بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید گمنام هستیم.
خدا را شاکریم از این لطف بیحسابش.
انشاالله که این شهدا همه ما رو دعا کنن.
نثار همشون.
همچنین نثار شهدای خدمت صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
با کسب اجازه از اساتید عزیزم در جلسه کلمه شصت و چهار رو با هم بررسی می کنیم.
کلمه شصت و چهار از کتاب صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه عسگرزاده علیه الرحمه.
ایشون می فرمایند آن که در تن و روان خود بیندیشد، اول یه دور میخونم یه مقدار کلمه طولانیه البته بسیار کثیر الفروع.
حالا ببینیم خدا چقدر برکت میده که بتونیم نکاتی رو از این کلمه بیان کنیم.
خب دقت کنید آن که در تن و روان خود بیندیشد خود را یک چیز، دو چیز، بلکه چند چیز یابد.
یک چیز به حسب شخصیت، دو چیز یا چند چیز به لحاظ تحلیل عقلی.
یک شخصیت ممتد از فرش تا فوق عرش که یک انسان طبیعی و مثالی و عقلی و الهیست.
چهار تا بعد داد بهش طبیعی، مثالی، عقلی، الهی.
ادامه.
طبیعت همیشه سیال است و صورت او به تجدد امثال محفوظ است و در حقیقت روح متجسد است.
مثال را تجرد برزخی است و عقل را تجرد تام و الهی اینکه هیچ چیز به انفصال و استقلال نازل نشده است بلکه بیده ملکوته کل شیء.
آیه آخر سوره یس است.
روان گوهری، حالا ما فارسها فا به فارسی میگیم روان در عربی نفس یا جان.
اونوریها چی میگن؟
روانشناسی.
روان گوهری نورانی منزه است، مشایع، منزه از مشایع طبیعت و مقتضی به حقایق علمیه است و حقایق علمیه صور فعلیاند که به کمال رسیدهاند.
نترسید از کلمات میگم یه مقدار سنگین و پیچیده است اما انشاالله به زبان همه فهم توضیحش میدیم.
پس می فرمود که حقایق علمیه صور علمیهاند که به کمال رسیدهاند و حرکت در آنها راه ندارد وگرنه باید بالقوه باشند و لازم آید که هیچ صورت علمیهای تحقق نباشد و به فعالیت نرسیده باشد.
انتهای کلمه.
پس انسان به نتیجه میگیره.
پس انسان ثابت سیال است.
دو تا ویژگی.
انسان ثابت سیال است.
هم براهین تجرد نفس در وی به قوت خود باقیست و هم ادله حرکت جوهر طبیعت صورت جسمانی است.
خب چند تا نکته از این کلمه من عرض کنم که البته هر کدومش چند تا منبر میطلبده استخوندار بحث بشه.
اولا علامه اینجا میفرماید که انسان یک حقیقته، یک حقیقته، یک شخصیت داره.
همه قبول داریم ما هرچی که هستیم یک حقیقتیم.
یک شخص واحدیم، یک شخصیتیم.
اما این شخصیت حیسیات مختلف داره.
یعنی اطوار و طورها و در حقیقت ظهورهای متعدد داره.
مثل اینکه در قرآن میفرماید "و قد خلقکم اطوارا" خدا شما رو به طورهای مختلف خلق کرده.
این طورهای مختلف ما که همین الان در همین وجود ما هستند، رتبههای وجودی ما.
همینطور که بیرون از ما میگیم عوالم هستی، عوالم ثلاس میگن، اربعه میگن.
در خود ما هم رتبهها و لایههای متعددی است به صورت کلی بعضیا مثلا در حکمت متعالیه گفتن رتبهها یا عوالم ثلاسه، سه تا.
اینجا علامه چهار تا گفت.
اینها در حقیقت با هم قابل جمعاند.
به چه جهت؟
اولا این رتبهها رو بشمارم.
ما یک وجود واحدیم اما طورهای مختلف داریم از فرش تا فوق عرش.
یک طور ما طور طبیعی ماست.
یک.
یعنی همین بدن که انزل مراتب است و از نون و آبیست که پدر و مادر خوردند و نطفه و علقه بر میگرده به چرخه طبیعت.
در قبر فقهی میذارنش متلاشی میشه میره تو جایگاه اصلیش.
این یک طور.
بدن.
این بدن ما که بهش میگن روح متجسد همون روحه اما شکل جسد به خودش گرفته دو تا که نیست.
من وقتی حضرت عالی رو صدا میزنم آیا شما رو بدون جسمت مثال زدم؟
یعنی آقای روح، نه.
وقتی میگم هم روحت منظور نظرمه و هم جسممه.
یک حقیقتی اما یک طورت، یک رتبه وجودیت، رتبه طبیعیته.
همه اینو دارین میفهمین دیگه کاملاً مبرهن.
رتبه دوم که پنهانتر و باطنتر از این رتبهست در عالم بیرون از مام همینطوره.
بهش میگن عالم مثال.
حالا عالم مثال عالم اگر مثال متصل باشه یعنی تو خود منه، رتبه وجودیمه که بهش میگن قوه خیال.
بیرون از ما باشه بهش میگن عالم برزخ، عالم مثاله، رتبه بندی عالمه.
خدا این چنین چینش عالم رو این چنین قرار داده.
خب پنهانتر از اونم هست؟
یعنی من باطنتر از قوه خیالم هم در وجودم دارم؟
بله.
اون مرتبه سوم از وجود ماست که بهش میگن رتبه عقلی.
اون عقل ماست که جنسش از عقوله، از ملائکه است.
عالم عقول بیرون از ما کجاست؟
رتبه سوم، عالم سوم از سلسله طولی همون عالم ارواحه.
بهش جبروت هم میگن.
به عالم مثال ملکوت هم میگن.
عالم جبروت که جبر محض است دیگه تحت سیطره قبلاً بحث شده اینها دیگه امیرالمؤمنین و اونجا مولا سلطنت داره و همه چی ولایته.
ولایت ساری و جاریه از اونجا بر تمام عوالم.
بیرون از ما بهش میگن عالم مثال یا برزخ منفصل.
مثال منفصل بیرون از ماست که الان ارواح ما اونجان دارن سیر استکمالیشونو طی میکنن.
یعنی آقای رئیسی و دار دستاش الان یاران شهیدش همه الان کجان؟
در رتبه مثالی بیرون از خودشون یعنی در عالم برزخن و به س-نسبت اعمالی که دارن، دارن سیر میکنن تا به اون سیر استکمالی هر چیزی که تو این دنیا نتونستن خودشونو تکمیل کنن، اونجا دارن انجام میدن.
لذا سیر اونجا هم قطع نشدنیه.
سیر اونجا هم هست، فقط اینجا نیست.
خب پنهانتر از اینم هست؟
بله.
عالم اله، عالم اسماء که میرسه به ذات غیبی.
این که بعضیا گفتن عوالم ثلاثه تا رتبه عقلی گفتن دیگه الهی رو نگفتن چون که میگن آقا این دیگه کاملاً مبرهن دیگه.
هر چیزی الهیتی داره.
یعنی سررشته دست خداست.
همین آیهای که اینجا قرائت کرد فرموده علامه آیه آخر سوره یا-سوره یاسین که وقتی که حضرت امیر این رو بالین حضرت زهرا علیهم السلام قرائت کرد تا به این آیه رسید سر حضرت زهرا کج شد و دیگه تشریف بردن از این عالم.
"بیده سبحان الذي بيده ملكوت کل شيء والیه ترجعون" همه میرید به اون سمت.
اینم عالم الهه که میگه همه چی سررشتهش دست خداست.
در خود متن فرمود هیچ چیزی به استقلال نازل نشده.
هیچ چیزی به تمامه و انفصال یعنی جدایی از رتبه الهیت نظام نازل نشده.
یعنی هیچی از خدا جدا نیست.
لذا میگه "فأینما تولوا فثم وجه الله" به هر طرف رو کنی رو به وجه خدا کردی.
"هو معکم أينما كنتم نحن أقرب إليه من حبل الوريد." "نحن أقرب إليه منكم." اون کسی که محتضره داره جون میده ما از شما به اون نزدیکتریم.
اینا همین رو داره میفرمود که رتبه الهیته یا اون آیه بسیار عزیز و عجیب، این آیه که از غرر آیات قرآنه "إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم." هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانهش نه تازه یه خز-یه خزانه داشته باشه.
خزیهههاش "خزائنه و" جمع بسته.
خزیهههاش پیش ماست.
"عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم." یعنی هر چیزی که شما میبینید پیرامون خودتون نازل شده، تنزل پیدا کرده.
"إنا أنزلناه." همه چی نه الـ-- حتی قرآن میگه "وأنزلنا الحديد." آهن رو هم ما نازل کردیم.
لکن این رو باید توجه داشته باشیم که این جدایی از منفصله از حق نیست، از الهیت نظام چون میفرماید "إن من شيء" یعنی هیچ چیزی نیست یعنی همه چی جزوشه.
مگر اینکه "عندنا خزائنه" دیگه.
یعنی همه چی "بيده ملكوت".
این هم رتبه پنهانیترین رتبه وجودی ماست که این کلمه علامه داره تصریح به این میکنه که تو یک وجود ممتدی از فرش کشیده شدی تا فوق عرش که حالا وقتی شما میری به عالم مثال تجرد پیدا میکنی.
اما تجرد، تجرد برزخیه، تام نیست.
یعنی چی مجرد؟
یعنی چی، یعنی چی تجرد؟
یعنی اینکه از عالم ماده فاصله میگیری.
دیگه احکام ماده در تو نیست.
البته چون اونجا در عالم مثال تجردش تام نیست، یه بعضی از خصوصیات عالم ماده رو داره مثل [صدای محیط] عالم ماده.
درست شد؟
اما مثلاً وزن نداره که.
این چیزا رو نداره.
یه س-- یعنی بینابینه.
لذا بهش میگن برزخ.
چون بین این رتبه و اون رتبه بعدیه که عقلیه.
بعد که میری به عالم عقول و مفارقات و مرسلات و اینا که مبدعاند.
اونها ارباب انواعاند، رباند.
اونا موکلاند برای پرورش عالم که عرض کردیم هر چیزی شما بخوای بگیر اون چیز رو آسمان، بگیر زمین، بگیر خود حضرت عالی، بگیر یه دونه سنگ، بگیر یه پشه.
همه اینها رب دارن.
ربشون یه ملکیست موکل که اونو داره میپرورونه.
که اون ملک ظهور یکی از اسامی حقه که در تو پیاده شده.
باید بگردی پیداش کنی و اون اسم اعظم توئه که اینو قبلاً یه چیزکی دربارهش گفتیم.
حالا بحثی الان اونجا نداریم.
اینم نکتهی بعدی که میفرما تو رتبههاتو بسنج برو تا حالا این رو "إنا إلیه راجعون" در قوس صعود ما داریم اینا رو طی میکنیم.
یعنی اونایی که الان در عالم برزخن یه رتبه رفتن بالاتر "إنا إلیه راجعون" رفتن به عالم مثال.
اونایی که حالا چه لاک پشتی، چه به سرعت نور چون تفره محاله باید همونطور در، همونطور که در قوس نزول "إنا لله" اومدیم همهی این عوالم رو طی کردیم اومدیم به انزل مراتب که جماد و از شود مرتبه انزل مراتب که طبیعته.
همینطور همه رو باید طی کنیم تا بریم به، برسیم به خدا.
"إنا إلیه راجعون" باید همه رو طی کنیم.
حالا چه به سرعت، یکی به سرعت لاک پشتی، یکی به سرعت نور بالاخره اگر عالم مثال رو یا برزخو طی کرده در قوس صعود یعنی سیر استکمالی کرده رفته رسیده به کجا؟
عالم عقول، عالم امیرالمؤمنین.
اینکه برادر علامه طباطبایی خودشو کشت با بسیاری از حکما و عرفا و علمایی که از دنیا رفته بودن ارتباط گرفت با ارواحشون و مباحثه علمی کرد و آثارش آخر عمر سوزون گفت کسی اینا ظرفیت دیدن این و شنیدن اینو نداره.
اینکه خودشو کشت با دو تا از ایناها ارتباط بگیره نتونست علتشو الان داریم از جهت علمی میفهمیم.
یکیش سید ابن طاووس بود، یکی سید بحرالعلوم.
ظاهراً گفتهاند اونها محو امیرالمؤمنین بودن.
اصلاً حاضر نبودند مولا رو ول کنن بیان.
الان از جهت سیر بحث علمیمون داریم میفهمیم یعنی چی؟
یعنی اونا رفته بودن به عالم عقول.
اصلاً نمیشد که برگردن.
توجه کردی چی شد؟
حالا بعد از اونم که دیگه میشه عالم اله.
اینم یه نکته.
نکتهی بعدی که خیلی مهمه.
میفرما طبیعت همیشه سیاله و صورتش به تجدد و امثال محفوظه.
اینم عرض کنم که آخر سر نتیجه میگیره انسان یک وجودیش هم وجودیست هم سیال، هم ثابت.
یه مثال بزنم این مثال همهتون رو قشنگ متوجه قصه میکنه.
مثال دیگه قوه مثال وجودت که عالم خیالت برای این حقیقت صورت و شکل درست میکنه.
منم کمک میدم بهت که ببینیش بفهمی این قصه چیه.
به همین راحتی.
مثلاً آدمی که سی سال پیش، چهل سال پیش یه خطایی کرده الان میگیرن میبرنش به دادگاه میگن آقا شما فلان جا قتل انجام دادی باید حد رو برات جاری کنیم مثلاً قصاص کنیم.
میتونه بگه آقا من اون نیستم.
آقا نگاه کنید من اون موقع اصلاً قیافهام اینه.
ببین چقدر قیافهام عوض شده.
اون موقع مثلاً ریش نداشتم الان ریش دارم.
اون موقع بدنم سرحال بود، ورزیده بود.
الان ببین چه افتاده حال شدم.
غوز پیدا کردم، افتاد.
اصلاً من اون نیستم.
میتونه اینو بگه؟
نه همونه.
میگه نه.
چرا ما رو دست گرفتیها؟
قاضی میگه خجالت بکش.
ما رو حالو گیر آوردی.
تو همون آدمی.
این چه حرفیه میزنی؟
توجه کردین همه عقلای عالم میگن بله همونه.
این یعنی چی؟
یعنی آدم یک وجود چی داره؟
ثابت.
یک حقیقت ثابت داره.
این همیشه هست.
لذا میفرما عالمه طباطبایی میفرما ابد در پیش داریم یعنی این وجود ثابتمون ابد در پیش داره.
اما سیال بودنش یعنی چی؟
یعنی همین، همین که الان آقا شما همونی هستی که تو قنداق بودی، شیر مادر میخوردی، حرف نمیتونستی بزنی، نمیتونستی راه بری، ادراکاتت به شدت هیولایی بود.
هیولا به زبان یونانی یعنی میگن هیولای اول نترسید.
یعنی همهی ما عقل به هیولا بودیم ابتدا.
یعنی چوب نتراشیده.
یعنی استعداد محض.
یعنی منşe و قوه.
یعنی به فعالیت نرسیده بودیم.
اون بودی الان شدی این.
این یعنی چی؟
یعنی سیالیم.
یعنی داریم سیر میکنیم.
همینطوری میریم جلو.
این به حرکته، بهش میگن حرکت جوهر.
حالا بحث علمی داره بهماند خسته نشید.
به حرکت جوهری و تجدد امثال اتفاق میفته.
که ملا صدرا معتقده حرکت جوهری اینجا هست، در برزخ نیست.
اما تجدد امثال اینجا هست، اونجا هم هست.
تجدد امثال، تجدد امثال یعنی اینکه شما مثالت، مثلت هی داره آنفاعان تغییر میکنه.
بر اساس آیه سوره الرحمن "يسأله".
خدا رحمت کنه عارف عربیه رساله بابت همین، رساله شعیه بابت همین موضوع داده بیرون.
همین آیه.
"يسأله" فلفل مضارست.
دائماً در حال درخواستن.
جدایی میکنن.
فقیرند دیگه.
"انتم الفقراء الى الله".
"يسأله من في السماوات والارض".
آنچه در آسمان و زمینه "يسأله".
زبان حالشون از خدا میخوان.
خب.
حالا خدا چیکار میکنه؟
"كل يوم هو في شأن".
اون "هو" حضرت حقه.
"قل هو الله احد".
"هو في شأن".
آنفاعان خدا در شأن جدیدیست.
یعنی چی؟
یعنی تجلی خدا در تو آنفاعان داره اتفاق میفته.
تو آدم جدیدی هستی آنفاعان که قبلاً عرض کردیم.
از حیث علم الهی انسان آنفاعان جدیده.
از حیث علم تجربی هر هفت سال یکبار جدیده.
علم تجربی میگه هر هفت سال یکبار کل سلولهای تو متلاشی میشن، سلولهای جدید به وجود میان.
حالا یه بحث مثل تجدد امثال.
اما از جهت الهی نه.
آنفعان که اینجا علامه در این کتابی که دیگه فرصت نیست براتون از روش بخونم.
در کتاب نور على نورش که در صفحه چهارده رساله نهج الولایه هم همین مبحث رو آورده، ایشون خیلی زیبا ثابت میکنه مثال میزنه.
مثل اون چهرهی تو که روی رودخونهست.
صورتت تو رودخونه که میفته ظاهراً ثابته.
درسته؟
عکست روی آبی که با سرعت داره میره ثابته.
اما با سرعت این آب داره حرکت میکنه سکون نداره.
یه وجهش ثابته، اونم به جهت حجابی که خدا برش قرار داده.
حجاب اسماء، حجاب ذات خودش که میگه صورتش محفوظه به جهت حجابی که داره.
و الا ذاتش دائما آنفاً آن داره تغییر میکنه.
اینی که میگه آقا ز-- این که میگه حالا از حیث عملی، از حیث عرفان عملی آقا آبترو با بسم الله بخون، بخور، غذا رو با بسم الله بخور، تموم شد حمام کن، ذکر بگو، با وضو، با طهارت غذا بخور، با ط-- چرا؟
اینا چون آنفاً آن دارن میرن تو وجود ما، ما رو دارن تشکیل میدن.
اتحاد عقل و عاقل و معقول.
با طهارت و با ذکر الهی بذار تو جدید بشی.
آدم جدیدی که از تو داره انشا میشه بذار با طهارت باشه، بذار با ذکر الهی باشه.
خودت از خودت در عذیت نشی، در اضطرار نشی، در زیغ نباشی.
خودت در فشار قبر خودت قرار نگیری.
آدمی که طهارت نداره آنفاً آن داره جدید میشه بدون طهارت.
آنفاً آن هرچی میخوره میشه او بدون اینکه با طهارت خورده باشه، بدون اینکه با ذکر خ-خورده باشه.
خدای نکرده اگر حرام خورده باشه که هیچی.
آنفاً آن، اون چیزی که داره جدید می سازش [مکث] ته-تطهیر شده نیست.
لذا نمیتونه ملک وجودش، ملک وجودش نمیتونه با ملکوتش ارتباط بگیره.
چرا؟
لا یمسّهُ إلا المتهرون.
امکانش نیست.
علامه اینجا داره این تصریح رو انجام میده که ما یک وجود ممتدی از فرش تا فوق عرش.
بعد میزنش به غذای نفس که می فرماید این غذای نفس.
دیگه اینجا فرصت گذشته اجازه بدید جلسات بعد.
آیه هایی هم میاره خیلی شیرین در شرح این در مرون علامور میتونید مراجعه کنید.
پیش من هست بعد از جلسه تشریف بیارید.
که می فرماد نفس مقتضی به حقایق علمیه است.
این رو هم یه نکته دو سه جمله ای عرض کنم.
همینطور که بدن ما غذا داره و دهانش این دهانیه که رو تعارف غذا رو داخلش میذاری و می خوری از این راه تغذیه میشه، نفس چون مجرده غذاش هم مجرده.
یعنی مصانخ خودش غذا میگیره.
اون مقتضیش، یعنی یه سنخیتی بین غذا و مقتضی وجود داره.
غذای نفس مجرده.
یعنی صورت علمیه است.
یعنی شما وقتی که داری علمی رو اخذ میکنی، الان داری چیزی رو میشنوی، این غذای نفست میشه.
مثال، یه مثال دیگه ای که قبلا براتون زده بودم در وجود ذاتی و وجود عل-- یا علم ذاتی و علم یا معلوم ذاتی و معلوم بالعرض.
گفتیم شما بیرون از خودت یه درخت رو میبینی.
این مثال آخرم هم باشه تمام.
بار سومه دارم اینو اینجا میگم.
بیرون از خودت یه درخت رو میبینی.
اون درخت بیرون از تو معلوم تو شد، یعنی علم تو شد.
تو به او آگاهی پیدا کردی اما معلوم بالعرض توئه، بیرون از توئه.
تو چگونه اونو دیدی؟
حالا مشاء در حکمت مشاء میان میگن انتزاع کرد نفس از اون.
یعنی همون رو گرفت آورد تو خودش.
اما حکمت متعالیه، ملاصدرا، علامه حسن زاده اینا میگن نه این نیست، انشائیه.
یعنی اصلا کاری به اون نداریم.
این بیرون از ماست.
ما نفسمون در خودمون شروع میکنه همون صورت رو ایجاد کردن.
اون شکلی که از اون درخت بیرون در ما س-صورت گرفت، شکل گرفت، اون معلوم به ذات ماست، اون غذای نفس ماست.
اون دیگه همیشه برای ما میمونه.
سؤال: اون درخت بیرون رو میشه سوزوند؟
یعنی شکلش عوض شه؟
اصلا پودرش کن از بینش ببر یا بتراشش چاقو، دست چاقویش کن مثلا.
میشه؟
میشه دیگه.
اما اون معلوم به ذات، یعنی اون س-- شکلی که از اون درخت در نفس تو، در سقع نفست افتاد، اون چی؟
اونم میشه تغییرش داد؟
نه.
اون دی-- اون تغییر.
شاید شما بگی آقا من تو نفسم یه درختو میسوزونم.
یه درخت دیگه رو میسوزونی.
اون درخت ایجاد شد و معلوم به ذات شد.
تو شد میشه خودت.
اون غذای نفسته.
مثل اینکه غذایی که میخوری میشه جسم تو و خودت میشی.
اون صورتی که در نفس تو شکل گرفت دیگه تویی.
الی الابد با توست.
دیگه محو نشدنی است.
لذا تو میگه این جمله خیلی عجیب و کلیدیه.
از حیث، از یک حیث هوشیاری عجیبیه، بیداری عجیبیه، تنبیه عجیبیه.
می فرماید: "جزا، جزا، پاداش، جزا عین عمله، نفس عمله." یعنی این نیست که بگن خب حالا بیا این سیب جزای اون کاری که تو کردی.
نه.
اصلا عینیت عمل که تو وجود تو افتاد و خودی-- شدی خودت، همون جزای توئه.
یعنی تو کی ای؟
تو چی ای؟
غذایی که خوردی شدی همون.
حالا اگر بهشتی، بهشتی دیگه.
بهشتی.
اگر جهنمی، خب جهنمی دیگه.
اصلا خودت جهنمی.
تموم شد رفت.
دعوا هم با کسی نداریم.
یعنی ما با خودمون.
باز میرسیم به نقطه سرخط.
ما خودمون با خودمون محشور میشیم.
ان شا الله عاقبت به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد