ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 066

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ شصت و پنج؛ آلام و لذات میانِ انفعال و فعل

از صد کلمه در معرفتِ نفسِ حضرتِ استاد، کلمهٔ شصت و پنج بررسی می‌شود. مضمونِ کلمه چنین است: آنکه در آلام و لذاتِ دنیوی که از خارج بدو اصابت می‌کنند و از انفعالاتِ نفس‌اند، و نیز در آلام و لذاتِ اخروی که از تمثلات و ادراکات در حالِ انصراف از این نشئه — در خواب یا بیداری — به انشاءِ نفس و وارداتِ داخلی می‌چشد و از افعالِ نفس‌اند، نظر کند، بدین حقیقت اذعان می‌کند که لذات و آلامِ نفس در دنیا از مقولهٔ انفعال‌اند و در آخرت از مقولهٔ فعل.

اینجا انفعال‌اند؛ آنجا فعل. بحث مبسوطِ فلسفی می‌طلبد؛ اما با مثالی نتیجه روشن می‌شود.

فعل و انفعال در آموزشِ فلسفه

مرحوم آیت‌الله مصباح در آموزشِ فلسفه دربارهٔ مقولهٔ فعل می‌فرمایند: حالتی که برای شیء از تأثیرِ تدریجیِ فاعلِ مادی در مادهٔ منفعل حاصل می‌شود. تدریج مالِ عالمِ ماده است. فعلْ مقامِ اثرگذاری است. مثالِ علامه طباطبایی در نهایةالحکمه: تأثیرِ آفتاب در آب؛ رفته‌رفته آب گرم می‌شود. آفتاب اثر می‌گذارد؛ آب گرم می‌شود. فعلِ آفتاب گرم‌کردن است؛ مقامش اثر است نه تأثر.

انفعال بالعکس است: حالتی که در آب از تأثرِ تدریجی در برابرِ فاعلِ مادی پدید می‌آید. آب در مقولهٔ انفعال است. تعریفِ انفعال نیز نزدِ مصباح همین است: حالتِ حاصل از تأثرِ تدریجیِ مادهٔ منفعل؛ اولاً ماده است، ثانیاً تدریج. ظاهرِ عبارت چون فلسفی است پیچیده می‌نماید، اما با این مثال گره گشوده می‌شود.

در آخرت لذت و درد از فعلِ نفس است

علامه در این کلمه می‌گوید در آخرت لذت‌ها و دردها از مقولهٔ انفعال نیست؛ از مقولهٔ فعل است، یعنی فعلِ خودِ نفس. هر چه انسان در آخرت درد و عذاب بچشد یا غرقِ نعمت و لذت باشد، همه از فعلِ نفسِ اوست؛ نه آنکه از بیرون آتشی بسوزاندش تا حالتِ تأثر — انفعال — یابد.

نتیجهٔ شیرین این است: در بهشت آنچه می‌چشد در مقامِ انفعال نیست؛ از بیرون لذتی بدو ارائه نمی‌شود تا تأثر یابد. خود در مقامِ فعلیت و اثر است؛ در خود اثر می‌گذارد. به حقیقت، خودْ بهشت شده است. همین‌گونه جهنمی خودْ جهنم می‌شود.

لذت‌های دنیا تدریجی‌اند: به تدریج حال خوش یا بد می‌شود، درد شدت می‌گیرد یا فرو می‌نشیند. آنجا چنین نیست؛ آنجا آنی است. تدریج دارِ ماده است؛ آنجا مجرد است.

«وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ» (قمر/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمانِ ما جز یک بار نیست.

امرِ الهی واحد است؛ همه چیز آنجا تحتِ تدبیرِ متفرد به جبروتِ حضرت حق، آنی است. تدریج معنا ندارد که کسی در بهشت رفته‌رفته حالش خوش‌تر شود. آنچه هست از مقولهٔ فعل است و آن فعل در درونِ خودِ اوست. آتش و حرارت و نیران و عذاب و ظلمت و تنگی و نیشِ عقرب و مار و افعی — همه فعلِ نفسِ خودِ اوست؛ اثرِ خود بر خود. بیرون از او کژدم و مار نیست.

برخی بزرگان دستِ شاگردان گرفتند و گفتند برویم ببینیم این قبرها پر از مار و کژدم است یا نه. نگاه کردند و خاک دیدند. می‌خواستند برسانند که آنجا از بیرون ماری نمی‌آید؛ از درونِ خود به خود نیش می‌زنند. انسان خود بهشت یا خود دوزخ می‌شود. در دنیا در مقامِ انفعال‌اند: از بیرون چیزی لذت یا عذاب می‌دهد. آنجا هر چه هست خودشان‌اند.

انصراف در همین نشئه؛ خواب برادرِ مرگ

اگر در همین نشئه از تعلق کنده شود و به رتبه‌های اخروی — عالمِ مثال و عقول — منتقل گردد، مثلاً بخوابد، یکی از معانیِ این سخن آشکار می‌شود:

«إِنَّ النَّوْمَ أَخُو الْمَوْتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خواب برادرِ مرگ است.

وقتی خواب یا انصراف از نشئهٔ طبیعت رخ دهد و کشفی پیش آید، در ظاهر در دنیاست اما بهشت یا جهنم را می‌بیند و می‌چشد؛ و این نیز از مقامِ فعل است، فعلِ نفسِ خود. چرا دو نفر در یک جا و یک ساعت خواب‌های مختلف می‌بینند؟ چون انشاءِ نفسِ خودشان است. صور مطلقاً در درون است؛ بیرون از ایشان نیست.

پس می‌توان در کالبدِ جسم و عالمِ ماده بود و در عینِ حال از ماده منصرف شد و احکامِ فعلیت را آنی چشید. گاه از شدتِ خستگی پلک فرو می‌افتد و در یک آن اندازهٔ یک ساعت یا یک روز یا یک سال مطلب دیده می‌شود؛ حقایق القا می‌گردد.

معراجِ پیامبر نیز از جهتِ زمانِ مادی چه قدر طول کشید؟ آمده است که هنگامِ بازگشت، ردا به ابریق گیر کرد؛ حضرت عوالم را پیمود و بازگشت و هنوز آبِ ابریق می‌ریخت. آنی رفت و برگشت؛ آنجا زمان نیست؛ فعلِ نفس است. پیامبر چون منصرف می‌شود همهٔ عوالم در محضرش است؛ اما دیگری چون منصرف شود:

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرده‌ات را از تو برداشتیم؛ پس امروز دیده‌ات تیز است.

چشم تیز می‌شود؛ گاه لال می‌ماند. چرا؟ چون منصرف شده اما نفس طاقت و کششِ آن را ندارد؛ فعلِ نفس است و نفس ضعیف. وقتی با حقایق مرتبط می‌شود، کشف بر خلافِ میلِ اوست.

خلاصهٔ کلمه

خلاصهٔ کلمهٔ شصت و پنج این است: حتی اینجا اگر منصرف شوند — در خواب یا کشف — مطلقاً هر چه هست از نفسِ خودشان است، از بیرون نیست. پس بهشت خودشان‌اند، حشر و نشر خودشان، عذابِ قبر و نکیر و منکر و خودِ قبر، و بهشت و جهنم نیز خودشان. علامه در این جمله مطلب را جمع کرده است. عاقبت به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد ختم به خیر باد.

تفصیلِ نتیجه برای سالک

فهمِ این کلمه راه را بر بسیاری از توهمات می‌بندد. اگر عذاب و ثوابْ انفعالِ بیرونی می‌بود، انسان می‌توانست خود را بی‌تقصیر بپندارد؛ اما چون فعلِ نفس است، مسئولیت به درون بازمی‌گردد. آنچه در دنیا از خارج می‌چشد تمرینِ انفعال است؛ آنچه در انصراف و خواب می‌سازد پیش‌نمایشِ فعلیتِ اخروی است. ازاین‌رو مراقبت از ملکات و باورها مراقبت از آیندهٔ صوریِ نفس است. هرکس صورت‌هایی را که اکنون انشاء می‌کند همان‌ها را آنی خواهد چشید؛ بی‌تدریج و بی‌بهانهٔ بیرون.

تفاوتِ معراجِ پیامبر با کشفِ ضعیف نیز از همین باب است: قوتِ نفسْ ظرفیتِ تحملِ کشف را می‌سازد. پرده که برداشته شود، دیده تیز می‌شود؛ اگر نفس کشش نداشته باشد زبان بند می‌آید و حقیقت بر خلافِ میل می‌تابد. پس تهذیب نه آرایشِ ظاهر، که تقویتِ همان فاعلی است که در آخرت همهٔ صحنه‌ها را از درون می‌آفریند.

بازخوانیِ مثال و دو مقام

آفتاب در آب اثر می‌گذارد و گرم می‌کند: این فعل است. آب گرم می‌شود: این انفعال است. علامه می‌گوید لذت و دردِ دنیا از سنخِ آبِ گرم‌شونده است؛ چیزی از بیرون می‌رسد و نفس منفعل می‌شود. لذت و دردِ آخرت از سنخِ آفتاب است؛ نفس خود اثر می‌گذارد و صورت می‌آفریند. ازاین‌رو بهشتی «خود بهشت» است و جهنمی «خود جهنم». حرارت و نیران و فشار و ظلمت و تنگی و نیش، اثرِ خود بر خود است نه هجومِ موجودی جدا از جان.

بزرگان که شاگرد را به قبرستان بردند تا مار و کژدم بجوید و جز خاک ندید، می‌خواستند اسقاطِ توهّمِ بیرون کنند. عذاب از درون می‌جهد. در دنیا هنوز انفعال غالب است: غذا، آزارِ بدن، مدح و ذمِّ دیگران از خارج می‌آید. با انصراف — خواب یا کشف — احکامِ فعلیت حتی در دلِ ماده چشیده می‌شود. دو خواب‌بین در یک حجره دو جهان می‌سازند؛ چون انشاء از نفس است نه از دیوار و سقف.

معراج نمونهٔ اعلی است: طیِّ عوالم در ظرفی که هنوز آب از ابریق می‌ریزد، حاکی از آنی‌بودنِ امر در نشئهٔ مجرد است. «و ما أمرنا إلا واحدة» همین وحدت و آنیّت را می‌گوید. پیامبر در انصراف همهٔ هستی را در محضر دارد؛ نفسِ ضعیف اما با کشفِ ناگهانی لال می‌ماند، چون فعلِ نفس است و توانِ حمل نیست. حقایق بر خلافِ میل رخ می‌نمایند؛ پرده که کنار رود دیده تیز است اما دهان بسته.

پس جمعِ کلمهٔ شصت و پنج این است که مرزِ دنیا و آخرت مرزِ انفعال و فعل است؛ و مرزِ خواب و بیداریِ معمولی با کشف، تمرینی است برای چشیدنِ همان فعلیت. انسان هم‌اکنون دارد صورت‌هایی را انشاء می‌کند که بعدها آنی و از درون خواهد چشید. قبر و نکیر و منکر و بهشت و دوزخ نام‌های چهره‌هایِ خودِ اوست. این فشردهٔ حکمتِ کلمه است و باید در جان جای گیرد نه در لفظ بماند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.