ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 046

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

معرفت نفس و حقیقت انسان

المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا. ان‌شاءالله که حضرت هر کجا تشریف دارندد حالشون خوب باشد و از سائل جمع ما را دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. کلمه چهل و پنجم از کتاب صد کلمه در معرفت نفس از حضرت علامه علیه الرحمة فرمودند "آنکه نفس را بسيط شناخت، او را ابدی یافت." آروم می خونم که هم تأمل کنید روش هم آن‌هایی که دارند می نویسن جان ندهند. "آنکه نفس را بسيط شناخت، او را ابدی یافت زیرا که تباهی مر مرکب را است و جوهر بسيط، عقل و عاقل و معقول است." این را مختصراً توضیح بدیم. اولاً می فرمود که نفس بسیطه. یعنی مربوط به عالم ماده نیست. عالم ماده عالم مرکبات است.

سبحان الذي خلق الأزواج كلها وخلقکم ازواجا. بحث نکاحات خمسه که ان‌شاءالله یک شبی درباره اش صحبت کنیم مثل قیام، قیامت پنج تا قیامت داریم، پنج تا مرتبه داریم، پنج تا عرض شود خدمتتون نکاح داریم. که این نکاح منظور این ازدواج به صورت نر و مادگی نیست. حالا یکیش اینه در وجه، در نشئه طبیعت اینکه زن و شوهر با هم ازدواج می کنند یک ترکیب که ماحصلشون میشود فرزند. که نساءکم حرث لكم زنان شما به منزله زمین کشتزار شما دانه و بذر را مرد در زمین کشتزار وجود زن میکاره. یعنی آن کسی که در مقام دهشه مرده، اصل و ریشه مرده. این چنین که نگاه کنی و آن زمین که مرتبت وجودی زن هست که به یک معنا مقام نفس دارد و مرد مقام عقل دارد، می پروراند آن دانه را. زن، الان مادران ما، ما در دامن مادرانمان پرورده شدیم.

در عالم ماده هرچه که شما می بینید ترکیبیه. لذا چون مرکباته از بین هم میرن. البته در تمهید القواعد ابن ترکی یکی از بهترین کتابهای حکمت هست آنجا در حکمت و فلسفه. آنجا مرحوم ابن ترکی می فرماد آنجا فکر میکنم در مقدمه کتاب هست که می فرماد وقتی که فیلسوف و حکیم می‌گوید کون عالم کون منظور مادون فلک قمره. مادون فلک قمر، پایین تر از همین ماه اصطلاحا فلک قمر را بگیر بیار پایین که دیگر عالم ماده را اینجا می‌گویند عالم کون و فساده. فساد در مقابل کون همه چی در حال انقلابه، دگرگونیه. یک دفعه باد می‌آید، باران می‌آید، رعد و برق میزنه. همه چی متغیر الأحواله همه چی انقلاب درش هست، دگرگونی هست. آن فرمایشی که از حضرت هست که در شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی پیش‌تر گفته شد خدمتتون آن سه وجهی که فرمودند لد للموت متولد کن برایی موت.

نفس، عقل و قوای درونی

بعد فرمود وبن للخراب بنا کن برایی خرابی وجمع لل فنا جمع کن برایی فنا. این دنیا این‌گونهه چون نشئه طبیعته. این نشئه دائما در حال دگرگونیه. اینجا می‌گوید، فرمود وابنی للخراب. هرچی را بنا میکنیم این خراب می‌شود. الان ببین ماشین‌ها، این خودروهایی که زیر پای مردمه معمولا دیگر مثلا ده سال به بعد دیگر مستهلكه. به سمت هلاكت دارد می‌رود، هلاکه. یا منزل را الان مثلا دیگر منزل بالای نمی‌دانم ده سال، پونزده سال شاید دیگر منزل ساخته شده باشد از احداثش گذشته باشد دیگر آن را می‌گویند کلنگیه. یعنی دیگر به آن بنا دیگر به درد نمی‌خورد. فقط زمینش را حساب می‌کنیم. چون که مادون فلک قمر در فلسفه عالم کنو فساده به سمت فساد می‌رود. بدن ما را دائما در حال دگرگونیه. در علم طبیعی می‌گوید هر هفت سال یک بار ما بدنمان جدیده.

در علم الهی می‌گوید آن فآن جدیده و می‌بینی همینطور از به سمت اشتداد وجودی که می‌روی عقل هیولانیت بغل به، بدل به عقل بالفعل می‌شود. بعد عقل مستفاد می‌شود همینطور. هی اشتداد ولی وقتی این بدن و آن روح دارد قوی می‌شود، عقل به سمت قوت می‌رود، نفس به سمت شدت می‌رود اما بدن به سمت ضعف می‌رود. این آدم وقتی که یک سنی را معمولا دیگر چهل سال به بعد بحث ارزلال عمر، این خوارترین لحظات، ساعات و آنات عمر در کتاب، كتاب الموت مرحوم مجلسی آنجا بحث کردیم چند جلسه. به نظر خود فکر می‌کنم آیه پنج سوره حج بود. ارزلال العمر همه گرفتار می‌شوند. حالا یکی چهل سال به بعد، یکی شصت سال به بعد اما گرفتار می‌شوند و ارزلال العمر رخ میده. ضعف می‌آید و اصلا موت بعد از، جانم. خدا در را حفظ کنه انشاالله.

این بچه را می‌خواهد شود انشاالله یکی از سربازای. الان این بچه عقلش دارد همینطور رشد می‌کند. الان نمیدونه اینکه، اینکه دستشه چیست؟ به من می‌گوید عمو این چیست؟ عقلش هنوز به آن مرحله‌ای نرسیده که این را درک کنه. آن وقتی که ما جنین هستیم به دنیا میایم یک عقل، چرا می‌گویند هیولا، عقل هیولانی. حالا قبلا دو سه ترجمه ازش گفتیم. یک ترجمه‌ای که خیلی گفته نشده در متون. چرا چیزی که می‌ترسی، برایت نامفهومه میگی هیولا. چون نمی‌داند، حیرانه بچه ترسانه. بعد که عقلش هی رشد کرد، فعال شد، فعال شد، دیگر از عقل همینگونه بالفعل و بالملکه و می‌رود بالا. بعد می‌بینی که این بچه، همین بچه‌ای که الان این پرچم دستشه نمی‌داند این چیست که دستشه آرزوش می‌شود که پرچمدار امام زمانش شود. عقل رشد می‌کند اینچنین می‌شود.

مراتب وجود و حرکت روح

در فلسفه عالم کن و فساد را که می‌گویند عالم کن می‌گویند مادون فلان. در عرفان مـما سوى الله را می‌گویند عالم کن و فساد. اصلا ما سوى الله حتی ارواح، مفارقات، عالم عقول، ملائکه. این‌گونه بخوایم بریم بحث جمع نمی‌شود. ما بحث اجمالی می‌خوایم بکنیم. در یک جلسه جمعش کنیم اجازه باشید بدم رد شیم. تقریبا روشن شد که فرق بسيط و مرکب چیست. اینکه اینجا حضرت استاد فرمودند آنکه نفس را بسیط شناس او را ابدی یافت یعنی چی؟ بدن ما یک مقطعی با ماست بعد می‌رود در شرخ طبیعت چون از نطفه‌ایست که مادر و پدر آب و نان را خوردن، نطفه درست شد. لذا وقتی که ما مُردیم و نفس ناطقه از این بدن منصرف شد، توجهش را از این بدن برداشت، این بدن اصطلاحا می‌گویند می‌میرد. یعنی در حقیقت این طوره، این طور بدن شما برمی‌گردد به طور اولیش.

همان می‌گوید به همان املاح، همان کانی‌ها، همان جماد می‌شود و اما نفس چی؟ نفس چون مرکب نیست، اینجا ببین بحث و بسیطه، ابدیه. یعنی این هی می‌رود به نشئه های بالاتر، مافوق، هی در حرکته. حالا اگر نفس در حال حرکته، این حرکت مطلقا میگیم انا الیه راجعون همه به سمت او "والیه ترجعون". اگر نفسی کافر، مشرک، منافق بود او هم به سمت خدا می‌رود؟ با توجه به مضامین جلسات قبلی باید الان بگویید بله که می‌رود. نفس هالك با نفس سالک فرقش چی می‌شود؟ نفس هالك می‌رود به سمت اسماء جلال. می‌رود به سمت اسم شدید العقاب، ذو انتقام، القهار. لذا قبلاً گفتیم گناهکار هم در حال تسبیح خداست. "یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" مطلقاً فرموده دیگر "إن من شيء" هیچ چیزی نیست مگر اینکه چی؟

گناهکار هم دارد تسبیح می‌گوید بله لحظه گناهش آن اصلاً گناهش یعنی يا قهار دارد خدا را به اسم قهارش می‌خواهندد. یعنی به شدت شکننده خدا هم میشکنش. اما مؤمن یا سالک می‌رود به سمت اسماء جمال. آن‌هایی که اشتداد وجودی دارند سعی وجودیشون را تقویت کردند با طهارت نفس و ادب آموزی که "یزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة". "یزكيهم و يعلمهم" این دو تا بال را برداشتن تزکیه و تعلیم. آن‌ها چون شدت وجودیشون خیلی بالا اوج میگیرن. "اقرأ ورءا" قرآن را می‌خواهندندد و بالا میرن. ذو الجلال والاكرام، ذو الجلال، اسماء جلاله، اكرام، اسماء جماله. باسط الیدین دو تا دسته یکیش اسماء جماله، یکیش اسماء جلاله. اصلاً جمع بین ضدین یعنی شدت وجودی. امیرالمؤمنین که آنطوری میغره در جنگ‌ها وقتی به یتیم میرسه زانوهاش سست می‌شود.

رابطهٔ انسان با حق

اما ما چون ناقصیم، آن نفس کل ما ناقصیم. آن عقل کل ما ضعیفیم، نقص داریم. خیلی جان بکَنیم بتونیم برایی نمونه یک اسم را برایی نمونه آن کمالین ما که می‌توانند مکمل بشن برایی دیگران و دیگران را کامل کنن برایی نمونه دو اسم. شاید شود گفت حاج قاسم اینچنین بود. شاید شود گفت ما در آن حد نیستیم. اما شاید شود گفت چون آدم باید با احتیاط حرف بزنه. در کی هستی که به راحتی حتی در خوبی دیگران زبان باز می‌کنی؟ ولی شاید "أشد على الكفار رحما بينها". آن بچه در نماز می‌آید به او گل بدهد راحت گل را در نماز، در قنوت در معرض انظار و نگاه مردم و دوربین میگیره. حالا ما رفتارهای ما با بچه‌هامان چگونه است؟ در همین محیط‌های تربیتی مثل هیئت و مسجد. چرا الان هیئت‌ها و مساجد از نوجوان‌ها خالین؟

ما بلد نبودیم و البته "أشد على الكفار" به آن ملعون یث می‌گوید آی ترامپ قمارباز. این میتونه دو تا اسم را در خود دولت داده باشد، سلطنت داده سلطان دو اسم برش پیاده شده. انشاالله بماند ربط خیلی به بحث ما ندارد رد شیم. "پس شد آنکه نفس را بسیط شناخت او را ابدی یافت". توضیح دادم بعد کسی برنگرده بگوید حاج حرف‌های شما خیلی سنگینه خیلی. بله جملات سنگینه، پیچیده است چون معارف عرشیه. اینها القاءات سبوحی حضرت حق در به قلب عرفا و حکمای ماست. اما ما داریم بازش می‌کنیم، توضیح میدیم. چرا با خودمان دشمنی می‌کنیم؟ حالا برخی که خودانو راحت می‌کنند. من آن‌قدر حرص می‌خورم از این جمله. این‌هایی که نه می‌نویسند، نه بحث را دنبال می‌کنند، نه گوش، نه حوصله این‌ها را دارند. هم با یک جمله خود را راحت می‌کند.

به قول امام صادق سلام الله علیه قربونش بریم این امام به حق ناطق، امام ملک و ملکوت. در کتاب کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف این حدیث. حضرت می‌فرماید که آخه انسان جاهل چه حق دارد که برگرده بگوید من من نمی‌فهمم. در اصلاً چی می‌فهمی که حالا بگی من نفهمیدم؟ امام صادق می‌فرماید تا شر می‌زند. می‌گوید در چه سهمی از فهم داری که الان برگردی بگی من نمی‌فهمم؟ در اصلاً نه سلول‌های خاکستری مغزت را به جنبش وا داشتی، صرفاً خوردی و خوابیدی، یک شکم پر کردی، خالی، خالی کردی، پر کردی، خالی کردی. آخه در، در چی، چه سهمی از فهم داری که بگی من نفهمیدم. من حرف شما را من حرف امام صادق و من حرف قرآن را من حرف این علما را نمی‌فهمم. در اصلاً از فهم بویی نبردی که میگی من نه، حالا به شما جسارت نشه.

آثار اخلاقی شناخت خویش

دیگر کسی خودو می‌خواهد بزنه به نفهمی اینگونه می‌گوید. که اربعین دو سال پیش بود با بچه‌ها همسفر شدیم. بچه‌های همین هیئت و هم کلمات مکنونه ملا محسن که شبای جمعه الان به یکی از وجوهش رسیدیم. یکی از کلماتش در کتاب لقاء الله داریم اینجا با هم سر سفره‌ش هستیم. آنجا از آن کلمات مکنونه به فراخور ایستگاه‌هایی که توقف می‌کردیم خستگی در کنیم، یک جمله‌ای از ملا محسن می‌گفته شد زیرش یک روایتی. یکی از دوستان خوب ما که خیلی هم دوسش دارم، خیلی با اخلاق، خوب، سنش هم البته از من بیشتره، از منم فهمیده‌تر و فلان. آنجا یک جمله‌ای گفت خیلی برایی من هنوزم تلخیش هست در کامم که گفت هرچی به سمت این چیزا می‌روی دیوانه‌تر میشی. گفت شما ببین مثلا ا-علما ما همه العیاذ بالله مثلا فلان شدن. مباحث عقلی آخرش آدمو دیوانه می‌کند.

اصن عقل برایی چیست در وجود من و شما؟ دیگر عقلو تعطیل کنی چه اتفاقی می‌افتد؟ یادتونه در آیه چند سوره یونس بود؟ این‌قدر برایم این آیه شیرین بود. "و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون". اصلا رجس، ناپاکی، آلودگی را خدا قرار میده بر کیا؟ کسایی که عقلشون را تعطیل کردند. اصلا نمی‌خواهد کار فکری بکند. اصلا حوصله حرف شنیدن ندارد. هیئتم که می‌آید موقع سینه زنش پا می‌شود می‌آید. حالا یک وقت آدم دیر می‌آید، یک شب دو شب بحث، من که اصلا اگر هیئتی به منبرش نرسم دیگر نمیرم. به قول ی جوادی آملی روضه نمکشه. البته دو تاش باید با هم باشد. حالا نمی‌دانم چرا هی نمی‌شود بریم سراغ بقیه جمله. خوبه حالا دوستان بیان جلو میان جا باشد بنشینن. همه از آن پشت پر می‌کنندد حسینیه رو. اللهم صل على محمد و آل محمد.

تا اینجا را گفتیم که آنکه نفس را بسیط شناخت، او را ابدی یافت زیرا که تباهی مر مرکب را است. الان فهمیدیم که تباهی برایی چیست؟ در عالم کنو فساد ماده است. فساد دارد خرابی دارد چون مرکبه. اما نفس چون بسیطه، جوهر بسیطه دیگر خرابی ندارد. بعد حضرت فرمایند که از عالم جوهر بسيط که منظور همان نفسه عقل و عاقل و معقول است که بر اساس حرف دیشب اتحاد عاقل به معقول، اتحاد بین زرع و زارع و مزروع، که در همان، همان میشی که می‌بینی همان میشی که می‌چشی. همان میشی که می‌خوری، همانی میشی که فش-فکر می‌کنی، همانی میشی که تعقل و تخیل می‌کنی، همین طور. در همانی و اعمالت و علومت با در اتحاد وجودی برقرار می‌کنندد. جوهر، جوهر وجودی در می‌شوند. عارض نمی‌شوند به در بگی ارضیه. نوجوونا برید در خونه‌تون این آیه را سرچ کنید.

حکایت‌ها و نکته‌های سلوکی

این اعمال شماست "ترد الیکم". خواهش می‌کنم، من معذب می‌شوم اینجا. "انما هیه اعمالکم ترد الیکم". ما عمل را انجام دادیم در نشئه طبیعت تمام شد. اینو قبول دارید دیگر نوجوونا. ما عمل را انجام، همین لحظاتی پیش یک عملی از ما سر زد تمام شد. مثلا بگن حالا به اوت یا جهنم. اما آنجا در آیه قرآن می‌فرماید در قیامت چه اتفاقی می‌افتد؟ "انما هیه اعمالکم" این چیزی که دارید می‌بیند، نمی‌گوید جزای اعمال شماست. نمی‌گوید پاداش اعمال شماست. می‌فرماید "هیه اعمالکم" عینا اعمال شماست "ترد الیکم" به شما برگشته. یعنی اصلا شما همانی میشید که عمل کردید. علمی که اخذ کردید جزء وجود شما می‌شود.

بعد ادامه میده که حالا بحث اتحاد عاقل به معقول و این‌ها که من این را توصیه می‌کنم دوستان عزیز از اینجا به بعد من اگر بخوام وارد بحث کنم، بشم فرصت ما تقریبا گذشته و الان جان بحثه. یک روایت هم آماده کرده بودم که از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام برایتون بگم. سند میدم فقط اگر کسی خواست رجوع کنه که در مجامع روایی ما این روایت در چند جا از مجامع روایی خیلی مستند و خوب ما هست. مخصوصا متعلل سبزواری آن را در شرح فقره بیست و هشتم از دعای صباح آورده. خواستید یادداشت کنید که این حدیث از لسان کمیله. کمیل به امیرالمؤمنین می‌رسد. بحث نفس بود دیگر امشب درسته؟ خیلی این روایت حیف شد فرصت نشد بخونیم حالا ببخشید. متشکرم از این روایت خیلی البته انصافا به شما عرض کنم الان بذار ببینیم چند جلسه می‌خواهد.

کمیل به او به عرض می‌کند می‌شود خلاصه‌ش اینه می‌شود در رابطه با نفس با من صحبت کنی که نفس چیست؟ عرض می‌کند که جان مگر ما چند تا نفس داریم؟ بعد این نفس ها را می‌شومرد. بعد می‌فرماید هر هم پنج قوه دارد و دو خاصیت. حالا حساب کنید چهار تا ضربدر ضربدرش بکنید ضربش کنید در هفت. بیست و هشت جلسه این حدیث حداقل برایی بی‌سوادی مثل من که یک چیزکی عرض کرده باشیم بیست و هشت جلسه می‌خواهد یعنی یک سی شب ماه مبارک رمضان با همین روایت باید شود. باشد طلبتون یک روزی بنده را خفت کنید بگویید اینجام که نظام‌آباده دیگر بگویید الا بالله باید این حدیث را برایی ما یک شبی با آن بی‌سوادیت بگی که به نظر بنده اگر کسی این حدیث را توجه نکرده باشد و نخوانده باشد و غور درش نکرده باشد از خود بی‌ره. می‌خواستیم اینو حداقل حدیث را از را بخونیم.

معرفت نفس و حقیقت انسان

توضیحش طلبتون که به آن نیز نرسیدیم. در هر حال انتهای بحثو جمع‌بندی کنم. پس عزیزان دلم فحوای بحث امشب این است که ما ابدی هستیم. به قول علامه طباطبایی ابد در پیش داریم. ما خلق نشدیم برایی دو روزه دنیا. اگر کسی بداند که ابد در پیش دارد، نه این دو روزه دنیاست. دیگر دامنشو جمع می‌کند از آلودگی‌ها و گناهان و هر چیزی که به او هرزگی می‌دهدد و سعی می‌کند به گونه‌ای زندگی کنه که ابدهد دیگر. در دوست نداری تا ابد راحت باشی؟ دیشب یکی از نوجوون‌ها یک سؤال خیلی خوشگلی از من کرد که گفت ما حالا بچه‌های نوجوون خوب، پاک، باصفا اینها سؤالو که گفت که ما نفهمیدیم حالا یک راهی را رفتیم یک اشتباهاتی داشتیم. الان که داریم به فهمیم راه چی بوده بعد به سمت چاه رفتیم. حالا من بیام به این پیونده خدا بگم به نظر شما چه کار کنه؟

بگم نماز بخون، روزه بگیر، ذکر بگو، هیئت بیا، مسجد برو. همه حرف را امام هادی صلوات الله علیه جمع کرد، جمع کرده در زیارت جامع کبیره. آنجا که می‌فرماید "وجعل صلاتنا علیکُم". خدا قرار داده و ما خصصنا بهیم ولایتکم صلواتی که ما به شما می‌فرستیم و آن ولایتی که ما را مخصوص آن کرده خدا جهت آن خاک ذات خاکی که پدر مادر ما را که لذا به حضرت گفتندد من دوستت دارم. امام صادق صلوات الله علیه فرمود پدر و مادر در دعا کن. این ولایت در وجود ما نشسته. این محبت که نش-نشونه‌ش تجمع شما امشبه. طيب لخلقنا و طهارة لأنفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا. بعد حالا سؤال آیا فقط صلوات فرستادن این چهار تا پیامد را دارد؟ طيب لخلقنا بعضی از منابع می‌گوید خلقنا.

اما به اعتبار آن سه تا مخصوصا تزکیة لنا و طهارة لأنفسنا به نظر بنده حقیر بیچاره بی‌سواد چی، چی، چی ادامه ندم بی‌ادبی به شما نشه لخلقنا باید باشد. یعنی ما در خلقت‌مان یک ناپاکی‌هایی بوده، یک آلودگی‌هایی بوده و زیاد هم هستا بخوایم بشماریم از آن زبان حالمان در عین ثابتمان. آن صور علمیه در ثقل ربوبی. وقتی در ذات حضرت حق بودیم که بحث‌هاش در لقاء الله گذشت از آن زبان حالی که وقتی در ذات الهی بودیم با خدا داشتیم. لذا این زمان، این بروده، این جسم، این پدر، مادر، این کشور، این خطه در این دوره از خلقت ما را آوردند بر سر همان زبان حالی که عین ثابتمان داشت.

نفس، عقل و قوای درونی

بگیر که زبان حال میتونسته زبان حال در شأنی نباشد تا آلودگی‌ایه که بالاخره اولین جایی که ما رنگ می‌گیریم در قوس نزول انا لله وقتی تشریف فرما شدید در صلب و رحم پدر و مادر است. پدر و مادر بالاخره معصوم که نیستن. اگر هستند خدا رحماتش را برایشون نازل کنه. اگر آن‌ها محب نبودن ما هم نبودیم. اما بالاخره یک شیشه خورده‌هایی قطعا در خلقت ما و لو از اجداد ما بوده که ما الان دستمان به امام زمانمان نرسیده. لذا می‌فرماید آن خلقت اگر ناپاکی داشته یک وجش هم جسارتاً به همه شما نشه، حرامزادگیه. این‌هایی که حرامزاده می‌شوند برخی می‌گویند چه گناهی کردم که حرامزاده‌ام؟ اینجا می‌گوید یعنی برایی برایی کسی که خلقتش هم ناپاکی داشته یعنی حرامزاده بوده هم باز راه هست. گفتیم دو بال یا زکی هم و یا تزکیه می‌آورد.

بالاخره در سیر و سلوک که یک مشکلاتی داری تزکیه می‌کند. ابا امیرالمومنین فرمود چند تا نفس داریم؟ چهار تا که هر کدوم پنج تا قوه و هر دو تا خاصیت دارند. همه این‌ها را چی کار می‌کند؟ و اگر کسی خیلی گناه کرده، زیاد گناه کرده، نمی‌تواند جبراین کنه و کفاره گناهاشه. لذا امام امام رضا قربونش بریم انشاالله به زودی بریم زیارتش. ما این شب‌ها چشم به راه هستیم که شب به ما سرکشی کنه. فرمودند اگر کسی توان جبراین گناه هاشو ندارد یعنی نمی‌تواند کفاره گناهاشو بدهد، فرمودند اکثر صلوات داشته باشد. یعنی همین صلواتی که ما الان فرستادیم این پیامدها را دارد اینو حواسمان باید باشد. یعنی التزام کلیه به ولایت الهیه. التزام، التزام سه وجهی هم قلبی هم لسانی هم ارکان. توجه دایماً در حال صلواتند خدا و ملائکه. شما باید بگی لبیک، لبیک، لبیک.

این صلواتی که الان فرستادیده. این سلموا، صلوا عليه و سلموا. از امام صادق پرسیدن قربونش بریم. حضرت فرمودند که آن صلوات ظاهر ولایته. شما را دارد به ظاهر ولایت نزدیک می‌کند. آن و سلموا تسليما، آن تسلیم بودن باطنشه. یعنی اگر بخوای به باطن ولایت راه پیدا کنی باید به آن کسانی که برایشون صلوات فرستادی تسلیمشون باشی. آن تسلیم بودن یعنی همان چی؟ یعنی پذیرش و التزام عملیه کلیه به ولایت کلیه الهیه. یعنی می‌رود مستقیم تا آغوش امام زمانش. می‌رود مستقیم تا آغوش حسین بن علی. امتحان کنید یک مدت، یک مدت صلوات و همراه با آن باطن، تسلیم باطنیه، یک چله بگیرید بعد چگونه می‌روید در آغوش امام زمانتون. چگونه در دل تون جا می‌کنید. بالاخره همه این شب‌ها داریم گریه می‌کنیم. اما گریه داریم تا گریه، سوز داریم تا سوز، سوختن داریم تا سوختن.

مراتب وجود و حرکت روح

یکی زور می‌زند تا یک ارتباطی بگیره. حضرت فرمودند این نیز اشکال ندارد اما انزل مراتب. یاد دختر سه ساله خود می‌افتد تا بتونه ارتباط بگیره. یک دفعه مادرش می‌خورد زمین حالش می‌ریزد به هم. اما آن کجا که مستقیم آن حال امام عصر به در منتقل شود. یک بار طلب کنید، کنیم، منم قاطی شما. های های گریه بی قراری‌های حضرت که می‌گویند اشک اشک امام صادق، اشک پیغمبر روایات زیاد داریم. می‌ریخت تا سینه مبارکشون این یعنی قبای حضرت خیس میشد. از سجاده که بلند میشد سجاده خیس شده بود. امام خمینی علیه الرحمه استاد احمد پسر عزیزشون می‌فرمودند که گاهی شب‌ها ما دستمال کاغذی افاقه نمی‌کرد. حوله می‌بردیم برایی اینکه امام بخواد اشکاشو پاک کنه. یعنی انتقال حال حجت خدا رخ داده. یکی مثل شهید حججی با سوختن چند سالش مگه بود؟

الان من پنجاه ساله دارم می‌سوزم. چقدر بسوزیم هیچ ری نمی‌شود ولی می‌دونی یکی تا اشکیش در می‌آید تا می‌سوزد سریع ش سر و کله پیدا می‌شود. بالاخره این همه سوختن‌ها، اشک ریختن‌ها بود چرا یک سه ساله وقتی گریه کرد سر آمد. حضرت زینب سلام الله علیها. حالا نمیخوایم العیاذ بالله قیاس کنیم. نه بحث ما قیاس نیست اینجا. حالا فعلا حضرت رقیه سلام الله علیها را داریم نگاه می‌کنیم. خیلی تقلا کرد حضرت زینب که سر را پس بگیره. اما بیقراری رقیه سر را به خرابه کشوند. امان از وقتی که یک دختر بچه بیقرار باباش شود. بارها گفتیم اگر میخوای به خرقنت، اگر میخوای امام حسین نام در جزو شهدا ثبت کنه، باید سر بیاید ببرت در هم بیقرار شو. خوش به حال کسی که این شبا بیقرارش کنند.

خیلی آن شبی که گریه خانم شروع شد در خرابه، فکر نکنید که حالا یک گریه معمولی بود و بعدم مثلا بالاخره حضرت زینب عمه جانشه بغلش کرد و مثلا گریه رقیه یک گریه‌ای بود چون دل شب بود همه خواب بودن مثلا صدا به آن گوش نحس آن ملعون رسید. باباشو گفت باباشو برایش ببرید. به محض اینکه دختر خواب بود، سکوت. بعد یک دفعه می‌گویند از خواب پرید. عزیز حالا حضرت زینب چه کار باید بکند؟ در خرابه جاشون دادند نه آبی نه غذایی. هرچی حضرت زینب آرومش خواست بکنن گفت من الان در آغوش بابام بودم، خواب بابامو دیدم. آن‌هایی که خوابشون درست می‌شود، قوه خیالشون پاک می‌شود. این نیز یک وجه، وجه درسی و علمی بگیریم. در خواب، خواب حسین ببینی بیداری هم می‌بینی. امشب به او بگو در خوابم یک سر به ما بزن.

رابطهٔ انسان با حق

آن یکی سر خواب گرفت، هرچی تقلا کرد بیبی جان این بچه را آروم کنه همه خواب بودن. امام سجاد هم شروع کرد گریه کردند. همه بچه ها روایت می‌گوید تقریبا از حداقل گفتند بیست و سه تا بچه در آن خرابه جمع بودن. تا بیست و هشت تا هم گفتند. فکر کنید آن بیست و هشت تا بچه، حدود هشتاد و چهار تا فکر کنید زن و بچه شروع کنن نصف شب گریه کردند. هرچی می‌کنند آرومش کنن نمی‌کنند. تا آن اتفاقی که چی بگم، بگم نباید می‌افتاد، افتاد. نامردا آمدن نکردند که سر را با احترام، می‌گویند در یک طبقی روش مثلا پارچه ای انداخته بودن. در بعضی از مصادر قدیمی هست. اما چرا اینو نمیگید که در بعضی از منابع قدیمی ما هست که با جسارت آمدن انداختن سر را جلوی دختر. من از شما یک سؤال کنم، مناجات کنم، شب جمعه هم هست دو خط از بخونم بعد روضه.

هر کدوم از شهدا کربلا شهید شدن، تیر خوردن، زخم شمشیر خوردن، سرشونو جدا کردند، چه می‌دونم بالاخره نیزه خوردن، برخیشون تکه تکه شدن شهید شدن. این دختر بر اثر چی شهید شده؟ یعنی آن شب در خرابه نیزه به او زدن؟ یهو دیدن سر یک طرف، رقیه یک طرف. من در عمرم این‌گونه برایی شما روضه نخوانده بودم مثل امشب برایی رقیه جان. نمی‌دانم امشب کربلا کی یاد ما بوده. شاید امشب که مادرش زبان به روضه گرفته قطعیه دیگر روظه‌های مادر. این دخترم ناز کرده برایی مادر گفته مادر روضه ما را بخون. امان از دل امام زمان که هرچی می‌رویم جلوتر به عاشورا نزدیک‌تر می‌شویم بیقرارتر می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.