ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 059

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شب قدر؛ سعهٔ نیت و بستر تقدیر

شب قدر شب عظیمی است که بزرگان یک سال برای درکش و نقشهٔ راه و گرفتن قدریه از حق کوشیده‌اند. قدر هر کس به سعهٔ نیت اوست. نیت المؤمن خیر من عمله؛ بسیاری از نیت‌ها در عمل پیاده نمی‌شود و نیت مؤمن از عملش بالاتر است. وجه دیگر آنکه بستر عمل‌سازی نیت است و شاکلهٔ تقدیر به شکل نیت بسته می‌شود. امشب تقدیر را بر نیت‌ها می‌خوانند؛ ازاین‌رو نیت اهمیت دارد.

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بر صورت کودکان آب می‌زد تا نخوابند؛ چون احیا و بیداری شب قدر موضوعیت دارد. این روایت برای نوزدهم و بیست‌ویکم نیامده؛ برای بیست‌وسوم آمده. بهترین کار شب قدر به امر مولی کسب معرفت و علم و مباحثه و تفکر است تا حرکت نفس پدید آید. ازاین‌رو بر سر سفرهٔ صد کلمه، کلمهٔ پنجاه‌وهشتم خوانده می‌شود.

کلمهٔ پنجاه‌وهشتم؛ ایجاب نفس و اعداد بدن

علامه می‌فرماید: آنکه در کار نفس و بدن درست اندیشه کند، آن دو را در ایجاب و اعداد متعاکس می‌یابد؛ از آن‌سو ایجاب و از این‌سو اعداد. یعنی همهٔ کار مملکت وجود — ظاهر و باطن — از آنِ نفس است؛ بدن مرتبهٔ اعداد و علت معدّه است، نه حامل ایجاب.

آیا چشم می‌بیند یا نفس؟ پا راه می‌رود یا نفس اراده می‌کند؟ بی‌گمان نفس. اگر نفس ناطقه برداشته شود مملکت وجود می‌پاشد؛ چنان‌که اگر حجت از زمین برداشته شود زمین اهلش را می‌بلعد. آنچه می‌ماند جسد است که دیگر نام شخص بر آن نمی‌نهند.

رغبت به بدن زنده و اشمئزاز از جسد

تا نفس در بدن است بدن دیدنی و دلخواه است؛ آدم در آینه کیف می‌کند و آراسته می‌شود. چون نفس انصراف دهد — مرگ — بدن رها می‌شود و حتی صاحبش از جسد متلاشی در قبر اشمئزاز می‌یابد؛ دیگران شتاب در دفن می‌خواهند. در میان موجودات، تعفن بدن انسان از بدترین‌هاست. این نشان می‌دهد همهٔ کار از نفس است. روح بخاری — الطف اجسام، مرتبط با خون و گرما — واسطهٔ احکام نفس در بدن است؛ خود روح مجرد نیست، اما بدون گرما حرکت نیست.

النوم أخو الموت؛ حرکت نفس در خواب

انّ النوم أخو الموت: در خواب بدن افتاده و نفس مسافت‌ها می‌پیماید؛ زیارت و سیر با بدن برزخی است. این تجربهٔ هر شب است. پس علت ایجاب در وجود ما نفس است.

من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ رب و ارباب

بر پایهٔ من عرف نفسه فقد عرف ربه: همان‌گونه که در خود دیدی همهٔ کار نفس است، رب نیز چنین است. ارباب انواع و مثل افلاطونی و ملائکهٔ موکل بر دریا و جنگل و آسمان‌اند؛ و الحمد لله رب العالمین رب همهٔ ارباب است. هر کس ملکی موکل دارد؛ حتی جسم کل زمین را حیوانی دانسته‌اند و انّ الدار الآخرة لهی الحیوان. زمین کشاورز است و نباتات می‌رویاند؛ حدوث جسمانی انسان از جماد نطفه است.

این ارباب علت تامه نیستند؛ معدّات‌اند. علت اصلی حضرت حق است. بدن مرکبی است تا نفس را به سعادت و کمال سوق دهد؛ انصراف قطعات زمان نیز از مقربات است. بدن برزخی و بدن‌های پس از آن نیز مطیهٔ نفس‌اند.

مثال کشتی؛ حرکت بالذات و بالعَرَض

سرنشینان کشتی همه حرکت می‌کنند؛ اما ایجاب حرکت از آنِ سفینه است و حرکت سرنشینان بالعَرَض. در وجود ما نیز نفس ذاتاً محرّک است و بدن اعدادی. دریغ آنکه غالب مردم به پوستهٔ بدن می‌رسند و از باطن غافل‌اند؛ کارهایشان غالباً برای ظاهر است.

امشب شب پیوند ظاهر و باطن عالم است؛ تنزّل الملائکه والروح برای به‌روز رساندن آدم‌هاست تا ظاهر به باطن برسد. کلمهٔ علامه همین را می‌آموزد: علت ایجابی وجود نفس است و بدن علت معدّه؛ غفلت از این، غفلت از مسیر قدر و تقدیر نیت است.

احیای شب قدر و بهترین عمل

شب قدر موضوعیت احیا دارد؛ ازاین‌رو صدیقهٔ طاهره کودکان را بیدار نگه می‌داشت. روایت آب بر صورت برای شب بیست‌وسوم آمده، نه نوزدهم و بیست‌ویکم. بهترین کار این شب کسب معرفت و علم و مباحثه و تفکر است تا حرکت در نفس پدید آید. از همین رو کلمهٔ پنجاه‌وهشتم از صد کلمه بر سر سفرهٔ معرفت خوانده می‌شود: اندیشه در کار نفس و بدن.

ایجاب و اعداد؛ همهٔ کار نفس است

علامه می‌گوید نفس و بدن را در ایجاب و اعداد متعاکس بیاب: از سوی نفس ایجاب، از سوی بدن اعداد. مملکت وجود — ظاهر و باطن — همه کاره‌اش نفس است؛ بدن علت معدّه است نه علت تامه. چشم و گوش و پا ابزارند؛ اراده و ادراک از نفس است. برداشتن نفس ناطقه وجود را می‌پاشد، چنان‌که برداشتن حجت زمین را بر اهلش ویران می‌کند. آنچه می‌ماند جسد بی‌نام است.

از رغبت تا اشمئزاز

تا نفس هست بدن دلخواه و دیدنی است؛ آراستگی و نگاه در آینه از حضور نفس است. با اعلام انصراف نفس — مرگ — بدن رها می‌شود و صاحب از جسد قبر اشمئزاز می‌یابد؛ دیگران شتاب دفن می‌خواهند. تعفن بدن انسان از بدترین‌هاست. عناصر و اخلاط و روح بخاری — که جسم لطیف و مرتبط با خون و گرماست — واسطه‌اند؛ بدون گرما حرکت نیست. ترکیدن چشم در صورت زنده تحمل‌ناپذیر است؛ در قبر حالاتی سخت‌تر رخ می‌نماید. این‌ها گواه آن‌اند که کار از نفس است.

خواب؛ تجربهٔ هرشبهٔ انصراف

النوم أخو الموت: بدن افتاده و نفس با بدن برزخی سیر می‌کند. هر کس هر شب این جدایی نسبی را می‌آزماید. پس سخن علامه دربارهٔ ایجاب نفس تجربهٔ ملموس دارد.

رب نفس و ارباب انواع

من عرف نفسه فقد عرف ربه: همان نظم را در ربوبیت ببین. ارباب انواع و مثل و ملائکهٔ موکل بر دریا و جنگل و زمین‌اند؛ رب العالمین پرورش‌دهندهٔ همهٔ ارباب است. هر شخص ملکی موکل دارد. زمین را حیوانی دانسته‌اند و دار آخرت را عین حیات؛ همین‌جا رستنی‌ها آیت آن حیات‌اند. نساء کشتزار خوانده شده‌اند؛ حدوث جسمانی از جماد نطفه است. همهٔ این ارباب معدّات‌اند؛ علت ایجابی حق است.

