بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
[صدای محیط] از رهبر عزیزمون استفتاء شده که آیا جایز هست رأی سفید دادن؟
مخصوصا اگر تشخیص ندیم بالاخره نماینده اصلح کیه؟
تشخیص ندیم، به تحیر بیفتیم و نتونیم به این تمایز برسیم که تمییز قائل بشیم.
چه کنیم؟
رهبر عزیزمون هم صراحتا فرمودن که اگر دادن رأی سفید منجر به تضعیف نظام اسلامی بشه حرام است.
چون من دیدم بعضیا خیلی راحت خودشونو خلاص میکنن و میگن خب ولش کن.
خیلی نمیرن تحقیق کنن میگن فوقش رأی سفید میدیم که حالا چون میدونه که واقعا چقدر اهمیت داره هم از بُعد اجتماعیش، سیاسیش، عبادیش حتی از وظایف مهم هرکسیه با خودشو راحت کنه و میگه خب حالا میریم رأی سفید میدیم.
حواسمون باشه که نظر حضرت اینچنین هست.
اما بریم سراغ پنجاه و پنج، کلمهی پنجاه و پنج از صد کلمه در معرفت نفس علامه.
[مکث] «آنکه قدر خود را شناخت.
بدن و قوایش را شبکه اقتناص با صاد، شبکه اقتناص علوم و حباله استیاد معارف خود ساخت.
چه فعلیت نفس به معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیه صالحه است.» حالا اینجا اقتناص میدونید بر وزن افتعال باب افتعال که ثلاثی مجردش میشه القنص یا القنص.
قنص، قنص که به معنای شکار کرد هست.
یعنی مصدرش میشه شکار کردن.
اینجا وقتی میاد حضرت علامه میفرماید شبکه اقتناص علوم.
چی رو این چنین میدونه؟
یعنی شبکه شکار علم.
چی رو؟
بدن و قوایشو.
بدن و قوای نفس رو شبکه شکار علم.
عجب!
چه تعابیر عالیای.
اولا چقدر قدر انسان بالاست.
ثانیا شبکه یعنی شبکهسازی میکنه برای شکار علم.
اینا همش توش حرف هست که چقدر جایگاه علم بالاست که اونم باید شکارش کرد.
یعنی اینطوری نیست که، که شما فکر کنید به راحتی بشه به علم دسترسی پیدا کرد.
باید تلاش کرد.
که یادمه خیلی بچه بودیم ما در جواهر الثنیه شیخ حر عاملی که میخوندیم اونجا خدای منّان به دست موسی علی نبى با آله و علیه الصلاة والسلام فرموده بودند که من چند چیز رو در چند جا قرار دادم در حالی که مردم در جاهای دیگه به دنبال اونا میگردن و بهش نمیرسن.
یکیش جالب بود.
علم بود.
فرموده بود علم در غربته.
علم در غربت.
تو وطن خیلی آدم چیزی گیرش نمیاد چون حواسش پرته به زندگی روزمره خودشو اینها.
غربت، اینایی که معمولا میرن حجره نشینی میکنن، میرن شهرستان مثلا این ور اون ور غریبی میکشند.
یه معناش میتونه این باشه که دلبستگی به چیزی نداره که بتونه علم رو استیاد کنه.
حالا خود بعد میفرماید حباله استیاد معارف.
حباله هم که منظور دامه.
دام، تور، شکار.
استیاد هم بارو باز بر وزن افتعال صید رو ببر به وزن افتعال بعد اون تایشو بدل کن به تای دستهدار میشه استیاد.
باز میشه صید.
میشه همون ش-- صید کردن، شکار کردن با تور.
حالا یه بار دیگه بخونم این ترجمههایی که کردم ببینم چی میشه.
آن، آنکه قدر خود را شناخت، فهمید که کیه.
یعنی واقعا فهمید که انسانه.
مثل اون نشه که مولا علی علیه الصلاة والسلام فرمودند که صورت، صورت انسانه.
صورت، صورت انسانه ول قلب، قلب حیوان.
قلبش قلب حیوانیست.
این خیلی خطر بزرگیه.
خیلی از ما هر کس که از علم فاصله گرفت چون علم امام العمله وقتی امام نداره، پیشوا نداره بر اساس چه چیزی عمل کنه؟
عملم اگر میکنه تو خالیه.
خب چنین کسی قطعاً به مقام انسانیت دسترسی پیدا نمیکنه.
اونجا که در زیارات اهل بیت همه ما دل خوش کردیم به زیارت اهل بیت دیگه غیر از اینه؟
دیگه آقا هممون میگیم که آقا ما که از ن– از نمازمون چیزی فهمیدیم، نه از روزهمون، نه عباداتمون، هیچ.
همه تو همه چی میلنگیم.
مگر زیارت ارباب مثلا کاری که برای امام حسین یا امام رضا اینا میریم اون بتونه یه [نفس عمیق] گرهای قیامت یه دستی از ما بگیره.
هممون اینطوری هستیم.
اونجا شرط اون زیارت مقبوله رو چی گفتن؟
بدون استثنا فرمودن عارفن به حقّه.
نه همینطوری بری زیارت که بری سنگ و چوب ببینی برگردی که نه عارفن به حقّه.
اونم به حقش عارف بشی.
عارف، عرفان، معرفت.
بیسش علمه.
یعنی اگر کسی از طریق علم نره جلو این آقا امام الرؤوفه نت– نفهمه زیارتی کی داره میکنه خب این چه زیارت نیستش که.
حس حضور اصلاً بهش دست نمیده که بخواد منقلب بشه، انقلاب بیاره.
اینا همه دست به دست هم دادن.
بعد میبینی زیارتشم زیارت توخالیه، چیزی براش نمیمونه.
جالبه یکی از بزرگان اهل معرفت بیش از شصت بار رفته بودن در طی زندگیشون زیارت آقا.
بعد وقتی که [نفس عمیق] اه، با عالم برزخ سفر کرده بودن حضرت حالا عددش یادم نیست، تعداد کمی اومده بودن به دیدن ایشون.
نه به اندازه مثلا شصت بار به اون تعدادی که ایشون رفته بود زیارت آقا، حضرت نیومده بود بهش سر بزنه.
ایشون گله کرده بود از حضرت که آقا شما فرمودید که هر وقت هر کسی بیاد در قربت زیارت من، من میام بهش سرکشی میکنم.
خب من یادمه این تعداد اومدم.
شاید هم حساب کتاب داشته دقیق.
حضرت چی جواب داده باشه خوبه؟
فرمودن شما فقط این تعداد، این تعداد که اومدی زیارت ما فقط به خاطر من اومدی.
اون بقیه برای چیزای دیگه هم اومده بودی.
برای موجهای آبی مشهد هم اومده بودی.
حالا ما نمیگیم کسی نرهها.
ما خودمونم رفتیم.
نه منظورمون این نیست که خط بطلان بکشیم رو این مسائل بالاخره بچهها و اینا.
ولی اصلش هدف زیارت باشه.
خدا رحمت کنه حضرت آقای مجتهدی رو فرمود که میخوام یه سررشتهای دستتون بدم که این میمونه تا قیامت براتون و هر حاجتی دارید با این گره باز میشه.
اصلاً اصل زیارت اینه.
به نظر شما چی گفته باشه خوبه؟
حضرت آقای مجتهدی خودشونم خیلی موقعها اینطوری زیارت میکردن.
نه همیشه البته.
فرمودن که برید یه بلیط بگیرید.
بلیط اتوبوسی چیزی بگیرید سوار شید برید.
یه غذای مختصری هم همراه خودتون ببرید.
یه نون پنیری چیزی ببرید.
برید وارد شهر مشهد شدید.
برید وارد حرم زیارت، یه زیارت دلشست، یه ساعت دو ساعت هر چقدر ظرفیت زیارت دارید انجام بدید و برگردید.
بلیط برگشت خداحافظ شما.
این اصل زیارته.
الا کسی که میره اونجا حالا زیارته بله حالا سیاحتی هم بکنیم اشکال نداره.
چه اشکالی داره؟
اما اینا خدشه وارد میکنه.
یعنی اون نیت اصلی باید زیارت باشه.
یا حالا توی متاسفانه تبلیغات این موجهای آبی هم یه طوری عنوان شد یه مدتی یادتون باشه این چند ماه گذشته که انگیزهها رو همه رو داشت از مشهد میبرد سمت موجهای آبی.
طوری که اصلاً اسم مشهد بیاد طرف ذهنش طرفه بره سمت موجهای آبی، نه زیارت آقا.
ما سریع گزارشش کردیم.
گزارش کردیم فرستادیم بالا که آقا جلوی این تبلیغ رو بگیرید.
بعد عوضش کردن تبلیغ رو.
تا طرف میگفت "عه مشهد؟
بابا گفتی مشهد پس موجهای آبی یادت نره به ایشون." حالا بحث ما به حاشیه رفت.
بخونم یه بار.
آن که قدر خود را شناخت، بدن و قوایش را شبکهی اغتناس یعنی شکار.
اغتناس علوم، شکار علوم و حباله استیاد معارف خودسازه-- خودساخته یعنی تور شکار معارف.
چه؟
فعلیت نفس.
کسی میخواد نفسش به فعلیت برسه.
یعنی همونطوری استعداد و قوه باقی nemone.
به درد نخور با خودش برداره ببره بار اضافی.
به فعلیت برسه، ظهور کنه، شکوفا بشه نفسش.
میفرمود چه؟
فعلیت نفس به معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیهٔ صالحهست.
اول میگه علمیه بعد عملیه.
یعنی باید علم بیاد که بعدش عمل بیاد.
ال-- الا الذین آمنوا اول آمنوا بعد و عمل صالحات.
علم میاد دامنهی ایمان رو گسترش میده.
بعد عمل مترتب بر اون میشه.
اگر علم نیاد خب انسان در محیط علمش هم-- عملش هم در جا میزنه.
اتفاقاً در نکته دویست و پنجاه و پنج امروز داشتم سر میکردم تو هزار و یک نکته علامه نکاتی که بسیار نکاتی که ایشون در هزار و یک نکته پیرامون اهمیت علم و معرفت داشتن شما میتونید رجوع کنید.
که مثلاً نکته دویست و پنجاه و پنج خیلی جالب بود از تفسیر ابن رشد بر ماب-- معد الطبيعه ارسطو.
یه کتابی داره معد الطبيعه مال ارسطو.
کتاب شیرینیه.
صفحه هزار و دویست و شصت و چهار این جمله رو از ایشون نقل میکنن که العلم مکیال الأشیاء فأوف لنا الكيل.
کيل که میگن برادر من یوسف ظرف، ظرف ما رو و فأوف پر کن لنا برای ما الكيل رو یعنی ظرف ما رو.
کيل یعنی ظرف، پیمانه.
میگه العلم مکیال الأشیاء پیمانه اشیا علمه.
یعنی میخوای سنجش کنی اشیا رو که وزن این شی چقدره، درون مایه ش چقدره، ارزشش چقدره؟
با علمه.
بدون علم نمیشه.
برای همینه که ما کاریکاتوریه وجودمون مثل کاریکاتور دیدید یه گوشش درازه، یه گوشش کوچیکه مثلا چشم هاش خیلی درشته، دماغش ریزه، دستاش بلنده، پاهاش کوتاهه.
کاریکاتور.
چون ارزش اشیا رو ندونستیم که چگونه از اینا جایگاه اینها کجاست برای همین کاریکاتوری شده وجودمون.
چرا ارزش اشیا رو درک نکردیم؟
چون علمش رو نداریم.
العلم مکیال الأشیاء خیلی شیرینه.
یا مثلا در نکته چهارصد و بیست و دو فرمود الكمالات والخيرات کلها نور.
کمالات و خیرات همشون نورن اما وأكمل الأنوار به به، به.
اون کاملترین نورها چیه؟
معرفة الله سبحانه.
معرفت الله، شناخت الله، اسم جامع که اون رو که شناختی چون که صد آیه نود هم پیش ماست دیگه بقیه اسماء رو میتونی بشناسی.
اشیا هم که اشیا همه اسماء هستند.
وعلم آدم الأسماء كلها علّمهم الأشياء كلها این اشیا همه ظهور اسماء الهی هستند.
در آیه یازده مجادله هم یادتون باشه قبلاً خیلی تو یکی دو جلسه دربارهش صحبت کردیم که علامه طباطبایی میفرمود توی این آیه خدا روحشون شاد کنه.
استاد علامه حسن زاده میفرمود توی این آیه خدا جایگاه اهل علم رو تعریف کرده و تکریم کرده به واقع.
علمای امت رو.
که میفرمود آیه یازده سوره مجادله "يرفع الله الذين آمنوا منكم" خدا از شما اون کسایی که ایمان دارنو بالا میکشه.
"يرفع الله الذين آمنوا منكم أما والذين أوتوا العلم" اون کسایی که علم بهشون داده شد تازه قرآن میفرمود "وما أوتيتم من العلم إلا قليلا" تازه یک قلیلی از علم رو به شما دادیم.
باز میفرمود اون کسایی که "والذين أوتوا العلم درجات" به به، به.
درجات مال اهل علمه.
اینجا علامه طباطبایی میفرمودا، من جسارت میکنم ببخشید.
ایشون میفرمود که کسی که اهل علمیست یک درجه از درجات، اون همه درجاتو قیامت بهش میدن، یه درجه و السلام.
ولی اهل علم درجات.
خب چقدر شیرینه که انسان اهل علم باشه و با علم به سمت عمل بره که عملش پر باشه نه تو خالی.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله الله صلوات الله محمد آله محمد عجل فرج.
صلوات-