ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

علیرغم این که بعضی‌ها شبهه می‌ندازن در خصوص حضور زن‌ها در مسجد و میگن که نظر پیغمبر به این بوده که زن‌ها داخل خونه باید نمازشونو بخونن و این‌ها یا کراهت داره حضورشون، رهبر عزیزمون این فرمود بی‌اشکال است حضور خانم‌ها و بانوان در مسجد و اتفاقا به ثواب جماعت هم می‌رسن.

می‌رسیم سراغ کلمه پنجاه و دو از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد.

این کلمه به حق حداقل یک دهه می‌طلبه که درون مایش باز بشه.

خیلی پر مغز و کثیر الفروع مطالب عالی رو حضرت استاد با یک زیرکی خاصی بیان کردن که امیدوارم حوصله‌ش رو داشته باشید.

اگرچه ما سعی می‌کنیم رقیقش کنیم و خیلی سنگین بیان نکنیم.

دیگه توکل به خدا.

ایشون می‌فرماید که آن که در معرفت نفس دقیق شود، ببینید دقت لازمه در سیر معرفت نفس.

اون هم می‌فرماید وقتی دقیق شد چی میشه؟

می‌بیند نه که بداند.

می‌بیند که او را دو قوه نظری و عملیست.

قبلاً هم عرض کردیم که مثلاً در بحث حکمت، حکمت نظری، حکمت عملی یا حتی عرفان ع-- نظری، عرفان عملی، عقل نظری، عقل عملی.

اینا رو قبلاً صحبت کردیم.

حالا اینجا حضرت استاد می‌فرماید که دو تا قوه داریم، نظری و عملی.

حالا بخوان توضیح بدن.

قوه نظری را قوه علامه از علم میاد و نیروی بینش گویند.

حالا اسمی که حضرت استاد می‌گذارند، نیروی بینش، همون قوه علامه و عملی را یعنی قوه عملی را قوه عماله با عین.

عماله از عمل میاد و نیروی کنش گویند.

پس اون نیروی بینش، این نیروی کنش، اون قلو-- قوه علامه، این قوه عماله، اون نظری، این عملی.

این دو قوه به منزلت دو بال نفس‌اند که بدان‌ها به اوج حقایق طیران می‌کند.

پس نفس انسان اگر بخواد طیران کنه، پرواز کنه، اونم به اوج حقایق بخواد برسه، قطعاً این دو بال رو نیاز داره که با یک بال محال پرواز.

خب تا به کجا میخواد پرواز کنه؟

تا به جنت اللقا.

به به، به به.

تو بحث لقاء الله، لقاء الهی، این جایی که ملاقات صورت می‌گیره اصلاً بهش میگن جنت.

حالا می‌فرماید که این اوج طیران تا جایی میره که به جنت اللقا، اصلاً بهشتش بهشت لقائه.

نه سیب و گلابی و قصور و حور.

تا به جنت اللقا و جنت ذات که همون حالا [آیه قرآن] دیگه.

که از ته امام علیه الرحمه این یا آخر رو فرمودن یا ذاتی‌ست.

یعنی تا به جنت اللقا و جنت ذات [آیه قرآن] می‌رسد.

میره تا اونجا.

تا اون اوج طیرانش برای رسیدن به حقایق به اونجا می‌کشونه انسان رو.

البته عرض شد که قصد که هر دو بال فعال باشن.

حالا رئیس کمالات معتبر، اون، اون رئیس، اون کسی که حرف اول رو می‌زنه، همه تحت امرشن، اونم کمالات معتبر، اون کمالاتی که اعتبار شده‌اند، معتبرند.

در قوه نظری چیه به نظر شما؟

رئیس کمالات معتبر در قوه نظری.

اینجا حضرت استاد می‌فرمایند معرفت الله هست.

یادتونه در بحث لقاء الله در اون فرمایش شریف ملا محسن در معانی لقاء الله انتهای بحث عرض کردیم که [سخنی به زبان عربی].

اون بذر شهود معرفته.

حالا اینجا می‌فرماید که اون رئیس این کمالات معتبر تو قوه نظری معرفت الله.

اونم نه هر معرفتی.

اتفاقاً وقتی شما در صحف نوریه عرفانیه و حکمیه دقت می‌کنید، می‌بینید که اصلاً اون خمیرمایه و درون مایه و اون شیرازه و مخ و لب با اصلش اصلاً همین بحث معرفت الله.

حتی مسیر معرفت نفس هم انسان رو به اونجا می‌کشونه.

این رئیس کمالاته در این مسیره، معرفت الله.

خب بقیه.

و در قوه عملی، حالا در قوه عملی کمالات معتبر چیه؟

و در قوه عملی طاعت الله هست.

اونجا معرفت الله، اینجا طاعت الله که به حسب شرعیات و عرض شود اخلاقیات و سیر و سلوک و این‌ها عملیات بندگی‌ش رو به نحو احسن انجام بده.

خودش رو صادقانه بسپره به حضرات حق و اوامر و نواهی رو لحاظ کنه.

این میشه.

پس و در قوه عملی طاعت الله و به حسب مراتب فعلیت این دو قوه انسان را درجات است.

خب نسبت به اینکه این دو قوه، این دو تا استعدادی که در وجود انسان هست چگونه شکوفا بشوند، انسان درجاتش بر اساس اون مشخص میشه.

که خیلی شیرین با زیرکی خاصی حضرت استاد اینجا سه تا سه بخش از سه آیه رو با همدیگه میارن، پیوند میدن.

که با هم مرتبط هم هستن.

اول از، اه، آیه یازده مجادله استفاده می‌کنن این بخش رو که "یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات" که خدا رف-رفعت می‌بخشه از اونایی که از بین شما اونایی که ایمان آوردن و کسانی که صاحب علم شدن رو درجات بهشون میده.

بعد ا-تیکه بعدی رو از آیه صد و سی و دو انعام اقتباس می‌کنن که "ولکل درجات مم ما عملوا" که بر اساس اون اِم-- چیزی که عمل می‌کنن، اِم، اینا مدرج می‌شن.

درجات، درجات متفاوت پیدا می‌کنن از هر درجه‌ای.

بعد بقیه‌ش رو هم از آیه ده فاطر اقتباس می‌کنن بقیه کلمه رو که "إليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه".

بعد ادامه میدن که کلم-كلم طيب اینجا کلم طيب کجاست که إليه يصعد این کلم طيب به سمت خدا صعود می‌کنه.

می‌فرماید که کلم طيب ارواح طاهره مؤمنان است.

ارواح طاهره یعنی اون ارواحی که پاک ماندن یا پاک شدند.

اون‌ها صعود می‌کنند.

و خب حالا چی این صعود رو کمک می‌کنه و رفعت می‌بخشه، به ارواح مؤمنان یاری می‌رسه که اون‌ها رفعت پیدا کنن، علو مکان پیدا کنن و عمل صالح و عمل صالح.

چون فرمود که "والعمل الصالح يرفعه" و عمل صالح، کردار نیکو و معارف عقلیه است.

حالا اینجا حضرت استاد توضیح میدن که منظور از این عمل صالح در این آیه که روح مؤمن رو بالا می‌کشونه هم کردار نیکوعه هم معارف عقلیه است که رافع روح طيب است.

باز تاکید می‌کنه رافع روح طيب است نه هر روحی.

روح باید پاک باشه تا رفعت پیدا کنه بالا بره.

[سرفه] که حالا در این مسیر سه وجودی‌ها متفاوت، درجات هم که الا ما شاء الله بی‌نهایت است.

لذا، اِم، در میان انبیا هم شما می‌بینید که "تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض" حتی انبیا هم بین همدیگه دقت می‌کنی می‌بینی فضیلت و برتری دارن.

درجاتشون با هم متفاوته.

اصلاً همه چیز رو مراتب‌ه.

خب شما تو خود حکمت وقتی دقت می‌کنید خود حکمت، حکمت اعلی، حکمت اوسط، حکمت ادنی.

عرفان هم هم‌چنینه.

چه در بحث نظر، چه در بحث عمل این چنین هست.

به قول حکما اون موجودات که تحت اختیار ما نیستند سه قسمت.

یا، اِم، چه در خارج یعنی خارج از ما، چه در ذهن ما باشن محتاج به ماده نیستند.

چه در خارج از ما باشن، چه در ذهن ما.

یعنی صورت علمیه در ذهن ما پیدا کنند.

اینا محتاج به ماده نیستند.

مثل چی؟

اِم، که به اینا میگن حکمت به معنی أعم دیگه می‌دونید یا علم کلی یا فلسفه اولی.

مثل مثلاً ملائکه، عقول مجرده، نفس ناطقه، مثل خود حضرت حق، ذات باری این‌ها.

که بهش میگن به این قبیل، به این حکمت، به این قسمت حکمت میگن چی؟

اِم، حکمت کلی یا فلسفه اولی.

اِم، یا اینکه موجوداتی هستند که در ذهن ما ماده معینه نمی‌خوان ولی در خارج محتاج به ماده‌اند.

مثل علوم ریاضی که به قول علامه فاضل تونی استاد حضرت علامه مثلاً در تصور اعداد مثل یک و دو یا مثلاً سه و چهار این‌ها.

این‌ها تصورشون در ذهن ماده معینه نداره ولی در خارج داره.

در خارج باید بالاخره ماده معینه.

این یک از دو کمتره، اون از این بیشتره.

این شیوه هم در ذهن ماده معینه‌ای نداره که، اِم، علم به چنین موجوداتی رو میگن علم اوسط.

که بهترین مصداقش میشه گفت علم ریاضیاته.

و البته دسته سوم هم یه سری موجوداتی هستند که تحت قدرت ما نیستند توی خارج، اِم، و در ذهن ما ماده معینه دارند در بیرون هم دارند.

یعنی، اِم، هم در خارج از ما ماده معینه دارند هم در ذهن ما.

در هر دو ماده معینه دارند.

مثل مثلاً میوه‌ها.

مثل سیب و گلابی و انار و این‌ها که هم در ذهن هم در صورت علمیه که در ذهن ما دارن هم از-- هم بیرون ماده معینه دارن که به این، به این قبیل علم میگن علم یا حکمت طبیعی یا علم ادنی.

که دیگه مثلاً ادنی‌ست دیگه.

از جهت فلسفی همه پایین‌تره.

که حالا به تعبیر علامه رفیع قزوینی علیه رحمة از قوه عملیه، [سرفه] ایشون تعبیرشون این بود که، اِم، در نفس انسانیه این قوه عملیه کارفرمای بدن جسمانی‌ست.

اِم، برای چی؟

برای رسیدن به اوج سعادت و کمال که خیلی مهمه.

کارفرماست.

یعنی اون قوه نظری رو بلده به قوه عملی می‌کنه.

که این دو باید به همدیگه کمک کنن تا انسان رو به سرمنزل سعادت برسونن.

که البته خب در بحث قوه عملی در کتب قم مضبوط است مواردی حالا غالباً چهارگانه قو-- این مراتب چهارگانه قوه عملیه رو می‌شمارن که از هزیج طبیعت به ذروه اولیای انسانیت.

اه همین توسط مراتب عقل عملی انسان رو می‌رسونه.

که حالا فرمودن اولیش تجلیه است بعد تخلیه است بعد تحلیه است و آخریشم فنا.

که خود فنا هم مراتب داره.

حالا تجلیه رو که فرمودن که همه قوا و اعضای بدن به مراقبت کامل برن و تحت اوامر و نواهی الهی قرار بگیرن.

تخلیه رو گفتن که [سرفه] دیگه اسمش رو خودشه.

تخلیه انسان وجودش از اخلاق هست و رذیله باطنش پاک بشه.

تحلیه هم که دیوچه بیرون رود فرشته درآید تا می‌تونه زینت ببخشه به صفات حمیده و اسرار شریفه خانه دلش رو مزین کنه.

یا متخلق بشه به اخلاق الله.

و بحث فنا هم که در قبلاً عرض شده فناء در افعال و فناء در صفات و فناء در ذات که بحثش گذشته.

که این‌ها در مجموع انسان رو به جایی می‌رسونه که به عالی‌ترین مراتب برسه.

و البته مراتب درجات انسان رو حضرت استاد در این موضوع و در این کلمه پنجاه و دو متفرع بر مراتب فعلیت این دو قوه، یعنی همون قوه نظری و قوه عملی دونسته که از این دو باید رسید.

البته نکته‌ای هم در یک نکته خیلی شیرین و جالبی هم که در دل این آیه نهفته است، آیه شریفه "یرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات".

خدا رحمت کنه از علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزانشون میاره که می‌فرماید که مسئله رفع درجات که تو آیه شریفه مورد بحثه مخصوص علمایی از مؤمنینه.

یعنی اینطوری نیستش که بقیه به درجات برسن.

چون می‌فرماید "والذين أوتوا العلم درجات" اونایی که دارای علمند درجات دارن.

ولی اهل ایمانی که خیلی تو مسائل علمی و حکمت و عرفان و این‌ها ورود نکردن درجه دارن نه درجات.

یعنی یک درجه.

چند درجه نه.

لذا حضرت علامه، حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه می‌فرمایند که تقریر این آیه چنین می‌شه.

"یرفع الله الذين آمنوا منكم درجة" اونایی که اهل ایمانند و این‌ها درجه، یه درجه پیدا می‌کنن.

"والذين آمنوا و أوتوا العلم درجات" و اونایی که ایمان و علم رو، یعنی این دو قوه رو با هم برداشتن این‌ها دیگه درجات پیدا می‌کنند.

که حالا به نظر ایشون می‌فرمود که خیلی هم شیرین و خوش که در این آیه شریفه تعظیمی و احترامی از علمای امت شده که خیلی شیرین و عالیه.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد