ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 063

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ شصت‌ودو؛ صاحب همت و انصراف از نشئه

کلمهٔ شصت‌ودو: آنکه صاحب همت باشد و نفس را از اشتغال به این نشئه منصرف کند. انصراف نفس از این نشئه یکی از معانی موت است. موت یعنی نفس اعلام انصراف می‌کند از نشئهٔ مادی و به دار بعد منتقل می‌شود؛ انما تنتقلون من دارٍ الی دار. پیامبر فرمود معنایش همین است: انتقال از داری به دار دیگر.

علامه می‌فرماید باید صاحب همت بود تا پیش از آنکه بمیرانندت، خود بمیری؛ خود اعلام انصراف کنی. اما باید اهل همت بود. اهل همت می‌تواند؛ آنکه سرسری گرفته و جدی نگرفته نمی‌رسد. بارها گفته شده اگر همهٔ این سال‌ها را در یک جمله جمع کنیم همین است: وجه اختلاف ما با اولیاء خدا آن است که آنان سخن حق را جدی گرفتند و پذیرفتند؛ ما جدی نگرفتیم، باور نکردیم، شک داشتیم. آنکه همتش بلند است همین‌جا اعلام انصراف می‌کند: موتوا قبل ان تموتوا. از ظاهر عالم به باطن، از ظاهر خود به باطن خود سفر می‌کند.

نوم اخ الموت؛ سفر به لایه‌های وجود

خواب برادر موت است. وجه شباهت آن است که چون می‌خوابی به لایه‌ای پنهان‌تر از وجود خود می‌روی؛ به عالم مثال متصل در خودت. مثال منفصل بیرون از توست؛ آنجا که ارواح رفته‌اند. در خود ما نیز هست. این سفری است. موت یعنی همین خواب را تعالی بدهی و بالا ببری. ازاین‌رو فرمود اخ الموت. علامه در آغاز کلمه می‌خواهد تأیید کند که اگر اهل همت باشی می‌توانی چنین شوی؛ آنکه جدی نگرفته به جایی نمی‌رسد. پس از جملهٔ «آنکه صاحب همت باشد» سرسری مگذر.

تمثلات و حقایق بی‌تمثل

چه رخ می‌دهد؟ گاه تمثلاتی در لوح نفس مشاهده می‌کند و گاه حقایقی بی‌تمثل درمی‌یابد؛ مثالی نیست، بی‌تمثل کشف می‌کند، می‌چشد، به حقیقتی می‌رسد. چیزی می‌گویی و در غیبت ذاتت، در سقع نفس و باطنی‌ترین حالت، می‌گویی اکنون فهمیدم، روشن شدم. یعنی از ملکوت چیزی گرفته‌ای؛ حقایقی بی‌تمثل. گاه حقایق با تمثل‌اند؛ مثل خواب، صور و اشکال می‌بینی و پیامی می‌گیری. گاه بی‌تمثل: در مکمن غیب خود می‌چشی و می‌فهمی بدون صورت.

چگونه است که امام حسین را می‌چشی و می‌گریی، با آنکه هزار و چهارصد سال گذشته؟ چگونه همه اکنون کربلایی می‌شوند؟ همین است. گاه با تمثل و صور در قوهٔ خیال — و این نیز برای همگان نیست؛ خیال باید از متخیلات فاسد بری باشد تا صور درست کربلا را نشان دهد. بالاتر: بی‌تمثل، بدون نیاز به صورت؛ باطن مستقیم در گودال قتلگاه حقیقت را می‌چشد؛ تیغ و تیر و نیزه بر وجود او می‌نشیند.

موضوعیت با خواب و غشوه و خوف نیست

از این حالت آگاهی می‌یابد که آنچه در حالات نوم و تنویم و غشوه و خوف و احتضار و نظایر آن روی می‌آورد، هیچ‌یک موضوعیت در روی‌آوردن تمثلات و ادراکات ندارد. خوابی یا ترسی یا احتضاری یا غشی؛ این حالات موضوعیت ندارند. آنچه موضوعیت دارد انصراف از نشئهٔ عنصری است؛ بی‌توجهی به عالم دنیا و اعراض از تعلقات این‌سو. هرچه می‌کشیم از این تعلقات است.

موت یعنی منصرف‌شدن نفس از نشئهٔ ماده. آنجا به اجبار با موت اضطراری این کار را می‌کنند. می‌گوید پیش از آنکه به اجبار ببرندت، خود با ریاضات شرعیه از عالم ماده منصرف شو. آنچه موضوعیت دارد انصراف از نشئهٔ عنصری و اعراض از تعلقات این‌سوست. و چون انصراف در بیداری نیز روی آورد — در بیداری از عالم ماده منصرف شوی — اصل همین است نه در خواب. خواب را همه می‌روند؛ کافر نیز می‌خوابد و به مثال متصل می‌رود. چون در بیداری روی آورد، نتیجهٔ هزاران خواب و احتضار را می‌دهد. اگر هنر داری در بیداری حقایق را ببین و بچش. کربلا را در خواب دیدن نیکوست و نتیجهٔ پاکی خیال است؛ اما آیا در بیداری کربلا را می‌بینی؟

حکایت چهل منزل زینب در بیداری

نزدیکی از بزرگان رفتم — نامش را نمی‌برم؛ هنوز هستند و سالخورده و منصرف از عالم ماده‌اند، هر آن اراده کنند. پس از ملاقات، تمام چهل منزل حضرت زینب سلام‌الله‌علیها از کربلا تا کوفه و شام را برای ما بازگو کرد؛ در بیداری به او نشان داده بودند، نه در خواب. ملاک داشت؛ ادعا نبود. ما اطمینان یافتیم راه درست است.

در جوانی کسی ادعا کرد دستم را بگیر و چشمت را ببند تا با طی‌الارض به کربلا ببرم. فوت کرد و سخنانی گفت؛ در خیال خود کربلا را مجسم دیدیم و پنداشتیم کشف است. حال می‌دانم با قوهٔ خیال بازی بود؛ طی‌الارض نبود. ادعا آسان است؛ ملاک می‌خواهد.

دستورالعمل کلمه؛ انصراف از نشئه

علامه در این کلمه دستورالعمل می‌دهد. این سخنان خرافه نیست؛ سنگین است. ما انسانیم؛ آنچه انسان دارد ما نیز داریم. چرا دیگران می‌روند و می‌رسند؟ این مقامات که گاه له له می‌زنیم نخودِ کشمش این راه‌اند؛ چیزی نیستند، اما راه هست. نتیجهٔ کلمهٔ شصت‌ودو چیست؟ انصراف از نشئهٔ عنصری و مادی. چشمت را به دنیا مبند.

«وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (طه/۱۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدگانت را به آنچه از شکوفهٔ زندگی دنیا بهره‌مندشان کرده‌ایم مدوز.

به پیامبر می‌گوید چشمت را مکش؛ ادامه نده. شترهای سرخ‌مو — گران‌قیمت چون خودروهای امروز — گله‌ای گذشتند؛ صحابه گفتند یا رسول‌الله. پیامبر نگاه نکرد؛ فرمود زود بگذر. می‌ترسم نگاه کنم دلم بخواهد.

شیخ عباس تربتی و شهید همت

خدا رحمت کند شیخ عباس تربتی را؛ در صحن آزادی حرم امام رضا علیه‌السلام، رو به ایوان طلا، سمت راست، سنگ قبری معمولی است. از اولیاء خدا بود؛ یک هفته پیش از مرگ به پسر گفت چه ساعتی می‌رود؛ غسل کرد، لباس تمیز پوشید. در احتضار با پیامبر تا حضرت زینب گفتگو کرد. پسر می‌گوید ناگاه چشمانش خیره شد به گوشهٔ حجره و گفت صلی الله علیک یا بنت امیرالمؤمنین یا زینب، برای چه این‌قدر رنج کشیدی تشریف آوردی؟ سپس گریست: دیدم یک عمر برای امام حسین گریستم آمدی. سرش همواره پایین بود؛ حتی تیغهٔ استخوان گردن اواخر خشک شده بود. گفته‌اند شهید همت نیز چنین بود؛ سر همیشه پایین، برخلاف ما که سر و گوش همواره می‌جنبد.

از بازار تهران می‌گذشتند؛ ویترینی چشمگیر. گفتند نگاه کنید. چون پیامبر دست تکان داد و گفت نه، بگذر. آنان با امید ویترین را برای تو چیده‌اند؛ چه بهتر از سخن پیامبر: می‌ترسم ببینم دلم بخواهد. انصراف از نشئهٔ عنصری از اینجا آغاز می‌شود. ما چقدر چشم دوخته‌ایم به پست و مقام و خودرو و خانه و عنوان علم؟ عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

معانی انصراف و همت

همت آن است که انسان حق را جدی بگیرد؛ نه آنکه بشنود و از گوش دیگر درکند. انصراف اختیاری پیش از موت اضطراری، برنامهٔ سلوک است. تمثلات و مکاشفات میوهٔ این انصراف‌اند، نه علت آن. ازاین‌رو موضوعیت با خواب و غش و ترس نیست؛ موضوعیت با بریدن از تعلق است. بیداریِ منصرف، هزار خواب را می‌ارزد. ادعاهای طی‌الارض و نمایش خیال را با ملاک باید سنجید؛ راه حق ملاک دارد.

