یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حضور بانوان در مسجد و ثواب جماعت
علیرغم آنکه بعضیها شبهه میاندازند در خصوص حضور زنها در مسجد و میگویند نظر پیامبر این بوده که زنها داخل خانه باید نمازشان را بخوانند یا کراهت دارد حضورشون، رهبر عزیز فرمودهاند بیاشکال است حضور خانمها و بانوان در مسجد و اتفاقاً به ثواب جماعت هم میرسند.
کلمهٔ پنجاه و دو؛ دقت در معرفت نفس
میرسیم سراغ کلمهٔ پنجاه و دو از صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد. این کلمه به حق حداقل یک دهه میطلبد که درونمایهاش باز شود. خیلی پر مغز و کثیرالفروع مطالب عالی را حضرت استاد با یک زیرکی خاصی بیان کردهاند که امید است حوصلهاش باشد. اگرچه سعی میشود رقیق شود و خیلی سنگین بیان نشود؛ توکل به خدا.
ایشان میفرماید آنکه در معرفت نفس دقیق شود — بنگرید دقت لازم است در سیر معرفت نفس — وقتی دقیق شد چه میشود؟ میبیند نه که بداند. میبیند که او را دو قوهٔ نظری و عملی است. قبلاً هم گفته شد که مثلاً در بحث حکمت، حکمت نظری و حکمت عملی یا حتی عرفان نظری و عرفان عملی، عقل نظری و عقل عملی. اینها را قبلاً صحبت کردیم.
نیروی بینش و نیروی کنش
حالا اینجا حضرت استاد میفرماید دو تا قوه داریم، نظری و عملی. قوهٔ نظری را قوهٔ علّامه از علم میآید و نیروی بینش گویند — حالا اسمی که حضرت استاد میگذارند نیروی بینش، همان قوهٔ علّامه — و عملی را یعنی قوهٔ عملی را قوهٔ عمّاله با عین؛ عمّاله از عمل میآید و نیروی کنش گویند. پس آن نیروی بینش، این نیروی کنش؛ آن قوهٔ علّامه، این قوهٔ عمّاله؛ آن نظری، این عملی.
این دو قوه به منزلت دو بال نفساند که بدانها به اوج حقایق طیران میکند. پس نفس انسان اگر بخواهد طیران کند، پرواز کند، آن هم به اوج حقایق بخواهد برسد، قطعاً این دو بال را نیاز دارد که با یک بال محال است پرواز.
تا جنت اللقا و جنت ذات
تا به کجا میخواهد پرواز کند؟ تا به جنت اللقا. در بحث لقاء الله، لقاء الهی، این جایی که ملاقات صورت میگیرد اصلاً به آن میگویند جنت. حالا میفرماید این اوج طیران تا جایی میرود که به جنت اللقا؛ اصلاً بهشتش بهشت لقاء است؛ نه سیب و گلابی و قصور و حور. تا به جنت اللقا و جنت ذات میرسد. میرود تا آنجا. تا آن اوج طیرانش برای رسیدن به حقایق به آنجا میکشاند انسان را. البته گفته شد که قصد آن است که هر دو بال فعال باشند.
رئیس کمالات معتبر در قوهٔ نظری
حالا رئیس کمالات معتبر — آن رئیس، آن کسی که حرف اول را میزند، همه تحت امرشاند، آن هم کمالات معتبر، آن کمالاتی که اعتبار شدهاند و معتبرند — در قوهٔ نظری چیست؟ اینجا حضرت استاد میفرمایند معرفت الله هست. یادتان هست در بحث لقاء الله در آن فرمایش شریف ملا محسن در معانی لقاء الله انتهای بحث گفته شد که آن بذر شهود معرفت اوست. حالا اینجا میفرماید آن رئیس این کمالات معتبر در قوهٔ نظری معرفت الله است. آن هم نه هر معرفتی.
اتفاقاً وقتی در صحف نوریهٔ عرفانیه و حکمیه دقت میکنید، میبینید که اصلاً آن خمیرمایه و درونمایه و آن شیرازه و مخ و لب و اصلش اصلاً همین بحث معرفت الله است. حتی مسیر معرفت نفس هم انسان را به معرفت رب میرساند؛ و این دو از هم جدا نیستند.
رئیس قوهٔ عملی و فعلیت دو بال
در قوهٔ عملی نیز کمالات معتبر رئیسی دارند: آنچه انسان را به اطاعت و مکارم و مخالفت هوای نفس وامیدارد. بدون فعلیت این بال، بال نظر جز انبار اصطلاح نمیسازد. حضرت استاد مراتب درجات انسان را در این موضوع و در این کلمهٔ پنجاه و دو متفرع بر مراتب فعلیت این دو قوه — همان قوهٔ نظری و قوهٔ عملی — دانسته که از این دو باید رسید.
آیهٔ رفع درجات و تقریر المیزان
نکتهای خیلی شیرین در دل این آیه نهفته است، آیهٔ شریفه:
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم داده شدهاند درجاتی بالا میبرد.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی را در تفسیر شریف المیزانشان که میفرماید مسئلهٔ رفع درجات که در آیهٔ شریفه مورد بحث است مخصوص علمایی از مؤمنین است. یعنی اینطور نیست که بقیه به درجات برسند. چون میفرماید والذین اوتوا العلم درجات؛ آنهایی که دارای علماند درجات دارند. ولی اهل ایمانی که خیلی در مسائل علمی و حکمت و عرفان ورود نکردهاند درجه دارند نه درجات؛ یعنی یک درجه، چند درجه نه.
لذا حضرت علامه طباطبایی علیهالرحمه میفرمایند تقریر این آیه چنین میشود: یرفع الله الذین آمنوا منکم درجة؛ آنهایی که اهل ایماناند درجه، یک درجه پیدا میکنند. والذین آمنوا و اوتوا العلم درجات؛ و آنهایی که ایمان و علم را — یعنی این دو قوه را با هم — برداشتهاند اینها دیگر درجات پیدا میکنند. که به نظر ایشان خیلی شیرین و خوش است که در این آیهٔ شریفه تعظیم و احترامی از علمای امت شده که بسیار عالی است.
دیدن نه دانستن
تأکید استاد بر «میبیند» به جای «میداند» از آن روست که معرفت نفس شهودی و وجدانی است نه فقط ذهنی. کسی که دو قوه را فقط در کتاب خوانده، هنوز در ابتدای کلمه است؛ کسی که در خود بینش و کنش را بالعیان یافته، وارد طیران شده است. رقیق کردن بیان برای جمع، نباید دقت کلمه را بفرساید.
جمع کلمهٔ پنجاه و دو
پس کلمه میگوید: دقیق شو در نفس؛ دو بال بینش و کنش را ببین؛ تا جنت لقاء و ذات پرواز کن؛ رئیس نظر را معرفت الله بدان؛ عمل را قرین آن ساز؛ و بدان آیهٔ مجادله مؤمنِ عالم را به درجات میبرد. حضور در مسجد نیز برای بانوان راهی است که بال عمل جماعت را تقویت کند در کنار بال نظر.
شبهه و پاسخ رهبری دربارهٔ مسجد بانوان
شبههافکنان به نقلهایی تکیه میکنند که حضور زن در مسجد را محدود میسازد. فتوای رهبر این محدودیت را برنمیتابد و حضور را بیاشکال و موجب ثواب جماعت میداند. این گشودگی فقهی، زمینهٔ عمل عبادی را برای بال عملی نفس فراهم میکند.
زیرکی بیان استاد در کلمهٔ پنجاه و دو
کلمه کوتاه است و فروعش بسیار. استاد با فشردهگویی، دو نام علّامه و عمّاله را کنار بینش و کنش نهاده تا هم زبان حکمت بایستد هم زبان عرفان. رقیق کردن جلسه برای فهم جمع است؛ اما خود کلمه دعوت به دقت دهساله دارد.
بهشت لقاء در برابر بهشت نعمت
جنت اللقا افقی فراتر از نعمتهای معروف بهشت است. سیب و قصر و حور برای قوماند؛ لقاء برای اهل قرب. جنت ذات اشاره به نهاییترین افق است که در کلمات اهل معرفت آمده و امام نیز از لقاء ذاتی سخن گفتهاند. طیران دو بال تا همان افق است.
بذر شهود و رئیس کمالات
ملا محسن بذر شهود را معرفت میداند. استاد همان بذر را رئیس قوهٔ نظری میخواند: معرفت الله. هر دانستی که به الله ختم نشود، در سلسلهٔ کمالات معتبر در جایگاه رئیس نمینشیند. معرفت نفس راه است نه مقصد نهایی؛ مقصد رب است.
درجات در برابر درجه
تقریر المیزان نتیجهٔ تربیتی روشنی دارد: ایمان تنها یک پله میدهد؛ ایمان بهعلاوهٔ علم پلهها. از این رو تشویق به حکمت و عرفان، تبعیض نیست؛ تفسیر آیه است. تعظیم علمای امت در همین تفاوت درجه و درجات نهفته است.
فعال بودن پیوستهٔ دو بال
فعال بودن گاهبهگاه کافی نیست. پرواز با بالی که گاهی جمع میشود قطع میشود. مراتب فعلیت دو قوه همان نردبان درجات انسان در کلمهٔ پنجاه و دو است. هرکس بپرسد کجای راهم، باید بپرسد فعلیت بینش و کنشم در چه مرتبهای است.
جمع عملی جلسه
حضور در جماعت، مطالعهٔ صحف نوریه، مراقبهٔ عمل، و دقت در نفس، چهار ضلع یک مربعاند که کلمه را از حرف به حال میبرند. بدون اینها، علّامه و عمّاله فقط دو اصطلاح زیبا میمانند.
حکمت نظری و عملی به مثابه پیشینه
پیش از این کلمه، از حکمت نظری و عملی و عرفان نظری و عملی و عقل نظری و عملی سخن رفته بود. کلمهٔ پنجاه و دو همان دوگانهها را در زبان علّامه و عمّاله و بینش و کنش بازمیگوید تا پیوند مکاتب روشن شود. سالک نباید گمان کند اصطلاح تازه اختراع شده؛ همان حقیقت است در نامی دیگر.
پرواز محال با یک بال
تمثیل بال، حکم عملی دارد: حوزهٔ درس بدون مراقبه، و ذکر بدون فهم، هر دو سقوطاند. تاریخ پر است از کسانی که یک بال را فربه کردند و در امتحان زمین خوردند. استاد با این تمثیل، معیار سنجش هفتگی به دست میدهد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.