ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 049

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اقتدا در رکعت سوم و چهارم

در رکعت سوم و چهارم امام، تنها وقتی می‌توان پیش از رکوع به او اقتدا کرد که اطمینان باشد حداقل سورهٔ حمد تمام خوانده می‌شود. اگر بداند به حمد نمی‌رسد، نباید پیش از رکوع اقتدا کند؛ باید بایستد تا امام به رکوع رود و آن‌گاه ملحق شود.

اگر گمان کرد می‌رسد و تکبیر گفت و حمد آغازید و امام به رکوع رفت، نباید حمد را ناتمام رها کند؛ باید حمد را به پایان برد. اگر تا پایان حمد امام سر از رکوع برداشت، مأموم حمد و رکوع خود را انجام می‌دهد و می‌کوشد به سجدهٔ امام برسد. اگر به دو سجده نرسید و دو رکن پیاپی از امام عقب افتاد، نماز فرادی می‌شود و با نیت فرادی ادامه می‌دهد. اما اگر حتی به سجدهٔ دوم امام رسید — چون دو سجده با هم رکن‌اند — جماعت صحیح است و با امام ادامه می‌دهد.

کلمهٔ چهل‌وهشتم؛ سعادت نفس

فرصت تنگ است؛ تنها طرح بحث. کلمهٔ چهل‌وهشتم از صد کلمه در معرفت نفس علامه: آنکه در معنی سعادت انسان درست نظر کند درمی‌یابد که سعادت نفس انسانی آن است که از کمال وجودی خود در حد جواهر مفارق از ماده قرار گیرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از مادهٔ طبیعی بی‌نیاز گردد.

یعنی سعادت آن است که نفس چندان اوج بگیرد که چون جواهر مجرد، در کارها نیز به ماده وابسته نباشد. نمونه، کندن درِ خیبر به دست مولای متقیان است؛ درِی که گشودن و بستن آن کار ده‌ها مرد جنگی بود. حضرت فرمود به قوهٔ ملکوتی تأیید شدم؛ نه به قوت جسم و غذا و بدن. نور رب در را کند، نه بازوی مادی. علامه این را دلیل می‌گیرد که سعادت به ماده گره نخورده است؛ سعادت وقتی پدیدار می‌شود که انسان چون مولایش از مدار وابستگی به ماده بیرون رود و چنان با ملکوت پیوند گیرد که ملکوت کارها را پیش برد.

این برای کسانی که همواره در ماده خزیده‌اند سنگین است؛ اما خدا این توانایی را در وجود نهاده است. مثال گوشی همراه پیش‌تر گفته شد؛ در ما ظرفیتی هست. نباید شگفت که کسی قطار را نگه دارد؛ در برابر قدرتی که در انسان نهاده‌اند خرد است. شرط، ظرفیت و دوری از خودنمایی است. مخالفت با نفس با ریاضت شرعی — که کلمهٔ بعد می‌گوید — راه رسیدن است.

ابدال و تصرف در ماده

گفته‌اند ابدال — حلقه‌ای از یاران خاص، حدود پنجاه‌وسه — بدن انشایی می‌سازند و در زمین به داد گرفتاران می‌رسند؛ گاه پنداشته می‌شود امام عصر دیده شده، در حالی که یاران‌اند. امام قطب نظام هستی است. رسیدن به قدرت تصرف در ماده، برای کاملان ممکن است. آیت‌الله آشتیانی در شواهد این معنا را گسترده آورده است.

دلیل نزدیک‌تر در خود ماست: در قوهٔ خیال — که یکی از مراتب وجودی است — می‌توانی صورت‌ها و شکل‌ها بیافرینی، حتی دیو موهوم. این صورت‌ها از بیرون نیامده؛ نفس ناطقه ایجادشان کرده است. قدرتی را که در خیال خود باور داریم، چرا بیرون از خود باور نکنیم؟

«لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا هرچه بخواهند برای آنان فراهم است.

جایی «ما یشتهون» است و جایی «ما یشاءون»: هرچه اراده کنند می‌آفرینند. کسی مثال زده که با عصا خطی بر زمین بکشی و آن خط چوب شود؛ اهل دقت گفته‌اند نیازی به کشیدن نیست. ایجاد یعنی همان‌دم که اراده کنی: کن فیکون. این قدرت خدا در وجود ما تجلی کرده و ما بی‌خبریم. دوری‌مان از شدت تعلق به ماده است. شاگردان بزرگان معرفت نیز به اذن الله در ماده تصرف‌هایی داشته‌اند؛ این قدرت انسان است و ما از آن غافلیم.

انقیاد حیوانات؛ باغ وحش متوکل

ابن‌شهرآشوب بابی دارد در انقیاد حیوانات برای حجت خدا و اولیای کامل — حتی آنان که به تمامیت اهل‌بیت نرسیده‌اند اما کامل شده‌اند. حیوانات وحشی نیز رام می‌شوند.

نمونهٔ تاریخی: متوکل باغ وحشی داشت، گودالی از درندگان؛ محکومان را بدان می‌افکند. زنی از فقر دعوی کرد که زینب دختر امیرالمؤمنین است و هر چهل سال جوان می‌شود. متوکل او را در حمایت گرفت. گفتند امام هادی علیه‌السلام ذریهٔ زهراست؛ او را فراخوانید. حضرت فرمود راه اثبات آن است که به دکهٔ صبا — یا برکهٔ صبا — میان درندگان رود؛ خوردن گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است. متوکل برای ضایع‌کردن امام گفت شما که ذریه‌اید خود نخست بروید. حضرت پایین رفت. شیران حمله کردند؛ گمان کردند کار تمام است. شیران زانو زدند، دم جنبانیدند و چهره بر خاک پای حضرت ساییدند. حضرت با آنان سخن گفت. متوکل هراسان حضرت را بیرون کشید. زن به التماس افتاد که از فقر دروغ گفته است؛ در نقل‌ها انجام کار او مختلف آمده است.

بعداً حضرت به شیعیان فرمود آن شیر پیر دندان‌ریخته التماس کرد که جوان‌ها طعمه را می‌ربایند و به من چیزی نمی‌رسد؛ برای او سفارش کردم که نخست او بخورد. این در برابر مقامات انشایی اهل‌بیت خرد است؛ خرده‌های این قدرت به اولیا نیز می‌رسد. تصرف در ماده در ما نهاده شده و ما بی‌خبریم.

پیوند فقه جماعت و سعادت ملکوتی

آغاز جلسه ادب اقتدا بود و ادامه، افق سعادت. بی‌ادبی در جماعت، شتاب در تکبیر بی‌اطمینان به حمد، نشان همان تعلق به عادت است؛ و سعادت، رهایی از عادت ماده تا فعل از ملکوت بجوشد. حمد را ناتمام رها نکردن، ادب حضور است؛ و کندن در خیبر به نور رب، اوج بی‌نیازی از ماده. میان این دو، یک روح جاری است: کار را با حضور و نور پیش بردن، نه با شتاب جسمانی.

خیالِ صورت‌ساز، بذر همان قدرتی است که در بهشت به «ما یشاءون» می‌رسد. ابدال و اولیا میوهٔ رسیدهٔ آن بذرند. داستان شیران، نشانهٔ آن است که ملکوت وقتی در ولی ظاهر شود، ماده و حیوان نیز ادب می‌آموزند. سعادت نفس آن است که به آستانهٔ جواهر مفارق نزدیک شود؛ و راهش مخالفت مشروع با نفس است، نه ادعا و شیپور.

جمع‌بندی کلمهٔ چهل‌وهشت

سعادت نفس در آن است که در حد مجردات، از ماده در فعل بی‌نیاز شود. دلیل زنده، قوهٔ ملکوتی امیرالمؤمنین در خیبر است. ظرفیت این سعادت در انسان نهاده شده؛ ابدال و تصرف و انقیاد حیوانات نمونه‌های تاریخی‌اند. خیال هر روزه گواه قدرت ایجاد است؛ بهشت میدان ارادهٔ نافذ است. تعلق به ماده پرده است؛ ریاضت شرعی پرده را نازک می‌کند. و در سطح فقه جماعت، ادب اقتدا و اتمام حمد، تمرین همان حضور است که بدون آن ادعای ملکوت، تهی می‌ماند.

ریاضت شرعی و پرهیز از ادعا

علامه رسیدن را به مخالفت با نفس و ریاضت شرعی گره می‌زند؛ کلمهٔ بعد تفصیل می‌دهد. ریاضت بدعتی نیست؛ همان حدود الهی است که با مداومت، تعلق را سست می‌کند. خطر آنجاست که اندک گشایشی را به بوق و کرنا کشند. ظرفیت می‌خواهد و خاموشی. قدرت قطار نگه داشتن در برابر قدرت سپرده‌شده در انسان، اندک است؛ اما بی‌تقوا خطرناک.

از خیال تا ملکوت

مراتب وجود انسان از حس تا خیال و عقل و فراتر، پله‌های یک نردبان‌اند. آنکه در خیال صورت می‌آفریند، نباید بپندارد ایجاد محال است؛ باید بپرسد چرا ایجاد در بیرون دیر شده است. پاسخ، کثافت تعلق است نه نبود استعداد. «لهم ما یشاءون» خبر از بهشت است و خبر از امکان انسان کامل در دنیاست؛ کاملان پیش‌نمونه‌اند.

ادب حیوان و ادب انسان

شیران متوکل ادب آموختند چون ولی حاضر بود. شیر پیر سهم خواست و حضرت سفارش کرد. این صحنه‌ها برای آن نیست که داستان بماند؛ برای آن است که بدانیم عالم تحت تدبیر اسماء است و ماده در برابر نور ولایت سرکشی نمی‌تواند کرد. ما اگر از حیوان سرکش‌تریم، از آن روست که هوای نفس را امیر کرده‌ایم.

خاتمه

دو بخش جلسه یک پیام دارد: در ظاهر شرع دقیق باش و در باطن از ماده آزاد شو. اقتدای درست، نمونهٔ دقت ظاهر است؛ کلمهٔ چهل‌وهشت، افق باطن. میان این دو، ذکر و عمل و ریاضت شرعی پل می‌زند تا سعادت نفس از حرف به حال برسد.

شرح بیشتر سعادت مفارق

مفارق بودن یعنی نفس در مقام فعل، چون ذاتش، از ابزار مادی صرف مستقل شود. دست و بازو هستند اما کار فقط کار دست نیست؛ نور و امداد ملکوتی کار را می‌برد. سعادت وقتی است که این حالت ملکه شود نه اتفاق نادر. علامه با آوردن سخن و کردار امیرالمؤمنین نشان می‌دهد سعادت نظریهٔ انتزاعی نیست؛ واقعهٔ تاریخی است که در خیبر دیده شده است.

تعلقات مادی پله‌پله قطع نمی‌شود مگر با موت اختیاری: موتوا قبل ان تموتوا. سفر از ظاهر به باطن همین مردن است؛ مردن از عادت‌ها و وابستگی‌ها تا ملکوت در زندگی روزانه حاضر شود. برای کسی که همیشه در ماده لولیده، سخن گران است؛ اما خدا این استعداد را در نهاد نهاده است. شگفتی از کرامات کوچک، از ندیدن ظرفیت بزرگ است.

ابدال؛ خدمت پنهان

ابدال بدن انشایی می‌سازند و در اقطار زمین به فریاد می‌رسند. مردم گاه گمان می‌کنند امام را دیده‌اند؛ در بسیاری موارد یاران‌اند. امام محور هستی است و یاران شعاع‌اند. تصرف در ماده برای رسیدن به این مرتبه ممکن است؛ نه با هوس، با طهارت و اذن. آنکه شیپور می‌زند هنوز در ابتدای راه است.

خیال؛ آزمایشگاه ایجاد

دیروز مراتب وجودی یاد شد. در خیال می‌توانی صورت‌های بی‌شمار بیافرینی؛ حتی ناموجود خارجی. صورت از بیرون نیامده؛ نفس ساخته است. اگر این را باور داریم، چرا ایجاد بیرون از مرز پوست باور ندارید؟ فاصله، فاصلهٔ تعلق است. در بهشت «ما یشاءون» و «ما یشتهون» دو تعبیر یک حقیقت‌اند: ارادهٔ نافذ. خط کشیدن با عصا لازم نیست؛ اراده کافی است. کن فیکون مقام عارف است چون قدرت خدا در او طلوع کرده است.

درس داستان شیران

متوکل می‌خواست امام را رسوا کند؛ رسوایی به خودش برگشت. حیوان وحشی ادب ولایت را فهمید و انسان مدعی دروغ، رسوا شد. شیر پیر سهم خواست؛ حضرت میان درندگان عدالت خرد را هم رعایت کرد. این‌ها مقامات بزرگ انشایی اهل‌بیت نیست؛ ریزه‌های سفره است که به اولیا نیز می‌رسد. پس قدرت در ما هست و بی‌خبریم.

خاتمهٔ عملی

در نماز جماعت ادب را رعایت کن تا حضور بیاموزی. در معرفت نفس بدان سعادت خروج از مدار ماده در فعل است. در سلوک، ریاضت شرعی را بگیر و ادعا را بگذار. در فهم کرامات، ظرفیت خدا را در انسان ببین نه افسانه. از خیال هر روزه پل بزن به امکان تصرف؛ و از داستان شیران بیاموز که ماده در برابر نور ولایت نمی‌تواند سرکشی کند اگر انسان خود سرکشی را کنار بگذارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.