بسم الله الرحمن الرحیم و به نستقیم.
السلام علیک یا دای الله و ربانی یا آیه.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
امام جماعت میتونه هم نیت فرادا بکنه یعنی نماز فرادا بخونه هم میتونه نماز نیت جماعت کنه و جلو وایسته.
اگر امام جماعت نیت فرادا بکنه ثواب نماز جماعت رو به خودش نمیبره.
پس بهتره که اگرچه داره جماعت میخونه "اما انما الاعمال بالنیات" نیتی جماعت کنه و وایسه جلو.
برای مأموم هم فرقی نمیکنه.
مأموم چه امام نیت فرادا بکنه نماز بخونه چه جماعت، مأموم ثواب جماعت رو خواهد برد.
کلمه پنجاه و یک.
آن که در رشد خود دقت کند میبیند که او را دو گونه غذا باید.
غذایی که مایه پرورش تن اوست و غذایی که مایه پرورش روان اوست.
یعنی دو گونه غذا هست.
یک غذا هست که تن ما رو پرورش میده، بدن ما رو.
یه غذا هست که روح و روان ما رو پرورش میده.
و هر یک را دهانی خاص است.
دهان آن دهان است.
یعنی دهان بدن همین دهان معمولی که از اینجا ارتزاق میکنیم و دهان این یعنی دهان روح، دهان روح و نفس ما گوش.
یعنی ما از طریق گوشمون غذا میخورونیم به نفسمون، به روحمون، به باطنمون.
نه از غذای تن، روان پرورش مییابد و فربه میشود و نه از غذای روان، تن.
یعنی اینها ربطی به هم ندارن.
از خوردنش، از خوردن مثلا برنج و گوشت و نون و سبزی و چه میدونم این چیزا مادیات، روان انسان که پرورش پیدا نمیکنه که.
گاهی بعضیا فکر میکنن غذای توپ میخورن، غذای خوب میخورن مثلا بازوانشون ستبره و بدنشون قویه این دلالت بر قدرت روح و پرورش روح داره.
ربطی به هم نداره.
همچنین بعضیا فکر میکنند که همین که روحشون با عبادات و ذکر الله تقویت بشه دیگه نیازی نیست به جسمشون برسن.
این هم غلطه.
هر کدوم یه غذای خاص خودشون رو دارن.
بعد حالا حضرت استاد میفرمایند که غذای هر کدوم چیه.
میفرمود آب مظهر و ظل حیات و علم است.
آب مظهر حیاته.
سایه حیاته.
سایه علمه.
مظهر علمه.
کجا؟
در مشع طبیعت.
یعنی اینجا آب مایه حیاته.
نشانه حیاته که در عالم بالا نشانه حیات یا به یک معنا آب در عالم بالا میشه علم.
تکلف این چیه عرض میکنیم؟
یعنی اگر کسی تو خواب، خواب آب دید این ربط به علم پیدا میکنه.
البته در بحث تعبیر خواب که باید عبور کرد از ظاهر خواب به باطنش، خود شر-- نفس شخص هم اینجا دخیله که فرق میکنه.
اگر کسی پی-- دنبال معارف هست، کسب معارف هست، خواب دید آب خورده یعنی علمش زیاد میشه.
علامه فرمود اما اگر کسی نه اصلا مطلقا پی معارف نمیره، کاسبه.
این یعنی رزقش زیاد میشه.
اگر نه کاسبه، نه اهل مطالعه و ایناس چی میشه؟
چی میشه؟
ولایت.
ربط به ولایت پیدا میکنن.
اینا دیگه ریزه کاریای قصه است که حالا هر کدومش یک محل خروجی داره که اونجا ولایت رو دیگه مرتبه عالی علمه.
علم رو یعنی مرتبه عالی علم میشه ولایت، ولایت کلیه.
حالا کاری به تعبیر خواب که فعلا نداریم.
اینجا میفرماید که آب مظهر و ظل حیات و علم است و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است.
ببینید همین طور که میگه مرتبه نازله علم اینجا آبه، من مرتبه نازله نفس ما هم اینجا چیه؟
تنه.
حالا داره نتیجه میگیره.
تن تشنه آب.
تن تشنه آب خواهد که ظل حیات است.
بله خب بدن وقتی تشنه شه آب میخوره که سایه حیاته.
اگه آب نخوره "وجعلنا من الماء کل شيء حي" دیگه.
هر چیزی از آب حیات داره.
بدن ما دیگه زنده نمیمونه اگه این آبو نخوری.
اما روان چی؟
یعنی روان هم با خوردن آب، نفس هم، روح هم با خوردن آب حیات پیدا میکنه؟
نخیر اون حیاتش به چیز دیگه است.
و روان تشنه علم خواهد و روان تشنه داشت و روان تشنه.
یعنی کسی که روحش تشنه است، روانش، نفسش تشنه است.
چی میخواد این؟
میگه علم خواهد.
علم اینجا وقتی شما بری بالا به مرتبه عالی برسی، اونجا دیگه آب اونجا میشه علم که اصل آن است.
یعنی اصل آب علمه.
امام ملک و ملکوت کیه؟
معمولا حضرت استاد به کی میگه امام ملک و ملکوت؟
میفرماید صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر طعام کریمه "فلینظر الإنسان إلى طعامه" که پس انسان نگاه میکنه به اینکه چی به طعامش که چی میخوره فرمود "علمه الذي يأخذه عما يأخذه".
میگه امام صادق صلوات الله علیه فرمود این آیه که میگه انسان نگاه میکنه به طعامش که چه، چه طعامی رو میخوره.
امام صادق صلوات الله علیه میفرماید منظور علمیست که از کجا داره این علم رو اخذ میکنه.
این وجه باطنشه.
بله وجه ظاهرش هم درسته اینکه این غذا از کجا اومده، پاکه، ناپاکه، طیبه، چیه؟
حلاله، حلال نیست.
اینا همش هست.
اما وجه باطنش یک وجه باطنش میشه اون علم.
اون علمی که از کجا اخذ کرده.
بنگر که غذای جسم و جان تو چه گونه است.
میگه نگاه کن غذای جسم و جانت چیه؟
چی میخوری سر سفرهت؟
هیچوقت تو میری سم بذاری سر سفره بخوری خودتو بکشی؟
غذای مسموم و کثیف و بدبو و زشت و چه میدونم کریه و این.
اصلا نمیخوری.
تازه غذایی که سر سفره میذاری اگرچه پاک باشه، حلال باشه، طیب باشه باز تزئینش میکنی.
او رو میآرایی غذا رو تا دلچسبت باشه.
اما چرا به نسبت به غذای روح اینطوری نیستی؟
چرا اونو آراایش نمیدی؟
چرا اونو زیبا نمیکنی؟
و بدان که غذا با همه اختلاف انواع، با همه اختلافاتی که داره انواع و زروبهآن یعنی اون ضربهایی که درش میشه، یعنی مثالهایی که براش هست انواع و اقسام غذاها مظهر صفت بقا و صدنه اسم قیوم و با مقتضی مناسب است.
یعنی اینکه صدنه یعنی خادم.
صد، صدنه یعنی خادم.
یعنی میگه مظهر اسم قیومه.
قیوم کسیه که في نفسه به ذات خودش قائمه.
میگه این غذایی که تو میخوری چه اون غذای ظاهری، چه غذای باطنی خادم چیه؟
صدنه اسم قیوم خداست.
یعنی باعث میشه که خودت رو پای خودت بایستی.
خودت رو پای خودت بایستی.
چه جسمت، چه بدن، چه روحت، روانت.
که تو در حقیقت داری تحت اسم الحی القيوم خدا این کار رو انجام میدی.
هر چیزی تحت تعریف یک اسم هست و تق و میفرمود که [مکث] بله مظهر صفت بقا و از صدنه اسم قیوم و با مقتضی منا-- مصانح است.
هم سنخه.
یعنی تو غذایی رو میخوری که هم سنخ بدنت.
شما، من و شما هیچوقت نمیریم مثلا غذای حیوان رو بخوریم.
حیوان گوشت رو خام خام میخوره.
ما میخوریم؟
چرا؟
چون مصانح با ما نیست.
هم سنخ با بدن ما طبعی ن-- اون باید پخته بشه.
حالا اون، اون باکتریها، اون کرمها، اون چیزایی که در اون گوشت هست بدن حیوان هم مناسب، مصانح اونه.
اگر بخوره چیزیش نمیشه.
اون یه طوری هست که بدنش اصلا اونو میکشه.
اما ما نه.
ما اگر بخوریم خیلی غذاهایی که حیوانات میخورن اگه ما بخوریم اصلا میمیریم.
ما طاقت و توانش رو نداریم بخوریم.
بنابراین میگه باید مصانح باشه، باید هم سنخ باشن که میفرماید دوام ظهور اسم ظاهر و احکام آن است.
چی؟
حب به دوام.
اون چیزی که میخوری از به چه خاطر میخوری؟
برای چی چیزی رو میخوری؟
چه ظاهرت، چه باطنت.
چون دوست داری باشی.
رحمت خدا بر شیخ الرییس.
میفرمود دقت کردید یه بچه، یه بچه هنوز کودکه.
اصلا حتی به حرف زدن نیفتاده.
شیخ الرییس میفرماید اگر اشتباه نکنم در نفس شفا این مثال رو میاره.
یه بچه کودکی در آغوش پدر، مادر.
یه تکون به پا-- پدر یا مادر میاد این بچه بدون اینکه کسی بهش آموزش داده باشه یه دفعه یقه مادر یا پدر رو سفت میگیره.
کی به این آموزش داد؟
کی بهش گفت پسر، دختر وقتی یه تکونی، تکانهای به تو وارد شد سریع یقه مادر و پدر رو بگیر نیفتی.
کی اینو بهش آموزش داد؟
شیخ الرییس میگه این حب به بقاست.
حب به بقا دوست داره باقی باشه.
در ذات و کمون غیب، غیبی این بچه هست.
در فطرش هست.
دوست داره باقی باشه.
حالا صرف اینکه الان ما میشینیم سر سفره درسته یه لذتی هم میبریم اما همون حب به بقاست.
دوست داریم باقی باشیم.
چرا دوست داری جسمت باقی باشه اما توجه نداری که باطنت هم باید باقی باشه؟
توجه نداریم این باطن ابدیه.
این جسم که چهل پنجاه سال فوق الفوقش الان کسی صد سال عمر میکنه همه تعجب میکنند.
ماشاالله صد سال عمر کرده.
بعد به این نفس و این روحی که ال الابد ما میخوایم انشاالله کلمات بعدی این رو توضیح میده که ما ابد در پیش داریم.
اون لاغر و ضعیف و درب و داغون و اینها نحیف باشه چرا به اون نرسیم؟
و چرا ما باور نداریم این ارتقاء وجودی رو؟
یه مثالی هم بزنم و برای امروز بسه.
در جلسه نود و نه درس شرح مثوا الانس حضرت علامه میفرمود که از فارابی مثال میزنه.
علامه حسن زاده از مرحوم فارابی مثال میزنه.
میگه شما چگونهست که از یک آب، از یک قطره آب باور داری یک قطره آبه به اون شکل تو پرورش پیدا کردی به این شکل.
این واقعا عجوبه خلقی دیگه.
خدا چه عجائبی در تو نهفتهست.
چه عظمت، عظمتتی در من و شماست.
از یک قطره آب خدا چی خلق کرده که این چنین راه میره، میخوره، میخوابه، میخنده، فکر میکنه، تعقل میکنه، درمیآبه، مسئله حل میکنه، تفکر میکنه، تأمل میکنه، تعمق میکنه، بمب اتم میسازه، به فضاها میره میاد.
از یه قطره آب.
الان اینو که باور داریمها همه، همه اینو قبول داریم.
از چیه؟
همه میگیم از یه قطره آب.
چگونهست که این سیر تطور وجودی خودمون رو از اون قطره آب تا حالا رو قبول داریم.
از اینجا به بعد رو قبول نداریم که بابا ما قراره بریم به ارتقاء وجودی و سیر استکمالی بریم تا برسیم به حقیقت اسماء الهیه و به اون، به اون عرش و بلکه فوق عرش برسیم.
بال و پر پیدا کنیم بریم به اون مقامات عالیه.
اینجا رو قبول نداریم.
میگیم نه همین چهل پنجاه روزه خوش از عشقه است.
چرا اونو باور نداریم؟
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد