د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶۱
دارای متن همگام
کلمهٔ شصتویک؛ آن که نفس را بسیط شناخت
صد کلمه در معرفت نفس ۶۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۶:۰۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## کلمهٔ شصتویک؛ آن که نفس را بسیط شناخت
۰:۱۴
## تعریف بصائر جز به لوازم
۱:۵۹
## معرفت شهودی؛ ارباب انواع و ملائکه
۴:۱۶
## غذای نفس از سنخ مجردات
۹:۳۲
## علم حضوری و شهودی
۱۰:۰۸
## مثال روضه و گودال قتلگاه
۱۰:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
کلمه شصت و یک از صد کلمه در معرفت نفس.
آن که نفس را بسیط شناخت.
قبلا بحث کردیم دیگه. بسیط
یعنی مجرد. یعنی مرکب نیست.
الان ما در عالم عناصر هستیم.
عالم مرکباته. هر چیزی ترکیبه و
زوج زوجه. خلق الازواج کلها.
لذا عالم کنو فساده.
یعنی همه چی فاسد میشه. همه چی به هم میریزه.
همینطور که میره جلو هی میبینی یه مادهای که یه جا هست میبینی خراب میشه حتی یه جا
میبینی که یه مدت زیادی تردد نکردی توش میای میبینی یه غباره
از خاک روی اون مثلا محل رو گرفته.
به این شکله. اصلا همه چی
به سمت خرابی میره.
لِلموت یک معناش اینه.
که این، این عالم
به اینجا توجه نکن. تو متولد شدی برای موت.
اینجا به سمت عالم کنو فساده، خراب میشه.
تو باید بری. به اون سمت برو.
حالا اینجا میفرماید آن که نفس را بسیط شناخت،
فهمید که نفسش مرکب نیست.
یعنی خراب نمیشه نفس. مثل بدن نیست که متلاشی بشه.
بدن خراب میشه، متلاشی میشه،
خسته میشه، خوابش میگیره، مریض میشه.
اما نفس اینطوری نیست که. نفس بسیطه.
بسیطه، مرکب نیست که.
مال عالم بالاست، مجرده.
حالا میفرماید کسی که به این رسید
میداند که تعريف البصائر
لا یکون الا بلوازمها.
میدونه که نمیشه فهمید، تعریف نمیشه کرد بصائر رو، مجردات رو.
اونها یه حالت کلی دارن دیگه.
ماده که نیستن. اون رو نمیشه فهمید، نمیشه تعریفش کرد
مگر با لوازمش. با لوازمش باید اون رو بسنجیم.
لذا معرفت فکری به بصائر را نشاید.
نمیشه اونا چون بسیطاند.
اونها از عالم، عالم ماده نیستن که حسشون کنی،
لمسشون کنی، بو کنی،
با چشم بصر و همین ظاهر ببینی، با این گوش ظاهر بشنوی.
اینطوری نیستن. چشیدنی با این قوه
ذائقه ظاهریه نیستن.
بصائتن. مال اونجان، مجرداتن.
با این لوازم نمیشه اونا رو درک کرد.
لذا میفرماید با معرفت فکری هم نمیشه اونها رو بشنا-- معرفت فکری مال چیه؟
همین معدات وجودی ما،
همین حرکت نفس از
معلوم به مجهول که بهش میگن
نفس، حرکت نفس یا فکر،
بهش میگن حرکت نفس یا فکر.
این هم باز با علم فکری صورت میگیره ابتدا.
هنوز به مرحله حدس نرسیدی.
حدس دفعتنه. به یکباره یه چیزی بهت القا میشه.
این کارش تدریجیه. اصلا عالم، عالم تدریجه.
عالم مادون یعنی ماده اینجا الان عالم چیه؟
تدریجه. همه چی به-- الان ببین چقدر گذشته تا به الان به این سن رسیدی؟
موهات سفید شده، بدنت به این شکل دراومده.
یه جنین بودی، یه نطفه بودی.
حالا این عالم، عالم چیه؟ تدریجه.
میگه این رو نمیشه با معرفت فکری رسید.
کار فکری نیست که با
اسباب قلم و
جوهر مرکب کتاب و صوت معلم و استاد بهش برسی،
به اون حقایق مج-- اینها علت معدهاند.
اینها شخ میزنن به وجودت و کمک میکنند که تو اون اتفاق بیفتد.
حالا اون رو راهش چیز دیگهست.
اینجا میفرماید اما معرفت شهودی
که فوق معرفت فکریست میسر است.
میشه راه، میفرماید که راه
رسیدن و چشیدن
اون، رسیدن به مجردات، به مفارقات، مرسلات، حالا ارواح.
رب، رب الانواع.
رب النوع که قبلا بحث کردیم، ملائکه.
که اینها پرورشدهنده مادون خودشونن.
یعنی الان بدن شما یه رب داره یا نه؟
یه پرورشدهنده داره یا نه؟
به یک معنا نفست. درست شد؟
خود نفس هم رب داره یا نه؟
حالا بگید روح. خود روح رب داره یا نه؟
همینطوری سلسله مراتب اینها پرورشدهنده دارن.
الحمد لله رب العالمين.
بله، یه رب کلی و مطلقه داریم که پرورشدهنده همه است.
در طول اونم مثل الله يتوفى الأنفُس حين موتها.
موقع موت الله توفی میکنه جانها رو.
پس قابض الارواح چه کارهست؟ اونم یک نوع ربه دیگه.
منتها رب جزئیه. اون رب النوعه.
حالا اینجا میفرماید که
با معرفت شهودی میشه به اون
حقیقت مجردات رسید.
اونجا که پیغمبر عزیز عالم فرمودن
اللهم ارنا الأشیا
كما هي. به من
ارنا یا ارنی نشان بده، ببینم.
توجه کردین؟ این فکری نیست که.
شهودیه. دیدنه.
ارنی. ارنا. به ما نشان بده.
چی رو؟ الأشیا. اونجا فرمود و علم
آدم الأسماء
كلها. حضرت تعالم فرمودن به جاش بذار الأشیا كلها.
اینا ظهور اسم اللهاند دیگه.
وهرت الموجودات
عن بسم الله الرحمن الرحیم.
خب حالا اگه اینطوره پس
حالا ارى اللهم ارنی الاشیاء کما هى
یعنی الاسماء کما. یعنی همه اسماء رو
به من نشون بده که ظهور حقیقت اسماء شده این اشیاء.
درست شد؟ اینو میگه حقیقتشو به من نشون بده.
دقت بفرمایید چی میگم. نه این مرکبات ظاهریهی جسم و ماده و بدن و زمین و آسمان و همین بدنه حضرت عالی.
این نه. اینکه تو عل-- با علم فکری تو علم طب،
تو علم تشریح داره چیکار میکنه؟
تشریح میکنه. این کلیهست، این
معدهست، این دسته، این پایه، این چشم.
هر کدوم یه تخصصی دارن. متخصص میشه اینا رو تشریح میکنه، بررسی میکنه.
درست شد؟ اما نه، اون
میگه حقیقت این،
حقیقت این انسان چیه؟
تو خودت فقط این نفس، فقط این بدن نیستی که.
تو اگه فقط این بدن بودی، بله قصه فقط این نیستی.
تو یه nefsi هم داری در باطن خودت.
یه باطنی داری اینطوری بگیم.
حالا بگو روح. یه باطنی که
دیدنی نیست با این چشم بصر.
خب اون رو چجوری ما بفهمیم؟
همون باطن خودت رو اصن. حالا مجردات پیشکش، خودت
باطن خودت که نفسته و اون هم مجرده چگونه بفهمیم؟
اصلاً نفس مجرد هست یا نه؟
ماده نیست که. خالی از
لوازم مادهست، از خصوصیات مادهست.
مثلاً البته من خواستم
براتون آماده کرده بودم بخونم.
یه بخشی از رسالهی
خیلی شیرین کلید بهشت
مرحوم قاضی سعید قمی رو، این حکیم بزرگوار در
فصل سیزدهم در شناخت نفس و لوازمش.
خیلی دلایل شیرینی میاره
اثبات میکنه که نفس مجرده.
اونجا یه دلیلش رو اینطوری میاره. میگه اگر نفس مادی بود این نفس باطن من و شما
اگه مادی بود، یه آدمی که نفسش خیلی قویه،
خیلی بزرگه، عقل کله.
خب این کجا جا بشه؟ شما میگی آقا کلی آب.
خب یه دریا جا میخواد.
نه؟ یه استخر جا میخواد.
کلی آبه. آب
خصوصیت مادیشو در نظر بگیری خاصیت ماده.
یه آتشه. این یه جای، یه مکانی میخواد که هر چقدر شدتش بیشتره مکانش هم بزرگتره.
قبول دارید دیگه؟ حضرت ابراهیم رو خواستن تو آتش بندازن چرا با منجنیق انداختن؟
آتش به شدت فوران داره.
خب این یعنی جای بزرگی هم اشغال کرده که انقدر آتش فوران داره.
چرا؟ چون خصوصیات مادی داره.
حالا در انسان چگونه است؟ مثلا حضرت امام خمینی
اگر قرار بود نفسش مجرد نباشه، علیه الرحمه،
ایشون باید بدنش اندازه کره زمینی بود.
عقلش چه عقلی بود. ها؟
این یه راه. حالا اون عرض کردم خواستم از رساله بخونم دیگه نمیخونم.
اذیتتون نمیکنم. از حوصله شما خارجه.
برید ببینید خیلی شیرینه این بحث.
این که الان مرحوم قاضی سعید آورده آدم ثابت میشه براش که بله نفس مجرده.
حالا نفس که بخواد غذا بگیره همینطور که بدن شما غذا میگیره،
بدن شما غذا میگیره، غذای مادی میگیره.
نفست غذاش چیه؟ همین مادیه؟
نه به طبع خودش مجرده.
غذا و مقتضی باید
مناسب هم باشن. از یک سنخ باشن.
مجانس هم باشن. از یک جنس باشن.
حالا غذای نفس شما میشه چی؟
میشه مجردات. چقدر ارتباط با مجردات داری؟
یعنی با روح عالم، با ارواح، با ملکوت.
چجوری بگیم؟ چقدر ارتباط داری؟ اگر ارتباط داری به همون میزانی که از ملکوت بهره داری، چاق و چلهست نفست.
میخواید حقیقت باطن
قیامت صغری خودتو بفهمی الان چقدر.
یه قیامت صغریای رخ بده. حالا قیامت پیشکش، قیامت کبری.
آقا الان نفس من اندازهش چقدره؟
بزرگی من چقدره؟ چرا میگن که بعضی از
شهدا وقتی تلألؤ نوریشون اونور
اتفاق میفته عالم رو میگیره نورشون.
این یعنی چی عالم رو میگیره؟
منظور عالم مادی نیست که. خیلی تجلیشون
زیاده. من و شما نفسمون چاق و چلهست یا لاغر و ضعیفه.
ببین چقدر غذا میگیره. غذای نفس چیه؟
مجرداته. این الان حرفی که من دارم میزنم، این جوهری که رو خا--
کاغذ نوشته من از روش دارم میخونم.
اینا که مجرد نیست، اینا مادهست.
این نیست. حقیقت
باطن این چیزاست که اون غذای نفسه.
چقدر ارتباط با عالم ارواح و ملائکه داریم ما، با ملکوت داریم.
اون غذای ماست. چه بهرهای از نماز داریم؟
چه اثری نماز در نفس من داره؟
یعنی نفس من از این نمازی که الان خونده-- خوندم،
قرائت کردم، اقامهاش بماند،
چقدر خورد؟ چقدرشو خورد؟
غذای نفسم شد اصن این نماز؟
اگه غذای نفسم شده نفسم قوی شده،
چاق و چله شده. دیگه در برابر
محرمات ابا میکنه، صورت برمیگردونه.
اما نه اگه نفس لاغره و اصن غذایی از این نماز نگرفته.
حالا من کلمه رو تموم کنم وقت شما رو هم نگیرم.
اگه بخوایم اینطوری صحبت کنیم باید تا صبح بشینیم، تا فردا صبح.
اما معرفت شهودی که فوق معرفت فکریست میسر است.
میسر است آقا جان. و الا پیغمبر نمیفرمود.
اللهم ارنا الاشیاء
کما هى. باطن اشیاء رو به من به چشم
برسون. نشون بده. یکی از اشیاء خود ما هستیم یا نه؟
و اینطوری تموم میکنه حضرت استاد.
چنانکه در حکمت متعالیه محقق است
که حقیقت الوجود،
حقیقت وجود چیه؟ اون مجرد کلی
حقیقت وجود "هِيَ عَيْنُ الْهُوِيَّةِ الشَّخْصِيَّةِ
لا يُمْكِنُ تَصَوُّرُهَا" نمیشه تصورش کرد "وَ لا يُمْكِنُ الْعِلْمَ بِهَا" نمیشه بهش علم پیدا کرد.
"إلا" اصلاً هیچ راهی نداره.
یه "إلا" داره. now گوش بده و برو.
"إلا بنحو الشهود الحضوري"
با علم حضوری میشه. علم حضوری.
الان شما میری محضر امام رضا
حضرت رو زیارت میکنی. حضور ظاهر عند المظهور.
محضر امام. امام رضا ملقب به چیه؟
عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
. خب یکی میره محضر آقا رو حقیقتا درک میکنه.
چند تا کتاب باید بنویسه از اون درکی که از حضرت کرد؟
چند تا کتاب میشه نوشت؟ شاید هزار تا کتابم
کم باشه برای یک درک یک قضای روحی و نفسی که از
حقیقت امام رضا دریافت کرد.
این میشه معرفت حضوری،
شهودی. حضرت رو در سقع نفسش در باطنش مشاهده میکنه.
یه مثال بزنم و ختم کردم.
چگونهست که من و شما کربلا نبودیم
اما وقتی یک روضهخون شروع میکنه صحنه گود قتلگاه رو برای ما باز میکنه،
اصلاً انگار همونجا بغل سید الشهدا وایسادی و داری میبینی.
یه حادثه نبوده تموم شه بره که.
درست شد؟ در متن
تاریخ جریان داره. یعنی همین الان من کنار سید الشهداام.
همین الان آقا داره میگه اَلْـمُـنْصُرِ یَنْصُرِ و الان من باید چیکار بکنم؟
این حقیقت حضوره.
این چشیدنه. علم حضوری دارم زور میزنم یه ذره بفهمم خودم.
علم حضوری یعنی چی؟ یعنی این.
یعنی در محضر سید الشهدا در کربلا حاضر باش و کربلا رو ببین.
و الا علم فکری که برو دویست تا کتاب مفتاح الی بخون از اول تا آخرش چه به دردت میخوره اگه هیچ علم
بهرهای از حیث شهود نداشته باشی.
اصل رو شهوده است. حالا فصل الخطاب تموم شد.
إنا لله وإنا إليه راجعون.
بفرمایید. ناگهان بانگ برآمد
خواجه مرد. خب بفرما ببینم بهره-- تموم شد دیگه عالم ماده تموم شد.
بفرمایید در عالم بالا که باطن عالم مجرداته.
ارواح اونجا هستن. عالم دیگه مجرداته.
بفرمایید ببینم شما بد--
فارغ از بدن، این بدنی که میذاری همینجا میری دیگه تموم شد.
رفت تو چرخه طبیعت. چی با خودت میبری؟
قضاهای نفس تو. چه بهرهای از حضور در عالم داشتی؟
بفرمایید. که حضور رو همون
وحدت گرفتن عرفا.
گفتن حضور یعنی وحدت. چقدر به وحدت رسیدی؟
چقدر به باطن عالم ارتباط پیدا کردی؟
چند بار مردی؟ مرد--
مردن یعنی سفر از ظاهر به باطن عالم.
چند بار مردی؟ اون بهرهته.
تو اندازت همونه. چاق و چلهای یا لاغریت بر اساس اونه.
چه بهرهای از باطن عالم بردی؟
پرونده عملت همونه. اصلاً شما خودت همونی.
کتابی که قراره بخونی خودتی.
چاق و چلهای یا لاغری.
چی ساختی از خودت؟ از ارتباطت با باطن این عالم، این چرخه ماده که تموم شد.
ببخشید دومی علیه اللعنه رو هم بغل پیغمبر عزیز عالم دفن کردن.
هر دو یه قبر دارن. هر دو یه بدن داشتن.
توی قبر تموم شده رفته.
خب حالا تموم شد رفت دیگه ها.
این دیگه تموم شد. حالا اون ور، اون ور ببین بهره این دو چقدر از عالم ملکوته.
این، این اصل کار اینه که برای ما میمونه.
اینجا داره اینو زور میزنه علم ما متوجه کنه که اصل اون علم شهودیه،
نه فکری. انشاءالله عاقبتمون ختم بخیر باشه به برکت
صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد