بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیک و رحمة الله.
یکی از شروط امام جماعت [مکث] اینه که تلفظش درست باشه.
مخارج حروف رو ادا کنه [مکث].
به قول امام که علیه الرحمه اصلا میفرمود به لحن عربی باید کنید.
حالا وسط نماز جماعت متوجه شدیم که تلفظ امام غلطه.
چه باید بکنیم؟
وسط نماز جماعت ابتدا کردیم متوجه میشیم که دقت هم میکنیم.
میگوییم آقا ببین درست داره تلفظ میکنه به گوش من بد میرسه.
اما نه یقین حاصل کردی که تلفظ امام غلطه [مکث].
چه باید بکنیم؟
اینجا باید نیت فرادا کنی.
حق نداری دیگه جماعت رو ادامه بدی.
انقدر مهمه ها اینا.
باید نیت فرادا کنی.
منتها اینجا به گونهای باید نماز رو ادامه بدی از اونجا به بعد.
از اونجا به بعد دیگه خودت باید فرادات رو که کسی متوجه نشه شما شکستی جماعتت رو و داری فرادا میکنی چون نباید حرمت جماعت شکسته بشه.
حرمت امام جماعت خیلی پیش خدا خیلی این حرمت داره.
برای همین این رو توجه داشته باشیم و اگر این اتفاق افتاد کسی متوجه نشه [مکث].
در کلمه چهل و نه از صد کلمه در معرفت نفس علامه هستیم.
رسیدیم به کلمه چهل و نه.
آنکه چند روزی خود را، چه جالب میفرماید چند روزیها خیلی هم نه [مکث].
چند سال و فلان اینا نه.
آنکه چند روزی خود را از هرزه خواری و هرزه کاری و از گزاف و یاوه سرایی بلکه زیاده گویی این میشه زی-- چی؟
هرزه گویی.
از-- یعنی در حقیقت از هرزه خواری، هرزه کاری و هرزه گویی.
یه چند روز و خلاصه از مشتهیات و تعشقات حیوانی بازبدارد.
چه اتفاقی میفته؟
میبیند که اقتضای تکوینی نفس این است.
یعنی اصلا خلقت نفس اینطوریه، انشاش اینطوریه که از ریاضت، ضمیر ویاع یعنی نور و صفا مییابد.
کسی تو دنبال نوره، یا نور یا قدوس.
دنبال صفاست که صفا از همون قدوسه.
این میگه راهش اینه.
ریاضت نفس و آثار او را نور و بهاییست.
از خود نفس که نورانی میشه چی؟
آثارش همین چنینه.
پس اگر ریاضت مطابق دستورالعمل انسانساز، اعنی منطق وحی، یعنی همچین هر کسی ریاضت نگیره یا دستور نده.
إن هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم بوده باشد یعنی بر اساس قرآن اون هدایت أقوم، قیامش به قرآن باشه.
یا اینطوری باشه اقتضای تکوینی نفس به کمال غایی و نهایی خود نائل آید.
به کمال غایی نفس سعادت نفس چی بود؟
جلسه پیش عرض کردیم در کلمه قبلی، کلمه چهل و هشت که تصرفه در ماده کائناته.
به همین راحتی.
حالا چرا ما به اینجا نرسیدیم؟
دیگه جای تعامل داره [مکث].
تعاملش رو برگردون به همون سه جمله اول.
هرزه خاری، هرزه کاری، هرزه گویی.
مخصوصا هرزه گویی که دیگه بیداد میکنه بین خودمون آقا نه رو جای در غریبه نریم.
بین خودمون هرزه گویی بیداد میکنه.
یعنی وقتی که و همین بچههای خودمون جای دور نریم وقتی حتی مخصوصا وقتی میفتن به مزاح.
خدا نکنه ماها به مزاح بیوفتیم.
بلد نیستیم.
یه چیزهایی میگیم که حالا از این بگیر این هرزه گویی رو بگیر برو تا حتی قرآن، تحریف قرآن، احادیث، کتابها و چقدر کتاب نوشته شده بر علیه اصیلترین مبانی فکری دین اسلام.
مثلا در تو خود انقلاب ما چقدر.
یه کتابی تو ایتالیا [مکث] پخش شده بود.
توی فرانسه چاپ شده بود.
تو ایتالیا هم پخش شده بود که چند تا کشور اروپایی متاسفانه پخش شده بود به زبونهای رایجشون.
که امام، امام علیه الرحمه بنیانگذار این انقلاب ملاک بوده.
خیلی تملک، اصلا خیلی ملک داشته.
گواش با شاه سر این بوده [خنده].
لذا انقلاب به این خاطر بوده.
این تحریف، هرزه گویی تا دلت بخواد.
تو خود ماها، بچه حسینیهامون، هیئتیهامون و باعث اس-- تاسف آنچنانی که حتی کسایی که تریبون به دستن و مثلا حتی میبینی لباس پیغمبر مثل من به تن مدعاهای بعضی مشهور و گفیه چیزایی میگن اصلا مخت سود میکشه.
از کجا اینو درآوردی؟
از کجا اینو آوردی؟
از کجا آستینت درآوردی؟
اتفاقا این کتاب هزار و یک نکته رو داشتم میخوندم امروز.
رسیدم به نکته نهصد و بیست و هشتش.
دیدم اصلا خدا خودش همه چی رو تنظیم میکنه [مکث].
که همین رو داره تو-- برید رجوع کنید.
هست این کتاب خاصه در الان اینجا بیاید ببینید.
نکته نهصد و بیست و هشتش علامه اشاره به همین داره.
میبردت تو کتاب مجمع البيان در تفسیر قرآن مورد مرحوم تدرسی علیه الرحمه.
که اونجا ذیل شأن نزول معوذتين خصوصا سوره فلق، تعویذه دیگه برای دوری از سحر و جادو و اینا.
اونجا روایاتی رو مرحوم امین الاسلام عليه الرحمة میاره که چقدر دروغ بستن و واعين و ضاع، ضاد و ضاع و ضاعین وضع.
یه چیزی رو یه جایی قرار بدی.
و ضاع یعنی کسی که به شدت الکی هم چیزی برای خودش حدیث می بافه، حرف می-- دروغ می ترچه و می بنده بین اون بزرگان تا دلت بخواد.
که اونجا می فرما-- مثلاً میگه که یه شخصی اسمش هم اونجا میاره به نام لبید بن أعسم یهودی.
لبید أعسم یهودی.
این مدعی بود که من پیغمبر رو سحر کردم، جادو کردم.
بعد به، به تبعش خیلیها رو افتادن که آره پیغمبر سحر شده اینا.
بعد چقدرم حدیث جعل کردن که آره پیغمبر العیاذ بالله اینا رو مرحوم طباطبایی میارهها.
درخت رو میدیده با شتر العیاذ بالله اشتباه میگرفته.
نور چشمش رفته بوده، دست به دیوار میگرفته راه میرفته.
یعنی اثر سحر.
پس آقای حاج تهرانی حسن زاده عليه الرحمة در درس نود و یک شرح مصباح الانسابش محکم وا میسته میگه اصلاً محال چنین چیزی.
او نفس کل، اون عقل کل نفس کل صادر اول خاتم الانبیا و لکن فی رسول الله اسوه حسنه است.
مگه میشه کسی که اسوه و جلودار و پیشوای برای همهی عوالم و عالمین بعد اینطوری مثلاً نتونه درست راه بره و بعد سحر درش کار.
این نفس هرچی قویتره-- علت اینکه ما خیلیامون زود چشم میخوریم، طلسمات قابل توجه هممون زود در ما تاثیر میکنه ضعف نفسه.
نفس مثلاً این همه شما فکر میکنی یهودیا، صهیونیستها اینها دست به کار نشدن، شیاطین، اجنه و انسش حالا همه جن و انسش بر علیه مثلاً انقلاب ما، رهبر ما سحر و جادو نکردن تا دلت بخواد.
چرا اثر در رهبر عزیزمون نکرد و نمیکنه؟
چرا؟
ماشاءالله روز به روز خورشیدش پرفروغتر، چهره مصممتر، زیباتر.
اصلاً همین چهره ظاهری رهبر رو باور کنید بزرگان ما، مثلاً علامه رو من که از نزدیک دیده بود.
اصلاً بهترین دلیل و گواه بدون چشم، بدون مسلم و غیرمسلح میتونی ببینی که بر حقانیتش.
خورشیده اصلاً.
چهره، چهرهی واقع همین متعارف نیست.
خب چرا اینا تأثیر نمیکنه؟
قوت نفسه.
انقدر تا دلت بخواد از این وضعاین داشتیم.
اتفاقاً خود علامه در همون درس نود و یک مصباح میفرمودن که یه سری اومدن پیش ما، محرمی بود گفتن تو یکی از دعای عامول آخوندی اومده حرفای خیلی جدید و خوبی داره.
گفتن خب چی میگه؟
گفتن این گفته بالا منبر که دو نفر اومدن پیش پیغمبر زن و مرد بودن.
اینکه الصلاة، صلاة مؤنثه دیگه.
قد قامت الصلاة اسم زنه بود قد قامت الفلاح اسم مرده بود.
یه کاری برای پیغمبر کردن بعد جزاشو خواستن.
پیغمبر فرمود چون خیلی کار قشنگی کردید من شما رو در اذان قرار میدم تا قیام قیامت نامتون باقی باشه.
[مکث] اصلاً آدم تعجب میکنه چشمای شما هم الان چهار تا سینه.
از کجا در میاد؟
یه آخوند بالا منبر.
و اتفاقاً علامه اشاره میکرد به آیه هشت و نه فرقان که اگر اینطوری واقعاً اینها سحر کردن، حالا قبول سحر دست به کار شدن.
ها؟
اصلاً قبول که دست به کار شدن.
اما این آیه چی میگه؟
وقال الظالمون ان تتبعون الا رجلاً مسحورا.
یعنی اینا شما میگن که ظالمها میگن شما ت-ت-تبعیت نمیکنید مگر از یه آدمی که مسحوره، سحر شده.
اگه واقعاً سحر شده چرا خدا به اینا میگه ظالم؟
[مکث] واقعاً سحره دیگه.
سحر شده.
یه آیه بعدش میفرماید که قل كيف ربو لك الأمثال فولوا فلا يستطيعون.
میگه اینا فولوا پس گمراه شدن.
اینایی که ادعا کردن پیغمبر سحر شده و فلان، این حرفا رو زدن گمراه شدن.
اگه دروغه چرا گمراهی؟
اگه راسته، اگه واقعاً پیغمبر سحر شده اینا گمراهی، گمراه نبودن که.
ظالم نبودن حقیقتو گفتن.
ولی قرآن اینا رو رد میکنه.
خیلی راحت با قرآن میشه جوابشون رو داد.
[مکث] خود علامه میفرمود که حالا در فر-فرمود یه کتابی رو من دیدم.
ایشون میفرما من ندیدم البته.
علامه میفرمایید من دیدم به نام الرسالة العنبریه في الصادرات المنبریه.
[خنده] چیزایی که صادر شده از منبریها.
تا دلت بخواد خزعبلات و اسرائیلیات.
و اشاره میکنه به اون سفرنامه ناصرخسرو که میگه اون، اون عقلای اینا رفتیم حالا یه جایی به نزدیک به حجاز شدیم و بعد دیدیم که عاقل مثلاً آدمایی که اونجا دم از اسلام میزدن اومدن و گفتن که آقا تفسیر surه نقاله الحطب رو برای ما بگید.
عقلای اون قوم.
گفتیم آقا نقاله الحطب چیه؟
حماله الحطب.
گفتن نه ما اینطوری شنیدیم.
تازه اونا که حجاز سرزمین اسلام.
تا دلت بخواد از این موضوعات متأسفانه، متأسفانه و متأسفانه هست.
شیخ صدوق من حالا نمیخوام اینطوری اسم ببرم اینا هر جایی نمیشه این حرفا رو زد.
اما خب برای ما همیشه سؤال هست چرا امثال مثلاً حاجی نوری، محدث نوری صاحب کتاب مثلاً لؤلؤ و مرجان یه کتاب داره به نام فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب.
در تحریف قرآن.
این عالم بزرگوار.
شیخ صدوق یه کتابی داره به نام سحو النبی.
اکثر غریبه به اتفاق علمای امامیه و شیعه رد میکنند.
میگن اصلاً محاله.
حالا ایشون میگه که در عصمتش مثلاً در نبوتش اخذ تلقیات الهی و وحی و اینا معصوم بوده اما در زندگی روزمره سحو داشته، فراموشی.
مثلاً در یک نمازی پیغمبر فراموشش شد.
مثله یه وقت من شک بکنم نفهمم چه رکتیام.
أستغفرالله.
به شدت بزرگان رد میکنند اینها رو.
بعد خیلی شیرین علامه شهرانی، استاد علامه حسن زاده میفرماید که اگر بحث سحو النبی باشه شیخ صدوق که سحو النبی نوشته خود شیخ اولى است به سهو تا پیغمبر.
اولى است به سهو، اشتباه، خطا.
خطا کرده این کتابو نوشته.
حتی دلت بخواد متأسفانه از اینها که زیادن یعنی متأسفانه الان رو بالای منبر هم خیلیا میش- میشنویم، میبینیم تو همین انقلاب خودمون حتی متأسفانه بعضی از منبرای معروفمون.
علامه حلی حالا اگر خواستید تحقیقی هم بکنید دو سه تا سند و مدرک ارائه بدم.
در خلاصه الرجالش شیخ بهائ در اربعینش اونجا میارن که یه شخصی به نام بابا رتن هندی چند هزار حالا الان عددش تو خاطرم نمونده، چند هزار حدیث دروغین وضع کرد و در کتابها جای داد.
که حالا علامه شهرانی در جواب همون فصل الخطاب مرحوم حاجی نوری مینویسه، یه خلاصهای مینویسه، حاشیهای میزنه بر رد اون کتاب.
بعد علامه اینو جمعآوری میکنه خودش هم چیزی اضافه میکنه.
یک چیز کتاب خیلی شیرین.
خواستید روژو کنید.
همون عنوان حاجی نوری رو میاره.
چی بود؟
فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب.
یعنی قرآن تحریف شده.
اما علامه فرمود که فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب و خیلی محکم، قاطعانه جوابشونو میده.
اینه که انسان پشت سر علما باید حرکت کنه.
ما باید پشت سر بزرگان.
برای همین ما اصرار داریم پشت سر علمای جامعه الاطراف راه بیفتیم حتی نه هر عالمی.
خیلی باید حواسمونو جمع کنیم.
اینه که حالا چرا بحث به اینجا کشیده شد؟
چون علامه یک میفرمود که از هرزه خواری، هرزه کاری و هرزه گویی یه چند وقت نفست رو حفظ کن خصوصا این هرزه گویی رو ما امروز تاکید کردیم.
حفظ کن ببین چی میشه.
ببین چجوری نورانی میشی و آثار وجودیت هم پر از نور میشه و میتونی تصرف کنی در ماده کائنات.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.