یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تجرد نفس و حقیقت ممتد
رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العليم. اللهم اياک نعبد وایاک نستعين. الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. المستغاث بک يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. شب چهارم ماه عزای سید الشهداست. چه اندازه زود گذشت این چند شب. همینطور عمر ما میره. انشاالله بهترین بهرهها رو از این شبها به دعای داشته باشیم. انشاالله مون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائگ عمر دعا کنن صلواتی خط بفرمایند.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم. کلمه چهل و ششم از صد کلمه در معرفت نفس علامه. فرمودندد آنکه در ادله تجرد نفس یعنی آن دلایلی که ثابت میکنه نفس مجرد است. آنکه در ادل-ادله تجرد نفس أعم از تجرد برزخی و تجرد تام عقلی و تجرد اتم. فوق تجرد عقلی آن تدبر کند. کسی که تدبر کنه در اینها که نفس مجرد است هم از حیث برزخیش، هم عقلیش، هم فوق عقلیش. فرمود که نتیجهش چی میشود؟ همه را منتج یک نتیجه یابد که نتیجه چیست؟ نفس جوهر بسيط ابدیست. نفس جوهر بسيط ابدیست. دیشب اجمالاً پیرامون بسيط بودن نفس سخن گفتیم که در مقابل مرکب بودن از عالم طبیعت گفتیم که همه چی زوج زوج ترکیبیک و عالم مرکباته لذا به سمت خرابی و فساد میره.
عالم کنو فساد است. بدن خودمون همچنین. که ما به سمت بدنمون به سمت فساد و خرابی میرود که به چرخه طبیعت برگردد. لکن این بدن چون انزل مراتب نفس است، جدایی از نفس نیست. به اشتباه میگویند بدن مرکب نفس است در صورتی که این غلط است بلکه بدن سواره بر یعنی بدن در دل نفس است. بدن یکی از شعون نفسه. یعنی بدن فرع بر نفسه. نفس اصله. بدن روح متجسده. روحیست که البته به شکل جسده اما کیفیات طبیعت رو به خودش گرفته. مثل این شکل و رنگ و نمیدانم بو و اینها عرض و طول و یک هندسهای دارد برای خودش. یعنی به کیفیات عالم طبیعت درآمده اما روح متجسده. یعنی همان نفسه اما شعنی از اونه.
بدن و روح متجسد
یک وجهی از نفسه یک طوری از نفسه. بارها پیشتر گفته شد که اکنون از رو که بخونیم فرمایش علامه رو آماده کردم در همین خصوص البته از کتاب یادش بخیر شریف نهج البلاغه که همان چند جمله اولشو یادتون باشه دو سه سال پیش بیست جلسهای دربارهش سخن گفتیم بعد رها شد این کتاب. کتاب نهج البلاغه که کتاب در خصوص امام عصر زیاد نوشته شده اما کتابی که به بطون ولایت، نه به ظواهر پرداخته باشه خیلی کمه. یکی از بهترین کتابها نهج البلاغه علامه است که واقعاً از عنایات صبوحی حضرت حق بر قلب پاک علامه بوده. این رساله به قول بنده حقیر ناقلاییست یعنی کوچیکه اما خیلی پر رمز و راز است. یک رساله عجیبی هم در آن رساله یک بخشیش رو من براتون بخونم.
حضرت استاد میفرمایند انسان برای فهم این جملهای که در این کلمه چهل و شش هست کمک میگیریم از کتاب نهج البلا-بلاغه استاد. حضرت استاد میفرمایند انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است دقت رو کلمات بکنید. یک، یک حقیقته اما ممتد کشیده شده از فرش تا عرش. یعنی شما الان رو فرش نشستی، انزل مراتبت که وجه فرشی دارد، اصطلاحاً زمینی دارد، بدن شماست. اما همین نیستی شما، شما این نیستی همه از این، همه وجود تو این نیست. این یک طوری از وجود توست. بگذریم که الان متأسفانه غالب انسانها صرفاً به بدن میپردازند. زلفشون رو رسیدگی میکنندد، چهره خودشان رو ناز و نازنین میکنندد که دلبری کنند.
