بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
خواهرها در نماز جماعت اگر از پشت سر اقتدا کنند به آقایون نیاز به بودن پرده نیست.
اما اگر از بغل خواهرها از کنار آقایون بخوان متصل بشن به جهت اینکه کراهت داره در نماز زن و مرد نامحرم کنار هم بایستن کراهت داره البته حرام نیست.
چون کراهت داره برای برداشته شدن این کراهت بهتره که پرده زده بشه اگر از کنار اتصال بخواد برقرار بشه.
بعد رهبر عزیزمون در این حکمشون می فرمایند که اینکه هوچیگری میکنند و به این مضمون که مثلاً زدن پرده بین خواهرها و برادرها تو مساجد و اینا شکستن حرمت مثلاً خانمهاست، بیحرمتی به اونهاست اینا.
رهبر میفرمایند این یه وهمه، یه خیاله.
بیخوده این صحبتی که میکنند.
کلمه پنجاه و شش از صد کلمه در معرفت نفس.
آن که معرفت نفس را مرقات معرفت رب گرفته است نسبت قوا را به نفس مانند نسبت ملائکه به رب مییابد.
اولاً مرقات کتابهایی که پیرامون لغت و لغتشناسی قلم زدن گفتن که هم به معنای نردبان استفاده میشه هم به معنای زینت.
خب اینجا که میفرمود آنکه معرفت نفس را مرقات معرفت رب گرفته است بر اساس همون حدیث من عرف مشخصه که این همون نردبانه.
یعنی از معرفت نفس انسان به معرفت رب میرسه.
نردبانشه که انسان در حقیقت از شناخت خودش رب خودش رو میشناسه.
اینم حالا درش سر-- اسراری بلکه هست که بزرگان بعضیشو فاش کردن که رب خودش رو من عرف نفسه فقط عرف ربه، رب خودش رو میشناسه که حرفهایی قبلاً اینجا ما زدیم پیرامون این.
میفرمود کسی که این چنین دید نسبت قوا را به نفس چون بحث معرفت نفسه دیگه قوای نفس رو نسبتش رو با خود نفس نسبت ملائکه به رب مییابد.
میخوای بدونی که قوای نفس ما نسبتش با نفس ما چگونه است؟
این همه قوایی که ما داریم و ما حالا بخشی الان عرض میکنیم همون نسبتی که ملائکه به رب دارند.
ملائکه شئون ربند، جدایی از رب نیستند.
مگر قابض الارواح نیست که قبض روح میکنه؟
اسمش رو خودشه، قابض.
پیاده، پیاده شدن اسم القابض حضرت حق در ایشونه.
و ایشون دست به کار میشه.
در هر کجا که میخواد اسم القابض پیاده بشه روحی قبض بشه کار، کار ایشونه.
اما خود قرآن صراحتاً میفرماید الله یتوفی الانفس حين موتها.
الله اگر یتوفی الانفس دیگه این قابض الارواح چی کار است؟
اون ملائکهای که در مراحل شش گانه مرگ عرض کردیم میان صدنه و خدمه قابض الارواحاند تا قبل از اون کشیدن روح از بینی اونها دست به کارند.
دیگه از بینی کشیدن که مرحله ششمه دیگه خود قابض الارواح.
قبلش اینا چی کارن پس؟
اینا صدنن، خدمن.
اینها در حقیقت شئونن، آیات الهین.
میگه از اینجا برو.
اینهام به یک معنا ربند اما در طول رب مطلقه که الحمد لله رب العالمين.
حالا اون رب انواع یا رب النوع رو که اولین کسی که این عبارت رو به کار برد مرحوم سحروردی بود.
حالا بعضیا سحر وردی گفتن درست بشه.
خب همون مثل قاعده مثل افلاطونیه.
مثل در حکمت.
در عرفان بهش میگن اسماء یا ملائکه.
به همین راحتی.
مثل یا رب، رب النوع، رب ال-- رب انواع، ارباب انواع.
در عرفان همون ملائکه یا اسماء عینی حضرت حقاند.
یعنی چی؟
یعنی اینها شئون حقاند.
مثل اینکه قوه باصره شما یک شأنی از نفس شماست اما همه نفس شما نیست.
یعنی نفس شما یک شأنش بصره، یک شأنش سمع، یک شأنش لمسه، یک شأنش شمه، یک شأنش ذوقه.
اینا قوای حیوانی و ظاهری.
اینا شئون نفساند.
همه نفس تعلق نگرفته به دیدن، به شنیدن.
اما به قول مرحوم حاجی ملا آدی سبزواری ان النفس في وحدة ها کل القوی.
یک حقیقت واحد اما همه قواست.
یعنی این چشم پی تو-- عرض شود گودی این جمجمه نیست که میبینه.
نفس داره میبینه.
مثل این که الان شما خوابی چشت بسته است میبینی.
وقتی می-- از این دنیا مفارقت میکنی، یه سفر، سفر میکنی این پی میپوسه، فاسد میشه.
اینجا دار، دار مرکباته، مزاج داره.
این مزاج به هم میپاشه، از هم میپاشه از بین میره.
ولی باز شما میبینی.
کسی که از دنیا رفته باز میبینه.
با چی میبینه؟
نفسش میبینه.
منتها نفس قوا دارد.
یک حقیقت واحد است در شؤون مختلف.
یعنی نفس داره میبینه اما واسطه داره.
واسطه خورده.
وساطت فیض که میگن ولن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة- لسنة الله تحویلا.
نه بدل برمیداره، نه تحویل و منقلب میشه مثلا عوض بدل میشه.
یعنی این.
سنت الهیه، وساطت فیض.
دقیقا همین حالته.
برای همین اصلا گفتن آقا سخت نگیرید.
ملائکه همین قوای وجودی ما ملائکهاند.
حالا این چشم ما به منزله ملک وجودی منه.
همونطور بیرون از ما هم عالم قوایی دارد که ملائکه و سنده و سدنه و خدمه حضرت حقاند.
اونا هم ارباباند.
اونا هم رباند.
اونا هم پرورش میدن.
الان حضرت قابض الارواح جان میگیره یعنی چی؟
یعنی میکشه طرفو از بین میبره؟
این یعنی مثلا اون موت نداریم که.
وفات.
یعنی تمام جانشو از این حیث مادی قرض میکنه میبره به بالاتر.
میبره یه رتبه بالاتر.
سفره، ارتقای وجودیه.
این باز پرورشه.
میخواد پرورش بده انسانها رو.
میخواد رتبهشون رو ببره بالاتر.
اینم چیه؟
ملکه، ملائکه که میگن فرشته چیز عجیب و غریبی نیست.
قوای وجودی ما هم همه اومدن همین کارو با ما بکنن.
اونا هم میخوان ما رو پرورش بدن، ارتقای وجودی بدن.
تو همون حالا روایتی که از معروفه به روایت کمیل از مولا علی علیه الصلاة و السلام که پرسیده آقا میخوام نفسم رو بشناسم.
میشه به من بشناسونی نفسم رو؟
حضرت مولا فرمودن که ای کمیل کدوم نفست رو میخوای بشناسی؟
عجب!
کمیل میگه پرسیدم مولای من مگه غیر از یک نفس هم ما داریم؟
یک نفس.
بیشتر از این داریم؟
حضرت فرمودن ای کمیل چهار گونه نفس داریم.
این فرمایش مولاست.
نامی نباتی، عین کلام حضرت، حسی حیوانی، ناطقی قدسی، کلی الهی.
بعد حضرت اینا رو توضیح میده.
اینا قوای نفس-- اینا انواع نفسن که هر کدوم قوا دارند.
یعنی باز به یک معنا میشه گفت این نفوس ارواحمان که ما قبلا گفتیم ما چهار تا ارواح، چهار تا روح داریم که اهل بیت پنج تا دارن.
ما چهار تا روح داریم.
این نفوس به یک معنا ارواحن.
حالا هر کدوم از اینا قوا دارن که امیرالمؤمنین اون حدیث مفصله.
من خیلی جزئی عرض کنم چون وقت میگذره.
مثلا قوای نفس نامیه.
قوای نفس نامیه یعنی چی؟
یعنی همون ملائکه نفس نامیه که نمو داره مثل درخت که رشد و نمو داره.
از این جهت میگن نامیه، نباتیه.
این قواش چیان؟
جاذبه، ماسکه، حازمه، دافعه، مربیه.
اینا قوای اینن.
یعنی ملائکهایان که تحت الامر این نفسن، این روحن.
حالا البته تو روایات از نفس به روح مطلق یعنی بدون قید تعبیر شده عرض شود مثلا مشترک بین انسان و حیوان، روح حیات، نفس و روح، نفس حسی حیوانی، روح مدرج، روح بدن.
اینا در روای- روایات ببینید منظور همینه.
متکلم و فیلسوفها مثلا ازش به روح حیوانی استفاده کردن، حرف زدن، به روح بخاری هم حرف زدن.
که حالا هر جا یک لفظی داره اما منظورشون یک حقیقته.
خب این نفس نامیه نباتی.
بعدیش نفس حسیه حیوانی است.
قواش چیان؟
همین الان گفتیم.
سمع و بصر و شم و لمس و ذوق.
اینا ملائکه وجودی ما.
اینا در کارن.
اینا رباند.
دارن پرورش میدن ما رو.
قوای نفس ناطقه قدسیه چیه؟
فکر و ذکر و علم و حلم و نباهه.
تنبه، بیداری.
نفس کلیه الهیه.
اینا ملائکهشون چیان؟
اربابشون.
بقا در فنا، نعیم در شقا، عز در ذل، غنا در فقر، صبر در بلا.
که البته تمام این افراد تحت اطاعت نفسن.
اینا قوای نفسن.
اینا ملائکه نفسن.
اون یه بار دیگه الان این توضیحات که من اجمالا دادم اگه موافقید یه بار دیگه کلمه پنجاه و شش رو بخونیم.
الان ببینیم چی شد.
حضرت استاد میفرمایند که آن که معرفت نفس را مرقات یعنی نردبان معرفت رب گرفته است، یعنی از معرفت خودش به معرفت پروردگارش میرسه.
همینطور نسبت قوا را، قوا را به نفس مانند نسبت ملائکه به رب مییابد.
ملائکه چگونه در طول رب مطلقاند.
اونها هم ارباباند، پرورشدهندهی موجوداتاند، وجوداتاند.
همچنین قوای نفس هم ملائکه وجود مااند و دارن پرورش میدن ما رو که ما به ارتقای وجودی پیدا-- حالا متأسفانه ما میاییم چی کار میکنیم؟
جلوی پرورش نفس رو از طریق به غیر کانالی که خدا برای همون منظور کرده این قوا رو خرجش میکنیم.
خدا گفته اینجا رو نگاه نکن.
میگم دوست دارم ببینم، عشقمو ببینم.
اینجا من منحرف میکنم قوا ملایکه وجودم رو منحرف میکنم.
باز اون داره، اون داره کار میکنه.
اون در طول حضرت حق دیگه.
اما این جلوهش میشه جلوهی اسم ج-جلال الهی، اسماء جلال که یک رشههایی از جهنماند که اون تجلی عینیش میشه جهنم.
اما اگر درست چشمم رو به اون جایی که خدا گفته بندازم این بروزش میشه اسم جمال، میشه رشهای از بهشت.
میبینی نگاهش هم زیباست.
نگاهش هم پرورشدهنده است.
نگاهتم تو رو بالا میکشه.
به سمت بهشت هدایت میکنه و ثُغن میده.
نگاهتم بهشتی میشه.
اما کسی که نه، نگاهش به سمت حرام میره، جایی که خط قرمز الهیه، اون داره چیکار میکنه؟
خودش رو میکنه، میکنه جلوهای از خود جهنم.
رشهای از نار جهنم.
حالا الان فرصت نیست که اثبات کنیم که اصلاً خود آتش جهنم حیاته.
[مکث] و إن دار الآخرة لهی الحيوان.
اصلاً اون طرف هرچی هست حیات محضه.
آتشش حیاته.
فرشتگان غلاظ و شدادش حی-حی-حیاتن، حین، موجودن، همین الان هستن.
آتشش هم حیه، حیاته.
عذابش هم حیه.
همونطور که بهشت سیب و گلابی و نهر و قصور و انهارش همین الان همه هم هستن، حیات دارن، وجود دارن، موجودن.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد