[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
بسیار تبریک میگم این روز بسیار بینظیر و نورانی رو.
انشاءالله برای همتون پر از خیر و برکت باشه.
[نفس عمیق] رهبر عزیزمون در خصوص روز سوم شعبان اشاره دارند به فرمایش یه خیلی شیرینی از حضرت آقای آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که ایشون میفرمایند که روز سوم شعبان را باید به عنوان پرتویی از عظمت حسین بن علی به حساب آورد.
روز بزرگیست.
یک پرتوییست از عظمت آقا امروز انقدر که با عظمته حتما عزیزان اونایی که دسترسی دارند به کانال امنا امنه تو همین کانال اینجا هم تو مرام که متعلق به اینجاست، اونجا هم عزیزان اطلاعرسانی کردند.
یه ختمیه ما به یادگار از حضرت آقای نخودکی اصفهانی ختم صلوات خیلی شیرینیه برای حاجت روایی از امروز شروع میشه.
تو امنا امنه عکسشو من نوشتم، عکسشو بچهها گذاشتن میتونید رجوع کنید.
امروز عظمتش همین بس که پرتویی از نور ارباب رو داره.
میدونید که قبلاً هم به تفصیل عرض کردیم در خصوص ایام و ساعات که هر کس هر وقتی به دنیا میاد یا هر وقتی از دنیا میره قطعاً بین او و اون روز و اون ساعت یک ربط وجودیای هست.
ربط وجودی بین او و اون ساعت و اون روز هست.
در خصوص انسان کامل بلعکسه.
یعنی اون روز و اون ساعتی که او به دنیا میاد یا از دنیا میره یک ربط وجودی با انسان کامل داره.
ماها بلعکسی.
ما یک ربطی داریم اینکه حالت چگونه است، کم و کیف وجودت، خودت رو چگونه ساختی، ملکات نفست که اون بذر صور و اشکال برزخی شما رو تشکیل میدن چه هستند، بر اساس همون ساعت خاصی و روز خاصی از دنیا میریم.
این بحث رو قبلاً داشتیم.
به هر حال روز بسیار بزرگ و فرخنده ایست و مخصوصاً به پاسداران عزیز ما امروز رو تبریک میگیم که روز اونها هم هست و جا داشت که مرکزی، حرکتی، یه کاری امروز انجام میداد بالاخره.
و چه عرض کنیم از نقل از حاج قاسم یه جمله بگم که ایشون میفرمودند "من متعلق به آن صفایی هستم که چشم بر هم نمیگذارد تا دیگران در آرامش بخوابند." این جمله حاج قاسمه.
این عظمت سپاه اسلامه که فرمایشی هم از رهبر عزیزمون هست در خصوص عجیب بودن زندگینامه پاسدارا، پاسداران اسلام.
ایشون میفرماید که اگر حالا به صورت تقطیعی قطعههایی از زندگیهای، زندگی پاسداران رو شما به صورت یک کتاب دربی و به زبانهای مختلف ترجمه کنید، توضیح کنید کشورها، هر کس اینها رو بخونه، ایشون میفرمود اونایی که خب آشنا نیستند با نمیدونم وضعیت شهدا و پاسدارا و انقلاب اسلامی و هجره شهدا و کردستان و چه و اینا اسم میبره آقا.
میفرمایند از هر ده نفرشون که این کتابو بخونن هشت نه نفرشون میگن اینا افسانهست.
یعنی زندگینامه پاسدارای ما رو که بخونن.
در صورت که افسانه نیست، واقعیت داشته و داره.
یک زندگیست فوق طور مادی، فوق طور مادی.
یک زندگی، یک عیش دیگریست.
حالا اون از کجا بیرون میاد؟
اون عیش از کجاست؟
چه شیرین که باز بحث ما تا اونچه که تا الان عرض کردیم یک ربط قشنگی داره به کلمه پنجاه و چهار سیر بحث معرفت نفسمون.
کلمه پنجاه و چهار صد کلمه در معرفت حضرت استاد این چنین میفرماید "آن که در معرفت نفس به مرحله یغز قدم نهاد"، یغز یعنی بیداری، "بسیاری از دانشها را بیش از خواب و خیال ارزش نمینهد." اصلاً خیلی از این دانشهایی که خیلیها فزشو میدن، اینها رو اصلاً ارزشی برون، براشون قائل نمیشه.
کسی که چی باشه؟
به مرحله یغز رسیده.
یغز یعنی بیداری، بیدار شده که بعض از حکما و عرفا یغز رو گرفتن به معنای قیام نمودن برای حق.
یعنی بیدار میشه طرف، مثل اینکه بیدار میشه انگار که راست قامت میشه.
رستاخیز هم راست خیز درستش بوده، شده رستاخیز.
راست خیز یعنی انسان چطور میگه آقا من حق فبصرک اليوم حدید چشمش تیز میشه.
میگه مو، موها به تنم سیخ شد.
سیخ وا میایسته.
لام تا کام حرفی برای گفتن نداره.
راست وا میایسته به این شکل.
مثل یه سربازی که در برابر فرمندش میگن مثل سیخ وایساده.
این چنین رستاخیز، راست خیز همه سیخ وامیسن و تک کلمه ای بر لسانشون جاری نمیشه مگر به اذن الهی.
و اینجا میفرماید که یغزه همچین حالتی داره.
حالت بیداریه که انگار انسان قیام میکنه برای خدا بلند میشه یه دفعه بیدار میشه که خدا رحمت کنه حضرت امام رو که قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله یکی این آیه رو که اگه بخواهی یه، یه موعظه به شما بکنم، یه موعظه، یه موعظه قرآن داره میگه ها.
اون همین، همین بس.
ان تقوموا لله.
برای الله قیام کنید و اون آیه دیگه که قموا لله مثنی و فرادى.
اگر عبارت عربیشو درست خونده باشم برای خدا قیام کنید چه تک تک، چه دو تا دو تا.
اینو امام همیشه تو درس پایان و شروع درسشون میگفتن.
این یعنی همون یغوه.
تا انسان به یغزه و بیداری نرسه قیامی براش نیست.
برا لله، برای خدا.
پس چی قیام کنه وقتی بیدار نشده؟
اتفاقا من به خودم و شما و فرزندان و نسلمون در هیئت نوجوانان همون جلسات خودمون هم به مسئولیت تاکید کردم آقا برای این نوجوانهایی که به سن بلوغ رسیدن اصلا از واجبات یک دوره کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله رو برید براشون اگه میتونید با شرح و اینا اگه نه خودشو یه دوره بخونن.
اولین منزل رو از اون صد منزل سائر الی الله که میخواد لله قیام کنه یغوه نام گذاشتن.
یغوه یعنی بیداری که خدا رحمت کنه.
safiyuddin محمد طارمی در رساله انیس العارفینش که در شرح، شرح منازل السائرین خواجه است این چنین نقل میکنه که و شکی نیست در این که انسان، انسان مغمور در قواشی نشئه و غافل از حق و از نور فطرت به مقتضای طبیعت مثل نائم است به حقیقت.
کسی که گرفتار دنیاست، پردهها براش کنار نرفته، هد غرق در حجاب تعلقات دنیاست.
میگه به فرمایش پیغمبر فرمایش هم میاره.
فرمایش پیغمبر اینا مثل نائماند.
مثل خواباند.
آدمی که خوابه.
بعد میفرماید همان که ادامه فرمایش ایشونه.
همان، همچنان که پیغمبر فرموده است که الناس نیام مردم همه خواباند.
پس این باز ادامه فرمایش این بزرگواراست.
"پس لابد است از برای او منبهی" یعنی کسی که او رو بیدار کنه "که او واعظ الله است." یعنی کی وعظ میکنه؟
الله.
اما یه واعظی داره.
یه وسیلهای برای این کار داره.
الم تجد لسن-- لسنة الله تبدیلا.
اون کسی که میاد بیدارت میکنه اون واعظه از سمت خداست.
در قلب او به سبب انفواض نور اسم هادی در او این اتفاق میافته.
یعنی همونطور که عرض کردیم نور هادی در طول ولایت کلیه الهیه است.
ولکل قوم هاد.
اون هدایتگر و هادی انسان کامل و امام زمانه که اب همهشون ریشه همهشون امیرالمؤمنینه.
اون من و شما رو انشاالله هدایت میکنه به نور ولایت.
به این میگن یغوه.
یعنی نور ولایت که تجلی کرد هدایت آغاز شد.
به این حالت ابتداییش تازه میگن یغوه که منزل اوله.
که انسان نیت میکنه لله قیام کنه.
این نیت تازه میکنه که قیام کنه.
این حالا تا اینجاش بحث یغزه.
بقیش رو که میگه حالا علامه توی این جمله حالا نصف جمله رو، نصف کلمه رو من عرض کردم.
میگه کسی که تو این حالت میاد دیگه هی نمیره سراغ دانش و علوم بیخود.
عمرشو با اونا تلف کنه.
اینا رو مثل یه خیال و یه خوابی میپنداره و بس.
آن علمی که بقیه فرمایش علامه است.
"آن علمی که نور نفس است دیگر است." یعنی یه علم دیگره.
اون چیه؟
که العلم نور اشاره به این حدیث داره.
یغظفه الله من یشاء.
هرکیو خدا بخواد یغظفه الله میندازه.
قذف.
میندازه.
مثل این که فرمود من اراد الله بعبد خیرا قذف، قذف فی قلبه حب الحسین.
هرکس که خدا اراده خیر برش کرده اول کاری که میکنه محبت امام حسین میندازه تو دلش.
میندازه.
کار، کار خداست.
یعنی تو دام میندازه دلش رو.
دام عشق خداست.
دام عشق خدا امام حسین، حب امام حسینه.
حب زیارت آقاست.
این چنین.
میگه اینجا میفرماید که کسی رو که خدا میخواد هدایتش کنه چیکار میکنه؟
میندازه نور رو تو دلش.
این نور از کجا میاد؟
از ولایت میاد.
برای چی؟
چون میخواد هدایتش کنه.
از طریق ولایت هدایتش میکنه.
بعد اتمام کلمه این چنینه.
و آن فضلی که عنوان تعیّش است دیگر.
یعنی چی؟
میگه اون فضیلت یعنی برتری.
خدا میخواد همه رو هدایت کنه.
الله نور السماوات والارض.
چشم بندازین ببینید همه چی نور خدا رو در خودش داره.
آسمان و زمین حتی.
حتی شب هم نور الهی رو داره.
درست شد؟
همه رو خدا میخواد به این نور که برخاسته از نور ولایت کلیه است هدایت بکنه.
اما میفرماید و آن فضلی که عنوان تعیّش است.
یه عنوان خودش، یه سر تیتره.
تیتره اصلاً.
یک شروع دوباره است بعد از یغزه تازه که میره سراغ انتباه.
بعد از انتباه میره سراغ توبه.
یعنی برگشت.
رجوع الی الله.
این میشه عنوان جدیدت این عنوان جدید میگه اینجا علامه میگه فضل، فضل اسم ف-- الفاضل حق کجا پیاده میشه؟
جایی که تو استحقاقش رو نداشتی.
مستقیم به لطف خودش این کارو با تو میکنه.
یعنی فضیلت به تو میده.
تو رو برتری میبخشه.
به چی؟
به یه تعیّش، به یک زندگی دیگه.
یک زندگی دیگهایه.
شاید برخاسته از اون روایت مشهور پیغمبر که البته در صحیح مسلم و صحیح بخاری این روایت اومده که پیغمبر از خندق وقتی اومد وارسی کنه، بررسی کنه خندق رو که میکندند انصار و مهاجرین دید خیلی اینا ت-تلاشن، گرسنهن و اصلا توجه به سختی کار ندارن.
تو اون وضعیت شبها سرد، روزا گرم دارن کار میکنن.
بعد پیغمبر این جمله رو بر لسان مبارکشون جاری کردن که اللهم ان العیش عیش الآخرة.
اون زندگی واقعی عیش، عیش و زندگی واقعی عیش اون وره.
آخرته.
اصل زندگی اونجاست.
متأسفانه همه چشم دیدن به اینجا.
وقتی این جمله رو پیغمبر میگه انصار و مهاجرین میگن ما با پیغمبر خدا عهدی بستیم که تا آخرش هم هستیم.
یعنی انگار که شارژ میشن با این فرمایش پیغمبر.
یعنی منتظر و مترصد اجر الهی برای اون ور باشیم.
اینجا که حضرت علامه میفرمود که در این جمله میفرمود که و این آخر کلمه "و ان فضلی" یعنی برتری، بر دیگران برتری میده که عنوان یعنی یک تیتر یک برنامه شروع برنامه است.
"تعیّش است دیگر" یعنی یه زندگی دیگهایه.
یعنی چشمت به جای دیگهای باز میشه.
یه چیزای دیگهای میبینی.
حتی خدا اینم عرض کنم که یکی از عرفا میرفت کربلا.
چند بار تا حالا ما رفتیم؟
چند بار؟
بعضیامون عددش از دستمون رفته.
چجوری رفتیم؟
چگونه است که علامه حسن زاده سلام "السلام علیک ایها النبي" رو میگه تأمل میکنه تا ببینه جواب سلام میشنوه یا نه.
اون عارف به الله میره کربلا تو راه یه روستایی رو میبینه.
یه آدم خیلی درب و داغون به قول ما که یهو جلوشو میگیره.
میترسه.
نمیشناخته این کیه با این قیافه.
میگه کجا میری؟
این عارف میگه دارم میرم زیارت ابا عبدالله.
میگه برای چی میری؟
میگه میخوام برم همین طوری حالا میخواد اینو از سر خودش باز کنه.
میگه میخوام برم یه سلامی به ابا عبدالله بدم.
اونم میگه خب حالا که تا حالا این همه سلام دادی جوابم گرفتی یا نه؟
میگه جواب که میمونه چی بگه؟
نه جوابی نگرفتم.
میفرمود که یه طوری سلام بده که جواب بگیری.
اونا جواب میدن.
تو بشنوی جوابشونو بشنوی.
بعد خودش رو میکنه این روستاییه به قول ما مثلاً فرتوت رو میکنه به کربلا.
میگه "السلام علیک یا ابا عبدالله".
این عارف میگه دیدم زمین و زمان و کوه و دشت و همه دارن سلام جواب سلام ارباب رو به ایشون میرسونن و علیک السلام.
بعد تنم لرزید.
به من گفت میتونی اینطوری سلام بدی؟
گفتم ما سلام میدیم اما دیگه نمیتونم اینطوری بعید میدونم.
گفت حالا بده.
گفتم "السلام علیک یا ابا عبدالله".
دیدم جواب سلام منم اومد.
اما نه اونطوری با اون عظمت که همه زمین و زمان بگن.
یه جواب سلامی اومد.
این چنین.
میگه یه تعیّش دیگریه.
اصلا معاشقه تو با یه چیزای دیگهای میشه.
از دنیای عادی فارغ میشی.
از تعلقات میکنی.
نگاهت به جای دیگهست.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم