ددرس‌گفتارها

رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العليم.

اللهم اياک نعبد وایاک نستعين.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله المستغاث بک يا صاحب الزمان.

المستغاث بک يا صاحب الزمان.

المستغاث بک يا صاحب الزمان.

السلام علیک يا داعي الله ورباني آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

شب چهارم ماه عزای سید الشهداست.

چقدر زود گذشت این چند شب.

همینطور عمر ما میره.

انشاالله بهترین بهره‌ها رو از این شب‌ها به دعای آقا داشته باشیم.

انشاالله آقامون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائگ عمر دعا کنن صلواتی خط بفرمایند.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

کلمه چهل و ششم از صد کلمه در معرفت نفس علامه.

فرمودند آنکه در ادله تجرد نفس یعنی اون دلایلی که ثابت میکنه نفس مجرد است.

آنکه در ادل-ادله تجرد نفس أعم از تجرد برزخی و تجرد تام عقلی و تجرد اتم.

فوق تجرد عقلی آن تدبر کند.

کسی که تدبر کنه در اینها که نفس مجرد است هم از حیث برزخیش، هم عقلیش، هم فوق عقلیش.

فرمود که نتیجه‌ش چی میشه؟

همه را منتج یک نتیجه یابد که نتیجه چیه؟

نفس جوهر بسيط ابدی‌ست.

نفس جوهر بسيط ابدی‌ست.

دیشب اجمالاً پیرامون بسيط بودن نفس سخن گفتیم که در مقابل مرکب بودن از عالم طبیعت گفتیم که همه چی زوج زوج ترکیبیه و عالم مرکباته لذا به سمت خرابی و فساد میره.

عالم کنو فساد است.

بدن خودمون همچنین.

که ما به سمت بدنمون به سمت فساد و خرابی میرود که به چرخه طبیعت برگردد.

لکن این بدن چون انزل مراتب نفس است، جدایی از نفس نیست.

به اشتباه میگن بدن مرکب نفس است در صورتی که این غلط است بلکه بدن سواره بر یعنی بدن در دل نفس است.

بدن یکی از شعون نفسه.

یعنی بدن فرع بر نفسه.

نفس اصله.

بدن روح متجسده.

روحی‌ست که البته به شکل جسده اما کیفیات طبیعت رو به خودش گرفته.

مثل این شکل و رنگ و نمیدونم بو و این‌ها عرض و طول و یه هندسه‌ای داره برای خودش.

یعنی به کیفیات عالم طبیعت دراومده اما روح متجسده.

یعنی همون نفسه اما شعنی از اونه.

یک وجهی از نفسه یک طوری از نفسه.

بارها عرض کردیم که حالا از رو که بخونیم فرمایش علامه رو آماده کردم در همین خصوص البته از کتاب یادش بخیر شریف نهج البلاغه که همون چند جمله اولشو یادتون باشه دو سه سال پیش بیست جلسه‌ای درباره‌ش سخن گفتیم بعد رها شد این کتاب.

کتاب نهج البلاغه که کتاب در خصوص امام عصر زیاد نوشته شده [نفس عمیق] اما کتابی که به بطون ولایت، نه به ظواهر پرداخته باشه خیلی کمه.

یکی از بهترین کتاب‌ها نهج البلاغه علامه است که واقعاً از عنایات صبوحی حضرت حق بر قلب پاک علامه بوده.

این رساله به قول بنده حقیر ناقلایی‌ست یعنی کوچیکه اما خیلی پر رمز و راز است.

یه رساله عجیبی هم در اون رساله [سرفه] یه بخشیش رو من براتون بخونم.

حضرت استاد می‌فرمایند انسان برای فهم این جمله‌ای که در این کلمه چهل و شش هست کمک می‌گیریم از کتاب نهج البلا-بلاغه استاد.

حضرت استاد می‌فرمایند انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است دقت رو کلمات بکنید.

یک، یک حقیقته اما ممتد کشیده شده از فرش تا عرش.

یعنی شما الان رو فرش نشستی، انزل مراتبت که وجه فرشی دارد، اصطلاحاً زمینی دارد، بدن شماست.

اما همین نیستی شما، شما این نیستی همه از این، همه وجود تو این نیست.

این یک طوری از وجود توست.

بگذریم که الان متأسفانه غالب انسان‌ها صرفاً به بدن می‌پردازند.

زلف‌شون رو رسیدگی می‌کنند، چهره خودشون رو ناز و نازنین می‌کنند که دلبری کنند.

بدنشون رو تر و تازه نگه می‌دارند اگر نگه دارند، اگر خرابش نکنند.

به شؤونات بدن، به لذات بدن، شکم پر کنند، خالی کنند.

این، شأن‌شون این شده.

غالباً انسان‌ها الان این چنین‌اند.

خب مادی‌اند احسن.

اما علامه داره می‌فرماید این چنین نیست که ما فقط این شأن رو نداریم که ما کشیده شدیم تا عرش.

اون آیه‌ای که بارها قرائت کردیم "ام من شيء الا ام من شيء".

یه بار گفتم آیات ام من شيء رو زیاد توجه کنید.

"هیچ چیزی نیست مگر اینکه"، خیلی عجیبه این آیات.

یعنی همه چی رو در بر می‌گیره.

"مگر اینکه" چی؟

"الا عندنا خزائنه".

میگن خزانه‌هاش تازه، نه خزينه‌ش.

خزانه‌هاش پیش ماست.

یعنی یه مثال بزنم مثلاً شما قوه خیال داری؟

بالاخره داری که صور و اشکال در وجود خودت می‌بینی.

شما الان داری منو می‌بینی.

به نظر شما خود منو داری می‌بینی یا در درون خودت داری می‌بینی؟

در درون خودت داری می‌بینی.

دیدن در درون خودت داره اتفاق میفته.

تو وجود خودت، تو قوه خیالت صورت و شکلی از من ایجاد می‌شه، می‌بینی.

اینکه انسان‌ها متقایر می‌بینن، با هم فرق می‌کنه دیدن‌هاشون، علتش همون وجود خودشونه.

هر کسی یه طور می‌بینه.

هر کسی از ذهن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من.

در درون قوه، این قوه خیال میگه "عندنا خزائنه".

حتی اون قوه، اینطوری حساب نکنید که بگیم خب مثلاً این قوه خیال، این دیگه بی‌انتها نیست.

یه حدی داره بعد ادامه‌ش مثلاً دست میده به عقل، عقل دست میده به روح، همینطوری میره تا سر و سر و سر یا خفی و اخفی.

نه همین میگه "عندنا خزائنه" جمع می‌بنده.

یعنی حتی سررشته قوه خیال شما هم دست ماست.

یعنی شما کشیده شدید از اونجا بیا تا بالا.

[مکث] همه چی در عرفه سید الشهدا فرمود همه چیه؟

همه چیز ظهور حقه.

و غیر از تو ظهور نکرده که بخواد مظهر تو باشه.

لذا ترددی في الآثار يوجب بعد المزار.

وقتی من این آثار رو صرفاً از این حس نگاه می‌کنم که این‌ها د-- تو در اون، تو یعنی یه چیزی هستند که تو در اون‌ها تجلی کردی، در اون‌ها، در ظرف اون‌ها ظهور کردی باز هم اشتباه پیش میاد.

بلکه عین عینیت اون اشیا عيناً ظهور توئه.

که حالا این بحث‌ها رو قبلاً کردیم بگذریم.

پس می‌فرماید یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است.

همه ما الان این چنینیم.

معرفت nefse دیگه.

"که ما جعل الله الرج-- رجلا من قلبین في جوفه".

می‌فرماد که آیه، ااا فرموده که خدا، خدای منان در یک شخص "من قلبین في جوفه" در یک شخص دو تا قلب قرار نداده، یک قلب قرار داده.

قلب مرکز مدیریت بدنه.

تمام قوا در قلب تجمع می‌کنند و ثان می‌بینند.

م-- خود قلب به یک معنا برزخ بین بالا و پایینه.

محلی‌ست که انسان از قوای ما دون ارتباط بگیره با مق-- قوای ما فوق.

بعد ادامه میدن که مرتبه نازله او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست در این نشئه.

و الا ما بدن‌ها داریم در طول هم.

تفاوتشون هم در نقص و کمال بدن‌هاست.

همونطور که می‌خوابی بدن برزخی داری، با بدن برزخی مثالی‌ت حرکت می‌کنی.

که با همین بعد اد-ادامه میدن که پس مرتبه او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن در حق، اینو دقت کنید، در حقیقت روح متجسد است.

[سرفه] با همین وصف عنوانی بدن بهش میگن بدن، بدنه، جسمه اما روح متجسده.

یعنی یک وجود واحده با شؤون مختلف.

یک نفس واحده با اطوار و طورهای مختلف.

بعد می‌فرماید که "و ان شئت قلت گوهرى جسمانىست"، بدن، "گوهرىست جسمانىست".

که به اوصاف جسم، جسمیت، طبیعت چون شکل و صورت و کیفیت و کمیت و غیرها متصف است این بدن.

حالا روح چی؟

این بدنت که انزل مراتب بود مرتبه اشمخ روح.

روح او گوهری نورانی‌ست.

ببینید در خصوص جسم فرمود گوهری باز گوهری جسمانی‌ست.

اینجا می‌فرماید گوهری نورانی‌ست روح که از مشایع طبیعت منزه است و آن را مراتب تجرد حالا این تجرد فقط برزخیئه به نظر شما روح ما؟

یا فقط عقلیه؟

و آن با مراتب تجرد برزخی و عقلانی و فوق تجرد عقلانی است.

مراتب داره همینطوری میره تا بالا.

تجرد هم نترسن این بچه‌ترها.

حالا اینایی که جلسات رو پیگیر بودن دیگه میدونن معنای تجرد رو.

مجرد مثلا به یه جوون میگن شما مجردی؟

یعنی چی؟

یعنی تنهایی، عذبی، بدبختی، بیچاره‌ای، زمین لعنت میکنه از رحمت خدا به دوره بیچاره [خنده].

آره.

من یه زمانی دوستام که میپرسیدم شما ازدواج کردی؟

میگفت نه.

میگفتم ای ملعون.

بعد می‌ریخت بهم.

می‌گفتم حدیث داریم جوان عزب از رحمت خدا-- لعن یعنی دوره از رحمت خدا دیگه.

فحش که نیست که، یه حقیقتیه.

که تا ازدواج نکنه نصف دینش حداقل البته نصف دینش بعضیا که کلاً حالا نصف دینش.

بگذریم بعضیا ازدواج میکنن اون نصفی که داشتن [خنده] رو هم از دست میدن.

بله پس خالیه، تنهاست، مجرد خالیه از، از ماده، از مادیات، این شکل و طول و عرض و وزن و بو و چی و این‌ها رو دیگه نداره.

عالم ماده.

در مجردات نیست.

یعنی مثلا شما در ماده میگی اینجا، اونجا، این زمان، اون زمان، این عالم ماده‌ست، عالم طبیعته.

حالا شما اینجایی از جهت مادی دیگه هیچ جا نیستی.

الان امام عصر عزیز ما که با بدن عنصری تنها حجت خداست که با بدن عنصری در نشر طبیعت حاضرند الان با بدن پاک و مطهرشون هر کجا که تشریف دارن با بدنشون همونجان با بدن، با بدن جسمیشون رو دقت بکنید.

ایشون میتونن بدل انشایی کنن، هزاران جسم از خودشون ایجاد کنن، همه جا هم باشن اما نه با اون جسم دنیوی و خاکی که-- یعنی طبیعی.

با اجساد دیگه که برای بعضیا تمثل پیدا کنه با اجساد برزخی اصطلاحا مثالی.

میتونه هزاران جسم از خود بعد "فتمثل لها بشرا سویا" برای او فقط جبرائیل برای حضرت مریم فقط متمثل شد.

میشه یه کسی الان امام عصر رو همین تو همین جلسه ببینه حضرت با جسم برزخیش متمثل بشه برای او و او ببینه قش کنه دعای حضرت رو بگیره بقیه بگن این خل شده، این دیوانه، چشه؟

میشه.

اون بدل، اون اشتباه نشه.

ولی بدن عنصری یه دونه.

درست شد؟

یک جاست.

تمام.

اما در تجرد اینطوری نیست.

حضرت قابض الارواح حضرت عزرائیل سلام الله عليه قربونش بریم دورش بگردیم دوسش داریم.

انشاالله هوای ما رو داشته باشه [خنده].

این بزرگوار دیگه زمان مکان مطرح نداره، نیست.

همه جا هست.

البته باز نسبت به صye وجودیش همه جا هست.

خب اینطوری توضیح بدیم باز میمونیم از اصل مطلب بریم جلوتر.

[نفس عمیق] که فرمودند پس و آن را مراتب تجرد-- آن را منظور چیه؟

روح.

مراتب تجرد برزخی و عقلانی و فوق تجرد عقلانی‌ست که حد یقف ندارد.

یعنی پایان ندارد و در هر مرتبه حکمی خاص دارد.

این خیلی مهمه.

حالا یه وقتی انشاالله درباره‌ش حرف بزنیم.

جاش الان نیست.

هر مرتبه یک حکم خاصی داره.

مثلا شما اگر تو عالم برزخ گیر کنی و دستت به عالم عقول یا مافوق عالم برزخ نرسه، خیلی تجربیات رو دیگه نداری.

حالا تو عالم برزخ گیر کردی.

اون یه حکم خاصی داره برای خودش.

حت-- همونطور که کسی اگر تو دنیا گیر کنه صرفا دنیوی زندگی کنه این احکام دنیا براش مترتبه.

مرد دیگه مرد.

من یه حدیث پیدا کردم که در اون حدیث اهل بیت علیهم السلام لفظ فوت رو استفاده کردن.

ما همیشه از اساتیدمون شنیده بودیم و وقتی هم که ترجمه‌ش رو دقت می‌کردیم فوت یعنی نابودی می‌گفتیم فوت ما نداریم.

نگید آقا فلانی فوت کرد.

درست هم هست چون ما نمی‌تونیم بگیم فلانی فوت کرد.

ما باید بگیم وفات کرد.

توفی.

الله يتوفى الأنفس حين موتها.

وقت موت توفی صورت می‌گیره.

تمام دارایی تو رو خدا می‌گیره.

که نفس توئه.

آنچه که تو ساختی، کاشتی نمیدونم بذر افشانی کردی، پروراندی، شدی، نفست همونو میگیره.

به تمومه.

به میگن موت.

الله یتوفی الانفس کی؟

حين موتها.

درست شد؟

اما فوت یعنی نابودی.

مثلا بگیم فلانی فوت کرده این فحشه، این حرف زشته، یعنی نابود شد.

نباید ما نباید بگیم ولی داریم.

تو یه حدیثی که فرمودن کفار اونهایی که آره راه غیر اهل بیت علیهم السلام رفتند، اینا فوت کردن.

یه حدیث من دیدم.

یعنی نابود شدن.

نابود شدن، بله نابود شدن نه از حیث فانی، یعنی کلا عدم شدن از اون حیث نیست.

وجود که نمیتونه عدم بشه بالاخره موجوده وجود داره.

نه منظور اینه که اون سرمایه اصلیشون رو که اگر قلب بگیری قلبو کشتن، اگر روح بگیری روح رو کشتن، اگر س-- حالا هرچی که بود اونو کشتن، نابود شدن.

والله دیگه کسی که در نشئ حیات کلا حیات گرفت، حیات گرفت دیگه ابدیه.

تموم شد.

البته طورش فرق میکنه دیگه طوری به طوری.

و در عین حال احکام همه مراتب ظهور اطواری اطوار وجودی اوست.

در عین حال احکام همه مراتب یعنی در هر رتبه ای یه احکامی داره، یه حکم خاصی داره ظهور اطوار وجودی اوست.

آخ، آخ، آخ!

عجب حرفی زده اینجا علامه.

میگه بالاخره در هر رتبه ای تو یه خصوصیتی داری.

در عالم تجرد اینی نیستی که الان تو ماده هستی.

یعنی تو عالم مثال، تو قوه خیالت یا برزخ متصلت یا وقتی که میخوابی میری تو اون برزخ کوچولوه اصطلاحا میگیم، اونجا احکام خاص اونجا رو داره.

درست مثل اینجا نیست.

خب؟

اما این خیلی نکته شریف و رسی نیست.

حضرت علامه میفرماید که اون هم ظهور اطوار وجودی اوست.

یعنی به نسبت وجود خودت تو برزخ رو درک میکنی.

خیلی حرفه.

خیلی پشتوانه داره این جمله علامه.

یعنی اینطوری نیست که هر کسی یک خواب ثابت و مشترک همه ببینن.

اینطوری نیست.

چرا بعضیا آشتل گاو پلنگ میبینن؟

همش خـ-خواب دعوا و نزاع و عصبانیت و گناه و آتش و اینها میبینن.

اصلا آرامش تو خواب ندارن.

بعضیا هم نه اصلا خوابشون یکپارچه بهشون آرامش میده، میکشونشون بالا.

یه بار من اینجا تذکراً عرض کردم به خودم حدیث نفس میخونم.

خدا شاهد میگم هر وقت وارد این حسینیه میشم با خجالت وارد میشم.

میدونم که یقین دارم که همه شما الحمد لله از من پیش آقا عزیزترید، بهترید.

اینو حقیقتا قلبا میگم.

اینا این تذکرات برای خودمه اول.

یه بار عرض کردم اگر چهل شب به کسی از ما منم قاطی شما گذشت و این حالت رو درک نکرد وا مصیبتا.

کدوم حالت رو؟

که آدم وقتی میخوابه میره تو برزخ متصل و مثال متصل خودش، یه دفعه روحش رو به سرعت نور پرواز بدن، بکشونن بالا.

میبرن با سرعت.

بعد نسبت به اون اندازه ای که این شخص در سیر و سلوک وزن گرفته، وزین شده و ورزیده شده، آماده شده برای عروج و معراج، حدش اونجا قشنگ معلوم میشه.

تا یه حدی با سرعت میره بعد دیگه متوقف میشه آروم، آروم، آروم پایین میاد.

میاد حدش رو میبینه تو خواب.

این حالت برای اهل یعنی برای سلف اونایی که اهل سیر و سلوکن برنامه دارن برای بندگی شون.

ذکر دارن، ورد دارن، طریق مشخص کردن، سبیل دارن تا به صراط برسن.

برنامه دارن، دغدغه دارن.

برای اینها عزیز دلم اگر این حالت نباشه بیابونی میشن.

این یعنی نمیگم کارت تمومه یعنی خیلی دیگه نبضت داره خیلی کم میزنه.

این یکی از راه هاست برای شناخت خودمون.

بالاخره جان؟

خواهش می‌کنم یه صلوات بفرستید.

اللهumma صلي على محمد و آله طاهرین و سلم.

بالاخره ما عرض کنم خدمتتون که باید بفهمیم چقدر رشد کردیم.

میگه این همه در هیئات میگن اینجا محل حضور آل الله.

خب همینه.

همش هر ساله میشنویم ولی درکی نمیکنیم.

بعد حالا حس سیاره بر نخوره به اینا که دارن مینویسن.

اتفاقا باید بنویسیم.

کسی که نمینویسه باید بهش بر بخوره.

یعنی کسی که شما به پیغمبر گفتن آقا ما وقتی محضر شماییم حالمون خوشه، خوبه.

وقتی جدا میشیم حالمون خوش نیست.

چه کنیم؟

پیغمبر فرمود به دستت گله کن به من گله نکن به دستت گله کن.

او شخص گوید یعنی چی به دستم گله کنم؟

فرمود چرا نمینویسی؟

یادت میره، فراموشت میشه.

بنویس همیشه نگاه کن اینا رو توجه کن، مرور کن، مباحثه کن، برای دیگری بگو.

من همون روزهای اول که این درس و بحث‌های معرفتی رو در این هیئت کلیک کردیم و شروع کردیم، عرض کردم اگر می‌خواید موفق بشید یه هم مباحث پیدا کنید.

همسرت، برادرت، فرزندت، نمی‌دونم خواهرت.

هر یکی رو پیدا کن هر از چنگahi بشینید با همین مباحثه‌ها رو بکنید که تو برا اون، اون برا تو.

بالاخره تا کی می‌خوایم ما بشیم؟

ما که نمی‌خوایم کتابخانه بشیم که همش بالاخره بسوزونت، بسوزونن کتابخانه رو.

یعنی پر بشه فکرمون از اصطلاحات علمی.

آی فیض اقدس فرقش با فیض مقدس چیه؟

احدیت نظام هستی با واحدیت فرقش چیه؟

نفس اتوارش و خب اینا علم فکریه، علم مدرسه‌ایه، خوب و باید هم باشه.

اینا ورزش فکری میده، آماده می‌کنه انسان رو برای مراتب بالاتر.

اما همین؟

نه خیر.

اینجا حضرت استاد دارن میگن که مراتب داره نفس.

بعد اتفاقا اشاره می‌کنند به مالکم لا ترجون الله وقارا وقد خلقکم اطوارا.

وقد خلقکم اطوارا.

ما قطعا شما رو چیکار کردیم؟

به طورهای مختلف آفریدیم.

خب چرا ما خبر از طور برزخی‌مون نداریم؟

چرا فقط از جسم‌مون خبر داریم؟

الان هستی یا نه؟

آقا هستی یا نه؟

بیداری یا نه؟

اینطوری می‌زنه تو صورت خود.

آره، آره بیدارم، هستم.

خودشو لمس می‌کنه.

آره هستم، هستم، هستم.

خب الان میگم آقا هستی یا نه از حیث برزخی؟

یه طور برزخی داری؟

هستی یا نه؟

خب من چه کنم الان؟

چه جوری بفهمم؟

آها گیر کرد.

آقا هستی یا نه از حیث عقلی؟

طور عقلیت کو؟

آقا هستی یا نه مافوق عقل، روحت؟

گیر می‌کنیم.

کلاً گیر کردیم و اینا حقایقی‌ست که بزرگان اهل معرفت با طهارت نفس "دُم على الطهارة یوسع عليك رزقک" چقدر حدیث شریفیه.

در درس هجدهم شرح مِصباح العُنس علامه حسن زاده چقدر تأکید بر این حدیث داره و می‌فرماید اینو صرفا نگیرید به آب و نان.

هر آن کس که دندان دهد، نان دهد.

غصه اونو نخور.

رزق‌ها تعیین شده‌ست و اون کسی که میره ده تا خونه و ماشین و چی و پول تو بانک و همه چی داره ولی از اینا استفاده نمی‌کنه، اون رزقش نیست، دزد اوناست.

اگه رزقش بود استفاده می‌کرد.

چند تا خونه گذاشته داره خاک می‌خوره.

این رزقش نیست و الا استفاده می‌کرد.

اگر استفاده کرد رزقشه و اگر باز استفاده کرد فقط خودش، این برکت توش نیست.

برکت کجاست؟

هر میزانی که از دارایی تو دیگران بهره می‌برن، اون برکته.

مثلا یه باغی داری [مکث]، رفیقتو، مؤمنین و حالا یه آدمی که نداره این چیزا رو دعوت کنی ببری، این میشه برکتش.

ولی باغ داری استفاده می‌کنی.

نوش جونت.

هلو و گلابی و شلیلش و می‌زنی تو رگ.

نوش جونت.

کیف می‌کنی.

داریم اینجا باغدار تو هیئتمون.

ملاک هم داریم تازه.

کسایی که مل- املاک دارن.

الحمدالله نوش جونشون.

ما که بخیل نیستیم.

اما فقط خودت داری استفاده می‌کنی، برکتی درش نیست.

توجه کردی؟

داشته‌های معرفتی‌ت، علم و معنویتت، اینا فقط برای خودته، این برکتی درشه.

به دیگران چی پس؟

حالا اینا چیزهاییه که بین بحث چون با به خاطر وجود نوجوون‌های پاک‌مون در جمع ما اینا می‌جوشه.

وگرنه چون من بخوام صرفا بحث عقلی و فکری بکنم بعد خسته‎آور میشه، نوجوون‌ها اذیت میشن.

لابه‌لاش این بحث‌ها رو خود اهل بیت تو ذهن من می‌ریزن، این بچه‌ها هم لذت ببرن، اینا هم استفاده کنن.

یاد بگیرن از الان فرق رزق تا برکت چیه با دزدی.

[نفس عمیق] خب.

بقیه.

یعنی فرمایش علامه‌ست من دارم می‌خونما، از خودم نیست.

در کجا؟

کتاب شریف نهج‌البلاغه.

مرتبه نازله آن مح-- نازله آن محاکی مرتبه عالیه اوست.

یعنی این مرتبه نازله تو که بدن توئه حکایت می‌کنه از مرتبه عالیه‌ت.

آخ، آخ، آخ، آخ الله اکبر از این جملات.

آدم چی بگه؟

چه کرده علامه؟

یعنی این که تو با دیدن چهره هر-- اصلا بدن هر کسی، با نگاه کردن به بدن هر کسی اگر این کارا باشی می‌تونی بفهمی اون مرتبه اشمخش که روحشه چی کاره‌ست، متصل به کجاست، تا کجا رشد کرده، کجا عروج پیدا کرده.

الان بدن جسمی ما همه قابل رؤیته.

داریم همدیگه رو می‌بینیم.

آیا بدن برزخی ما هم قابل رؤیت هست؟

بله.

راه داره دیدنش.

راه داره.

یه راه خیلی آسونی هم داره.

فعلاً طلبتون.

میشه بدن برزخی هم خودت هم دیگران رو ببینی.

مال خودتو که خواب می‌بینی، می‌بینی.

بالاخره وقتی خوابیدی با بدن برزخی داری بالاخره می‌بینی.

اما دیگران و چی؟

راه داره.

هست.

الان بدن برزخی شما همراه شماست.

یکی از راه‌های کسایی که به اصطلاح ما میگیم مافوق ضمیر می‌خونه اینه، بدن برزخی شما رو می‌بینه.

بدن برزخی شما حاصل ملکات و اعمال شماست.

یعنی شما اصرار بر چه اعمالی داشتی؟

نسبت به اصرار بر اون اعمال بدن برزخیت شکل گرفته.

اگر خیلی پرخوری، جسارتاً ببخشید، شبیه گاو مثلا بدن برزخیت گاو شکله.

اگه خیلی پاچه این و اون رو هی می‌گیری، بدن برزخیت سگ شکله.

عذر می‌خوایم.

اون وقت اسم منو ببخشه.

به خودم، خطاب به خودم دارم میگم‌ها.

به شما من میگم بدن برزخیت، به خودم دارم میگم.

اگر کسی خدایی نکرده اهل شهوات و فلان بدن برزخی‌ش شبیه خوکه.

یه کسی که خیلی درنده، صباعیت داره اینها، شبیه پلنگ و گرگ و.

یکی خیلی با زبونش نیش می‌زنه، عقرب و رتیل و.

ها؟

یکی خیلی دیگران رو قلقلک میده، اذیتشون می‌کنه، مارمولکی بالاخره.

این-اینا پیغمبر رفت معراج چگونه ده شکل بر امتش دید و یک شکلشو فرمود انواع و اقسام شکل‌ها جمع بود درش.

یعنی تشخیص نمیدادی چه حیوانیه.

این ملکات اعماله.

اون بدن برزخی بر اساس ملکات اعمال، اما اون کسی که نه، فرمودن حالا یه سری هم بگیم.

فرمودن ملکات اعمال رو دقت کنید دارم یه سری رو بیان می‌کنم.

اگرچه باید شما به من بگید اگرچه اگه سره براشون میگی [خنده].

حالا گفتیم دیگه.

دو چیز ملکات از چون بر چندین بار چه تو پیامک، سیر پیامک‌هات از حیث اونایی که از نظر مجازی از راه‌های دور از کانال استفاده می‌کنند مواعظ رو یا اونایی که نزدیک بارها پرسیدن ملکات نفسمون رو چه کنیم؟

دو راه بیشتر نداره من به شما بگم.

اینو بگم رد شم.

یک: قرآن خواندن خاصه در دل شب.

قرآن خواندن با حزن خاصه در دل شب، در سحر.

دو: گریه بر سید و شهدا.

من کتابو ببندم بحث وسطش بود عیبی نداره.

دیگه رسیدیم به جان و اصل مطلب.

کسی که ملکات نفش خراب بوده و ازش یک بدن برزخی خدایی نکرده زشت و کریه و چی و اینها درست کرده، خودش از خودش از، از در عیته، دیگران از او در عیته‌ن.

این حرفی که من می‌زنم حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه از استادش علامه طباطبایی علیه الرحمه از استادش حضرت آستاد علی آقای قاضی علیه الرحمه گفتن از من نیست که من انقدر با زر صاطع میگم.

اما بالاخره آدم خیلی حرفا رو می‌شنوه ولی از این گوش میگیره از اون گوش در می‌کنه.

هم شماها هم ما بارها و بارها این رو چشیدیم.

که حالمون عوض می‌شه.

در قرآن خوندن، در س-زیارت و توجه به سید و شهدا، در نتیجه اشک ریختن و سوختن.

اصلاً سرشت رو تغییر می‌ده.

اینطوری به شما بگم.

میگی فلانی بد ذاته.

ذات رو عوض می‌کنه.

انقلاب در ذات میگن محاله از جهت عقلی.

اما گریه برای امام حسین این کارو انجام میده.

یعنی کسی که اصلاً چی بگم دیگه خ- مثل من خراب اندر خراب اومده بالا.

فقط کافیه که بیفته تو نمکزار عشق امام حسین.

یکی از مطهراته دیگه.

چی؟

استحاله.

آفرین.

که مثلا سگ عین نجا-- نجس العينه، عین نجاسته.

نه که متنجس باشه.

یعنی بگیم نجس شده حالا ببریمش حموم بشوریمش پاک می‌شه.

نه خیر.

بدتر خونت هم نجس می‌کنی سگ ببری توش.

این سگ اگه بیفته تو نمکزار انقدر بمونه تا بدل به نمک بشه بدنش.

میگن استحاله شد اصطلاحا.

یعنی پاک شد.

این اثر استحاله کنندگی جلسات ذکر امام حسینه.

گفت آقا بیاید از من تا شما غددان این شب‌ها باشید.

داره مثل باد میره.

شب چهارم رسید.

التماس کنیم به امام زمانمون.

التماس کنیم به حسین بن علی.

بگیم آقا جون نذارین ما تماشاچی بمونیم.

شبا داره تموم می‌شه.

ما رو نگه ندار شبا و شورا.

سخت می‌شه کار.

من خراب کردم.

اجازه بده ما هم برات یه ذره بسوزیم.

یه ذره درک کنیم.

یه ذره بچشیم.

[خنده] این آقا مهربونه.

خدا رحمت کنه.

خوبه آدم روضه‌هاش هم از کلام بزرگان اهل معرفت و خودش نخونه.

دویست تا مقتل داریم.

چق-چقدر من اینجا برای شما روضه بگم؟

تا صبح.

در تو فقط حضرت زینب سلام الله علیها.

تا صبح بشینیم بگیم روضه‌هایی که بعد شما به من بگید رو منبر دارم صادقانه به شما میگم.

بگید حاجی تو این سی سال ما با توایم اینا رو نگفتی.

خب نباید بگیم.

هر چیزی گفتنی نیست.

اصلا مال ما نیست.

خیلی چیزا گنده‌تر از دهان ماست و خیلی چیزا باید یک بزرگی بگه تا ما بگیم.

همینطوری بگیم بریم شعر و چی و روضه و اینا.

چرا امام عصر صلوات الله علیه بین الطلوعینش رو هر کسی درک نکرده؟

بین الطلوعین امام زمان رو همین الان.

می‌دونید سرش رو دیگه.

بین الطلوعین امام عصر رو سید ابن طاووس‌ها فقط درک می‌کنند که فرمود هر وقت الان سوالی برام ایجاد می‌شه، امام عصرم رو درک می‌کنم، محضرشون رو می‌رسم زیارت می‌کنم و ازشون سؤال می‌کنم.

الله اکبر!

فقط اینا می‌تونن.

سید بحر العلوم‌ها می‌تونن.

بقیه نه.

چرا؟

چه خبره مگه بین الطلوعین امام عصر ما که ما همش تو خوابیم؟

که اون حاج عزیزی که حضرت رو زیارت کرد، منا بود؟

عرفه بود؟

کجا بود؟

حضرت رو زیارت کرد.

بعد از حضرت خواست که یک بار دیگه حضرت فرمود فعلاً نمی‌شه.

اصرار کرد گفت حالا عصری فرمود نمی‌شه، شبی.

بعد حالا بین الطلوعین فرمود مطلقا.

چرا آقا؟

فرمود مجلس روضه داریم ما.

حضرت فرمود ما هر روز صبح بعد از نماز فریضه صبح بین الطلوعین مجلس روضه داریم.

گفت حاجی خب ما هم میایم شرکت می‌کنیم.

ما هم گریه کن باشیم.

فرمود شما طاقت ندارید.

چرا آقا جان؟

فرمود روضه‌خان ما عمه جانمون زینبه.

هر روز صبح عمه جانم میاد به من میگه چی به سرش آوردن.

[هم پوشانی گوینده ها] مگه تموم شدنیه این روضه ها؟

[خنده] مگه تموم میشه این روضه ها؟

هر روز صبح هی خانم ج- زینب برا امام زمان ما بگه، بگه، بگه.

[خنده] الله اکبر.

چی می خواستم بگم یهو به کجا رسید.

گفت خواستم بگم حالا عشقشم، روضه‌شم، کلامشم، علمش هم همه رو از بزرگان استیاد کنه.

آقای بهجت فرمودن انقدر این آقا مهربونش بارها شنیدید اون شیعه ای که توسط یه ناصبی جسارت بهش میشد، اساء ادب میشد رفت محضر امیرالمؤمنین.

اینو آقای بهجت فرمودن من نمیگم.

آفرین.

روح پدرت شاد سید.

آی خدا [نفس عمیق] می‌رفت محضر امیرالمؤمنین میگفت آقا این زده تو گوش من.

این جسا جلوی منو میگیره به من جسارت میکنه.

دید هیچ خبری نمیشد.

راست راست برا خودش میرفت.

یه روز اینقدر گریه کرد بغل ضریح خوابش برد.

مولا رو دید.

به به به به چه قوه خیال پاکی که امیرالمؤمنین قدم بگذاره در او.

حضرت فرمودن که دست ما بسته است.

تو دنیا نمیتونیم کاری بکنیم.

چرا آقا؟

فرمود این شخص در اون دوراهی، عین فرمایش آقای بهجت رو دارم میگم، در اون سه راهی مسیّب، یه راهش کوفه و یه راهش کربلا و یه راهش سمت کاظمین و اینها.

اونجا نشسته یه نهر آبیه.

یادش بخیر با بچه ها از کنار اون نهر میرفتیم همیشه این حکایت رو میگفتیم.

نشسته بود این آب رو نگاه میکرد.

یه دفعه یاد قصه عاشورا افتاد.

ناصبی اصلا قبول نداره این وادی ها رو.

اما یاد قصه عاشورا افتاد.

شنیده بود که پسر فاطمه زهرا رو، پسر دختر پیغمبر رو لب تشنه تو کربلا کشتن.

بعد همونطور که آب رو نگاه میکرد گفت خب حسین تو رو که کشتن نمیشد یه مقدار آبت بدن بعد بکشن؟

آب بدن و بکشن.

[خنده] دلش از این حرف خودش لرزید.

یه قطره اشک تو چشاش جمع شد.

موج‌هاش ته شد.

امیرالمؤمنین فرمود حق گردن ما آورده.

ما نمی‌تونیم کاری بکنیم فعلا.

الله اکبر.

چه دارند می‌کنند با ما این شب‌ها رفقا؟

[هم پوشانی گوینده ها] چه بلایی سر ما دارن میارن؟

البلا للولا.

[خنده] کرب و بلا.

اعوذ بالله من الكرب و البلا.

[خنده] خیلی دوست دارم همینطوری زبان حالی روضه بخونی و بریم.

اما برای اینکه همه بسشن بالاخره روز جمعه هم بوده دو کلام با امام زمانت.

آقا جان الان کجایی؟

کدوم خیمه نشستی؟

شنیدیم بدن اون سرت فقط یک جاست.

الان کجا نشستی زانو و دمبل گرفتی؟

روی همین زمین کجا گریه میکنی برا جدت؟

به ما گریه کردن برا عمه جانت زینب رو یاد بده آقا جان.

[خنده] آقا جان.

مرحوم فشندی بود.

کی بود از این بزرگان اهل معرفت آقا رو که دید، دید در شهادت حضرت زینب سلام الله علیها دید آقا خیلی به هم ریخته است.

چهره شکسته است.

گفت آقا جان این چه حال و روزیه شما دارید؟

فرمودن که مگر نمیدونی همه ساله شهادت عمه جانم زینب که میرسه عالم بالا غوغا میشه.

ملائکه در هم برهم میشن.

زج زنان، مویه کنان بالا غوغا میشه.

زمین و نبین.

بعد من فقط من مهدی میتونم برم اونا رو آروم کنم.

[خنده] میگم غصه نخورید انشاالله ظهور میکنم شما هم میاین با همدیگه انتقام میگیریم.

انتقام پس میدن.