ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 052

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نیت امام جماعت

امام جماعت می‌تواند نیت فرادا کند یا نیت جماعت و جلو بایستد. اگر نیت فرادا کند ثواب نماز جماعت به خود او نمی‌رسد؛ پس سزاوار است با آنکه جماعت می‌خواند نیت جماعت کند، زیرا إنما الأعمال بالنیات. برای مأموم تفاوتی نیست: خواه امام نیت فرادا کرده باشد خواه جماعت، مأموم ثواب جماعت را خواهد برد. نیت امام در بهرهٔ مأموم اثر قاطع ندارد؛ اثر در بهرهٔ خود امام است.

کلمهٔ پنجاه‌ویکم؛ دو غذا و دو دهان

کلمهٔ پنجاه‌ویکم می‌گوید آنکه در رشد خود دقت کند دو گونه غذا می‌بیند: غذایی که مایهٔ پرورش تن است و غذایی که مایهٔ پرورش روان. هر یک را دهانی خاص است. دهان بدن همان دهان ظاهری است که از آن ارتزاق می‌کند؛ دهان روح و نفس گوش است. از راه گوش به نفس و روح و باطن غذا می‌رسانند. نه از غذای تن روان پرورش می‌یابد و فربه می‌شود، و نه از غذای روان تن. برنج و گوشت و نان و سبزی و مادّیات روان را نمی‌پروراند. گاه گمان می‌رود غذای خوب و بازوی ستبر و بدن قوی دلالت بر قدرت روح دارد؛ ربطی نیست. گاه نیز گمان می‌رود چون روح با عبادات و ذکر الله تقویت شد دیگر نیازی به جسم نیست؛ این نیز غلط است. هر کدام غذای خاص خود را دارند و نباید یکی را جانشین دیگری ساخت.

آب مظهر حیات و علم

استاد می‌فرماید آب مظهر و ظل حیات و علم است در مشعر طبیعت. در این نشئه آب مایه و نشانهٔ حیات است؛ در عالم بالا نشانهٔ حیات یا به یک معنا آب همان علم می‌شود. تکلف این سخن در تعبیر خواب آشکار می‌شود: اگر کسی آب بیند، عبور از ظاهر خواب به باطن لازم است و حال نفس شخص دخیل است. طالب معارف اگر آب خوردن بیند علمش زیاد می‌شود؛ کاسبی که پی معارف نباشد رزقش زیاد می‌شود؛ آنکه نه کاسب است نه اهل مطالعه، خواب آب به ولایت پیوند می‌خورد — ولایت مرتبهٔ عالی علم و ولایت کلیه. این ریزه‌کاری‌ها هر یک محل خروج خود را دارد؛ اصل آن است که آب مظهر و ظل حیات و علم است و تن مرتبهٔ نازلهٔ نفس و ظل آن.

چنان‌که مرتبهٔ نازلهٔ علم در اینجاست آب، مرتبهٔ نازلهٔ نفس نیز تن است. تن تشنهٔ آب خواهد که ظل حیات است. بدن چون تشنه شود آب می‌نوشد:

«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» (انبیاء/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زنده‌ای را پدید آوردیم.

اگر این آب ننوشد زنده نمی‌ماند. آیا روان نیز با نوشیدن آب حیات می‌یابد؟ خیر؛ حیات روان چیز دیگر است. روان تشنهٔ علم خواهد. چون به مرتبهٔ عالی رسد آنجا آب علم می‌شود و اصل آب همان علم است.

طعام جسم و طعام علم

امام ملک و ملکوت کیست؟ استاد معمولاً صادق آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را چنین می‌خواند. در تفسیر کریمهٔ «فلینظر الإنسان إلى طعامه» فرمود علمه الذی یأخذه عمن یأخذه: علمی که از چه کسی می‌گیرد. آیه می‌گوید انسان به طعامش بنگرد؛ وجه ظاهر پاکی و طیب و حلال است؛ وجه باطن علم و منبع اخذ آن است. بنگر غذای جسم و جانت چگونه است. آیا بر سفره سم و کثافت و بوی بد می‌نهند تا خود را بکشند؟ حتی غذای پاک و حلال را می‌آرایند تا دلچسب باشد. چرا نسبت به غذای روح چنین نیستند؟ چرا آن را نمی‌آرایند و زیبا نمی‌کنند؟

اسم قیوم و هم‌سنخی غذا

غذا با همهٔ اختلاف انواع و ضروب مظهر صفت بقا و از صَدَنهٔ اسم قیوم است و با مقتضای مناسب. صَدَنه خادم است. قیوم آن است که فی‌نفسه به ذات خود قائم باشد. غذای ظاهری و باطنی خادم اسم قیوم‌اند؛ سبب می‌شوند جسم و روح بر پای خویش بایستند. انسان در حقیقت تحت اسم الحی القیوم این کار را می‌کند؛ هر چیز تحت تعریف اسمی است. باید مصاح و هم‌سنخ باشد. انسان غذای خام برخی حیوانات را نمی‌خورد؛ مصاح بدن او نیست و باید پخته شود. باکتری‌ها و آنچه در گوشت است با بدن حیوان مصاح است و او را نمی‌کشد؛ انسان اگر همان را خورد هلاک می‌شود. پس باید هم‌سنخ باشد. دوام ظهور اسم ظاهر و احکام آن با حب بقاست: می‌خورند — ظاهر و باطن — چون دوست دارند باشند.

حب بقا در فطرت کودک

رحمت خدا بر شیخ‌الرئیس. در نفس شفا مثالی می‌آورد: کودک هنوز به حرف نیامده، در آغوش پدر یا مادر؛ تکانه‌ای می‌رسد و بی‌آموزش یقه را محکم می‌گیرد تا نیفتد. کی آموخت که چون تکانه آمد یقه را بگیر؟ شیخ می‌گوید این حب بقاست؛ در ذات و کمون غیب و فطرت اوست؛ دوست دارد باقی بماند. نشستن بر سفره لذت دارد اما همان حب بقاست. چرا برای بقای جسم می‌کوشند و برای بقای باطن که ابدی است توجه ندارند؟ جسم چهل و پنجاه سال است و صدسالگی مایهٔ شگفتی همگان؛ نفس اما إلی‌الأبد می‌ماند. چرا آن را لاغر و نحیف واگذارند؟ چرا ارتقاء وجودی را باور ندارند؟

مثال فارابی؛ از قطره تا فوق عرش

در جلسهٔ نود و نه شرح مثنوی‌الانس علامه حسن‌زاده از فارابی مثال می‌زند: چگونه باور دارند از یک قطره آب چنین پروریدند — راه می‌روند، می‌خورند، می‌خوابند، می‌خندند، فکر و تعقل و تأمل و تعمق می‌کنند، مسئله حل می‌کنند، حتی به فضا می‌روند — و این را همه می‌پذیرند که از قطره بوده؛ اما سیر تطور از اینجا به بعد را باور ندارند که باید به ارتقاء وجودی و سیر استکمالی تا حقیقت اسماء الهیه و عرش و فوق عرش برسند و بال و پر یابند. می‌گویند همین چند دهه خوشی است. چرا آن را باور نمی‌کنند؟ عاقبت به‌خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

جمع دو تغذیه در مسیر استکمال

کلمهٔ پنجاه‌ویکم در نهایت انسان را به موازنه می‌خواند: تن را با آب و طعام مناسب، روان را با علم مأخوذ از منبع پاک. گوش را چون دهان روح پاس دارند؛ زیرا شنیده‌ها علم یا جهل می‌کارند. آراستن سفرهٔ جسم و واگذاشتن سفرهٔ جان ناسازگاری با اسم قیوم در مرتبهٔ باطن است. حب بقا که کودک را به گرفتن یقه می‌کشاند باید به ابد نفس نیز کشیده شود. باور به عجایب خلقت از قطره تا انسان اندیشمند، اگر از ادامهٔ سیر تا فوق عرش جدا شود، نیمه می‌ماند. رشد حقیقی آن است که هر دو غذا و هر دو دهان در خدمت قیومیت و بقای ابدی قرار گیرند.

گوش؛ دهان باطن و خطر شنیده‌ها

اگر گوش دهان روح است، هر شنیده طعامی است که به باطن می‌رود. چنان‌که بر سفرهٔ جسم غذای مسموم نمی‌گذارند، بر سفرهٔ سمع نیز سخن باطل و لغو و شبهه‌ناک نباید نشیند. علم مأخوذ از منبع نااهل، سم باطن است هرچند لفظ شیرین داشته باشد. ازاین‌رو تفسیر صادق از طعام، پرسش از «عمن یأخذه» را پیش می‌کشد: از که می‌گیری؟ منبع به اندازهٔ مضمون مهم است. آراستن طعام جسم با ادویه و چیدمان، نشانهٔ حرمت بدن است؛ آراستن طعام روح با ذکر، قرآن، حدیث و مجالست اهل معنا، نشانهٔ حرمت نفس است. غفلت از دومی، قیومیت را در مرتبهٔ نازل نگاه می‌دارد و حب بقا را در پیرامون بدن محصور می‌کند.

ولایت به‌مثابهٔ اوج علم

در سلسلهٔ تعبیر، آب گاهی به ولایت می‌رسد؛ زیرا ولایت کلیه مرتبهٔ عالی علم است. آنکه نه کاسب دنیا است نه طالب درس ظاهری، اگر آب بیند، خواب او را به افق ولایت می‌کشاند. این سخن تعبیر خواب را از تفنن خارج می‌کند و به انسان‌شناسی باطنی پیوند می‌زند: آب در ملک حیات بدن است، در ملکوت علم است، و در اوج، ولایت. تن ظل نفس است چنان‌که آب ظل علم؛ تشنگی هر مرتبه با نوشیدن مناسب همان مرتبه فرو می‌نشیند. روان تشنه را با آب چشمه سیراب نمی‌کنند؛ با علم مأخوذ از حجت سیراب می‌کنند.

مصاحبت غذا و طبع؛ درس نام‌ها

هم‌سنخی غذا با بدن تمثیل هم‌سنخی معرفت با ظرف وجود است. آنچه حیوان خام می‌خورد برای انسان هلاک است؛ آنچه برای مبتدی سنگین است برای کامل گوارا. ازاین‌رو استاد بر اسم قیوم تأکید می‌کند: خوردن و آموختن هر دو قیام به خود می‌بخشند اگر تحت حیّ قیوم باشند. حب بقا که کودک را به گرفتن یقه می‌کشاند، در بزرگسال باید به حب بقای ابدی نفس بدل شود. مثال فارابی نشان می‌دهد انکار استکمال بعدی، انکار همان منطقی است که خلقت از قطره را پذیرفته‌اند. اگر از قطره تا عقل را باور دارند، از عقل تا فوق عرش را نیز باید باور کنند؛ وگرنه سیر را در میانه قطع کرده‌اند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.