آیهٔ نهی از امتداد نظر به زهرة الحیاة الدنیا، دستور عملی انصراف است. سیرهٔ پیامبر در گذشتن از شترهای گران، سیرهٔ تربتی در ننگریستن به ویترین، و سرِ فروکشیدهٔ همت، همه یک پیام‌اند: چشم را از متاع این‌سو کوتاه کن تا باطن گشوده شود. احتضار اولیاء که با اهل‌بیت گفتگو می‌کنند، میوهٔ عمری انصراف است نه اتفاق لحظهٔ مرگ.

کلمهٔ شصت‌ودو بدین ترتیب پلی است میان معرفت نفس و ادب نگاه: صاحب همت باش؛ از نشئه منصرف شو؛ در بیداری بچش؛ به زهرة دنیا چشم مدوز؛ و عاقبت را به صلوات بر محمد و آل محمد بسپار.

خواب مغناطیسی و احتضار؛ تمرینی برای فهم موضوعیت

تنویم و غشوه و خوف شدید و حالت احتضار، همگی نفس را تا حدی از اشتغالات عنصری جدا می‌کنند؛ ازاین‌رو گاه تمثل یا ادراک رخ می‌دهد. مبتدی می‌پندارد خودِ آن حالت موضوعیت دارد. علامه تأکید می‌کند موضوعیت ندارد. همان انصراف است که کار می‌کند. پس راه، ساختن انصراف در بیداری است با ریاضت شرعیه و اعراض از تعلقات؛ نه طلب حالات غیرعادی. آنکه در بیداری منصرف شد، میوهٔ هزار خواب و احتضار را یکجا می‌چیند.

این سخن هم تشویق است هم هشدار: تشویق به همت و موت اختیاری؛ هشدار به فریب‌خوردن از بازی‌های خیال و ادعاهای بی‌ملاک. چهل منزل زینب در بیداری، نمونهٔ انصراف صحیح است؛ فوت‌کردن در صورت و دیدن کربلا در خیال بسته، نمونهٔ بی‌ملاک. فرق این دو، فرق راه و بیراهه است.

جدّی‌گرفتن حق؛ ریشهٔ همت

بارها گفته شده اگر حاصل سال‌ها گفتگو در یک جمله خلاصه شود، همین است: اولیاء خدا سخن حق را جدی گرفتند؛ ما جدی نگرفتیم. همت از اینجا می‌روید. بدون جدیت، انصراف از نشئه شعار می‌ماند. آنکه باور کرده انتقال از دار به دار حتمی است، پیش از اجبار موت، خود از تعلقات عنصری فاصله می‌گیرد.

خواب و مثال متصل

خواب برادر مرگ است چون انسان را به لایهٔ پنهان‌تر می‌برد: مثال متصل. مثال منفصل بیرون است؛ اما در خود ما نیز عالمی هست. موت، تعالی همین سفر است. ازاین‌رو تمرین انصراف در بیداری، خواب را از حدّ یک رخداد طبیعی به نردبان سلوک بدل می‌کند. کافر هم می‌خوابد؛ فرق سالک آن است که بیدارانه منصرف می‌شود.

چشیدن کربلا؛ تمثل و فراتر از آن

گریه بر امام حسین پس از قرن‌ها، چشیدن حقیقت است. گاه با صورت‌های خیالی پاک؛ گاه بی‌صورت، در مکمن غیب. خیال آلوده صور درست نمی‌سازد؛ ازاین‌رو اتصال به کربلا نشان پاکی خیال نیز هست. بالاتر آن است که بی‌نیاز از صورت، حقیقت در باطن بنشیند.

ملاک در برابر ادعا

تجربهٔ جوانی با کسی که ادعای طی‌الارض داشت و با فوت و خیال کربلا نشان می‌داد، هشدار است: قوهٔ خیال را می‌توان بازی داد. در برابر آن، بازگوکردن چهل منزل زینب در بیداری با ملاک، نمونهٔ انصراف صحیح است. راه، ملاک می‌خواهد؛ ادعا کافی نیست.

ادب نگاه؛ از شتر تا ویترین

آیه می‌فرماید دیدگانت را به شکوفهٔ زندگی دنیا مدوز. پیامبر به شترهای گران نگاه نکرد؛ فرمود زود بگذر، می‌ترسم دلم بخواهد. شیخ عباس تربتی به ویترین بازار نگاه نکرد. شهید همت سر فرو داشته بود. انصراف از نشئه از ادب نگاه آغاز می‌شود: کوتاه‌کردن چشم از متاع این‌سو.

میوهٔ عمر در احتضار

گفتگوی اولیاء در احتضار با اهل‌بیت میوهٔ عمری انصراف است. تربتی از پیش ساعت رحلت را گفت، غسل کرد، لباس پوشید؛ در لحظهٔ آخر حضرت زینب را دید و گریست. این اتفاق لحظه نیست؛ نتیجهٔ سال‌ها چشم‌فروبستن از زهرة دنیاست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.