنه حضرت آقای مصباح رو.

ایشون در خصوص همین بحث فعل که منشاء عمل به هر حال این فعله یا انفعاله.

در خصوص فعل می‌فرماید حالت به وجود آمده، دقت بفرمایید، حالت به وجود آمده برای شیء که از تاثیر تدریجی فاعل مادی در ماده، در ماده‌ی منفعل حاصل می‌شود.

یعنی چی؟

اولاً تدریجه، تدریج مال عالم ماده‌ست.

می‌گه اون حالتی که حالت فعلی نه انفعالی.

داریم مقایسه می‌کنیم بین فعل و انفعال رو.

چون علامه می‌فرما دردها و لذت‌های دنیا از مقوله‌ی انفعاله، آخرت از مقوله‌ی فعله.

حالا می‌خوایم ببینیم اصلا اینا فرقشون در چیه.

آقای مصباح در کتاب آموزش فلسفه‌شون می‌فرماید که مقام فعل یا مقوله‌ی فعلی بحث تاثیرگذاریه.

مثل آفتاب مثالی که علامه طباطبایی در بیدایت‌ال-- نهایت الحکمه می‌زنن.

می‌فرما تاثیر آفتاب در آب به تدریج و رفته رفته آب رو گرم می‌کنه.

چی؟

تاثیر چی در آب، آب رو گرم کرد؟

آفتاب.

این می‌شه حالت چی؟

اثرگذاری آفتاب در آب، آبی که گرم شد.

فعل آفتاب می‌شه گرم کردن.

در کجا تاثیر گذاشت؟

در آب.

آب گرم شد.

خورشید، آفتاب اینجا در مقام اثرگذاری‌ست نه تأثر.

مقامش اثره، نه تاثیر گرفتن.

یعنی آفتاب تاثیر می‌کنه در آب، آب رو گرم می‌کنه.

به این می‌گن چی؟

از مقوله‌ی فعله یا ای فعل بهش می‌گن.

مقوله‌ی فعله، اثرگذاریه.

علامه می‌فرمود که تو دنیا اینجوری نیست.

لذت‌ها و دردها از مقوله‌ی انفعاله، نه فعله.

فعل مقام اثره.

انفعال چی می‌شه؟

بالعکسش.

اون حالتی که در آب ایجاد می‌شه، تاثیر می‌گیره از آفتاب و گرم می‌شه به اون می‌گن انفعال.

چیز عجیبی نیست.

ظاهر عبارت یه مقدار چون فلسفی حکمیه یه مقدار پیچیده به نظر می‌رسه آدم گیج می‌شه اما با یه مثال قصه حل می‌شه.

پس آفتاب وقتی تاثیر می‌کنه در آب و آب رو گرم می‌کنه، اینجا آفتاب مقام اثردهی یا مقام فعلی داره آب مقام تأثر، تأثیر گرفتن و مقام انفعالی داره در از، در مقوله‌ی انفعاله اینجا آب.

مشخص شد دیگه.

حالا در خصوص همین بحث انفعال هم باز حضرت علامه مصباح علیه الرحمه می‌فرما-- تع-تعریف مقوله‌ی انفعال این شکلیه.

انفعال، حالت به وجود آمده برای شییی که از تأثر تدریجی ماده‌ی منفعل در برابر فاعل مادی حاصل می‌شود.

اولاً ماده‌ست، ثانیاً تدریجه.

اصلاً دار دار تدریجه، دار دار ماده‌ست.

به تدریج این اتفاق می‌افته.

در مقام چی؟

تأثیر و تأثر.

حالا اما در آخرت علامه در این کلمه داره اینو میگه.

در آخرت این چنین نیست که مقوله‌ی چه لذت‌ها، چه درد و علم‌ها در آخرت از مقوله‌ی انفعال نیست ها حواست باشه.

اونجا از مقوله‌ی فعله.

یعنی فعل نفس‌ته.

می‌دونید یعنی چی این؟

یعنی اینکه هرچه آدم در آخرت درد بچشه، درد ببینه، عذاب ببینه، عقوبت‌ش کنن یا به عکس انشاالله لذت ببره، غرق در نعمت و لذت باشه، هرچه که اونجا این نفس داره کیف می‌کنه یا اذیت می‌شه، همش از مقوله‌ی فعله.

