ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 056

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استفتای رأی سفید

از رهبر استفتا شده که آیا رأی سفید جایز است؛ به‌ویژه اگر تشخیص داده نشود نمایندهٔ اصلح کیست، تحیر پیش آید و نتوان به تمایز رسید و تمییز قائل شد. چه باید کرد؟ پاسخ ایشان صریح است: اگر دادن رأی سفید به تضعیف نظام اسلامی بینجامد حرام است. برخی بسیار آسان خود را خلاص می‌کنند و بی‌آنکه تحقیق کنند می‌گویند رها کن؛ فوقش رأی سفید می‌دهیم. غافل‌اند که این تکلیف از بُعد اجتماعی و سیاسی و حتی عبادی اهمیت دارد و از وظایف مهم هر کس است. نباید با خود آسان گرفت و گفت اینک رأی سفید می‌دهیم. باید دانست نظر ایشان چنین است.

کلمهٔ پنجاه‌وپنجم؛ شبکهٔ اقتناص علوم

اکنون کلمهٔ پنجاه‌وپنجم از صد کلمه در معرفت نفس علامه. متن کلمه چنین است: آنکه قدر خود را شناخت، بدن و قوایش را شبکهٔ اقتناص علوم و حبالهٔ استیاد معارف خود ساخت؛ چه فعلیت نفس به معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیهٔ صالحه است.

اقتناص بر وزن افتعال است؛ ثلاثی مجردش قنص یا القنص به معنای شکار کردن — مصدرش شکار کردن است. وقتی علامه می‌فرماید شبکهٔ اقتناص علوم، یعنی شبکهٔ شکار علم. چه چیز را؟ بدن و قوایش را. بدن و قوای نفس را شبکهٔ شکار علم ساختن. چه تعابیر عالی‌ای. نخست چقدر قدر انسان بالاست. دوم شبکه می‌سازد برای شکار علم. سوم جایگاه علم چنان بالاست که باید شکارش کرد. این‌گونه نیست که گمان رود آسان به علم دسترسی پیدا می‌شود؛ باید تلاش کرد.

علم در غربت؛ سخن به موسی

یاد می‌آید وقتی بسیار کودک بودند در جواهر السنیة شیخ حر عاملی می‌خواندند؛ آنجا خدای منان به دست موسی علی نبی و آله و علیه‌الصلاة والسلام فرموده بود چند چیز را در جاهایی نهادم در حالی که مردم جای دیگر به دنبال آنها می‌گردند و نمی‌رسند. یکی علم بود: علم در غربت است. در وطن بسیار کمتر چیزی به چنگ می‌آید؛ چون حواس به زندگی روزمره پرت است. غربت — آنان که حجره‌نشینی می‌کنند یا به شهرستان می‌روند و غریبی می‌کشند — یک معنایش این است که دلبستگی‌ای نمانده باشد که بتواند علم را استیاد کند.

سپس می‌فرماید حبالهٔ استیاد معارف. حباله دام و تور شکار است. استیاد نیز بر وزن افتعال از صید است؛ باز همان صید کردن و شکار کردن با تور. بار دیگر: آنکه قدر خود را شناخت فهمید کیست — واقعاً فهمید که انسان است. نه آنکه چنان شود که مولا علی علیه‌الصلاة والسلام فرمودند صورت، صورت انسان است و قلب، قلب حیوان. این خطر بزرگی است. بسیاری از ما هر کس که از علم فاصله گرفت، چون علم امام العمل است، وقتی امام و پیشوا ندارد بر اساس چه عمل کند؟ عملش اگر کند توخالی است. چنین کسی قطعاً به مقام انسانیت دسترسی پیدا نمی‌کند.

زیارت و شرط عارفاً بحقه

در زیارات اهل‌بیت بسیاری دلخوش‌اند و می‌گویند از نماز و روزه و عبادات چیزی نفهمیده‌اند و در همه چیز می‌لنگند؛ مگر زیارت ارباب — آنچه برای امام حسین یا امام رضا علیهماالسلام می‌روند — گرهی از قیامت بگشاید و دستی بگیرد. شرط آن زیارت مقبوله را بی‌استثنا چه گفته‌اند؟ عارفاً بحقه. نه آنکه همین‌گونه برود سنگ و چوب ببیند و برگردد؛ باید به حقش عارف باشد. عرفان و معرفت؛ پایه‌اش علم است. اگر از طریق علم پیش نرود و امام رئوف را نشناسد که زیارت کی می‌کند، زیارت نیست. حس حضور اصلاً به او دست نمی‌دهد تا منقلب شود و انقلاب بیاورد. همه دست به دست هم می‌دهند و می‌بینی زیارتش نیز زیارت توخالی است؛ چیزی برایش نمی‌ماند.

شصت زیارت و پاسخ امام

یکی از بزرگان اهل معرفت بیش از شصت بار در طی زندگی به زیارت آقا رفته بود. وقتی با عالم برزخ سفر کرده بود، حضرت — عدد دقیق یاد نیست — تعداد کمی به دیدنش آمده بودند؛ نه به اندازهٔ آن شصت بار که او به زیارت رفته بود. گله کرده بود که شما فرمودید هر وقت هر کسی در قربت به زیارت من بیاید من به او سرکشی می‌کنم؛ من این تعداد آمده‌ام. حضرت چه پاسخ داده باشد؟ فرمودند شما فقط این تعداد که آمدید فقط به خاطر من آمده بودید؛ آن بقیه برای چیزهای دیگر هم آمده بودید — برای موج‌های آبی مشهد هم آمده بودید. مقصود آن نیست که کسی نرود یا خط بطلان بر این مسائل و بر خانواده و فرزندان کشیده شود؛ خود استاد نیز رفته‌اند. اما اصل هدف باید زیارت باشد.

توصیهٔ آیت‌الله مجتهدی؛ زیارتِ خالص

خدا رحمت کند حضرت آقای مجتهدی را که فرمود می‌خواهم سررشته‌ای به دستتان بدهم که تا قیامت بماند و هر حاجتی دارید با این گره باز شود؛ اصل زیارت این است. خود ایشان نیز بسیار چنین زیارت می‌کردند — نه همیشه البته. فرمودند بروید بلیطی بگیرید — بلیط اتوبوسی یا مانند آن — سوار شوید بروید؛ خوراک مختصری هم همراه ببرید؛ نان و پنیری. وارد شهر مشهد شدید وارد حرم شوید؛ زیارتی دلنشین به اندازهٔ ظرفیت — یک ساعت یا دو ساعت — انجام دهید و برگردید. بلیط برگشت؛ خداحافظ شما. این اصل زیارت است. الا کسی که می‌رود و زیارت می‌کند و سیاحتی نیز بکند؛ چه اشکالی دارد؟ اما اینها خدشه وارد می‌کند؛ یعنی نیت اصلی باید زیارت باشد.

متأسفانه در تبلیغات، موج‌های آبی مدتی چنان عنوان شد که انگیزه‌ها را از مشهد به سوی تفریح می‌برد؛ طوری که نام مشهد بیاید ذهن طرف به موج‌های آبی برود نه به زیارت آقا. سریع گزارش کردند و فرستادند بالا که جلوی این تبلیغ را بگیرید؛ بعد تبلیغ را عوض کردند. تا کسی می‌گفت مشهد، ذهن از زیارت منحرف نشود.

فعلیت نفس به معارف و ملکات

بار دیگر کلمه را بخوانیم. آنکه قدر خود را شناخت بدن و قوایش را شبکهٔ اقتناص — یعنی شکار — علوم ساخت و حبالهٔ استیاد معارف خود ساخت؛ یعنی تور شکار معارف. چه؟ فعلیت نفس. کسی می‌خواهد نفسش به فعلیت برسد؛ یعنی استعداد و قوه باقی نماند و بارِ اضافیِ بی‌ثمر با خود نبرد. به فعلیت برسد، ظهور کند، شکوفا شود. فعلیت نفس به معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیهٔ صالحه است. اول می‌گوید علمیه بعد عملیه؛ یعنی باید علم بیاید تا بعد عمل بیاید. الا الذین آمنوا — اول آمنوا بعد عمل صالحات. علم دامنهٔ ایمان را گسترش می‌دهد؛ بعد عمل مترتب بر آن می‌شود. اگر علم نیاید انسان در محیط عملش نیز درجا می‌زند.

العلم مکیال الأشیاء؛ از هزار و یک نکته

اتفاقاً در نکتهٔ دویست‌وپنجاه‌وپنج امروز در هزار و یک نکته علامه سر می‌کردند؛ نکاتی بسیار پیرامون اهمیت علم و معرفت. نکتهٔ دویست‌وپنجاه‌وپنج از تفسیر ابن‌رشد بر مابعدالطبیعهٔ ارسطو بود — کتابی شیرین. صفحهٔ هزار و دویست و شصت و چهار این جمله را از او نقل می‌کنند: العلم مکیال الأشیاء فأوف لنا الکیل. کیل که می‌گویند — چنان‌که در قصهٔ یوسف — ظرف و پیمانه است؛ فأوف لنا الکیل یعنی ظرف ما را برای ما پر کن. می‌گوید علم پیمانهٔ اشیاء است. می‌خواهی سنجش کنی اشیاء را که وزن این شیء چقدر است، درون‌مایه‌اش چقدر است، ارزشش چقدر است؟ با علم است. بدون علم نمی‌شود. برای همین وجود انسان کاریکاتوری می‌شود — کاریکاتوری که گوشی دراز است و گوشی کوچک، چشم‌ها بسیار درشت، بینی ریز، دست‌ها بلند، پاها کوتاه — چون ارزش اشیاء را ندانسته‌اند که جایگاه هر یک کجاست. چرا ارزش اشیاء را درک نکرده‌اند؟ چون علمش را ندارند. العلم مکیال الأشیاء بسیار شیرین است.

یا مثلاً در نکتهٔ چهارصد و بیست و دو فرمود: الکمالات والخيرات کلها نور — کمالات و خیرات همه نورند — اما وأکمل الأنوار معرفة الله سبحانه. کامل‌ترین نورها چیست؟ معرفة الله؛ شناخت الله؛ اسم جامع که چون آن را شناختی بقیهٔ اسماء را می‌توانی بشناسی. اشیاء نیز همه اسماء هستند؛ و علّم آدم الأسماء کلها — علّمهم الأشیاء کلها؛ این اشیاء همه ظهور اسماء الهی‌اند.

یرفع الله… درجات

در آیهٔ یازده مجادله نیز — که پیش‌تر در یکی دو جلسه درباره‌اش سخن رفته — علامه طباطبایی و استاد علامه حسن‌زاده می‌فرمودند خدا در این آیه جایگاه اهل علم را تعریف و تکریم کرده است؛ علمای امت را.

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند به درجاتی بالا می‌برد.

خدا از شما کسانی را که ایمان دارند بالا می‌کشد؛ و آنان که أوتوا العلم — تازه قرآن می‌فرمود و ما أوتیتم من العلم إلا قلیلا؛ تازه اندکی از علم به شما داده‌ایم — درجات دارند. علامه طباطبایی می‌فرمود کسی که اهل علم نیست یک درجه از درجات را در قیامت به او می‌دهند؛ یک درجه و السلام. اما اهل علم درجات. چه شیرین است که انسان اهل علم باشد و با علم به‌سوی عمل برود تا عملش پر باشد نه توخالی. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.