یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ شصتویک؛ آن که نفس را بسیط شناخت
کلمهٔ شصتویک از صد کلمه در معرفت نفس: آن که نفس را بسیط شناخت. پیشتر گذشت. بسیط یعنی مجرد؛ یعنی مرکب نیست. اکنون در عالم عناصر و مرکباتیم؛ هر چیز ترکیب است و زوج — خلق الأزواج کلها — لذا عالم کون و فساد است: همه چیز فاسد میشود و بههم میریزد. هرچه پیش میروی مادهای را که جایی بوده خراب میبینی؛ حتی جایی که دیرگاهی تردد نکردهای غباری از خاک بر آن نشسته است. همه چیز بهسوی خرابی میرود. للموت یک معنایش همین است: این عالم را اینجا نپای؛ تو برای موت زادهای؛ اینجا بهسوی فساد میرود؛ باید بروی؛ بهسوی آن سمت برو.
اینجا میفرماید آن که نفس را بسیط شناخت فهمید نفسش مرکب نیست؛ یعنی نفس خراب نمیشود. مانند بدن نیست که متلاشی شود. بدن خراب میشود، متلاشی میشود، خسته میشود، خوابش میگیرد، بیمار میشود. اما نفس چنین نیست. نفس بسیط است؛ مرکب نیست؛ از عالم بالاست؛ مجرد است.
تعریف بصائر جز به لوازم
کسی که به این رسید میداند تعریف البصائر لا یکون إلا بلوازمها: نمیتوان بصائر و مجردات را فهمید و تعریف کرد مگر به لوازمشان. آنان حالتی کلی دارند؛ ماده نیستند. نمیتوان فهمیدشان و تعریف کرد مگر با لوازم. لذا معرفت فکری به بصائر نشاید. نمیشود چون بسیطاند؛ از عالم مادهاند نیستند که حسشان کنی، لمسشان کنی، بویایی، با چشم بصر ظاهر ببینی، با گوش ظاهر بشنوی، با ذائقهٔ ظاهری بچشی. بصائرند؛ آنجایند؛ مجرداتاند. با این لوازم نمیتوان آنان را درک کرد.
لذا میفرماید با معرفت فکری نیز نمیتوان آنان را شناخت. معرفت فکری مال چیست؟ همین معدات وجودی ما؛ همین حرکت نفس از معلوم به مجهول که فکرش مینامند — حرکت نفس یا فکر. این نیز با علم فکری صورت میگیرد ابتدا؛ هنوز به مرحلهٔ حدس نرسیدهای. حدس دفعتی است؛ یکباره چیزی القا میشود. کار فکر تدریجی است. اصلاً عالم مادون — عالم ماده — عالم تدریج است. بنگر چقدر گذشته تا به این سن رسیدهای؛ مو سپید شده؛ بدن بدین شکل درآمده؛ جنین بودی، نطفه بودی. این عالم، عالم تدریج است. میگوید نمیتوان با معرفت فکری رسید. کار فکری نیست که با اسباب قلم و جوهر و مرکب و کتاب و صوت معلم و استاد به آن حقایق مجرد برسی؛ اینها علت معدهاند؛ شخم میزنند به وجودت و کمک میکنند که آن اتفاق بیفتد. راهش چیز دیگری است.
معرفت شهودی؛ ارباب انواع و ملائکه
اما معرفت شهودی که فوق معرفت فکری است میسر است. میفرماید راه رسیدن و چشیدن آن — رسیدن به مجردات و مفارقات و مرسلات و ارواح و ربالانواع و ملائکه — اینان پرورشدهندهٔ مادون خودند. بدن تو را ربی هست یا نه؟ پرورشدهندهای — به یک معنا نفست. خود نفس نیز رب دارد یا نه؟ بگو روح. خود روح رب دارد یا نه؟ همینگونه سلسله مراتب پرورشدهنده دارند. الحمد لله رب العالمین: یک رب کلی و مطلق هست که پرورشدهندهٔ همه است. در طول آن نیز الله یتوفی الأنفس حین موتها: هنگام موت الله جانها را توفی میکند. پس قابض الأرواح چه کاره است؟ آن نیز یک نوع رب است؛ منتها رب جزئی؛ ربالنوع.
اینجا میفرماید با معرفت شهودی میتوان به آن حقیقت مجردات رسید. آنجا که پیامبر فرمود اللهم أرنا الأشیاء کما هی — به من نشان بده، ببینم. این امر فکری نیست؛ شهودی است. دیدن است. أرنی، أرنا. چه را؟ الأشیاء.
