لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی ایه آیات.
سلام علیکم و رحمه الله.
ما در رکعت سوم و چهارم امام در صورتی میتونیم قبل از رکوع امام بهش اقتدا کنیم که مطمئن باشیم میرسیم سوره حمد رو حداقل بخونیم.
اگر کسی میدونه الان اگر اقتدا کنه رکعت سوم و چهارم امامه.
الان اگه اقتدا کنه نمیرسه سوره حمد رو بخونه به امام، به رکوع امام ملحق بشه.
نباید بخونه.
باید چیکار کنه؟
نباید اقتدا کنه.
باید وایسته تا امام بره در رکوع.
به محض اینکه به رکوع رسید اقتدا کنه.
حالا سؤال اگر کسی گمان کرد میرسه و الله اکبرو گفت شروع کرد سوره حمد رو خوندن دید امام رفت رکوع چیکار باید بکنه؟
وظیفه اش اینه که حمد رو تموم کنه.
نمیتونه وسط حمد رها کنه بره به رکوع.
باید حمد رو تموم کنه.
خب حالا سؤال بعدی.
اومد این حمد رو تموم کنه امام از رکوع پا شد.
ایشون باید ادامه بده.
باید حمد رو بخونه رکوعشو بخونه انجام بده بره به سجده امام برسه.
اگر به دو تا سجده امام نرسید چون دو تا رکع پشت سر هم از امام عقب افتاد دیگه نمازش فرادا میشه.
دیگه باید به همون نیت فرادا خودش ادامه بده.
اما اگر به سجده امام و لو به یک سجده دوم و آخرین سجده امام رسید چون دو سجده با هم رکنه انشاالله دیگه جماعتش صحیحه و همونو با امام ادامه میده.
چه- کلمه چهل و هشتم رو به فضل الهی امروز عرض میکنیم خدمت دوستان.
دیگه فرصت انقدر کوتاهه که ما فقط در حد طرح بحثه دیگه ما بخونیم کلمه چی هست در معرفت نفس.
صد کلمه در معرفت نفس از علامه است تا کلمه چهل و هفتش رو عرض کرده بودیم.
کلمه چهل و هشت.
میفرماید "آنکه در معنی سعادت انسان درست نظر کند" دقت بفرمایید میخواد بگه سعادت انسان در چیه.
به نظر شما سعادت ما در چیه؟
حالا علامه داره میگه در چیه.
اگه درست نگاه کنیم میفرماید که "پیمیبرد که سعادت نفس انسانی این است که از کمال وجودی خود در حد جواهر مفارق از ماده قرار گیرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از ماده طبیعی بینیاز گردد." الان توضیح میدم.
میدونم یه ذره سنگین و ثقیل هست.
بعد ایشون به عنوان نمونه فرمایش مولا علی رو میاره.
صلوات الله علیه.
اون در قلعه خیبر رو حضرت کند اینجا میاره اون رو فرمایش مولا رو.
اشاره به این موضوع میکنه که حضرت چگونه کند در صورتی که هفتاد و پنج مرد جنگی فقط میتونستن این درو باز و بسته کنن.
بعد فرمایش خود حضرت رو میاره که حضرت میفرماید که قدتو بقوه ملکوتیه.
یعنی من مؤید بودم به قوه ملکوتی یعنی به قوه ربانی، ملکوتی، به نور نفس که از حضرت حق این استظهار کرده بود.
این نور رو گرفته بود به نور رب kendم این درو.
نه به قوت جسمانی و غذایی و این بدنی، نه.
حضرت، حضرت علامه اینو داره دلیل قرار میده بر اینکه پس ربطی نداره به ماده سعادت انسان.
سعادت انسان وقتی مشخص میشه که انسان سعادتمند شد که مثل مولاش علی از دایره ماده خارج بشه.
یعنی بتونه کاری بکنه که نیازی به ماده نداشته باشه.
ماده اینجا چی بود؟
حضرت دستش بود دیگه.
دست حضرت دیگه این کارو نکرده که.
نور رب این درو کنده.
میخواد بگه که سعادت انسان وقتیه که ما چنان فارغ بشیم از تعلقات مادیمون، چنان از ظاهر پل بزنیم به باطن.
موت قبل ان تموتو دیگه.
سفر از ظاهر به باطن میشه موت.
همینجا بمیریم یعنی همینجا بچشیم موت یعنی چی؟
چنان با ملکوط ارتباط برقرار کنیم که ملکوط کارهای ما رو بکنه.
ملکوط عالم.
این یه مقدار برای انسانهای مثل من که همش تو ماده لول، لولیدمو تو ماده کار کردم و اصلا فکرم خارج از ماده نشده سخته.
اما این رو حواسمون باشه که اینو خدا در وجود ما تعبیه کرده.
اون مثال موبایل همراه، گوشی همراهی که زدیم.
تو ما این توانمندی هست.
داره این کلمه اشاره به این توانمندی درون ما میکنه.
یعنی تعجب نکنیم یه مرتضی مثلا یهو جلو قطار رو نگه میداره.
این چیزی نیست اصلا.
این که نخود کیش میشه در برابر قدرتی که خدا در انسان قرار داده.
منتها باید انسان ظرفیت داشته باشه.
شیپور دستش نگیره به جایی رسیده تو به قرنا بکنه.
یه مقدار، یه مقدار مخالفت با نفس خیلی راحت با همین ریاضت شرعیه که کلمه بعد همین رو توضیح میده که چجوری میشه بهش رسید.
راحت میشه.
اصلا من یه سؤال از شما بکنم.
آقای مثلا میگن آقا از ماده کائنات بتونید تصرف کنید در ماده کائنات اصلا بیرون از محیط وجود خودت مثلا صورت و شکل ایجاد کنی مثل ابدال.
اون گروه حلقه دومی که گرد حضرت هستن پنجاه و سه نفر.
ابدال، بدل انشایی از بدنشون ایجاد میکنند، ایجاد میکنند و میرن سر تا سر دنیا هرجا کمک میکنند گرفتاران.
بعد طرف فکر میکنه امام عصر رو دیده.
نه یاران حضرتن.
حضرت که سر و سر نظام هستیه.
بیاد برای مثلا یکی مثل من هیچ طوری نیست که اون یاران از ابdal بدن انشایی میکنند به این مقام برسند.
قدرت تصرف در ماده کائنات پیدا میکنند.
من اگر سؤال کسی بیاد اینو رد کنه من به شو-- بهش اینو عرض میکنم.
اتفاقا این جمله رو همین چیزی که الان میخوام من عرض کنم اگر خواستید ببینید مثلا حضرت آیتالله آشتیانی در شکاوهاش شاهد اول از مشهد چهارم آورده.
مفصل توضیح داده.
چی رو؟
اینکه الان عرض میکنم.
الان شما تو قوه خیالت که یکی از رتبههای وجودیت که دیروز عرض کردیم، در قوه خیال نمیتونی صورت و شکل الا ماشاالله هرچی که دوست داری ایجاد کنی، خلق کنی، هر شکلی هر حتی چیزایی که موهوماند و اصلا وجود خارجی ندارند.
مثلا صورت یه دیو رو تصور کن.
میتونی این کارو بکنی یا نه؟
خب شما داری ایجاد میکنی.
آنچه که در قوه خیالت و صورت میگیره، شکل میگیره، ایجاد نفس ناطقه خودته.
از بیرون که نیست که.
کی اینو ایجاد کرد؟
کی این صورت رو ایجاد کرد در وجود تو؟
در خودت همه اتفاق افتاد.
این قدرت نفس من و شماست.
چطور اینو باور داریم حالا بیرون از وجود خودمون رو باور نداریم بتونم صورت ایجاد کنم؟
آره ممکنه.
اونجایی که قرآن میفرماید "لهم ما یشاءون فیها" یعنی چی؟
تو بهشت براشون مهیاست.
یه جا میفرماید آنچه که "ما یشتهون" اشتها کنند.
یه جا میفرماید "ما یشاءون".
هرچی که اراده کنند ایجاد میکنند.
هرچی بخوان تو بهشت.
این طور بعد حالا یکی اومده گفته که مثلا مثل یه عصا مثال زده.
مثل یه عصایی که برداری رو زمین یه خط بکشی با یه عصایی رو زمین یه خط بکشی مثلا این خطی که کشیدی بدل میشه مثلا به یه تیکه چوب یا چیزی که دوست داری.
الان به طبع طبعای علیه الرحمه فرمودن همچین چیزی نیست.
اصلا نیازی نداره تو چیزی بکشی.
ایجاد یعنی آنی که اراده کنی تمام.
کن.
میگی باش مقام عارفه.
فیکون پس میباشد.
این قدرت خدا در وجود ما تجلی کرده.
ما ازش بیخبریم.
پس میشه این کارو کرد.
چرا ما از اینها دوریم؟
انقدر که تعلق به ماده پیدا کردیم.
چطور مولامون تونست؟
چطور پیغمبر تونست؟
ش-- حالا اینا میگن حالا شما باید بگی آقا انسان کامل بود.
بابا میگم اینها، اینها نخود کیش میشه.
یعنی بزرگان اهل معرفت ما شاگرداشون مثل شا-- اون سیصد تا شاگرد حاج ملا حسین، حسینقلی احمدانی این کارا میکردن.
آمیز جوقان علکی تبریزی مت به اذن الله به اون معره گفت که میخواست طلبه رو روش بزنه، مرد به اذن الهی.
تصرف کرد در ماده کائنات.
اینا قدرت انسانه.
ما ازش بیخبریم.
ما متوجه نبودیم.
یا اون جریان مثلا چون یه بابی داره مرحو-مرحوم ابن شهرآشوب خیلی شیرین این باب رو برید ملاحظه بفرمایید.
"فی انقیاد الحيوانات له" در رابطه با اینکه حیوانات منقادند در برابر حجت خدا، انسان کامل و حتی انسانهایی که مثل اهل بیت تام-- اتم نیستند.
یعنی چیز این تکمیل شدنشون اتم نیست.
تمام هست اتم نیست.
یعنی از همه بالاتر نیستند اما کامل شدن.
مثل خیلی اولیای ما.
میگه اینها هم حتی حیوانات منقاد بر، بر، بر اینان.
میان زانو میزنن.
حیوانات وحشی حتی.
بعد اون جریان چیز رو به عنوان نمونه میاره.
جریان تاریخیه که حالا در درس نود نسبه الامس ابن فناری حضرت علامه که میخواست شرحش بده اونجا میاد میگه حضرت علامه میفرماید "دکت و صبا".
تو روایت تاریخ که من هم که سند که عرض کردم نگاه کردم نوشته برکت صبا.
حالا دوتاش هم میشه میتونه باشه.
حالا به عنوان امروزی میگیم باغ وحش.
متوکل یه باغ وحشی داشت، نردبان بود.
میرفت با یه چاله خیلی بزرگ مثل دره طوری داشت توش پر حیوانات وحشی بود.
کسیو میخواست تنبیه کنه مینداخت اون تو.
میگفت آقا شیر، آقا پلنگ، آقا گرگه اینا بخورنش.
چی؟
اینا رو مینداخت.
بعد حالا یه خانمی-- جریانش مفصله قطعا هم شنیدید.
یه خانمی ادعا کرد که برای اینکه پول بگیره گفت من زینبم دختر امیرالمؤمنین، دختر حضرت زهرا.
بعد متوکل خواستش گفت چگونه؟
چه جوری میتونی ادعاتو ثابت کنی؟
گفت من پیغمبر برام دعا کرد هر چهل سال یه بار جوون شم و حرفای این چنینی و بعد فقیر هم بود بدبخت این بهانهشو میخواست برای اینکه پول گیر، گیرش بیاد.
بعد موندن چجوری ادعا-- بعد بالاخره پناه آورد به ایشون و گفت بالاخره من ذریه حضرت زهرا، ساداتم.
بن العباس هم اول به بهانه حمایت از سید الشهدا و ذریه پیغمبر بلند شدن دیگه.
قسم یاد کرد که تو در حمایت منی.
به این زنه گفت متوکل.
بهش تو گوش متوکل گفتن آقا حضرت امام هادی که هست که.
ایشون که دیگه قطعا ذریه حضرت زهراست.
ایشون رو دعوت کنید ببینید نظر ایشون چیه.
گفتن اومد ایشون و بعد حضرت فرمود که من یه راه حل دارم که مشخص بشه ایشون-- البته که داره دروغ میگه.
گفتن چگونه ثابت کنی؟
فرمود من یه راه حل دارم.
اون هم اینکه این دکت صبا یا برکت صبا که داری، حیوانات وحشیاند.
خوردن گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است.
بفرمایید خانمی که ادعا میکنید زینبید برید داخل.
بعد گفتن که اون ملعون گفتش که خب شما که دیگه ذریه حضرت زهرا هستی که.
شما بفرمایید اول.
بعد اون هدفش چی بود؟
ضایع کردن امام بود.
چون ف-- قبول نداشتن، باور نداشتن این چیزا رو که.
فکر کردن حالا حضرت یه چیزی گفتن.
گفتن حالا شما خودتون بفرمایید.
حضرت از نردبمون رفت.
بعد تمام مردم هم گفتن بیان.
مثلا ملعون متوکل فکر میکرد الان حضرت ضایع میشه عیزه الله.
جمع شدنها.
مفصله دیگه.
حضرت از نردبمون رفت پایین.
بعد دید چند تا شیر وحشی حمله کردن.
همه گفتن به به.
دیگه الان کار حضرت رو میسازن.
اومدن زانو زدن جلو حضرت دم تکون دادن، تبسبس کردن.
چونهشونو به خاک پای حضرت مالیدن.
بعد حضرت باهاشون صحبت کرد.
رو کرد به شیرای دیگه اشاره کرد.
سریع کشیدنش بیرون.
گفتن آقا شما دید آبروش داره میره دیگه.
بعد به اون زنه حالا گفتن اون افتاد به التماس و من غلط کردم.
فقر باعث شد من این کارو بکنم که هیچی.
بعضیا میگن انداختنش همونجا شیرها خوردن.
بعضیا میگن چون گفتن من در حم- در حمایت منی آزادش کرد.
کاری نداریم.
بعد از حضرت، یاران حضرت، شیعیان که بعدا حضرت بهشون گفت شما اونجا اشاراتی به این حیواناتون کردید، چی فرمودید؟
گفت این شیر اول که اومد دندوناش دیگه داغون شده بود و ریخته بود و شیر پیر بود.
به من التماس کرد که يا حجة بن رسول الله.
این شی-- آره غذا نه دعا نه.
این غذاهایی که میریزن اینجا شیرها بخورین به من امان نمیدن.
جوونن همه میریزن زود میخورن به من پیرمرد نمیرسه.
به اینای مثلا آره یه سفارشی بکن هوای پیرمردو داشته باشن.
حضرت میفرمود که من داشتم به اونا سفارش میکردم که هوای این پیرو داشته باشید.
بذارید اول این بخوره بعد.
این چیز عجیبی نیست.
این البته اصلا جزو مقامات انشایی اهل بیت هم به اون معنا خیلی نیست.
چون میگم کوچولو، کوچولوهاش به اینها میرسن.
اینها چیزاییه که تصرفات در ماده کائنات در ما هست، ما ازش بیخبریم.
انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه و ما هم به این سعادتها برسیم.
صلوات ختم کنیم.
الله- اللهumma صل على محمد و آل محمد