[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
آیا کسی که بهش اقتدا میکنیم باید رضایت قلبی داشته باشه؟
یعنی ملاک در اقتدای ما رضایت امام؟
مثلا شما یه نفر رو قبول دارید هم عادل میدونیدش هم تلفظش رو صحیح میدونید.
یه گوشهای داره نماز، نماز فرادا میخونه و شما مطمئنی که البته نمازش واجبه، مستحبی باشه که نمیتونید.
آیا ملاکه که حتما راضی باشه؟
چون بعضیا اصلاً میگن آقا به من، من راضی نیستم به من اقتدا نکنید.
میگن بعضیا پیش میاد.
چه کنیم؟
مثلا یکی اعلام کرد گفت آقا من راضی نیستم به من اقتدا کنید.
میشه بهش اقتدا کرد یا نه؟
به فرمایش رهبر عزیزمون جان ملاک نیست بله.
میشه اقتدا کرد هر چقدر داد فریاد آقا من راضی نیستم نمازتونو از نو بخونید فلان، نه اقتدا میکنیم هیچ ایرادی نداره.
اما در خصوص صد کلمه در معرفت نفس حضرت استاد به فضل الهی میرسیم سراغ کلمهی پنجاهم.
خیلی شیرینه این کلمه معرفت و شناختش البته.
آنکه در باطن و ظاهر خود تأمل کند، تأمل کنیم در تأمل اینجا با ع نیستا با ا.
دقت کنه.
در چی؟
ظاهر و باطن.
بدین حقیقت میرسد که هیچگاه باطن از ظاهر غافل نمیشود حتی نائم در نوم خود.
یعنی وقتی انسان خوابه در خواب خودشم باطنش از ظاهرش غافل نیست و سکران در سکر خود یعنی کسی که مست، مست دایی عقل اصطلاحا میگن اونم در اون حالت مستونگیش باز غافل از ظاهرش نیست.
لذا به اصابت کمترین أذی یعنی اذیت و الم درد بدانها آگاه میگردد.
یعنی چه خواب باشه چه مست باشه.
یه سوزن به بدنش بزنی، یه داد سرش بزنی، یه لگد بهش بزنی اینا رو همه رو متوجه میشه.
خیلی موقعها ما کسی بغلمون شلوغ میکنه تو خواب سر و صدای اونا رو میشنویم و لو بیدار نشیم اما میشنویم.
یا یکی مثلا لگدی به ما بزنه اگرچه خوابیم متوجه میشیم.
اینا دلالت بر این داره که چی؟
انسان وقتی خوابیده حتی باز از ظاهرش غافل نیست.
نفسه که نفس خواب نمیره که بدن خوابیده، بدن خوابه ولی نفس بیداره حتی در حالت چی؟
اینجا میفرماید سکران که حالا این مادهی سکر اگه به وزن غفل بگیریم مثلا سکر که ما خوندیم یعنی همون مستی.
سکر یعنی خمر.
اون مادهای که نوشیده میشه.
سکرت یعنی غفلت.
سکران که اینجا حضرت استاد فرمودن به خود شخص مست میگن که مست کرده و جمعش میشه سکارا.
سکر یا سکرت.
سکرت یعنی بسته شدن.
مثلا چشم انسان که بسته میشه به این حالتش میگن بسته شدن.
زال-- یا مثلا عرض شود خدمتتون حالا رد پای اینا رو من برای شما عرض کنم در چند تا آیه که مقصودی دارم ازش مثلا آیه قا-- آیه نوزده سوره قاف "و جاءت سکرة الموت".
وقتی که اون حالت بیهوشی و مستی هنگام موت بیاد بالحق که اینم به حق برای هممون اتفاق میافته "ذلك ما كنتم منه تحيدون".
اون همان چیزیست که ازش فرار میکردید.
همون حالت بیهوشی و مستی هنگام موت.
یا مثلا در آیه پونزده هجر "لقالوا" اینا دوباره میگن که، میگفتن که "انما سكرت سكرت ابصارنا" یعنی ما چشمبندی شدیم.
چشمامونو بستن.
یعنی پیغمبر چشمبندی کرده.
میشنویم چشمبندی.
خب "بل نحن قوم مسحورون" بلکه ما سحر شدیم توسط پیغمبر.
همون چشمبندی منظورشونه.
و مثلا در آیه شصت و هفت سوره نحل "ومن ثمرات النخيل والاعناب" از میوههای درختان خرما و انگور "تتخذون منه سكرا" سكرن یعنی مسکرات از اینا میگیرن "ورزقا حسنا" و روزی خوب و پاکیزه میگیرن.
منظور اینجا مسکرات پاکه دیگه.
یا مثلا آیه چهل و سه سوره نساء "لا تقربوا الصلاة" میگه نزدیک نماز نشید.
چجوری؟
"وانتم سكاري" سکارى وقتی که گفتیم اون جمع چیه؟
سکارى جمع سکران یعنی مست.
وقتی مستید نزدیک نماز نشید و منهما حالا جماعت همه این زیاده آیات که این چنین است.
اینها همه دلالت بر این داره که وقتی انسان در حالت مستی هست یا در حالت خواب هست یا در حالت حتی هیپنوتیزم هست یا حتی در کما، در کما جای دیگه حضرت استاد میفرمود در خواب مغناطیسی، در کما.
در هیچ حالتی نفس غافل از ظاهرش نمیشه.
حالا بالعکسش چی؟
آیا ظاهر غافل از باطن میشه؟
یعنی حواسش از باطن پرت بشه؟
ادامه کلمه رو بخونیم.
"پس نفس را مظهر لا تأخذهُ سیَنَةٌ ولا نوم مییابد." نفس دیگه مظهر لا تأخذهُ سیَنَةٌ تو آیات الکرسیه دیگه که خدا رو نه خواب میگیره نه چرت.
میگه نفس همین طوریه.
نفس اصلاً خواب و چرت نداره که.
نفس چون مظهر ربه، نفس داره میپرورونه ما رو دیگه.
بدن رو نفس میپرورانه.
رب ما به یک معنا رب نفس ماست که واسطهی فیضه.
برزخه.
برزخ طولی البته نه عرضی.
این داره در حقیقت ربوبیت حق رو پیاده میکنه و چون مظهر حقه اینم نه چرت میگیره نه خوابش میگیره.
"و از اینجا زیادت بصیرت حاصل کند که باطن عالم عین حیات و علم و آگاهیست." باطن عالم غافل نیست، خواب نیست، باطن خواب نیست، باطن غافل نیست، عین حیات و علمه.
چگونهست که یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض؟
چگونهست که إن من شيء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحهم.
شما نمیشنوید، نمیفهمید تسبیحشو ولی همه چی داره تسبیح میگه.
چگونهست که عرفا به جایی میرسند که تسبیح اعضا و جوارح خودشون رو میشنوند.
حتی صداهای قلبشون رو میشنوند.
[خنده] حضرت استاد در شرح مسأله انسشون البته متآبه میکردن اما عین حق بود.
میفرمودند که چگونهست که آدمش عبد البطن، بنده شکم صدای قار و قر شکمشو میشنوه ما اینو قبول میکنیم.
بعد یه عبد القدوس، عبدالله صدای ذکر اعضا و جوارحش رو نشنوه؟
میشنوه.
به جایی میرسه که میشنوه.
اصلاً ذکر اعضا و جوارحش میره او رو برای نماز شب بیدار میکنه، سحر بیدار میکنه.
و ادامه میدن که "هیچگاه از ظاهر غافل نمیشود.
اما ظاهر" این جواب سوال.
"اما ظاهر بر اثر اشتغال به غیرش از باطن غافل میکرده است." یعنی ظاهر ما، بدن ما بیاطلاع از باطن میتونه باشه.
یا الان این نشئ طبیعت ظاهر عالمه دیگه.
ظهوره.
مرتبه ظهوره.
این غافل میشه از باطن.
یعنی از عالم بالاتر، از عالم مثال، عقول، ملائکه، ارواح، عالم اله اینو-- این غافل میشه.
چرا؟
چون اشتغال به غیره.
اینجا القاست.
عالم تعلقاته، دلبستنه، تضاهامات خیر و شر، حق و باطل، نور و ظلمت اینجا مشوبن، قاطین.
هرکسی نمیتونه تشخیص بده.
اصلاً اومدیم برای همین که پل بزنیم از ظلمت به نور.
یخرجهم من الظلمات إلى النور اتفاق بیفته.
که اینها هم به هر حال میطلبه یک جهاد پیگیر رو که انسان متوجه باشه که، متوجه باشه که یه باطنی داره.
توجه داشته باشه به باطن.
الان نمازو داره میخونه، بله.
نگاش میکنی خیلی خوب، عالی.
خزوش برقراره.
خزو یعنی مرتبه ظاهرش خیلی خوب داره نمازو قشنگ میخونه.
کمیتش درسته.
شرعاً نمازش درسته.
اما خشوع چگونهست؟
یعنی ارتباطی بین ظاهر و باطن برقرار شده که صلاتش معراج بشه؟
هر چیزیها.
نه صلات حالا یه نمونهست، هر چیزی.
اصلاً نفس کشیدن آن فآن نفس ما.
خدا رحمت کنه حضرت آقای کشمیری رو.
ایشون اگه کسی نزدیکش میشست قشنگ متوجه میشد که در هر نفسش داره ذکر میگه.
در هر نفسش.
مثلاً یه مدتی ایشون میگفت وقتی میخواست نفس بکشه لا اله الا الله با این نفس میکشید.
لا اله.
الا الله.
لا اله.
الا الله.
آخرای عمرش لاhu.
الا hu.
لاhu.
الا hu.
لاhu.
الا hu.
ذکر شریف توحید ذاتی رو لا hu الا hu، لا hu و الا hu یا باز شدش یا ملا hu الا hu.
اینا اصلاً نمیتونست دیگه دست خودش نبود.
انقدر تمرین و مبارزت داشت در تهذیب نفسش.
اصل ظاهر و باطن یکی شده بود.
اصلاً نمیتونست نگہ.
مثل حضرت آقای قاضی که یا مثلاً در حالات آمیز جواد آقا داریم، در حالات آقای کشمیری داریم، در حالات آقای قاضی داریم.
این کتابا چقدر خوبه اینها رو ما بخونیم.
ما نوجوون که بودیم حدود بیست سالمون بود یه جماعتی بودیم با هم کتابهای بزرگانو میخوندیم، همینطور زندگی نامههاشون رو.
خیلی باعث تشریف انسان میشه.
که خیلیش اینو میبینیم در حالاتشون هست که مثلاً مواجه با حرام که میشدن مثلاً یه نامحرمی اومده فلان، مواجه که میشدن میگفتن ناخودآگاه چشمامون بسته میشده.
اصلاً بیاختیار.
چرا؟
انقدر ظاهر و باطن با هم عجین شدن، ظاهر تحتالامر باطن قرار گرفته.
انقدر باطن استیلا پیدا کرده بر ظاهرش، اصلاً خودبهخود پلکش بسته میشه.
حالا یکی مثل من همینجوری شاید برعکس باشه دیگه.
دیگه باطن داد میزنه که آقا، آقا کجا داری میری؟
چشم میدوه و همینطوری.
اینا در اثر چیه؟
نداشتن تمرین، مبارزت و متأسفانه غفلت.
غفلت ها جان.
غفلت ما رو بیچاره کرده.
سکرت رو فرمودن غفلته.
غفلت.
لذا اون لحظهای که فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید پرده که میافته، این وقتی متوجه میشه چه غفلتی کرد، چقدر غافل بوده در دنیا چشمش تیز میشه، بینا میشه.
این خیلی مهمه.
یه جمعبندی کنم که ما بدانیم ظاهر و باطن با هم عجیناند.
ما یک حقیقتیم.
نه، نه اینکه ظاهرمون یه چیزه باطنمون یه چیز دیگهست، یک حقیقتیم.
چگونهست که اگر کسی به این بدنش نرسه، این بدنش آب میشه، ذوب میشه، از بین میره.
ولی قبول نداریم که به ظاهرش داره میرسه، این چنین فربه و ترگل مرگله.
اگه به باطنش نرسه باطنش آب میشه، ذوب میشه، از بین میره.
ما یک حقیقتیم دیگه.
این رو قبول کردیم ولی اون رو قبول نکردیم.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.