بدنشون رو تر و تازه نگه میدارند اگر نگه دارند، اگر خرابش نکنند. به شؤونات بدن، به لذات بدن، شکم پر کنند، خالی کنند. این، شأنشون این شده. غالباً انسانها الان این چنیناند. مادیاند احسن. اما علامه دارد میفرماید این چنین نیست که ما فقط این شأن رو نداریم که ما کشیده شدیم تا عرش. آن آیکای که بارها قرائت کردیم "ام من شيء الا ام من شيء". یک بار گفتم آیات ام من شيء رو زیاد با دقت بنگرید. "هیچ چیزی نیست مگر اینکه"، خیلی عجیبه این آیات. یعنی همه چی رو در بر میگیرد. "مگر اینکه" چی؟ "الا عندنا خزائنه". میگویند خزانههاش تازه، نه خزينهش. خزانههاش پیش ماست. یعنی یک مثال بزنم مثلاً شما قوه خیال داری؟
مراتب تجرد و احکام آن
بالاخره داری که صور و اشکال در وجود خودت میبینی. شما الان داری منو میبینی. به نظر شما خود منو داری میبینی یا در درون خودت داری میبینی؟ در درون خودت داری میبینی. دیدن در درون خودت دارد اتفاق میافتد. تو وجود خودت، تو قوه خیالت صورت و شکلی از من ایجاد میشود، میبینی. اینکه انسانها متقایر میبینند، با هم فرق میکند دیدنهاشون، علتش همان وجود خودشانه. هر کسی یک طور میبیند. هر کسی از ذهن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من. در درون قوه، این قوه خیال میگوید "عندنا خزائنه". حتی آن قوه، اینگونه حساب نکنید که بگوییم مثلاً این قوه خیال، این دیگر بیانتها نیست.
یک حدی دارد بعد ادامهش مثلاً دست میده به عقل، عقل دست میده به روح، همینگونه میره تا سر و سر و سر یا خفی و اخفی. نه همین میگوید "عندنا خزائنه" جمع میبندد. یعنی حتی سررشته قوه خیال شما هم دست ماست. یعنی شما کشیده شدید از اونجا بیا تا بالا. همه چی در عرفه سید الشهدا فرمود همه چیست؟ همه چیز ظهور حقه. و غیر از تو ظهور نکرده که بخواد مظهر تو باشه. لذا ترددی في الآثار يوجب بعد المزار. وقتی من این آثار رو صرفاً از این حس نگاه میکنم که اینها د تو در آن، تو یعنی یک چیزی هستند که تو در آنها تجلی کردی، در آنها، در ظرف آنها ظهور کردی باز هم اشتباه پیش میآید.
بلکه عین عینیت آن اشیا عيناً ظهور توئه. که اکنون این بحثها رو قبلاً کردیم بگذریم. پس میفرماید یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است. همه ما الان این چنینیم. معرفت دیگر. "که ما جعل الله الرج رجلا من قلبین في جوفه". میفرماد که آیک، ااا فرموده که خدا، خدای منان در یک شخص "من قلبین في جوفه" در یک شخص دو تا قلب قرار نداده، یک قلب قرار داده. قلب مرکز مدیریت بدنه. تمام قوا در قلب تجمع میکنندد و ثان میبینند. م خود قلب به یک معنا برزخ بین بالا و پایینه. محلیست که انسان از قوای ما دون ارتباط بگیره با مق قوای ما فوق. بعد ادامه میدن که مرتبه نازله او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست در این نشئه.
خواب و برزخ متصل
و الا ما بدنها داریم در طول هم. تفاوتشون هم در نقص و کمال بدنهاست. همانگونه که میخوابی بدن برزخی داری، با بدن برزخی مثالیت حرکت میکنی. که با همین بعد اد-ادامه میدن که پس مرتبه او بدن اوست که در این نشئه بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن در حق، این را با دقت بنگرید، در حقیقت روح متجسد است. با همین وصف عنوانی بدن بهش میگویند بدن، بدنه، جسمه اما روح متجسده. یعنی یک وجود واحده با شؤون مختلف. یک نفس واحده با اطوار و طورهای مختلف. بعد میفرماید که "و ان شئت قلت گوهرى جسمانىست"، بدن، "گوهرىست جسمانىست". که به اوصاف جسم، جسمیت، طبیعت چون شکل و صورت و کیفیت و کمیت و غیرها متصف است این بدن.
اکنون روح چی؟ این بدنت که انزل مراتب بود مرتبه اشمخ روح. روح او گوهری نورانیست. با دقت بنگرید در خصوص جسم فرمود گوهری باز گوهری جسمانیست. اینجا میفرماید گوهری نورانیست روح که از مشایع طبیعت منزه است و آن را مراتب تجرد اکنون این تجرد فقط برزخیئه به نظر شما روح ما؟ یا فقط عقلیک؟ و آن با مراتب تجرد برزخی و عقلانی و فوق تجرد عقلانی است. مراتب دارد همینگونه میره تا بالا. تجرد هم نترسن این بچهترها. اکنون اینهایی که جلسات رو پیگیر بودن دیگر میدونن معنای تجرد رو. مجرد مثلا به یک جوون میگویند شما مجردی؟ یعنی چی؟ یعنی تنهایی، عذبی، بدبختی، بیچارهای، زمین لعنت میکنه از رحمت خدا به دوره بیچاره.
آره. من یک زمانی دوستام که میپرسیدم شما ازدواج کردی؟ میگفت نه. میگفتم ای ملعون. بعد میرویخت بهم. میگفتم حدیث داریم جوان عزب از رحمت خدا لعن یعنی دوره از رحمت خدا دیگر. فحش که نیست که، یک حقیقتیک. که تا ازدواج نکنه نصف دینش حداقل البته نصف دینش برخی که کلاً اکنون نصف دینش. بگذریم برخی ازدواج میکنن آن نصفی که داشتن رو هم از دست میدن. بله پس خالیک، تنهاست، مجرد خالیک از، از ماده، از مادیات، این شکل و طول و عرض و وزن و بو و چی و اینها رو دیگر ندارد. عالم ماده. در مجردات نیست. یعنی مثلا شما در ماده میگی اینجا، اونجا، این زمان، آن زمان، این عالم مادهست، عالم طبیعته.
رزق و برکت
اکنون شما اینجایی از جهت مادی دیگر هیچ جا نیستی. الان امام عصر عزیز ما که با بدن عنصری تنها حجت خداست که با بدن عنصری در نشر طبیعت حاضرند الان با بدن پاک و مطهرشون هر کجا که تشریف دارن با بدنشون همانجان با بدن، با بدن جسمیشون رو دقت بکنید. ایشون میتونن بدل انشایی کنن، هزاران جسم از خودشان ایجاد کنن، همه جا هم باشن اما نه با آن جسم دنیوی و خاکی که یعنی طبیعی. با اجساد دیگر که برای برخی تمثل پیدا کنه با اجساد برزخی اصطلاحا مثالی. میتونه هزاران جسم از خود بعد "فتمثل لها بشرا سویا" برای او فقط جبرائیل برای حضرت مریم فقط متمثل شد. میشود یک کسی الان امام عصر رو همین تو همین جلسه با دقت بنگره حضرت با جسم برزخیش متمثل شود برای او و او با دقت بنگره قش کنه دعای حضرت رو بگیره بقیک بگن این خل شده، این دیوانه، چشه؟
میشود. آن بدل، آن اشتباه نشه. ولی بدن عنصری یک دونه. درست شد؟ یک جاست. تمام. اما در تجرد اینگونه نیست. حضرت قابض الارواح حضرت عزرائیل سلام الله عليه قربونش بریم دورش بگردیم دوسش داریم. انشاالله هوای ما رو داشته باشه. این بزرگوار دیگر زمان مکان مطرح ندارد، نیست. همه جا هست. البته باز نسبت به صye وجودیش همه جا هست. اینگونه توضیح بدیم باز میمونیم از اصل مطلب بریم جلوتر. که فرمودندد پس و آن را مراتب تجرد آن را منظور چیست؟ روح. مراتب تجرد برزخی و عقلانی و فوق تجرد عقلانیست که حد یقف ندارد. یعنی پایان ندارد و در هر مرتبه حکمی خاص دارد. این خیلی مهمه. اکنون یک وقتی انشاالله دربارهش حرف بزنیم.
ملکات نفس و بدن برزخی
جاش الان نیست. هر مرتبه یک حکم خاصی دارد. مثلا شما اگر تو عالم برزخ گیر کنی و دستت به عالم عقول یا مافوق عالم برزخ نرسه، خیلی تجربیات رو دیگر نداری. اکنون تو عالم برزخ گیر کردی. آن یک حکم خاصی دارد برای خودش. حت همانگونه که کسی اگر تو دنیا گیر کنه صرفا دنیوی زندگی کنه این احکام دنیا براش مترتبه. مرد دیگر مرد. من یک حدیث پیدا کردم که در آن حدیث اهل بیت علیکم السلام لفظ فوت رو استفاده کردند. ما همیشود از اساتیدمون شنیده بودیم و وقتی هم که ترجمهش رو دقت میکردیم فوت یعنی نابودی میگفتیم فوت ما نداریم. نگید فلانی فوت کرد. درست هم هست چون ما نمیتوانیم بگوییم فلانی فوت کرد.
ما باید بگوییم وفات کرد. توفی. الله يتوفى الأنفس حين موتها. وقت موت توفی صورت میگیرد. تمام دارایی تو رو خدا میگیرد. که نفس توئه. آنچه که تو ساختی، کاشتی نمیدانم بذر افشانی کردی، پروراندی، شدی، نفست همانو میگیره. به تمومه. به میگویند موت. الله یتوفی الانفس کی؟ حين موتها. درست شد؟ اما فوت یعنی نابودی. مثلا بگوییم فلانی فوت کرده این فحشه، این حرف زشته، یعنی نابود شد. نباید ما نباید بگوییم ولی داریم. تو یک حدیثی که فرمودند کفار اونهایی که آره راه غیر اهل بیت علیکم السلام رفتندد، اینها فوت کردند. یک حدیث من دیدم. یعنی نابود شدن. نابود شدن، بله نابود شدن نه از حیث فانی، یعنی کلا عدم شدن از آن حیث نیست.
وجود که نمیتونه عدم شود بالاخره موجوده وجود دارد. نه منظور اینه که آن سرمایک اصلیشون رو که اگر قلب بگیری قلبو کشتن، اگر روح بگیری روح رو کشتن، اگر س اکنون هرچی که بود آن را کشتن، نابود شدن. والله دیگر کسی که در نشئ حیات کلا حیات گرفت، حیات گرفت دیگر ابدیک. تموم شد. البته طورش فرق میکنه دیگر طوری به طوری. و در عین حال احکام همه مراتب ظهور اطواری اطوار وجودی اوست. در عین حال احکام همه مراتب یعنی در هر رتبه ای یک احکامی دارد، یک حکم خاصی دارد ظهور اطوار وجودی اوست. آخ، آخ، آخ! عجب حرفی زده اینجا علامه. میگوید بالاخره در هر رتبه ای تو یک خصوصیتی داری. در عالم تجرد اینی نیستی که الان تو ماده هستی.
قرآن شبانه و گریهٔ حسینی
یعنی تو عالم مثال، تو قوه خیالت یا برزخ متصلت یا وقتی که میخوابی میروی تو آن برزخ کوچولوه اصطلاحا میگیم، اونجا احکام خاص اونجا رو دارد. درست مثل اینجا نیست. اما این خیلی نکته شریف و رسی نیست. حضرت علامه میفرماید که آن هم ظهور اطوار وجودی اوست. یعنی به نسبت وجود خودت تو برزخ رو درک میکنی. خیلی حرفه. خیلی پشتوانه دارد این جمله علامه. یعنی اینگونه نیست که هر کسی یک خواب ثابت و مشترک همه با دقت بنگرن. اینگونه نیست. چرا برخی آشتل گاو پلنگ میبینن؟ همش خـ-خواب دعوا و نزاع و عصبانیت و گناه و آتش و اینها میبینن. اصلا آرامش تو خواب ندارن. برخی هم نه اصلا خوابشون یکپارچه بهشون آرامش میده، میکشونشون بالا.
یک بار من اینجا تذکراً پیشتر گفته شد به خودم حدیث نفس میخونم. خدا شاهد میگویم هر وقت وارد این حسینیک میشم با خجالت وارد میشم. میدونم که یقین دارم که همه شما الحمد لله از من پیش عزیزترید، بهترید. این را حقیقتا قلبا میگویم. اینها این تذکرات برای خودمه اول. یک بار پیشتر گفته شد اگر چهل شب به کسی از ما منم قاطی شما گذشت و این حالت رو درک نکرد وا مصیبتا. کدوم حالت رو؟ که آدم وقتی میخوابه میره تو برزخ متصل و مثال متصل خودش، یک دفعه روحش رو به سرعت نور پرواز بدن، بکشونن بالا. میبرن با سرعت. بعد نسبت به آن اندازه ای که این شخص در سیر و سلوک وزن گرفته، وزین شده و ورزیده شده، آماده شده برای عروج و معراج، حدش اونجا قشنگ معلوم میشود.
تا یک حدی با سرعت میره بعد دیگر متوقف میشود آروم، آروم، آروم پایین میآید. میآید حدش رو میبینه تو خواب. این حالت برای اهل یعنی برای سلف آنانیی که اهل سیر و سلوکن برنامه دارن برای بندگی شون. ذکر دارن، ورد دارن، طریق مشخص کردند، سبیل دارن تا به صراط برسن. برنامه دارن، دغدغه دارن. برای اینها اگر این حالت نباشه بیابونی میشوند. این یعنی نمیگویم کارت تمومه یعنی خیلی دیگر نبضت دارد خیلی کم میزنه. این یکی از راه هاست برای شناخت خودمون. بالاخره جان؟ خواهش میکنم یک صلوات بفرستید. اللهم صلي على محمد و آله طاهرین و سلم. بالاخره ما عرض کنم خدمتتون که باید بفهمیم چه اندازه رشد کردیم.
روضه و استحالهٔ باطن
میگوید این همه در هیئات میگویند اینجا محل حضور آل الله. همینه. همش هر ساله میشوندویم ولی درکی نمیکنیم. بعد اکنون حس سیاره بر نخوره به اینها که دارن مینویسن. اتفاقا باید بنویسیم. کسی که نمینویسه باید بهش بر بخوره. یعنی کسی که شما به پیغمبر گفتند ما وقتی محضر شماییم حالمون خوشه، خوبه. وقتی جدا میشویم حالمون خوش نیست. چه کنیم؟ پیغمبر فرمود به دستت گله کن به من گله نکن به دستت گله کن. او شخص گوید یعنی چی به دستم گله کنم؟ فرمود چرا نمینویسی؟ یادت میره، فراموشت میشود. بنویس همیشود نگاه کن اینها رو توجه کن، مرور کن، مباحثه کن، برای دیگری بگو. من همان روزهای اول که این درس و بحثهای معرفتی رو در این هیئت کلیک کردیم و شروع کردیم، پیشتر گفته شد اگر میخواید موفق بشید یک هم مباحث پیدا کنید.
همسرت، برادرت، فرزندت، نمیدانم خواهرت. هر یکی رو پیدا کن هر از چندگاهی بشینید با همین مباحثهها رو بکنید که تو برا آن، آن برا تو. بالاخره تا کی میخوایم ما شویم؟ ما که نمیخوایم کتابخانه شویم که همش بالاخره بسوزونت، بسوزونن کتابخانه رو. یعنی پر شود فکرمون از اصطلاحات علمی. آی فیض اقدس فرقش با فیض مقدس چیست؟ احدیت نظام هستی با واحدیت فرقش چیست؟ نفس اتوارش و اینها علم فکریک، علم مدرسهایک، خوب و باید هم باشه. اینها ورزش فکری میده، آماده میکند انسان رو برای مراتب بالاتر. اما همین؟ نه خیر. اینجا حضرت استاد دارن میگویند که مراتب دارد نفس. بعد اتفاقا اشاره میکنندد به مالکم لا ترجون الله وقارا وقد خلقکم اطوارا.
تجرد نفس و حقیقت ممتد
وقد خلقکم اطوارا. ما قطعا شما رو چه کاری کردیم؟ به طورهای مختلف آفریدیم. چرا ما ر از طور برزخیمون نداریم؟ چرا فقط از جسممون ر داریم؟ الان هستی یا نه؟ هستی یا نه؟ بیداری یا نه؟ اینگونه میزند تو صورت خود. آره، آره بیدارم، هستم. خودشو لمس میکند. آره هستم، هستم، هستم. الان میگویم هستی یا نه از حیث برزخی؟ یک طور برزخی داری؟ هستی یا نه؟ من چه کنم الان؟ چه جوری بفهمم؟ آها گیر کرد. هستی یا نه از حیث عقلی؟ طور عقلیت کو؟ هستی یا نه مافوق عقل، روحت؟ گیر میکنیم. کلاً گیر کردیم و اینها حقایقیست که بزرگان اهل معرفت با طهارت نفس "دُم على الطهارة یوسع عليك رزقک" چه اندازه حدیث شریفیک.
در درس هجدهم شرح مِصباح العُنس علامه حسن زاده چه اندازه تأکید بر این حدیث دارد و میفرماید این را صرفا نگیرید به آب و نان. هر آن کس که دندان دهد، نان دهد. غصه آن را نخور. رزقها تعیین شدهست و آن کسی که میره ده تا خانه و خودرو و چی و پول تو بانک و همه چی دارد ولی از اینها استفاده نمیکند، آن رزقش نیست، دزد آنانست. اگر رزقش بود استفاده میکرد. چند تا خانه گذاشته دارد خاک میخورد. این رزقش نیست و الا استفاده میکرد. اگر استفاده کرد رزقشه و اگر باز استفاده کرد فقط خودش، این برکت توش نیست. برکت کجاست؟ هر میزانی که از دارایی تو دیگران بهره میبرند، آن برکته.
مثلا یک باغی داری، رفیقتو، مؤمنین و اکنون یک آدمی که ندارد این چیزا رو دعوت کنی ببری، این میشود برکتش. ولی باغ داری استفاده میکنی. نوش جونت. هلو و گلابی و شلیلش و میزنی تو رگ. نوش جونت. کیف میکنی. داریم اینجا باغدار تو هیئتمون. ملاک هم داریم تازه. کسایی که مل- املاک دارن. الحمدالله نوش جونشون. ما که بخیل نیستیم. اما فقط خودت داری استفاده میکنی، برکتی درش نیست. توجه کردی؟ داشتههای معرفتیت، علم و معنویتت، اینها فقط برای خودت، این برکتی درشه. به دیگران چی پس؟ اکنون اینها چیزهاییک که بین بحث چون با به خاطر وجود نوجوونهای پاکمون در جمع ما اینها میجوشد.
بدن و روح متجسد
وگرنه چون من بخوام صرفا بحث عقلی و فکری بکنم بعد خستهآور میشود، نوجوونها اذیت میشوند. یاد بگیرن از الان فرق رزق تا برکت چیست با دزدی. بقیک. یعنی فرمایش علامهست من دارم میخونما، از خودم نیست. در کجا؟ کتاب شریف نهجالبلاغه. مرتبه نازله آن مح نازله آن محاکی مرتبه عالیک اوست. یعنی این مرتبه نازله تو که بدن توئه حکایت میکند از مرتبه عالیکت. آخ، آخ، آخ، آخ الله اکبر از این جملات. آدم چی بگه؟ چه کرده علامه؟ یعنی این که تو با دیدن چهره هر اصلا بدن هر کسی، با نگاه کردند به بدن هر کسی اگر این کارا باشی میتوانی بفهمی آن مرتبه اشمخش که روحشه چی کارهست، متصل به کجاست، تا کجا رشد کرده، کجا عروج پیدا کرده.
الان بدن جسمی ما همه قابل رؤیته. داریم همدیگر رو میبینیم. آیا بدن برزخی ما هم قابل رؤیت هست؟ بله. راه دارد دیدنش. راه دارد. یک راه خیلی آسونی هم دارد. فعلاً طلبتون. میشود بدن برزخی هم خودت هم دیگران رو با دقت بنگری. مال خودتو که خواب میبینی، میبینی. بالاخره وقتی خوابیدی با بدن برزخی داری بالاخره میبینی. اما دیگران و چی؟ راه دارد. هست. الان بدن برزخی شما همراه شماست. یکی از راههای کسایی که به اصطلاح ما میگیم مافوق ضمیر میخانه اینه، بدن برزخی شما رو میبیند. بدن برزخی شما حاصل ملکات و اعمال شماست. یعنی شما اصرار بر چه اعمالی داشتی؟ نسبت به اصرار بر آن اعمال بدن برزخیت شکل گرفته.
اگر خیلی پرخوری، جسارتاً ببخشید، شبیک گاو مثلا بدن برزخیت گاو شکله. اگر خیلی پاچه این و آن رو هی میگیری، بدن برزخیت سگ شکله. عذر میخوایم. آن وقت اسم منو ببخشه. به خودم، خطاب به خودم دارم میگویمها. به شما من میگویم بدن برزخیت، به خودم دارم میگویم. اگر کسی خدایی نکرده اهل شهوات و فلان بدن برزخیش شبیک خوکه. یک کسی که خیلی درنده، صباعیت دارد اینها، شبیک پلنگ و گرگ و. یکی خیلی با زبونش نیش میزند، عقرب و رتیل و. ها؟ یکی خیلی دیگران رو قلقلک میده، اذیتشون میکند، مارمولکی بالاخره. این-اینها پیغمبر رفت معراج چگونه ده شکل بر امتش دید و یک شکلشو فرمود انواع و اقسام شکلها جمع بود درش.
مراتب تجرد و احکام آن
یعنی تشخیص نمیدادی چه حیوانیک. این ملکات اعماله. آن بدن برزخی بر اساس ملکات اعمال، اما آن کسی که نه، فرمودند اکنون یک سری هم بگوییم. فرمودند ملکات اعمال رو با دقت بنگرید دارم یک سری رو بیان میکنم. اگرچه باید شما به من بگویید اگرچه اگر سره براشون میگی. اکنون گفتیم دیگر. دو چیز ملکات از چون بر چندین بار چه تو پیامک، سیر پیامکهات از حیث آنانیی که از نظر مجازی از راههای دور از کانال استفاده میکنندد مواعظ رو یا آنانیی که نزدیک بارها پرسیدن ملکات نفسمون رو چه کنیم؟ دو راه بیشتر ندارد من به شما بگم. این را بگم رد شم. یک: قرآن خواندن خاصه در دل شب. قرآن خواندن با حزن خاصه در دل شب، در سحر.
دو: گریک بر سید و شهدا. من کتابو ببندم بحث وسطش بود عیبی ندارد. دیگر رسیدیم به جان و اصل مطلب. کسی که ملکات نفش خراب بوده و ازش یک بدن برزخی خدایی نکرده زشت و کریک و چی و اینها درست کرده، خودش از خودش از، از در عیته، دیگران از او در عیتهن. این حرفی که من میزنم حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه از استادش علامه طباطبایی علیک الرحمه از استادش حضرت آستاد علی ی قاضی علیک الرحمه گفتند از من نیست که من آنقدر با زر صاطع میگویم. اما بالاخره آدم خیلی حرفا رو میشوندوه ولی از این گوش میگیره از آن گوش در میکند. هم شماها هم ما بارها و بارها این رو چشیدیم. که حالمون عوض میشود.
در قرآن خوندن، در س-زیارت و توجه به سید و شهدا، در نتیجه اشک ریختن و سوختن. اصلاً سرشت رو تغییر میدهد. اینگونه به شما بگم. میگی فلانی بد ذاته. ذات رو عوض میکند. انقلاب در ذات میگویند محاله از جهت عقلی. اما گریک برای امام حسین این کارو انجام میده. یعنی کسی که اصلاً چی بگم دیگر خ- مثل من خراب اندر خراب آمده بالا. فقط کافیک که بیفتد تو نمکزار عشق امام حسین. یکی از مطهراته دیگر. چی؟ استحاله. آفرین. که مثلا سگ عین نجا نجس العينه، عین نجاسته. نه که متنجس باشه. یعنی بگوییم نجس شده اکنون ببریمش حموم بشوریمش پاک میشود. نه خیر. بدتر خونت هم نجس میکنی سگ ببری توش.
خواب و برزخ متصل
این سگ اگر بیفتد تو نمکزار آنقدر بمونه تا بدل به نمک شود بدنش. میگویند استحاله شد اصطلاحا. یعنی پاک شد. این اثر استحاله کنندگی جلسات ذکر امام حسینه. گفت بیاید از من تا شما غددان این شبها باشید. دارد مثل باد میره. شب چهارم رسید. التماس کنیم به امام زمانمون. التماس کنیم به حسین بن علی. بگوییم جون نذارین ما تماشاچی بمونیم. شبا دارد تموم میشود. ما رو نگه ندار شبا و شورا. سخت میشود کار. من خراب کردم. اجازه بدهد ما هم برات یک ذره بسوزیم. یک ذره درک کنیم. یک ذره بچشیم. این مهربونه. خدا رحمت کنه. خوبه آدم روضههاش هم از کلام بزرگان اهل معرفت و خودش نخانه. دویست تا مقتل داریم.
چق-چه اندازه من اینجا برای شما روضه بگم؟ تا صبح. در تو فقط حضرت زینب سلام الله علیکا. تا صبح بشینیم بگوییم روضههایی که بعد شما به من بگویید رو منبر دارم صادقانه به شما میگویم. بگویید حاجی تو این سی سال ما با توایم اینها رو نگفتی. نباید بگوییم. هر چیزی گفتندی نیست. اصلا مال ما نیست. خیلی چیزا گندهتر از دهان ماست و خیلی چیزا باید یک بزرگی بگه تا ما بگوییم. همینگونه بگوییم بریم شعر و چی و روضه و اینها. چرا امام عصر صلوات الله علیک بین الطلوعینش رو هر کسی درک نکرده؟ بین الطلوعین امام زمان رو همین الان. میدونید سرش رو دیگر. بین الطلوعین امام عصر رو سید ابن طاووسها فقط درک میکنندد که فرمود هر وقت الان سوالی برام ایجاد میشود، امام عصرم رو درک میکنم، محضرشون رو میرسم زیارت میکنم و ازشون سؤال میکنم.
رزق و برکت
الله اکبر! فقط اینها میتوانند. سید بحر العلومها میتوانند. بقیک نه. چرا؟ چه رود مگه بین الطلوعین امام عصر ما که ما همش تو خوابیم؟ که آن حاج عزیزی که حضرت رو زیارت کرد، منا بود؟ عرفه بود؟ کجا بود؟ حضرت رو زیارت کرد. بعد از حضرت خواست که یک بار دیگر حضرت فرمود فعلاً نمیشود. اصرار کرد گفت اکنون عصری فرمود نمیشود، شبی. بعد اکنون بین الطلوعین فرمود مطلقا. چرا؟ فرمود مجلس روضه داریم ما. حضرت فرمود ما هر روز صبح بعد از نماز فریضه صبح بین الطلوعین مجلس روضه داریم. گفت حاجی ما هم میایم شرکت میکنیم. ما هم گریک کن باشیم. فرمود شما طاقت ندارید. چرا؟ فرمود روضهخان ما عمه جانمون زینبه.
هر روز صبح عمه جانم میآید به من میگوید چی به سرش آوردن. مگه تموم شدنیک این روضه ها؟ مگه تموم میشود این روضه ها؟ هر روز صبح هی خانم ج- زینب برا امام زمان ما بگه، بگه، بگه. الله اکبر. چی می خواستم بگم یکو به کجا رسید. گفت خواستم بگم اکنون عشقشم، روضهشم، کلامشم، علمش هم همه رو از بزرگان استیاد کنه. ی بهجت فرمودند آنقدر این مهربونش بارها شنیدید آن شیعه ای که توسط یک ناصبی جسارت بهش میشد، اساء ادب میشد رفت محضر امیرالمؤمنین. این را ی بهجت فرمودند من نمیگویم. آفرین. روح پدرت شاد سید. آی خدا میرفت محضر امیرالمؤمنین میگفت این زده تو گوش من. این جسا جلوی منو میگیره به من جسارت میکنه.
دید هیچ ری نمیشد. راست راست برا خودش میرفت. یک روز اینقدر گریک کرد بغل ضریح خوابش برد. مولا رو دید. به به به به چه قوه خیال پاکی که امیرالمؤمنین قدم بگذاره در او. حضرت فرمودند که دست ما بسته است. تو دنیا نمیتونیم کاری بکنیم. چرا؟ فرمود این شخص در آن دوراهی، عین فرمایش ی بهجت رو دارم میگویم، در آن سه راهی مسیّب، یک راهش کوفه و یک راهش کربلا و یک راهش سمت کاظمین و اینها. اونجا نشسته یک نهر آبیک. یادش بخیر با بچه ها از کنار آن نهر میرفتیم همیشود این حکایت رو میگفتیم. نشسته بود این آب رو نگاه میکرد. یک دفعه یاد قصه عاشورا افتاد. ناصبی اصلا قبول ندارد این وادی ها رو.
ملکات نفس و بدن برزخی
اما یاد قصه عاشورا افتاد. شنیده بود که پسر فاطمه زهرا رو، پسر دختر پیغمبر رو لب تشنه تو کربلا کشتن. بعد همانگونه که آب رو نگاه میکرد گفت حسین تو رو که کشتن نمیشد یک مقدار آبت بدن بعد بکشن؟ آب بدن و بکشن. دلش از این حرف خودش لرزید. یک قطره اشک تو چشاش جمع شد. موجهاش ته شد. امیرالمؤمنین فرمود حق گردن ما آورده. ما نمیتوانیم کاری بکنیم فعلا. الله اکبر. چه دارند میکنندد با ما این شبها؟ چه بلایی سر ما دارن میارن؟ البلا للولا. کرب و بلا. اعوذ بالله من الكرب و البلا. خیلی دوست دارم همینگونه زبان حالی روضه بخونی و بریم. اما برای اینکه همه بسشن بالاخره روز جمعه هم بوده دو کلام با امام زمانت.
الان کجایی؟ کدوم خیمه نشستی؟ شنیدیم بدن آن سرت فقط یک جاست. الان کجا نشستی زانو و دمبل گرفتی؟ روی همین زمین کجا گریک میکنی برا جدت؟ به ما گریک کردند برا عمه جانت زینب رو یاد بدهد. مرحوم فشندی بود. کی بود از این بزرگان اهل معرفت رو که دید، دید در شهادت حضرت زینب سلام الله علیکا دید خیلی به هم ریخته است. چهره شکسته است. گفت این چه حال و روزیک شما دارید؟ فرمودند که مگر نمیدانی همه ساله شهادت عمه جانم زینب که میرسه عالم بالا غوغا میشود. ملائکه در هم برودم میشوند. زج زنان، مویک کنان بالا غوغا میشود. زمین و نبین. بعد من فقط من مهدی میتونم برم آنان رو آروم کنم.
میگویم غصه نخورید انشاالله ظهور میکنم شما هم میاین با همدیگر انتقام میگیریم. انتقام پس میدن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.