ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 051

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اقتدا به امام جماعت و رضایت قلبی

آیا کسی که به او اقتدا می‌شود باید رضایت قلبی داشته باشد؟ ملاک اقتدا رضایت امام جماعت است یا نه؟ گاه کسی عادل و تلفظش صحیح است و نماز واجب فرادا می‌خواند و دیگری می‌خواهد اقتدا کند؛ بعضی می‌گویند راضی نیستم به من اقتدا نکنید. به فرمایش رهبر معظم، رضایت ملاک نیست؛ می‌توان اقتدا کرد؛ هرچند فریاد برآورد که راضی نیستم و نمازتان را از نو بخوانید، اقتدا بی‌ایراد است — البته در نماز واجب، نه مستحب.

کلمهٔ پنجاهم؛ تأمل در ظاهر و باطن

در صد کلمه در معرفت نفس، کلمهٔ پنجاهم بسیار شیرین است. آنکه در باطن و ظاهر خود تأمل کند — تأمل با همزه نه عین — بدین حقیقت می‌رسد که هیچ‌گاه باطن از ظاهر غافل نمی‌شود؛ حتی نائم در نوم خود و سکران در سکر خود. به اصابت کمترین أذی و الم بدان‌ها آگاه می‌گردد. چه خواب باشد چه مست؛ سوزنی به بدن، فریادی، لگدی؛ همه را درمی‌یابد. گاه کنار خوابیده سر و صدا می‌شنود و بیدار نمی‌شود اما می‌شنود. این دلالت دارد که حتی در خواب از ظاهر غافل نیست. بدن خوابیده؛ نفس بیدار است.

سکر در آیات قرآن

مادهٔ سکر اگر به وزن غفل گرفته شود معنای مستی دارد؛ سکر خمر است؛ سکرت غفلت؛ سکران شخص مست و جمعش سکارا. رد پای این ماده در چند آیه هست.

«وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ۖ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ» (ق/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیهوشی مرگ به حق آمد؛ این همان است که از آن می‌گریختی.

در حجر:

«لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ» (حجر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گفتند جز این نیست که دیده‌هایمان بسته شده؛ بلکه ما قومی سحرشده‌ایم.

یعنی چشم‌بندی؛ پیامبر چشم‌بندی کرده. در نحل:

«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا» (نحل/۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از میوه‌های خرما و انگور از آن مسکر و روزی پاکیزه می‌گیرید.

و در نساء:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ» (نساء/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.

سکارا جمع سکران است. این آیات همه دلالت دارند که در مستی یا خواب یا هیپنوتیزم یا کما یا خواب مغناطیسی، نفس از ظاهر غافل نمی‌شود.

مظهر لا تأخذه سنة ولا نوم

آیا ظاهر از باطن غافل می‌شود؟ ادامهٔ کلمه: پس نفس را مظهر «لا تأخذه سنة ولا نوم» می‌یابد. نفس مظهر آیة‌الکرسی است که خدا را نه خواب می‌گیرد نه چرت؛ نفس نیز خواب و چرت ندارد. نفس چون مظهر رب است و بدن را می‌پرورد — رب به یک معنا رب نفس است که واسطهٔ فیض و برزخ طولی است — ربوبیت حق را پیاده می‌کند و چون مظهر حق است نه چرت می‌گیرد نه خواب.

از اینجا زیادت بصیرت حاصل می‌شود که باطن عالم عین حیات و علم و آگاهی است. باطن غافل نیست، خواب نیست.

تسبیح موجودات و شنیدن ذکر اعضا

چگونه است که یسبح لله ما فی السماوات وما فی الأرض؟ چگونه است که:

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه به حمد او تسبیح می‌گوید، ولی شما تسبیحشان را درنمی‌یابید.

عرفا به جایی می‌رسند که تسبیح اعضا و جوارح خود را می‌شنوند؛ حتی صداهای قلب. حضرت استاد می‌فرمود چگونه است که عبدالبطن صدای قار و قور شکم را می‌شنود و ما می‌پذیریم، اما عبدالله و عبدالقدوس صدای ذکر اعضا را نشنود؟ می‌شنود؛ ذکر اعضا او را برای نماز شب و سحر بیدار می‌کند.

ظاهر غافل از باطن از اشتغال به غیر

اما ظاهر بر اثر اشتغال به غیر از باطن غافل می‌گردد. بدن می‌تواند بی‌اطلاع از باطن باشد. نشئهٔ طبیعت مرتبهٔ ظهور است؛ از عالم بالاتر — مثال، عقول، ملائکه، ارواح، عالم اله — غافل می‌شود چون اشتغال به غیر دارد. اینجا عالم تعلقات و تضاد خیر و شر و حق و باطل و نور و ظلمت است؛ مشوب‌اند. آمده‌ایم تا از ظلمت به نور پل بزنیم:

«يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

این جهاد پیگیر می‌طلبد تا انسان متوجه باطن باشد. نماز را می‌خواند؛ کمیت و خزو ظاهر درست است؛ شرعاً صحیح؛ اما خشوع چگونه است؟ آیا میان ظاهر و باطن پیوندی هست که صلات معراج شود؟ هر چیزی چنین است، نه فقط نماز؛ حتی نفس‌کشیدن آن‌به‌آن.

سیرهٔ کشمیری و قاضی؛ اتحاد ظاهر و باطن

خدا رحمت کند آقای کشمیری را. نزدیک او که می‌نشستی درمی‌یافتی در هر نفس ذکر می‌گوید. مدتی هنگام دم لا إله إلا الله؛ اواخر عمر لا هو إلا هو؛ ذکر توحید ذاتی؛ دیگر دست خودش نبود از کثرت تمرین و مبارزت در تهذیب. ظاهر و باطن یکی شده بود. در حالات میرزا جواد آقا و آقای قاضی نیز هست. خواندن زندگی‌نامه‌های بزرگان بسیار انسان را تشویق می‌کند. مواجه با حرام که می‌شدند ناخودآگاه چشم بسته می‌شد؛ ظاهر تحت امر باطن، باطن مستولی بر ظاهر. عکس آن، باطن فریاد می‌زند و چشم می‌دود؛ از نداشتن تمرین و مبارزت و غفلت.

سکرت را فرموده‌اند غفلت است. آن لحظه که:

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو برداشتیم؛ پس امروز دیده‌ات تیز است.

متوجه می‌شود چه غفلتی کرده؛ چشمش تیز و بینا می‌شود.

جمع‌بندی؛ یک حقیقت ظاهر و باطن

ظاهر و باطن عجین‌اند؛ یک حقیقتیم؛ نه آنکه ظاهر چیزی باشد و باطن چیز دیگر. اگر به بدن نرسی آب می‌شود و از بین می‌رود؛ اگر به باطن نرسی باطن نیز ذوب می‌شود. قبول کرده‌ایم که به ظاهر می‌رسیم و فربه می‌شویم، اما آن را دربارهٔ باطن نپذیرفته‌ایم. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

خواب و بیداری نفس؛ بدن خفته نفس هشیار

بدن می‌خوابد اما نفس نمی‌خوابد. این تفکیک، کلید فهم کلمهٔ پنجاهم است. نائم در نوم و سکران در سکر، هر دو به کمترین أذی آگاه‌اند؛ پس باطن از مراقبت ظاهر دست نمی‌کشد. عکس این قاعده در نشئهٔ دنیا بسیار دیده می‌شود: ظاهر چنان به غیر مشغول است که از باطن بی‌خبر می‌ماند. نماز با کمیت درست و قرائت صحیح، بی‌خشوع، نمونه‌ای از همین جدایی است؛ خزو هست و خشوع نیست، پس معراج نمی‌زاید.

از ظلمت به نور؛ فلسفهٔ آمدن به دنیا

عالم طبیعت میدان تضاد است: خیر و شر، حق و باطل، نور و ظلمت در هم آمیخته‌اند. تشخیص دشوار است؛ از این‌رو جهاد پیگیر لازم است تا انسان به یاد آورد باطنی دارد و باید از ظلمت به نور عبور کند. آیهٔ یخرجهم من الظلمات إلی النور تنها وعده نیست؛ برنامهٔ سلوک است. پل زدن از ظاهر مشغول به باطن آگاه، کار عمر است نه کار یک جلسه.

تمرین ذکر در نفس؛ لا هو إلا هو

سیرهٔ آقای کشمیری نشان می‌دهد ذکر می‌تواند با دم و بازدم یکی شود تا آنجا که اختیار از میان برخیزد و ظاهر فرمانبر باطن گردد. لا إله إلا الله در دم‌های میانی عمر، و لا هو إلا هو در دم‌های پایانی، توحید ذاتی را در کالبد جاری می‌کند. همین استیلای باطن است که در مواجهه با حرام پلک را بی‌اختیار می‌بندد؛ چنان‌که در حالات میرزا جواد آقا و آقای قاضی نیز نقل شده است. خواندن زندگی این بزرگان در جوانی، آتش شوق می‌افروزد و نمط زندگی را عوض می‌کند.

غفلت به‌مثابهٔ سکر دنیا

سکرت در لغت و در بیان استاد به غفلت گره خورده است. دنیا می‌تواند سکرآور باشد بی‌آنکه جامی در کار باشد. آن روز که پرده برداشته شود و بصر حدید گردد، حسرت غفلت آشکار می‌شود. علاج، توجه دائم به باطن است: در نماز، در نفس‌کشیدن، در نگاه، در انفاق، در سکوت. یک حقیقتیم؛ اگر بدن بی‌مراقبت بپژمرد می‌پذیریم، اما پژمردن باطن را کمتر باور می‌کنیم. کلمهٔ پنجاهم همین باور را ترمیم می‌کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.