ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 050

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تلفظ امام جماعت و حفظ حرمت جماعت

یکی از شروط امام جماعت آن است که تلفظش درست باشد و مخارج حروف را ادا کند. امام راحل علیه‌الرحمه می‌فرمود نماز را به لحن عربی باید خواند. اگر در میانهٔ نماز جماعت ابتدا گمان رود که تلفظ امام غلط است، باید دقت کرد: مبادا به گوش بد رسیده باشد و در واقع درست بخواند. اما اگر یقین حاصل شد که تلفظ امام غلط است، دیگر حق ادامهٔ جماعت نیست؛ باید نیت فرادا کرد. این حکم آن‌قدر مهم است که نباید سهل گرفته شود. از آن نقطه به بعد نماز را فرادا ادامه می‌دهد، اما به گونه‌ای که کسی متوجه نشود جماعت شکسته شده است؛ زیرا حرمت جماعت نباید شکسته شود. حرمت امام جماعت نزد خدا بسیار است؛ ازاین‌رو اگر چنین پیش آمد، کسی نباید بفهمد که نیت فرادا شده است.

کلمهٔ چهل و نه؛ بازداشتن از هرزه‌خواری و هرزه‌گویی

در کلمهٔ چهل و نه از صد کلمه در معرفت نفس علامه حسن‌زاده هستیم. می‌فرماید: آنکه چند روزی خود را — نه چند سال و فلان؛ چند روزی — از هرزه‌خواری و هرزه‌کاری و از گزاف و یاوه‌سرایی بلکه زیاده‌گویی، یعنی هرزه‌گویی، و خلاصه از مشتهای و تعشقات حیوانی بازدارد، می‌بیند که اقتضای تکوینی نفس همین است. خلقت نفس و انشائش چنین است که از ریاضت، ضمیر ویاع — یعنی نور و صفا — می‌یابد. آنکه در پی نور است، یا نور یا قدوس، و در پی صفاست که صفا از همان قدوس است، راهش همین است. ریاضت نفس را نور و بهایی است؛ از خود نفس که نورانی شود آثارش نیز چنین است: آثار وجودی‌اش پر از نور می‌شود.

پس اگر ریاضت مطابق دستورالعمل انسان‌ساز باشد — اعنی منطق وحی — نه آنکه هر کسی ریاضت گیرد یا دستور دهد بدون میزان:

«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به استوارترین راه هدایت می‌کند.

هدایت اقوم باشد و قیام ریاضت به قرآن؛ آنگاه اقتضای تکوینی نفس به کمال غایی و نهایی خود نائل آید. کمال غایی نفس — سعادت نفس — در کلمهٔ چهل و هشت گفته شد: تصرفه در مادهٔ کائنات. به همین سادگی. چرا بدان نرسیده‌ایم؟ جای تأمل دارد؛ تعاملش را باید به همان سه جملهٔ اول بازگرداند: هرزه‌خواری، هرزه‌کاری، هرزه‌گویی. به‌ویژه هرزه‌گویی که میان خودمان بیداد می‌کند؛ نه آنکه فقط در میان بیگانگان بجوییم. حتی میان فرزندان خود، به‌خصوص وقتی به مزاح می‌افتند — خدا نکند که به مزاح بیفتیم و بلد نباشیم — چیزهایی گفته می‌شود که از هرزه‌گویی ساده تا تحریف قرآن و احادیث و کتاب‌هایی که بر ضد اصیل‌ترین مبانی فکری دین اسلام نوشته شده کشیده می‌شود.

در انقلاب خودمان نیز چنین تحریف‌ها بوده است. کتابی در فرانسه چاپ و در ایتالیا و چند کشور اروپایی به زبان‌های رایج پخش شد که امام راحل علیه‌الرحمه، بنیان‌گذار انقلاب، را بسیار ملک‌دار می‌نمود و گویی دعوایش با شاه بر سر ملک بوده و انقلاب از همین خاسته. هرزه‌گویی تا دل بخواهد. میان خود هیئتی‌ها و بچه‌حسینی‌ها، و حتی کسانی که تریبون به دست دارند و لباس پیامبر بر تن، مدعاهای مشهور و سخنان بی‌اساس گفته می‌شود که عقل را می‌سوزاند: از کجا درآوردی؟ از کجا آوردی؟ از کجا از آستین درآوردی؟

وضع حدیث و ادعای سحر پیامبر

امروز در هزار و یک نکته به نکتهٔ نهصد و بیست و هشت رسیدم؛ خدا همه چیز را تنظیم می‌کند. علامه آنجا به مجمع‌البیان مرحوم طبرسی علیه‌الرحمه ارجاع می‌دهد، ذیل شأن نزول معوذتین — به‌ویژه سورهٔ فلق — برای دوری از سحر و جادو. امین‌الاسلام طبرسی روایاتی می‌آورد که چه اندازه واضعان و وضّاعین دروغ بسته‌اند. وضّاع یعنی کسی که به شدت حدیث می‌بافد و دروغ می‌تراشد و به بزرگان می‌بندد؛ تا دل بخواهد از این‌ها بوده است. مثلاً شخصی به نام لبید بن أعصم یهودی مدعی بود پیامبر را سحر کرده؛ به تبع او بسیاران گفتند پیامبر سحر شده و احادیث جعل کردند که العیاذبالله درخت را با شتر اشتباه می‌گرفته، نور چشمش رفته و دست به دیوار می‌گرفته راه می‌رفته — اثر سحر. مرحوم طباطبایی نیز این روایات را آورده است.

آقای حسن‌زاده در درس نود و یک شرح مصباح الانس محکم می‌ایستد که اصلاً محال است. او نفس کل و عقل کل و صادر اول است؛ و لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة. مگر می‌شود کسی که اسوه و جلودار و پیشوای همهٔ عوالم و عالمین است نتواند درست راه برود و سحر در او کار کند؟ هرچه نفس قوی‌تر، کمتر آسیب می‌بیند. علت آنکه بسیاری زود چشم می‌خورند و طلسمات زود اثر می‌کند ضعف نفس است. گمان نرود یهود و صهیونیست و شیاطین جن و انس بر علیه انقلاب و رهبر سحر و جادو نکرده‌اند؛ تا دل بخواهد کرده‌اند. چرا در رهبر عزیز اثر نکرده و نمی‌کند؟ روزبه‌روز خورشیدش پرفروغ‌تر و چهره مصمم‌تر و زیباتر. بزرگان — مثلاً علامه که از نزدیک دیده شده — بهترین گواه بدون سلاح‌اند بر حقانیت؛ چهرهٔ متعارف نیست، خورشید است. چرا اثر نمی‌کند؟ قوت نفس. از این وضّاعین بسیار بوده است.

خود علامه در همان درس می‌فرمود محرمی آمدند و گفتند در یکی از روستاها آخوندی حرف‌های جدید و خوب می‌زند. پرسیدند چه می‌گوید؟ گفتند بر منبر گفته دو نفر زن و مرد نزد پیامبر آمدند؛ چون الصلاة مؤنث است قد قامت الصلاة نام زن بود و قد قامت الفلاح نام مرد؛ کاری برای پیامبر کردند و جزایش را خواستند؛ پیامبر فرمود چون کار زیبایی کردید شما را در اذان می‌گذارم تا قیامت نامتان بماند. آدم تعجب می‌کند؛ از کجا درمی‌آید؟ آخوندی بر منبر چنین می‌گوید.

علامه به آیات هشت و نه فرقان اشاره می‌کرد. اگر اینان واقعاً دست به سحر زده بودند — فرض قبول کنیم دست به کار شدند — آیه چه می‌گوید:

«وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا» (فرقان/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستمکاران گفتند شما جز مردی سحرشده را پیروی نمی‌کنید.

«انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا» (فرقان/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند؛ پس گمراه شدند و راهی نمی‌یابند.

اگر واقعاً پیامبر مسحور بود، چرا خدا آنان را ظالم می‌خواند؟ آیهٔ بعد می‌گوید اینان گمراه شدند. اگر دروغ می‌گفتند گمراهی روشن است؛ اگر راست می‌گفتند و پیامبر سحر شده بود، گمراه و ظالم نبودند و حقیقت را گفته بودند. قرآن ردشان می‌کند؛ با قرآن به‌راحتی می‌توان جواب داد.

الرسالة العنبریة، سهو النبی و فصل الخطاب

علامه می‌فرمود کتابی دیده به نام الرسالة العنبریة فی الصادرات المنبریة — چیزهایی که از منبری‌ها صادر شده؛ تا دل بخواهد خزعبلات و اسرائیلیات. اشاره به سفرنامهٔ ناصرخسرو نیز هست که نزدیک حجاز عقلای آن قوم تفسیر سورهٔ نقالهٔ الحطب خواستند؛ گفته شد حمالة الحطب؛ گفتند ما چنین شنیده‌ایم. تازه سرزمین اسلام. از این موضوعات متأسفانه بسیار است.

شیخ صدوق کتابی دارد به نام سهو النبی؛ اکثر قریب به اتفاق علمای امامیه و شیعه رد می‌کنند و می‌گویند اصلاً محال است. او می‌گوید در عصمت نبوت و تلقی وحی معصوم بوده اما در زندگی روزمره سهو داشته؛ مثلاً در نمازی فراموش کرده، مانند آنکه کسی شک کند در چه رکعتی است — استغفرالله. بزرگان به شدت رد می‌کنند. علامه شعرانی، استاد علامه حسن‌زاده، شیرین می‌فرماید: اگر بحث سهو النبی باشد، خود شیخ اولی است به سهو تا پیامبر؛ اولی است به اشتباه و خطا؛ خطا کرده که این کتاب را نوشته. متأسفانه بر منبرها و حتی در انقلاب خودمان از این‌ها بسیار شنیده می‌شود؛ حتی بعضی منبرهای معروف.

اگر تحقیق شود، علامه حلی در خلاصة الرجال و شیخ بهایی در اربعین می‌آورند شخصی به نام بابا رتن هندی چند هزار حدیث دروغین وضع کرد و در کتاب‌ها جای داد. محدث نوری صاحب لؤلؤ و مرجان کتابی دارد به نام فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب — در تحریف قرآن. علامه شعرانی در جواب آن حاشیه‌ای در رد می‌نویسد؛ علامه حسن‌زاده آن را جمع می‌کند و چیزی می‌افزاید و عنوان را عوض می‌کند: فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب؛ محکم و قاطع جواب می‌دهد. این است که انسان باید پشت سر علما حرکت کند؛ پشت سر علمای جامع‌الاطراف، نه هر عالمی. حواس باید بسیار جمع باشد.

چرا بحث به اینجا کشید؟ چون علامه می‌فرمود از هرزه‌خواری و هرزه‌کاری و هرزه‌گویی چند وقت نفس را حفظ کن — به‌ویژه هرزه‌گویی که امروز تأکید شد — ببین چه می‌شود؛ چگونه نورانی می‌شوی و آثار وجودیت پر از نور می‌شود و می‌توانی در مادهٔ کائنات تصرف کنی. ان‌شاءالله عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باشد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.