بدن مرکب سعادت است؛ بدن برزخی و بدن‌های بعدی نیز مطیه‌اند. مثال کشتی روشن می‌کند: حرکت بالذات از سفینه است و سرنشینان بالعَرَض. غالب مردم به پوسته می‌رسند و از باطن غافل‌اند. شب قدر شب پیوند ظاهر و باطن است؛ ملائکه و روح برای رساندن ظاهر به باطن نازل می‌شوند تا تقدیر بر نیت پاک بسته شود.

نیت بالاتر از عمل؛ و خواندن تقدیر

رهبر انقلاب نیز یادآور شده‌اند که بسیاری نیت‌ها در میدان عمل کامل پیاده نمی‌شود؛ همواره نیت مؤمن از عملش برتر است. این نه به معنای ترک عمل، بلکه نشانهٔ بلندی افق نیت است. امشب تقدیر بر نیت خوانده می‌شود؛ آنان که تقدیر را رقم می‌زنند نیت‌ها را می‌بینند. ازاین‌رو پاکی و وسعت نیت بستر قدریه است.

بزرگان یک سال می‌کوشند تا چنین شبی را دریابند و نقشهٔ راه کشند. قدر هر کس به وضعیت و سعهٔ نیت اوست. احیای شب — حتی بیدار نگه داشتن کودکان به روش صدیقهٔ طاهره — از آن روست که بیداری موضوعیت دارد و خواب غفلت از خواندن تقدیر است.

نفس ناطقه و حجت؛ دو ستون بقا

همان‌گونه که زمین بدون حجت اهلش را فرو می‌برد، وجود بدون نفس ناطقه جسد بی‌جان است. نام شخص با حضور نفس است؛ پس از مرگ می‌گویند جسد را بردارید، نه آنکه فلان را بیاورید. این تغییر زبان، تغییر حقیقت است. بدن تا وابسته به نفس است مطیه و مرکب کمال است؛ چون انصراف آید، بار سنگین و ناخوشایند می‌شود.

روح بخاری واسطهٔ انتقال گرما و حرکت است؛ الطف اجسام و خود جسم است، نه روح مجرد. نفس از راه خون و گرما احکامش را در اعضای بدن جاری می‌کند. اگر گرما گرفته شود حرکت نیست؛ این همان انرژی حیات ظاهری است. با این همه، حقیقت ایجابی همان نفس است نه بافت بدن.

زمین کشاورز و حدوث جسمانی

زمین کشتزار است و نباتات می‌رویاند؛ زنان نیز در زبان دین کشتزار خوانده شده‌اند. حدوث جسمانی انسان از آب و نان پدر و مادر و نطفهٔ جماد آغاز می‌شود؛ خود خاک بوده‌ایم. حتی زمین رب و موکل دارد؛ اما هیچ‌یک علت تامه نیستند. من عرف نفسه فقد عرف ربه همین را می‌آموزد: در خود دیدی که بدن اعداد است؛ در عالم نیز ارباب معدّات‌اند و ربوبیت تامه از آن حق است.

غفلت از باطن در شب پیوند ظاهر و باطن

دریغ آنکه غالب اهتمام‌ها صرف ظاهر بدن است: خوراک و پوشاک و تیپ. باطن مغفول می‌ماند، در حالی که امشب ملائکه و روح برای پیوند ظاهر به باطن نازل می‌شوند. کلمهٔ پنجاه‌وهشتم علامه دقیقاً ابزار این پیوند است: اندیشهٔ درست در کار نفس و بدن تا ایجاب و اعداد شناخته شود و تقدیر بر نیت آگاه بسته گردد. عاقبت باید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.