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
حضرت تعلیم فرمودند بهجایش بگذار الأشیاء کلها. اینان ظهور اسم اللهاند؛ ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم. اگر چنین است پس اللهم أرنی الأشیاء کما هی یعنی الأسماء کما هی: همهٔ اسماء را به من نشان بده که ظهور حقیقت اسماء شده این اشیاء. حقیقتش را به من نشان بده. نه این مرکبات ظاهری جسم و ماده و بدن و زمین و آسمان و همین بدن حضرت عالی. آنکه در علم فکر و طب و تشریح کار میکند تشریح میکند: این کلیه است، این معده، این دست، این پا، این چشم؛ هر یک تخصصی دارند. اما نه؛ او میگوید حقیقت این، حقیقت این انسان چیست؟ تو خودت فقط این نفس، فقط این بدن نیستی. اگر فقط این بدن بودی قصه فقط این نیست. تو نفسی هم در باطن خود داری؛ باطنی که دیدنی نیست با این چشم بصر. آن را چگونه بفهمیم؟ همان باطن خودت را اصلاً. مجردات پیشکش؛ خودت باطن خودت که نفس است و آن هم مجرد چگونه بفهمیم؟ اصلاً نفس مجرد است یا نه؟ ماده نیست؛ خالی از لوازم ماده و خصوصیات ماده است.
دلیل قاضی سعید قمی بر تجرد نفس
بنا بود بخشی از رسالهٔ بسیار شیرین کلید بهشت مرحوم قاضی سعید قمی — این حکیم بزرگوار — در فصل سیزدهم در شناخت نفس و لوازمش خوانده شود. دلایل بسیار شیرین میآورد که نفس مجرد است. یک دلیلش چنین است: اگر نفس مادی بود، این نفس باطن من و شما اگر مادی بود، آدمی که نفسش بسیار قوی و بزرگ است، عقل کل است، کجا جا شود؟ میگویی آقا کلی آب؛ دریا میخواهد؛ استخر میخواهد. آب خصوصیت مادیاش را در نظر بگیر. آتش است؛ مکانی میخواهد که هرچه شدتش بیشتر مکانش بزرگتر است. حضرت ابراهیم را خواستند در آتش بیندازند چرا با منجنیق انداختند؟ آتش بهشدت فوران دارد؛ یعنی جای بزرگی هم اشغال کرده که چنان فوران دارد؛ چون خصوصیات مادی دارد. در انسان چگونه است؟ مثلاً اگر قرار بود نفس امام خمینی مجرد نباشد باید بدنش اندازهٔ کرهٔ زمین میبود؛ عقلش چه عقلی بود. این یک راه است. رساله را ببینید بسیار شیرین است؛ آدم برایش ثابت میشود که نفس مجرد است.
غذای نفس از سنخ مجردات
حالا نفس که بخواهد غذا بگیرد همانطور که بدن غذای مادی میگیرد، غذای نفس چیست؟ همین مادی؟ نه؛ به طبع خودش مجرد است. غذا و مقتضی باید مناسب و مجانس و از یک سنخ باشند. غذای نفس میشود مجردات. چقدر ارتباط با مجردات داری — با روح عالم، با ارواح، با ملکوت؟ اگر ارتباط داری به همان میزان که از ملکوت بهره داری نفست چاق و چله است.
میخواهی حقیقت باطن قیامت صغرای خود را بفهمی اکنون چقدر است. قیامت کبری پیشکش. اکنون اندازهٔ نفس من چقدر است؟ بزرگی من چقدر است؟ چرا میگویند بعضی شهدا وقتی تلألؤ نورشان آنسو اتفاق میافتد عالم را نورشان میگیرد؟ یعنی چه عالم را میگیرد؟ منظور عالم مادی نیست؛ تجلیشان بسیار است. من و شما نفسمان چاق و چله است یا لاغر و ضعیف؟ ببین چقدر غذا میگیرد. غذای نفس چیست؟ مجردات.
این حرفی که گفته میشود، این جوهر روی کاغذ که از رویش خوانده میشود، مجرد نیست؛ ماده است. حقیقت باطن این چیزهاست که غذای نفس است. چقدر ارتباط با عالم ارواح و ملائکه و ملکوت داریم؛ آن غذای ماست. چه بهرهای از نماز داریم؟ چه اثری نماز در نفس دارد؟ یعنی نفس از این نمازی که خواندم — اقامهاش بماند — چقدر خورد؟ آیا غذای نفسم شد؟ اگر شد نفسم قوی و چاق و چله شده؛ دیگر در برابر محرمات ابا میکند و روی برمیگرداند. اما اگر نفس لاغر است و اصلاً غذایی از این نماز نگرفته سست میماند.
علم حضوری و شهودی
اگر بخواهیم چنین سخن بگوییم باید تا صبح نشست. اما معرفت شهودی که فوق معرفت فکری است میسر است؛ وگرنه پیامبر نمیفرمود. اللهم أرنا الأشیاء کما هی: باطن اشیاء را به چشم من برسان. یکی از اشیاء خود ماییم یا نه؟ و اینگونه تمام میکند که چنانکه در حکمت متعالیه محقق است حقیقت الوجود — حقیقت وجود چیست؟ آن مجرد کلی حقیقت وجود هی عین الهویة الشخصیة لا یمکن تصورها ولا یمکن العلم بها إلا بنحو الشهود الحضوری: نمیتوان تصورش کرد و علم به آن یافت مگر به نحو شهود حضوری. با علم حضوری میشود.
اکنون به محضر امام رضا میروی برای زیارت. امام رضا ملقب به چیست؟ عالم آل محمد. یکی محضر آقا را حقیقتاً درک میکند. چند کتاب باید بنویسد از آن درکی که از حضرت کرد؟ شاید هزار کتاب هم کم باشد برای یک درک و قضای روحی و نفسی که از حقیقت امام رضا دریافت کرد. این میشود معرفت حضوری، شهودی. حضرت را در سقع نفسش در باطنش مشاهده میکند.
مثال روضه و گودال قتلگاه
چگونه است که من و شما کربلا نبودیم اما وقتی روضهخوان صحنهٔ گودال قتلگاه را میگشاید انگار همانجا کنار سیدالشهدا ایستادهای و میبینی؟ حادثهای نبوده که تمام شود و برود؛ در متن تاریخ جریان دارد. یعنی همین اکنون کنار سیدالشهدا هستم. همین اکنون آقا میگوید هل من ناصر ینصرنی و اکنون من باید چه کنم؟ این حقیقت حضور است؛ این چشیدن است. علم حضوری دارم زور میزنم اندکی بفهمم. علم حضوری یعنی این: در محضر سیدالشهدا در کربلا حاضر باش و کربلا را ببین. وگرنه علم فکری که دویست کتاب مقتل از اول تا آخر بخوانی چه به دردت میخورد اگر هیچ بهرهای از حیث شهود نداشته باشی؟ اصل شهود است.
فصل الخطاب؛ پس از مرگ چه میبری؟
فصل الخطاب تمام شد. إنا لله وإنا إلیه راجعون. ناگهان بانگ برآمد که خواجه مرد. عالم ماده تمام شد. بفرما در عالم بالا که باطن عالم مجردات است؛ ارواح آنجا هستند؛ عالم دیگر مجردات است. فارغ از بدن — این بدنی که همینجا میگذاری و میروی تمام شد؛ رفت در چرخهٔ طبیعت — چه با خود میبری؟ قضاهای نفس تو. چه بهرهای از حضور در عالم داشتی؟ عرفا حضور را همان وحدت گرفتهاند؛ گفتهاند حضور یعنی وحدت. چقدر به وحدت رسیدی؟ چقدر به باطن عالم ارتباط پیدا کردی؟ چند بار مردی؟ مردن یعنی سفر از ظاهر به باطن عالم. چند بار مردی؟ آن بهرهات است. اندازهٔت همان است؛ چاقی و لاغریات بر اساس همان است. چه بهرهای از باطن عالم بردی؟ پروندهٔ عملت همان است. اصلاً خودت همانی. کتابی که قرار است بخوانی خودتی. چاق و چلهای یا لاغر. چه ساختی از خودت از ارتباطت با باطن این عالم — این چرخهٔ ماده که تمام شد؟
دوم ملعون را نیز کنار پیامبر عزیز عالم دفن کردند. هر دو یک قبر دارند؛ هر دو یک بدن داشتند؛ در قبر تمام شد و رفت. حالا آنور بهرهٔ این دو را از عالم ملکوت بنگر. اصل کار همین است که علم ما را متوجه کند که اصل آن علم شهودی است نه فکری. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.