فعل نفس خودشه، نه از بیرون از او یه آتشی بسوزونتش که این حالت تأثر پیدا کنه بشه مقام یا مقوله‌ی انفعال.

توجه کردی چی شد؟

نتیجه‌ش چقدر قشنگ می‌شه؟

فهمش خیلی خوبه.

[مکث] یه بار دیگه عرض می‌کنم.

یعنی تو بهشت آقا، تو بهشت کسی اصلاً بگیم رفت بهشت، تو بهشت اونچه ش، اونچه که می‌چشه در مقام انفعال نیست.

یعنی از بیرون از او لذتی به او ارائه نمی‌شه.

لذتی از بیرون نیست که این تأثر پیدا کنه، بلکه خودش در مقام فعلیته.

در مقام اثره.

خودش در خودش اثر می‌گذاره.

خودش یعنی در حقیقت این، اون جمله‌ای که بارها گفتیم یعنی خودش شده بهشت.

[مکث] لذت‌های دنیا چ-چگونه است؟

اولاً تدریجیه.

به تدریج آدم حالش خوش می‌شه، به تدریج حالش بد می‌شه، به تدریج درد هی شدت می‌گیره یا افت پیدا می‌کنه و به عکس.

اونجا اینطوری نیست.

اونا اونجا آنیه.

اونا، اونجا اصلاً تدریج معنا نداره.

تدریج دار دار ماده‌ست.

اونجا مجرده.

تدریجی نیست.

آنیه.

یک آن.

"وما أمرنا إلا واحدة".

امر الهی به وحده.

اصلاً همه چی وحدته اونجا دیگه.

تحت تدبیر متفرد به جبروت حضرت حق.

آننه.

تدریجی نیست که حالا یکی تو بهشت هی رفته، رفته، هی حالش خوب شه، حالش خوش شه، هی لذت بیشتر، نه.

آنن می‌چشه.

اصلاً تدریج معنا نداره اونجا.

هرچی که هست از مقوله‌ی فعله.

آنن بعد این فعلم در درون خودشه.

خودشه.

یعنی همون چیزی که بارها عرض کردیم علامه فرمودن که بهشتی خودش بهشت می‌شه.

جهنمی خودش جهنم می‌شه.

آتش فعل نفس خودشه.

حرارت، نیران، فعل نفس خودشه.

اون عذاب، عقوبت، اون فشار، اون ظلمت، اون تنگی، اون نیش عقرب و مار و افعی و کجدم فعل نفس خودشه.

اثر خودش به خودشه.

بیرون از خودش کجدم و مار نیست.

اینکه [مکث] بعضی از بزرگان دست شاگرداشون رو گرفتن گفتن بریم این همه می‌گن قبرستان تو قبر پر می‌شه از مار و کجدم بریم ببینیم.

رفتن نگاه کردن داخل قبر دیدن هیچی نیست.

گفت که اینجا که خبری از مار و کجدم و افعی نیست.

خاکه.

می‌خواست به اونا چی رو برسونه؟

که اونجا اینطوری نیست که از بیرون یه مار بیاد نیشت بزنه.

نه، از درون خودت به خودت نیش می‌زنی.

اصلاً خودت می‌شی بهشت.

اینجا لذت‌های دنیایی چجوریه؟

ما در مقام انفعالیم.

از بیرون یه چیزی ما رو به ما یا لذت می‌ده یا معذب‌مون می‌کنه، عذاب‌مون می‌ده.

اونجا اینطوری نیست.

دیگه هرچی هست خودمونیم.

حالا اگر کسی تو این نشئه، دقت بفرمایید اینا نکته مهمین.

اینو دیگه توضیح نمی‌دم چون فرصت گذشته.

تو این نشئه [مکث] از تعلق کنده شد و منتقل شد به اون رتبه‌های اخروی، به عالم مثال، به عالم عقول.

یعنی همین جا مثلاً خوابید.

یکی از معانی فرمود "ان النوم اخو الموت" دیگه.

وقتی خوابید یا انصراف از نشئه طبیعت براش ایجاد شد.

مثلاً کشفی براش اتفاق افتاد.

تو همین جاست، تو دنیاست، تو عالم ماده‌ست.

اما بهشت رو دید، جهنم رو دید، بهشت رو چشید، جهنم رو چشید.

این چگونه است؟

اینم از همون مقام فعله.

فعل نفس خودشه.

چگونه است که شما اینطور خواب می‌بینی؟

یه کس دیگه‌ای خوابید.

آقا شما الان از اینجا خوابید پا شدی.

یه کس دیگه بیاد همین جا و همون ساعتی که شما خواب بودی همین جا بخوابه.

چرا یه خواب دیگه‌ای دید؟

اصلاً همین الان همه بخوابن.

چرا همه مختلف خواب می‌بینن؟

چون فعل نفس خودشونه.

انشاء نفس خودشونه.

مطلقاً ها هرچی که می‌بینن انشاء نفس خودشونه.

اون منشأات، اون صورت و شکل‌ها در درون خودشونه.

بیرون از خودشون نیست که.

بیرون از شما نیست اون چیزی که تو خواب داری می‌بینی.

پس می‌شه توی ظاهراً در کالبد جسم بود، در عالم ماده بود اما منصرف شد از عالم ماده و اون احکام فعلیت رو نه انفعال رو چشید، رسید آناً یا می‌بینی طرف یک آن چشش رفت رو هم.

برای شما پیش نیومده؟

یه آن از شدت خستگی یه دفعه چشت میره رو هم میخوای بیفتی.

یه دفعه می‌بینی اندازه یک ساعت مطلب دیدی.

اندازه یک روز بلکه یک سال بعضیا می‌بینی مطلب می‌بینن، موضوع بهشون ارائه می‌شه، القا می‌شه بهشون، حقایق.

مثلاً پیغمبر [زمزمه] رحمة العراج اومد به نظر شما چقدر طول کشید از جهت تدریجی، تدریج، زمان، ماده؟

خودشون فرمودن که وقتی برگشتن خب داشتن تشریف می‌بردن این رداشون، عبای مبارکشون گیر کرد به اون ابریق حالا پارچ هرچی که توش آب بود.

این برگشت حضرت رفت اون همه عوالم رو طی کرد برگشت هنوز آب این ابریق داشت می‌ریخت.

[نفس عمیق] مثلاً آنی رفت این همه عالمو برگشت.

اونجا که دیگه زمان نداره که.

اون دیگه فعل نفس خودته.

چرا پیغمبر وقتی منصرف می‌شه از این عالم همه عوالم هستی در محضرشن.

ولی من که منصرف بشم از این عالم "فکشف عن که قطاع که" اون پرده‌ای که قطاع که تو خودت ایجاد کردی برش داشتیم "فبصر کل یوم حدید" چشمت تیز می‌شه، لال می‌شی، لال مونی می‌گیری.

می‌گه در سرازیری قبر علی به فردا برسه نمی‌دونم لال نمیري بلند فلان.

این چیه؟

چرا لال می‌شم؟

به جهت اینکه اینجا منصرف شدم اما نفسم طاقت و کشش اون رو نداره.

فعل نفسمه، نفسم ضعیفه، نمی‌تونه.

و وقتی که مرتبط می‌شه با حقایق می‌بینی که حقایق بر مخ-- بر خلاف میل منه اون چیزی که داره برای من کشف می‌شه.

آقا خلاصه، خلاصه درس چند بود؟

شصت و پنج.

خلاصه اینکه آقا، اونور حتی اینجا اگه ما منصرف بشیم چه بخوابیم چه حالا هر حالت کشفی برامون حاصل بشه، مطلقاً هرچی هست از نفس خودمونه از بیرون نیست.

پس بهشت خودمونیم، حشر و نشر خودمونیم، عذاب قبر خودمونیم، نکیر و منکر خودمونیم، اصلاً قبر خودمونیم، بهشت و جهنم هم خودمونیم.

همین.

چقدر قشنگ علامه تو این جمله این مطلب رو جمع کرده.

انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد