ددرس‌گفتارها

یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا.

ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو دعا کنن.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

کلمه چهل و پنجم.

کلمه چهل و پنجم از کتاب صد کلمه در معرفت نفس از حضرت علامه علیه الرحمة فرمودند "آنکه نفس را بسيط شناخت، او را ابدی یافت." آروم می خونم که هم تأمل کنید روش هم اونایی که دارن می نویسن جان ندهند.

"آنکه نفس را بسيط شناخت، او را ابدی یافت زیرا که تباهی مر مرکب را است و جوهر بسيط، عقل و عاقل و معقول است." این رو مختصراً توضیح بدیم.

اولاً می فرمود که نفس بسیطه.

یعنی که مرکب نیست.

یعنی مربوط به عالم ماده نیست.

عالم ماده عالم مرکبات است.

ترکیب کل شیء زوج ترکیبی.

سبحان الذي خلق الأزواج كلها وخلقکم ازواجا.

تو قرآن میگه زوج زوج.

بحث نکاحات خمسه که ان شاء الله یه شبی درباره اش صحبت کنیم مثل قیام، قیامت پنج تا قیامت داریم، پنج تا مرتبه داریم، پنج تا عرض شود خدمتتون نکاح داریم.

که این نکاح منظور این ازدواج به صورت نر و مادگی نیست.

حالا یکیش اینه در وجه، در نشئه طبیعت اینکه زن و شوهر با هم ازدواج می کنند یک ترکیب که ماحصلشون میشود فرزند.

که نساءکم حرث لكم زنان شما به منزله زمین کشتزار شما دانه و بذر رو مرد در زمین کشتزار وجود زن میکاره.

یعنی اون کسی که در مقام دهشه مرده، اصل و ریشه مرده.

این چنین که نگاه کنی و اون زمین که مرتبت وجودی زن هست که به یک معنا مقام نفس دارد و مرد مقام عقل دارد، می پروراند آن دانه را.

زن، الان مادران ما، ما در دامن مادرانمون پرورده شدیم.

این از ترکیبه.

در عالم ماده هرچه که شما می بینید ترکیبیه.

لذا چون مرکباته از بین هم میرن.

مربوط به نشئه طبیعته.

یعنی عالم کون و فساده.

البته در تمهید القواعد ابن ترکی یکی از بهترین کتابهای حکمت هست اونجا در حکمت و فلسفه.

اونجا مرحوم ابن ترکی می فرماد اونجا فکر میکنم در مقدمه کتاب هست که می فرماد وقتی که فیلسوف و حکیم میگه کون عالم کون منظور مادون فلک قمره.

مادون فلک قمر، پایین تر از همین ماه اصطلاحا فلک قمر رو بگیر بیار پایین که دیگه عالم ماده رو اینجا میگن عالم کون و فساده.

فساد در مقابل کون همه چی در حال انقلابه، دگرگونیه.

یه دفعه باد میاد، باران میاد، رعد و برق میزنه.

همه چی متغیر الأحواله همه چی انقلاب درش هست، دگرگونی هست.

اون فرمایشی که از حضرت هست که در شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی عرض کردیم خدمتتون اون سه وجهی که فرمودند لد للموت متولد کن برای موت.

بعد فرمود وبن للخراب بنا کن برای خرابی وجمع لل فنا جمع کن برای فنا.

این دنیا اینطوریه چون نشئه طبیعته.

این نشئه دائما در حال دگرگونیه [مکث].

در حال شدنه و منقلبه.

حال ثابت نداره چون مرکبه [مکث].

اینجا میگه، فرمود وابنی للخراب.

هرچی رو بنا میکنیم این خراب میشه.

الان ببین ماشین‌ها، این خودروهایی که زیر پای مردمه معمولا دیگه مثلا ده سال به بعد دیگه مستهلكه.

مستهلكه یعنی چی؟

به سمت هلاكت داره میره، هلاکه.

یا منزل رو الان مثلا دیگه منزل بالای نمی‌دونم ده سال، پونزده سال شاید دیگه منزل ساخته شده باشه از احداثش گذشته باشه دیگه اونو میگن کلنگیه.

یعنی دیگه به در-- اون بنا دیگه به درد نمی‌خوره.

خرابه دیگه.

فقط زمینش رو حساب می‌کنیم [مکث].

این فرمایش حضرته.

حالا چرا؟

چون که مادون فلک قمر در فلسفه عالم کنو فساده به سمت فساد میره.

بدن ما رو ببینید دائما در حال دگرگونیه.

در علم طبیعی میگه هر هفت سال یک بار ما بدنمون جدیده.

در علم الهی میگه آن فآن جدیده و می‌بینی همینطور از اشته-- به سمت اشتداد وجودی که میری عقل هیولانیت بغل به، بدل به عقل بالفعل میشه.

بعد عقل بالملکه میشه.

بعد عقل مستفاد میشه همینطور.

هی اشتداد وجودی-- ولی وقتی این بدن و اون روح داره قوی میشه، عقل به سمت قوت میره، نفس به سمت شدت میره اما بدن به سمت ضعف میره.

این آدم وقتی که یه سنی رو معمولا دیگه چهل سال به بعد بحث ارزلال عمر، ز-- این خوارترین لحظات، ساعات و آنات عمر در کتاب، كتاب الموت مرحوم مجلسی اونجا بحث کردیم چند جلسه.

به نظر خود فکر می‌کنم آیه پنج سوره حج بود.

ارزلال العمر همه گرفتار میشن.

حالا یکی چهل سال به بعد، یکی شصت سال به بعد اما گرفتار میشن و ارزلال العمر رخ میده [مکث].

ضعف میاد و اصلا موت بعد از، جونم عزیزم.

خوشگلم پرچمه.

آره عزیز دلم [مکث].

خوشگلم.

خدا تو رو حفظ کنه انشاالله.

ماشاالله.

این بچه رو ببینید [مکث] می‌خواد بشه انشاالله یکی از سربازای آقا.

الان این بچه عقلش داره همینطور رشد می‌کنه.

بدنش هم همراه عقل، روح.

الان نمیدونه اینکه، اینکه دستشه چیه؟

به من میگه عمو این چیه؟

ولی شماها می‌دونید درسته؟

چرا این بچه نمی‌دونه؟

عقلش هنوز به اون مرحله‌ای نرسیده که این رو درک کنه.

اون وقتی که ما جنین هستیم به دنیا میایم یک عقل، چرا میگن هیولا، عقل هیولانی [مکث].

حالا قبلا ت-- دو سه ترجمه ازش گفتیم.

یه ترجمه‌ای که خیلی گفته نشده تو متون.

چرا چیزی که می‌ترسی، برات نامفهومه میگی هیولا [مکث].

ماده اولیه است .

یه وجهش.

چون نمی‌دونه، حیرانه بچه ترسانه.

هرچی تر-- نمی، نمی‌فهمه.

درک نمی‌کنه.

چرا؟

عقلش هنوز تو اون مرحله‌ست.

بعد که عقلش هی رشد کرد، فعال شد، فعال شد، دیگه از عقل همینجوری بالفعل و بالملکه و میره بالا.

بعد می‌بینی که این بچه، همین بچه‌ای که الان این پرچم دستشه نمی‌دونه این چیه که دستشه آرزوش میشه که پرچمدار امام زمانش بشه [مکث].

عقل رشد می‌کنه اینچنین میشه [مکث].

خب کجا بودیم؟

در فلسفه عالم کن و فساد رو که میگن عالم کن میگن مادون فلان.

در عرفان مـما سوى الله رو میگن عالم کن و فساد.

اصلا ما سوى الله حتی ارواح، مفارقات، عالم عقول، ملائکه.

اونجا هم اینچنین می‌دونن.

حالا اون بماند فعلا [مکث].

اینطوری بخوایم بریم بحث جمع نمیشه.

ما بحث اجمالی می‌خوایم بکنیم.

تو یه جلسه جمعش کنیم اجازه باشید بدم رد شیم.

تقریبا متوجه شدید که فرق بسيط و مرکب چیه.

اینکه اینجا حضرت استاد فرمودن آنکه نفس را بسیط شناس او را ابدی یافت یعنی چی؟

بدن ما که ابدی نیست که.

بدن ما یه مقطعی با ماست بعد میره تو شرخ طبیعت چون از نطفه‌ایست که مادر و پدر آب و نان رو خوردن، نطفه درست شد.

لذا وقتی که ما مُردیم و نفس ناطقه از این بدن منصرف شد، توجهش رو از این بدن برداشت، این بدن اصطلاحا میگن می‌میرد.

برمی‌گرده به شرخ طبیعت.

فانی.

یعنی در حقیقت این طوره، این طور بدن شما برمی‌گرده به طور اولیش.

همون می‌گه به همون املاح، همون کانی‌ها، همون جماد میشه و اما نفس چی؟

نفس چون مرکب نیست، اینجا ببین بحث و بسیطه، ابدیه [مکث].

یعنی این هی میره به نشئه های بالاتر، مافوق، هی در حرکته.

نفس در حال حرکته.

حالا اگر نفس در حال حرکته، این حرکت خب مطلقا میگیم انا الیه راجعون همه به سمت او "والیه ترجعون".

همه به سوی او برمی‌گردید.

خب اگر نفسی کافر، مشرک، منافق بود او هم به سمت خدا میره؟

با توجه به مضامین جلسات قبلی باید الان بگید بله که میره.

خب فرقش با مؤمن چی میشه؟

نفس هالك با نفس سالک فرقش چی میشه؟

نفس هالك میره به سمت اسماء جلال.

میره به سمت اسم شدید العقاب، ذو انتقام، القهار.

لذا قبلاً گفتیم گناهکار هم در حال تسبیح خداست.

"یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" مطلقاً فرموده دیگه "إن من شيء" هیچ چیزی نیست مگر اینکه چی؟

"إلا یسبح بحمده".

خب گناهکار هم داره تسبیح میگه بله لحظه گناهش اون اصلاً گناهش یعنی يا قهار داره خدا رو به اسم قهارش می‌خونه.

یعنی به شدت شکننده خدا هم میشکنش.

خب اما مؤمن یا سالک میره به سمت اسماء جمال.

اونهایی که اشتداد وجودی دارن سعی وجودیشون رو تقویت کردن با طهارت نفس و ادب آموزی که "یزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة".

"یزكيهم و يعلمهم" این دو تا بال رو برداشتن تزکیه و تعلیم.

اونها چون شدت وجودیشون خیلی بالا اوج میگیرن.

"اقرأ ورءا" قرآن رو می‌خونن و بالا میرن.

اینها چی میشن؟

ذو الجلال والاكرام، ذو الجلال، اسماء جلاله، اكرام، اسماء جماله.

باسط الیدین دو تا دسته یکیش اسماء جماله، یکیش اسماء جلاله.

اینها چی میشن؟

جامع ازداد میشن.

اصلاً جمع بین ضدین یعنی شدت وجودی.

یعنی سعی وجودی.

امیرالمؤمنین که اونطوری میغره در جنگ‌ها وقتی به یتیم میرسه زانوهاش سست میشه.

به این میگن چی؟

سعی وجودی، شدت وجودی.

چون جمع بین ازداد کرده.

اما ما چون ناقصیم، اون نفس کل ما ناقصیم.

اون عقل کل ما ضعیفیم، نقص داریم.

خیلی جون بکَنیم بتونیم مثلاً یک اسم رو مثلاً مو- اون کمالین ما که می‌تونن مکمل بشن برای دیگران و دیگران رو کامل کنن مثلاً دو اسم.

یه اسم جلال، یه اسم جمال [مکث].

شاید بشه گفت حاج قاسم اینچنین بود.

شاید بشه گفت ما نمی-- در اون حد نیستیم.

اما شاید بشه گفت چون آدم باید با احتیاط حرف بزنه.

تو کی هستی که به راحتی حتی در خوبی دیگران زبان باز می‌کنی؟

ما کی هستیم که بگیم؟

ولی شاید "أشد على الكفار رحما بينها".

اون بچه تو نماز میاد بهش گل بده راحت گل رو تو نماز، تو قنوت در معرض انظار و نگاه مردم و دوربین میگیره.

یعنی "رحما بينها".

حالا ما رفتارهای ما با بچه‌هامون چگونه‌ست؟

تو همین محیط‌های تربیتی مثل هیئت و مسجد.

چرا الان هیئت‌ها و مساجد از نوجوان‌ها خالین؟

ما بلد نبودیم و البته "أشد على الكفار" به اون ملعون خبیث میگه آی ترامپ قمارباز.

ببین "أشد على الكفار".

این میتونه دو تا اسم رو در خودش دولت داده باشه، سلطنت داده با-- سلطان دو اسم برش پیاده شده.

انشاالله بماند ربط خیلی به بحث ما نداره رد شیم [نفس عمیق].

"پس شد آنکه نفس را بسیط شناخت او را ابدی یافت".

تا اینجا متوجه شدید دیگه؟

توضیح دادم بعد کسی برنگرده بگه حاج آقا این حرف‌های شما خیلی سنگینه خیلی.

خب بله جملات سنگینه، پیچیده‌ست چون معارف عرشیه.

اینها القاءات سبوحی حضرت حق در به قلب عرفا و حکمای ماست.

اما ما داریم بازش می‌کنیم، توضیح میدیم.

چرا با خودمون دشمنی می‌کنیم؟

حالا بعضیا که خودشونو راحت می‌کنن.

ما نمی‌فهمیم آقا.

ما نفهمیدیم آقا.

بخوا خودش رو راحت کنه ها.

من انقدر حرص می‌خورم از این جمله.

اینایی که نه می‌نویسن، نه بحث رو دنبال می‌کنن، نه گوش، نه حوصله اینا رو دارن.

هم با یه جمله خودش رو راحت می‌کنه.

ما که اینو نمی‌فهمیم آقا.

ما نفهمیدیم.

به قول امام صادق سلام الله علیه قربونش بریم این امام به حق ناطق، امام ملک و ملکوت.

در کتاب کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف این حدیث.

حضرت می‌فرماید که آخه انسان جاهل چه حق داره که برگرده بگه من نف-- من نمی‌فهمم.

تو اصلاً چی می‌فهمی که حالا بگی من نفهمیدم؟

امام صادق می‌فرماید تا شر می‌زنه.

میگه آقا تو چه سهمی از فهم داری که الان برگردی بگی من نمی‌فهمم؟

تو ساکت باش.

تو که جاهلی.

تو اصلاً نه سلول‌های خاکستری مغزت رو به جنبش وا داشتی، صرفاً خوردی و خوابیدی، یه شکم پر کردی، خالی، خالی کردی، پر کردی، خالی کردی.

همین.

آخه تو، تو چی، چه سهمی از فهم داری که بگی من نفهمیدم.

من حرف شما رو نف-- من حرف امام صادق و من حرف قرآن رو نمی-- من حرف این علما رو نمی‌فهمم.

بشین سر جات عزیز دلم.

تو اصلاً حرف نزن.

تو اصلاً از فهم بویی نبردی که میگی من نه، حالا به شما جسارت نشه.

اون دیگه [نفس عمیق] آخرشه.

دیگه کسی خودشو میخواد بزنه به نفهمی اینجوری میگه.

راحت می‌کنه خودشو.

خیلی غصه خوردم.

خیلی، خیلی.

که اربعین دو سال پیش بود با بچه‌ها همسفر شدیم.

بچه‌های همین هیئت و خب هم کلمات مکنونه ملا محسن که شبای جمعه الان به یکی از وجوهش رسیدیم.

یکی از کلماتش تو کتاب لقاء الله داریم اینجا با هم سر سفره‌ش هستیم.

اونجا از اون کلمات مکنونه به فراخور ایستگاه‌هایی که توقف می‌کردیم خستگی در کنیم، یه جمله‌ای از ملا محسن می‌گفتم زیرش یه روایتی.

یکی از دوستان خوب ما که خیلی هم دوسش دارم، خیلی با اخلاق، خوب، سنش هم البته از من بیشتره، از منم فهمیده‌تر و فلان.

اونجا یه جمله‌ای گفت خیلی برای من هنوزم تلخیش هست تو کامم که گفت آقا هرچی به سمت این چیزا میری دیوانه‌تر میشی.

گفت شما ببین مثلا ا-علما ما همه العیاذ بالله مثلا فلان شدن.

یه جمله‌ای گفت من نگم.

خیلی خطرناکه این حرف.

مباحث عقلی آخرش آدمو دیوانه می‌کنه.

اصن عقل برای چیه در وجود من و شما؟

دیگه عقلو تعطیل کنی چه اتفاقی میفته؟

یادتونه در آیه چند سوره یونس بود؟

یادتونه؟

صد.

تو ذهنم مونده.

اینقدر برام این آیه شیرین بود.

"و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون".

اصلا رجس، ناپاکی، آلودگی رو خدا قرار میده بر کیا؟

کسایی که عقلشون رو تعطیل کردن.

اصلا نمی‌خواد کار فکری بکنه.

اصلا حوصله حرف شنیدن نداره.

هیئتم که میاد موقع سینه زنش پا میشه میاد.

حالا یه وقت آدم دیر میاد، یه شب دو شب بحث، ولی که اصلا عادت کرده.

این خیلی خطرناکه [مکث].

من که اصلا اگه هیئتی به منبرش نرسم دیگه نمیرم.

میگه برای چی برم؟

منبر اون خورشده.

به قول آقای جوادی آملی روضه نمکشه.

البته دو تاش باید با هم باشه.

حالا [مکث] نمی‌دونم چرا هی نمیشه بریم سراغ بقیه جمله.

خیر انشاالله.

خوبه حالا دوستان بیان جلو میان جا باشه بنشینن.

همه از اون پشت پر می‌کنند حسینیه رو.

بیاین از جلو پر کنید خیر ببینید.

یه صلوات هدیه کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد [هم پوشانی گوینده ها] [صلوات گفتن حضار].

خب تا اینجا رو گفتیم که آنکه نفس را بسیط شناخت، او را ابدی یافت زیرا که تباهی مر مرکب را است.

الان فهمیدیم که تباهی برای چیه؟

مرکبه.

در عالم کنو فساد ماده‌ست.

فساد داره خرابی داره چون مرکبه.

اما نفس چون بسیطه، جوهر بسیطه دیگه خرابی نداره.

بعد حضرت فرمایند که از عالم جوهر بسيط که منظور همون نفسه عقل و عاقل و معقول است که بر اساس حرف دیشب اتحاد عاقل به معقول، اتحاد بین زرع و زارع و مزروع، که تو همون، همون میشی که می‌بینی همون میشی که می‌چشی.

دیشب یادتونه دیگه.

همون میشی که می‌خوری، همونی میشی که فش-فکر می‌کنی، همونی میشی که تعقل و تخیل می‌کنی، همین طور.

تو همونی و اعمالت و علومت با تو اتحاد وجودی برقرار می‌کنند.

جوهر، جوهر وجودی تو میشن.

عارض نمیشن به تو بگی ارضیه.

جزء وجودت میشه.

تو همون میشی.

انم [سرفه] این آیه قرآنه.

انما خیلی آیه عجیبیه.

برید ببینید اینو.

نوجوونا برید تو خونه‌تون این آیه رو سرچ کنید ببینید.

جستجو کنید ببینید.

"انما هیه اعمالکم".

این اعمال شماست "ترد الیکم".

السلام علیکُم.

یه صلوات بفرستید.

آقا بفرمایید بالا.

خواهش می‌کنم بفرمایید، بفرمایید من معذب میشم اینجا.

بفرمایید خواهش می‌کنم.

اللهم صل على محمد و آل محمد [هم پوشانی گوینده ها] [صلوات گفتن حضار].

تعظیم.

سلام صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد [هم پوشانی گوینده ها] [صلوات گفتن حضار].

"انما هیه اعمالکم ترد الیکم".

آقا ما عمل رو انجام دادیم در نشئه طبیعت تمام شد.

درسته؟

اینو قبول دارید دیگه نوجوونا.

ما عمل رو انجام، همین لحظاتی پیش یه عملی از ما سر زد تمام شد.

ها؟

فرصت رفت.

زمانش گذشت ظاهرا.

باید عمل فانی شده باشه.

جزای عمل رو به ما بدن.

مثلا بگن حالا بفرمایید بهشت یا جهنم.

درسته؟

اما اونجا تو آیه قرآن می‌فرماید در قیامت چه اتفاقی میفته؟

"انما هیه اعمالکم" این چیزی که دارید می‌بینید، نمیگه جزای اعمال شماست.

نمیگه پاداش اعمال شماست.

می‌فرماید "هیه اعمالکم" عینا اعمال شماست "ترد الیکم" به شما برگشته.

یعنی اصلا شما همونی میشید که عمل کردید.

همونی میشید که کسب کردید.

علمی که اخذ کردید جزء وجود شما میشه.

این بحث‌ها دیشب گذشت.

بعد ادامه میده که حالا بحث اتحاد عاقل به معقول و اینا که من این رو توصیه می‌کنم دوستان عزیز از اینجا به بعد من اگر بخوام وارد بحث کنم، بشم فرصت ما تقریبا گذشته و الان جان بحثه.

الان جان بحثه.

یه روایت هم آماده کرده بودم که از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام براتون بگم.

ورود نمی‌کنم.

سند میدم فقط اگر کسی خواست رجوع کنه که در مجامع روایی ما این روایت در چند جا از مجامع روایی خیلی مستند و خوب ما هست.

مخصوصا متعلل سبزواری اون رو در شرح فقره بیست و هشتم از دعای صباح آورده.

خواستید ببینید یادداشت کنید که این حدیث از لسان کمیله.

کمیل به امیرالمؤمنین می‌رسه.

بحث نفس بود دیگه امشب درسته؟

خیلی این روایت حیف شد فرصت نشد بخونیم حالا ببخشید.

متشکرم از این روایت خیلی البته انصافا به شما عرض کنم الان بذار ببینیم چند جلسه میخواد.

کمیل بهش به آقا عرض میکنه آقا میشه خلاصه‌ش اینه میشه در رابطه با نفس با من صحبت کنی که نفس چیه؟

مولا می‌فرماید کدوم نفس؟

کمیل تعجب میکنه.

عرض میکنه که آقا جان مگر ما چند تا نفس داریم؟

آقا می‌فرماید چهار تا.

بعد این نفس ها رو میشمره.

بعد می‌فرماید هر nefsi هم پنج قوه دارد و دو خاصیت.

حالا حساب کنید چهار تا nefse ضربدر ضربدرش بکنید ضربش کنید در هفت.

چند تا؟

بیست و هشت جلسه این حدیث حداقل برای بی‌سوادی مثل من که یه چیزکی عرض کرده باشیم بیست و هشت جلسه میخواد یعنی یه سی شب ماه مبارک رمضان با همین روایت باید بشه.

خیلی حدیث شیرینیه.

باشه طلبتون یه روزی بنده رو خفت کنید بگید اینجام که نظام‌آباده دیگه بگید آقا الا بالله باید این حدیث رو برای ما یه شبی با اون بی‌سوادیت بگی که به نظر بنده اگر کسی این حدیث رو توجه نکرده باشه و نخوانده باشه و غور درش نکرده باشه از خودش بی‌خبره.

می‌خواستیم اینو حداقل حدیث رو از رو بخونیم.

توضیحش طلبتون که به اونم نرسیدیم.

در هر حال انتهای بحثو جمع‌بندی کنم.

پس عزیزان دلم فحوای بحث امشب این است که ما ابدی هستیم.

به قول علامه طباطبایی ابد در پیش داریم.

ما خلق نشدیم برای دو روزه دنیا.

ابد در پیش داریم.

فهم این قصه خیلی مهمه.

اگر کسی بداند که ابد در پیش دارد، نه این دو روزه دنیاست.

دیگه دامنشو جمع میکنه از آلودگی‌ها و گناهان و هر چیزی که به او هرزگی می‌دهد و سعی میکنه به گونه‌ای زندگی کنه که ابده دیگه.

تو دوست نداری تا ابد راحت باشی؟

دیشب یکی از نوجوون‌ها یه سؤال خیلی خوشگلی از من کرد که گفت آقا ما حالا بچه‌های نوجوون خوب، پاک، باصفا اینها سؤالو ببینید که گفت که ما نفهمیدیم حالا یه راهی رو رفتیم یه اشتباهاتی داشتیم.

الان چه کنیم جبران کنیم؟

الان که داریم می‌فهمیم راه چی بوده بعد به سمت چاه رفتیم.

تو چاه هم افتادیم.

حالا میخوایم برگردیم.

راه چیه؟

حالا من بیام به این بنده خدا بگم به نظر شما چیکار کنه؟

بگم نماز بخون، روزه بگیر، ذکر بگو، هیئت بیا، مسجد برو.

چی بگم بهش؟

همه حرف رو امام هادی صلوات الله علیه جمع کرد، جمع کرده تو زیارت جامع کبیره.

اونجا که می‌فرماید "وجعل صلاتنا علیکُم".

خدا قرار داده و ما خصصنا بهیم ولایتکم صلواتی که ما به شما می‌فرستیم و اون ولایتی که ما رو مخصوص اون کرده خدا جهت اون خاک ذات خاکی که پدر مادر ما رو که لذا به حضرت گفتند من دوستت دارم.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود پدر و مادرتو دعا کن.

این ولایت در وجود ما نشسته.

این محبت که نش-نشونه‌ش تجمع شما امشبه.

خب این نتیجه‌ش چیه؟

نتیجه‌ش چهار وجه بدیشه.

طيب لخلقنا و طهارة لأنفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا.

بگو چی میخوای؟

[خنده] دیگه چی میخوای؟

بعد حالا سؤال آیا فقط صلوات فرستادن این چهار تا پیامد رو داره؟

یه بار دیگه بگم.

طيب لخلقنا بعضی از منابع میگه خلقنا.

اما به اعتبار اون سه تا مخصوصا تزکیة لنا و طهارة لأنفسنا به نظر بنده حقیر بیچاره بی‌سواد چی، چی، چی ادامه ندم بی‌ادبی به شما نشه لخلقنا باید باشه.

طيب لخلقنا یعنی چی؟

یعنی ما در خلقت‌مون یه ناپاکی‌هایی بوده، یه آلودگی‌هایی بوده و زیاد هم هستا بخوایم بشماریم از اون زبان حالمون در عین ثابتمون.

اون صور علمیه در ثقل ربوبی.

وقتی در ذات حضرت حق بودیم که بحث‌هاش در لقاء الله گذشت از اون زبان حالی که وقتی در ذات الهی بودیم با خدا داشتیم.

لذا این زمان، این برهه، این جسم، این پدر، مادر، این کشور، این خطه تو این دوره از خلقت ما را آوردند بر سر همون زبان حالی که عین ثابتمون داشت.

بگیر که زبان حال میتونسته زبان حال در شأنی نباشه تا آلودگی‌ایه که بالاخره اولین جایی که ما رنگ می‌گیریم در قوس نزول انا لله وقتی تشریف فرما شدید در صلب و رحم پدر و مادر است.

پدر و مادر بالاخره معصوم که نیستن.

روحشون شاد اگه رفتن.

اگر هستن خدا رحماتش رو براشون نازل کنه.

اگر اونا محب نبودن ما هم نبودیم.

دستشونو می‌بوسیم.

خاک پاشونیم.

اما بالاخره یه شیشه خورده‌هایی قطعا در خلقت ما و لو از اجداد ما بوده که ما الان دستمون به امام زمانمون نرسیده.

لذا می‌فرماید [متن عربی] اون خلقت اگر ناپاکی داشته یه وجش هم جسارتاً به همه شما نشه، حرامزادگیه.

اینایی که حرامزاده میشن بعضیا میگن آقا خب چه گناهی کردم که حرامزاده‌ام؟

اینجا میگه [متن عربی] یعنی برای هم-- برای کسی که خلقتش هم ناپاکی داشته یعنی حرامزاده بوده هم باز [متن عربی] راه هست.

[متن عربی] گفتیم دو بال یا زکی هم و یا [متن عربی] تزکیه میاره.

بالاخره تو سیر و سلوک که یه مشکلاتی داری تزکیه می‌کنه.

[متن قرآن] بعد [متن عربی] ببینید جمع می‌بنده.

نمی-- نفس نه، انفس.

ابا امیرالمومنین فرمود چند تا نفس داریم؟

چهار تا که هر کدوم پنج تا قوه و هر دو تا خاصیت دارن.

همه اینا رو چی کار می‌کنه؟

طاهر می‌کنه [خنده].

[متن عربی].

و اگر کسی خیلی گناه کرده، زیاد گناه کرده، نمی‌تونه جبران کنه و [متن عربی] کفاره گناهاشه.

لذا امام س-- امام رضا قربونش بریم انشاالله به زودی بریم زیارتش.

ما این شب‌ها چشم به راه آقا هستیم که شب به ما سرکشی کنه.

فرمودن اگر کسی توان جبران گناه هاشو نداره یعنی نمی‌تونه کفاره گناهاشو بده، فرمودن اکثر صلوات داشته باشه.

خیلی صلوات بفرسته.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

حالا این همین، همینه؟

همینه تموم شد؟

یعنی همین صلواتی که ما الان فرستادیم این پیامدها رو داره [متن عربی] اینو حواسمون باید باشه.

یعنی التزام کلیه به ولایت الهیه.

اونم ولایت کلیه.

التزام، التزام سه وجهی هم قلبی هم لسانی هم ارکان.

توجه بفرمایید [متن قرآن] دایماً در حال صلواتند خدا و ملائکه [متن قرآن].

شما باید بگی لبیک، لبیک، لبیک.

چه خبره خدا؟

چه کنم؟

صلوا عليه.

این صلواتی که الان فرستادیده.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

تموم شد؟

آیه تموم شد؟

صلوا عليه و سلموا تسليما.

و سلموا.

این سلموا، صلوا عليه و سلموا.

این سلموا تسليما یعنی چی؟

صلواتی که فرستادید.

از امام صادق پرسیدن قربونش بریم.

حضرت فرمودن که اون صلوات ظاهر ولایته.

شما رو داره به ظاهر ولایت نزدیک می‌کنه.

یعنی پوسته ولایته.

اون و سلموا تسليما، اون تسلیم بودن باطنشه.

یعنی اگر بخوای به باطن ولایت راه پی-- پیدا کنی باید به اون کسانی که براشون صلوات فرستادی تسلیمشون باشی.

این باطنه.

اون تسلیم بودن یعنی همون چی؟

[متن عربی] ولایتکم.

یعنی پذیرش و التزام عملیه کلیه به ولایت کلیه الهیه [مکث].

چنین کسی تمامه.

یعنی میره مستقیم تا آغوش امام زمانش [مکث].

میره مستقیم تا آغوش حسین بن علی [مکث].

امتحان کنید [مکث] یه مدت، یه مدت صلوات و همراه با اون باطن، تسلیم باطنیه، یه چله بگیرید بعد ببینید چگونه میرید در آغوش امام زمانتون.

چجوری تو دل آقاتون جا می‌کنید.

یه چله بگیرید [مکث].

بالاخره همه این شب‌ها داریم گریه می‌کنیم.

اما گریه داریم تا گریه، سوز داریم تا سوز، سوختن داریم تا سوختن.

یکی زور می‌زنه تا یه ارتباطی بگیره.

یاد-- اشکالی هم نداره.

حضرت فرمودن اینم اشکال نداره اما انزل مراتب.

یاد دختر سه ساله خودش میفته تا بتونه ارتباط بگیره.

یاد مادر خودش میفته.

یه دفعه مادرش می‌خوره زمین حالش می‌ریزه به هم.

یاد حضرت زهرا.

اینا خوبه.

اینا هم قشنگه.

اینا رو نمیگیم بد.

اما اون کجا که مستقیم [مکث] اون حال امام عصر به تو منتقل بشه.

یه بار طلب کنید، کنیم، منم قاطی شما.

حال امام به ما منتقل بشه.

های های گریه آقا، بی قراری‌های حضرت که میگن اشک آقا، اشک امام صادق، اشک پیغمبر روایات زیاد داریم.

می‌ریخت تا سینه مبارکشون این یعنی قبای حضرت خیس میشد.

از سجاده که بلند میشد سجاده خیس شده بود.

امام خمینی علیه الرحمه استاد احمد آقا پسر عزیزشون می‌فرمودن که گاهی شب‌ها ما دستمال کاغذی افاقه نمی‌کرد.

حوله می‌بردیم برای اینکه امام بخواد اشکاشو پاک کنه.

اینا یعنی چی؟

یعنی انتقال حال حجت خدا رخ داده.

این فرق می‌کنه.

یکی مثل شهید حججی با سوختن چند سالش مگه بود؟

چند سال مگه سوخته بود؟

الان من پنجاه ساله دارم می‌سوزم.

چرا اثر نمی‌کنه سوختن من؟

جسارتاً به شما نشه.

ریشام سفید شد.

چقدر بسوزیم هیچ خبری نمیشه ولی می‌دونی یکی تا اشکیش در میاد تا می‌سوزه سریع آقاش سر و کله آقا پیدا میشه.

بالاخره این همه سوختن‌ها، اشک ریختن‌ها بود چرا یه سه ساله وقتی گریه کرد سر اومد.

[صدای گریه] رو این فکر کنید.

حضرت زینب سلام الله علیها.

حالا نمیخوایم العیاذ بالله قیاس کنیم.

نه بحث ما قیاس نیست اینجا.

حالا فعلا حضرت رقیه سلام الله علیها رو داریم نگاه می‌کنیم.

خیلی تقلا کرد حضرت زینب که سر رو پس بگیره.

[عصبی] نتونست.

اما بیقراری رقیه سر رو به خرابه کشوند.

[صدای گریه] بیقراری.

امان از وقتی که یه دختر بچه بیقرار باباش بشه.

[خنده] بارها گفتیم اگر میخوای به خرقنت، اگه میخوای امام حسین نامتو جزو شهدا ثبت کنه، آقا باید سر بیاد ببرت تو هم بیقرار شو.

[خنده] تا بیقرار نشی آقا نمیاد.

[عصبی] خوش به حال کسی که این شبا بیقرارش کنند.

قرار بیقرار.

خیلی اون شبی که گریه خانم شروع شد تو خرابه، فکر نکنید که حالا یه گریه معمولی بود و بعدم مثلا بالاخره حضرت زینب عمه جانشه بغلش کرد و مثلا گریه رقیه یه گریه‌ای بود تو- چون دل شب بود همه خواب بودن مثلا صدا به اون گوش نحس اون ملعون رسید.

گفت چه خبره؟

کی نمیذاره ما بخوابیم؟

گفتن دختر حسینه.

باباشو [پچپچ] گفت خب باباشو براش ببرید.

[خنده] نه اینجوری نبوده.

به محض اینکه دختر خواب بود، سکوت.

خواب بود این دختر.

بعد یه دفعه میگن از خواب پرید.

عمه جان، بابام کو؟

عزیز دل-- حالا شا-- حضرت زینب چیکار باید بکنه؟

تو خرابه جاشون دادن نه آبی نه غذایی.

نه میگه با-- آب کو؟

غذا کو؟

جا کجاست؟

فلان.

بابام کو؟

[خنده] هرچی حضرت زینب آرومش خواست بکنن گفت من الان تو آغوش بابام بودم، خواب بابامو دیدم.

[خنده] اونایی که خوابشون درست میشه، قوه خیالشون پاک میشه.

اینم یه وجه، وجه درسی و علمی بگیریم.

تو خواب، خواب حسین ببینی بیداری هم می‌بینی.

[خنده] امشب بهش بگو آقا تو خوابم یه سر به ما بزن.

[خنده] اون یکی سر خواب گرفت، خواب- هرچی تقلا کرد بیبی جان این بچه رو آروم کنه همه خواب بودن.

همه یک یک بیدار شدن.

امام سجاد هم شروع کرد گریه کردن.

زینب شروع کرد.

همه بچه ها روایت میگه تقریبا از حداقل گفتن بیست و سه تا بچه تو اون خرابه جمع بودن.

حداقلشه.

تا بیست و هشت تا هم گفتن.

فکر کنید اون بیست و هشت تا بچه، حدود هشتاد و چهار تا فکر کنید زن و بچه شروع کنن نصف شب گریه کردن.

دور رقیه رو گرفتن.

این بچه آروم نمیشه.

[صدای گریه] بیقراری یعنی این.

هرچی می‌کنن آرومش کنن نمی‌کنن.

نمیشه.

[عصبی] تا اون اتفاقی که چی بگم، بگم نباید می‌افتاد، افتاد.

[خنده] نامردا اومدن نکردن که سر رو با احترام، میگن تو یه طبقی روش مثلا پارچه ای انداخته بودن.

خب درست قبول.

تو بعضی از مصادر قدیمی هست.

اما چرا اینو نمیگید که تو بعضی از منابع قدیمی ما هست که با جسارت اومدن انداختن سر رو جلوی دختر.

[صدای گریه] من از شما یه سؤال کنم، مناجات کنم، شب جمعه هم هست دو خط از آقا بخونم بعد روضه.

آقا هر کدوم از شهدا کربلا شهید شدن، تیر خوردن، زخم شمشیر خوردن، سرشونو جدا کردن، چه می‌دونم بالاخره نیزه خوردن، بعضیاشون تکه تکه شدن خب شهید شدن.

این دختر بر اثر چی شهید شده؟

[خنده] یعنی تو-- اون شب تو خرابه نیزه بهش زدن؟

[خنده] شمشیر بهش زدن؟

سنگسارش کردن؟

چی شد که این دختر مرد؟

[خنده] یهو دیدن سر یه طرف، رقیه یه طرف.

[خنده] رفقا من تو عمرم اینطوری برای شما روضه نخونده بودم مثل امشب برای رقیه جان.

[خنده] ای وای.

نمیدونم امشب کربلا کی یاد ما بوده.

[خنده] شاید امشب که مادرش زبان به روضه گرفته [صدای گریه] قطعیه دیگه روظه‌های مادر.

این دخترم ناز کرده برای مادر گفته مادر روضه ما رو بخون.

[خنده] امان از دل امام زمان که هرچی میریم جلوتر به عاشورا نزدیک‌تر میشیم آقا بیقرارتر میشه.