ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد.

وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که عزیز زهرا هر کجا هستن حالشون خوب باشه و از صاح جمع ما رو دعا کنن.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم الکریم.

کلمه چهل و چهار.

[صدای بچه].

آنکه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت.

بیش از هرچیز به کشت و کشتزارش پرداخت.

آنکه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت.

بیش از هر چیز به کشت و کشتزارش پرداخت.

همون بحث اتحاد بین زرع و زارع و مزروع و مزرعه و یا به یک وجه اتحاد عاقل به معقوله که [نفس عمیق] مرحوم ملاصدرا علیه الرحمه الهام این اصل اصیل رو در کتاب خودش نسبت به عنایات حضرت حق به خودش میده و می فرمود که این عنایت ربوبی حضرت حق بوده به بنده.

لکن مرحوم حضرت علامه رفیع قزوینی، استاد علامه حسن زاده مدعی‌اند که در اگرچه آنچه شما کلمه سی و ششم رو ازش رد شدیم قبلاً گفتیم بخونید، اونجا بحث اتحاد، اتحاد عاقل به معقول رو بیان کرده حضرت استاد و در این خصوص آقا میرزا ابوالحسن رفیع قزوینی که یک رساله ای دارن بر اتحاد عاقل به معقول.

بعد حضرت استاد علامه حسن زاده میان این رساله رو حالا یه تعلیقه ای، تحشیه‌ای براش بنویسن دیگه خودش ماشاءالله یه رساله مستقلی می‌شود و بسیار عالی و به دردبخور.

که حضرت آقای رفیع قزوینی ابتکار این موضوع رو و البته تصحیح علمی اون رو، تصحیح علمیش رو برمی‌گردونه به قبل از اسلام [نفس عمیق] از فرفوریوس شخصی به این نام که قبل، قبل از اسلام بوده.

البته تحت تعالیم انبیا بودن این‌ها دیگه.

مثلاً افلاطون و ارسطو رو حضرت سید بحر العلوم قبلاً هم عرض کردیم خدمتتون.

می فرمود کان من الأنبیا این دو تا رو از انبیا بر می‌شماره.

خب این‌ها تحت تعالیم انبیا بودن.

اتحاد عاقل به معقول رو به اون‌ها البته اون براهین خیلی مستقر و محکمی که بر این قصه حضرت ملاصدرا میاره، مرحوم آقای رفیع قزوینی، علامه رفیع قزوینی می فرمایند که بله از حیث برهانی کردن این حقایق بله کار، کار ملاصدراست.

یعنی ملاصدرا بسیاری از حقایق رو که حقایق سنگین و وزین عقلی، حکمی و عرفانی بود رو ایشون اومد برهانیش کرد، براش برهان آورد.

زحمت زیادی کشید.

و الا اصل رسین و رکین اتحاد عاقل به معقول رو در کتاب‌هایی مثل مصباح الانس هم بود.

مصباح الانس ابن فناری که شرح بر اون رساله جمع بین، بین الجمع والوجود صدر القونی استاد ایشون که برجسته‌ترین شاگرد ابن عربی بود.

اینها مطرح شده بود در اون کتاب‌ها.

خب حالا خلاصه این‌ها رو حالا یه چیزکی عرض کردیم که در کلمه سی و شش هم شبیه به این اومده.

حالا اینجا چی میخواد بفرماد؟

میخواد بفرماد که ما اتحاد وجودی برقرار می‌کنیم با آنچه که درک می‌کنیم از بیرون از خودمون از حیث مدرکاتمون یه تناسبی بین مدرک و مدرک همیشه هست.

این رو خوب گوش بدین نوجوونا خیلی به دردشون میخوره.

اینا که انشاالله میخوان تازه راه بیفتن تو سیر و سلوک و اینها ظاهر قصه مقدار ثقیل و دشواره کلمات مثلاً فلسفی، حکمی و اینا اما وقتی بازش که میکنی میبینی چقدر شیرین و چقدر به درد بخور.

اینا همه اصولی‌اند از اون مواد بسیار به درد بخور و کارساز معرفت نفس، معرفت و شناخت خودتون.

ببینید ما در مسیر [مکث] حالا از بچگی که [مکث] تازه به دنیا میایم و عقلمون اونطور که باید باشه هنوز نیست، برخورد می‌کنیم با مدرکات.

ما که مدرک هستیم بین من مدرک و مدرک یه تا-- یه تناسبی برقراره.

اصطلاحاً میگن بین طالب و مطلوب یه تناسبی برقراره.

مثلاً [مکث] اونچه که چشم می‌بیند یه تناسبی است بینش.

یعنی گوش اون رو نمی‌بینه چون گوش اصلاً کارش دیدن نیست.

کار گوش چیه؟

شنیدنه.

چشم اون چیزی که گوشت، گوش انسان درک میکنه رو درک نمیکنه.

چون کار چشم شنیدن نیست.

لمس همینطور.

بوییدن، مشمومات رو مثلاً مبصرات رو چشم داره، مشمومات رو قوه شامه داره.

مثلاً قوه ذائقه اونچه که می‌چشه هیچوقت چشم این رو نمی‌چشه.

متوجه میشید منظور بنده رو دیگه؟

بین مدرک و مدرک یک تناسبی هست.

البته این رو عرض کنم این در ابتدائه آخه.

یعنی همون ابتدا که عقل داره فعال میشه، داره قوی میشه، داره شدت وجودی برقرار میکن-- میگیره و شد-- اشتداد وجودی برقرار میشه، شدت وجودی پیدا میکنه هی هرچی بزرگتر میشه میبینی که بعدها اتفاقاً وقتی میره به باطن یعنی از ظاهر عالم به باطن سفر میکنه، در عالم باطن میبینه نه با چشم باطنش اتفاقاً میتونه بچشه، لمس کنه، ببویه با چشم باطنش، بشنوه.

که حالا این یه شب در ارتباط با این ما حرف زده بودیم الان دیگه حرف نمیزنیم.

اما در ابتدا انسان وقتی که شروع میکنه ارتباط با محیط پیرامون خودش-- چرا صدام شد انقدر اینجوری؟

ارتباط میگیره با پیرامون محیط خودش انسان [مکث] اولین ارتباطی که میگیره با همین طبیعات ماده‌ست.

همین مبصرات، چیزایی که میبینه، مسموعات، میشنوه، مشمومات، بو میکنه.

این چیزایی که می‌چشه.

اون چیزایی که ملموسه لمسش میکنه.

همینطوری درسته؟

اینا رو که قبول داریم دیگه.

بعد رفته رفته میبینید وقتی قوی شد، قوی شد و هی رفت بالا، ارتقاء وجودی پیدا کرد میبینی که قوه خیالش هم شروع میکنه کار کردن.

قوه خیالش ابتدا از همین درکی که از محیط پیرامونش داشته شروع شده مدرکات شخص.

اما یواش یواش اینا بدل میشه به چی؟

صورت‌گری در قوه خیال.

قوه خیال دیگه یک کارخانه عجیبی‌ست که برزخ بین ظاهر و باطن یه چیز عجیبیه.

واقعاً حیرت میکنه انسان وقتی در خصوص قوه خیال مطالعه میکنه.

که دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه ماست.

تو اینو ورش داری دیگه هیچ صورتی رو در باطن خودت نمیتونی ببینی.

ارتباط ظاهر و باطن قطع میشه .

یه برزخی‌ست.

یه رابطی‌ست بین ظاهر و باطن.

شما میتونید از اون طریق به قوای بالاتر، بالادستی یا به عبارتی عمیق‌تر و باطن‌تر در وجودتون مثل قوای-- قوه واهمه که عقل ساقطه.

و ان الوهمه عقل ساقط.

دسترسی پیدا کنید تا به عقل وجودت همچنین.

همینطوری هی ارتقاء وجودی میری میبینی مد-- اون درکی که شما داری میکنی هی بش-- به جهت اشتداد وجودی خودت شدیدتر میشه.

تا جایی که اون عقلی که در ابتدای بچگی به صورت ردیعه‌ای، استعدادی دست نخورده در وجود تو بود هی فعال میشه .

هی فعال میشه، هی شدید میشه.

بچه که از اول خیلی درک عقلی نداره که مثلاً بتونه درک کنه که نه عالم مثل اینکه خالقی دارد.

یه کودکی که تازه به دنیا اومده این چیزا حالیش نمیشه که .

اون صرفاً الان حتی قوه باصرش هم هنوز راه نیفتاده.

چشمش بسته است.

فقط می‌چشه.

فقط لمس میکنه.

فقط میشنوه خصوصاً شنیدن بعد رفته رفته همین‌طور تا میره با عقلش درک میکنه اون مسائل پیچیده و سنگین رو تا جایی که دیگه از عقل هم میره فراتر.

فوق طور عقل، فوق طور تجرد رو میتونه درک کنه که در اون مکمن غیبش، در باطنش، در ذاتش، اتفاق در صبغ نصرش اصطلاحا میگن در اون باطنی‌ترین وجودش که ح-حالا میگیم روح بهش، اونجا ادراکاتی براش اتفاق میفته که کار، کار ملائکه است.

چون جنس ملائکه از چی بود؟

عقول و ارواح، عقول، ارواح.

اینا وقتی نازل میشن بر انسان، کسی که دقت بفرمایید، کسی که به اون مرحله از درک رسیده است نزول ملک رو می فهمد و یه چیزی می چشه.

[سخнерانی پشت سر خطیب] در درون خودش متوجه میشه.

اصطلاحا میگیم روشن میشه.

تجلی یعنی همین.

تجلی از ماده جيم و لام و یه، جلگه، یعنی روشن شدن.

میگی یه، یه حرفی رو به یکی میزنی میگی آهاان تازه روشن شدم.

این روشن شدن چیه؟

تجلی حضرت حق در فهم شما رخ داده.

یعنی در اون مکمن غیبی شما یک وقت هست شما اصطلاحات رو می فهمین.

مثلا قدرت رو، این معانی بسیط رو، قدرت رو، اراده رو، رحمت رو، این‌ها رو می فهمین.

[سخنرانی پشت سر خطیب] یک وقت هست نه این‌ها، این از اصطلاح فکری میری بالاتر از مفهوم فکری.

یه اصطلاحی رو بفهمی میری بالاتر، بلکه می چشیش و درکش می‌کنی.

نه که بفهمی فقط، یه اصطلاحی رو فهمیدی.

اونم البته کار مهمیست.

این‌ها مقدمه میشه برای چی؟

شهود.

[سخنرانی پشت سر خطیب] که تو به شهود بنشینی، نه فقط بدانی بلکه دارا بشی به قول علامه.

نه فقط بدانی، دارا بشی، به شهود بیفتی.

شما ببینید اذان رو اشهد، اشهد، اشهد، همش اشهد، اشهد.

[سخنرانی پشت سر خطیب] تو باید به اونجا برسی، باید به مقام شهود برسی.

آخرش به کجا ختم میشه اذان و اقامه؟

آخرش هم اشهدو داره؟

[سخنرانی پشت سر خطیب] داره یا نداره؟

نداره.

لا اله الا الله.

اول میگی اشهد ان لا اله الا الله.

آخرش میگی اصلا لا اله الا الله.

ببین رفته رفته ارتقای وجودی پیدا می‌کنی.

البته الصلاة معراج المؤمن آمادگی میشی، پیدا می‌کنی که معراج بری با الصلاة، با نماز.

لذا باید مصلی في المحراب يناجي ربه باید مناجات یعنی در گوشی حرف زدن، نجوی، بلند ندا نیست، ندا نیست.

مناجات فرقش با منادات اینه.

[سخنرانی پشت سر خطیب] یه رو، یه شب یادش بخیر در فکر می‌کنم رادیو ایران بود صحبت می‌کردم.

چقدر سیر پیامک از مردم اومده بود که فرق بین مناجات و منادات رو گفته بودیم اونجا براشون خیلی جالب بود که منادات با مناجات چه فرقی میکنه.

انقدر مصلی رشد میکنه که در گوشی با خدا حرف میزنه یا خدا در گوشی با او حرف میزنه.

بهش میگن مناجات.

عند المصلی يناجي ربه.

[سخنرانی پشت سر خطیب] خب این نیاز به شهوده.

نیاز به اینه که تو به مقام شهادت برسی، ببینی، شهود کنی.

این بالاتر از دانستن فکری‌ست.

هی ببینید هی داری ار-ارتقای وجودی پیدا می‌کنی.

از اون مدرکات ابتداییه، دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن، لمس کردن هی میری تا قوه خیال در درون خودت این صور و اشكال می‌بینی.

[سخنرانی پشت سر خطیب] وقتی می‌خوابی در قوه خیال حالا برزخ یا به عبارتی رتبه مثالی متصل خودت که در درون خودته، به وزان اون عالم مثال منفصل که بیرون از توست و برزخ اعمال است و مردگان ما الان اونجا هستن.

در درون خودمون هم خدا، هرچی بیرون هست در درون ما هم هست.

می‌بینی می‌خوابی هزاران صو-صورت و شکل می‌بینی اینا از کجا اومد؟

[سخنرانی پشت سر خطیب] ببینید هی داره ارتقای وجودی پیدا می‌کنه.

بچه از اون ابتداش که خواب نمی‌بینه که.

بچه که خوابید، خواب، چرا خواب نمی‌بینه؟

چون قوه خیالش هنوز راه نیفتاده.

مدرکاتش، ببینید بین طالع و مطلوب چیه؟

گفتیم یه تناسبی هست.

بچه چه می‌فهمه؟

برزخ چیه؟

ص-صور و اشكال چیه؟

می‌خواد فقط بخوره.

فقط چشیدن داره.

فقط آغوش گرم مادر و لمس، حالیشه.

این چنینه.

بعد تا یواش یواش قدرا-قدر، این قوای وجودیش قدرت می‌گیرن، شدت می‌گیرن تا چیزای بالاتر رو.

هی میره بالاتر تا دیگه فوق طور عقل.

[سخنرانی پشت سر خطیب] میره به مرحله روح یا به یک معنا قلب عالم.

میره به عرش که قلب المؤمن عرش الرحمن.

[سخنرانی پشت سر خطیب] اونجا دیگه محل ساندیدن حقایقه.

یعنی اون کشف و شهودی که کرده حالا عینا خودش میشه همون چیزی که دید.

ببین میگن اتحاد وجودی، عاقل به معقول، اتحاد ذَر و ذَرَه و مزروع.

تاحالا همش کسب علم می‌کرد، عمل می‌کرد، رفته رفته بعد به جایی می‌رسه که می‌بینه اه شد عین علمش، شد عین عملش.

[سخنرانی پشت سر خطیب] اتحاد برقرار شد.

[سخنرانی پشت سر خطیب] حالا شما غذا می‌خوری، این غذا چی میشه؟

[سخنرانی پشت سر خطیب] جذب بدن میشه به قول شیخ الرئیس، به قول ملا صدرا بله شب سالگرد قمری شهادت شهید حسینی هم هست.

شهید هیئتمون.

سالش صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

این غذا یکی از-- اصلاً فرمودن کیمیاست.

حضرت علامه در فس-- شرح فسوسشون بارها این رو می‌فرمودن که "کیمیا در وجود خودته.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد." هی میره دنبال کیمیا و در خودش هست.

همین غذای بی‌جان وقتی شما چیزی رو خوردی جان داره یا نداره؟

وقتی داری می‌خوری‌ش جان داره؟

شما گوسفند رو ذبح می‌کنی مرد دیگه.

اون گوشتی که داری، گوشت مرغ و گوسفند که می‌خوری جون نداره که.

گیاه رو داری می‌خوری همینطور که می‌خوری می-- ولو حتی دهنتو ببری دم گیاه و بکنیش باز کندیش تموم شد.

دیگه داری می‌جوییش مرده‌ست.

دیگه جماده.

اگرچه همه چیز شعور دارد کاری به اون نداریم.

اون اسم الحی حضرت حق در همه چیز پیاده شده و همه چیز زنده است.

اون بحث دیگری است.

اما الان از حیث داشتن مثلاً اون حیات، حیات نباتی دیگه نفس نباتی‌ش مرد دیگه تموم شد.

جماده.

مثل سنگ و چوب می‌مونه.

دیگه جون نداره.

تو داری چی می‌خوری؟

مرده خوری.

داری هرچی می‌خوری اینا مردن.

می‌خواد گوشت حیوان باشه، می‌خواد گیاه باشه یا هرچی بخوری آب اینا همه جمادن.

مرده خوریه.

انسان اصلا کارش مرده خوریه.

مردنه دیگه اینا.

خب وقتی خوردی رفت در وجودت، در کارخانه وجودت اینا چی میشن؟

تبدیل میشن به حیات، به حیات وجودیت.

یعنی زنده میشن.

تو میشی همون چیزی که خوردی.

الان این چشم نازی که تو داری، لبای قشنگی که تو داری، این گوش‌های نازنینی که تو داری، این صورت زیبایی که تو داری، این اندام بسیار متناسبی که تو داری، اینا چین؟

همون چیزایی که خوردی‌ان.

اما تحت الامر نفس‌تن الان حیات دارن.

اراده می‌کنی دستتو تکون میدی.

اراده می‌کنی چشمتو اینور اونور می‌کنی.

هرچی اراده بخوای، بخوای ببینی می‌بینی نخوای نمی‌بینی.

تحت الامر چین؟

اینا پرتوه نفس‌ان.

پرتوه روح است نطق و چشم و گوش.

پرتوه روح است یا همون نفس.

چی؟

نطق و چشم و گوش.

پرتوه روح.

یعنی نفسه که داره می‌بینه.

نفسه که داره می‌شنوه.

نفسه که داره کلام صحبت می‌کنه.

لذا میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نافته باشد یعنی نمی‌فهمه.

تو نمی‌تونی تشخیص بدی این صاحب چه نفسیه مگر به تکلم بیفته.

یعنی اون درونشو بریزه بیرون.

مثلاً میگن کلمه یعنی ظهور باطن.

کلمه، کلام ظهور باطنه.

قبلاً گفتیم.

خب این کیمیا در وجود ماست.

خدا قرار داده.

اصلاً از همین حسب ظاهرش غذایی که می‌خوریم داره ما رو تشکیل میده و این جسم ما رو داره می‌سازه و جسم مام حیات داره و این جسم ما مستقل که نیست که.

این ش-- جسم ما ام انزل مراتب نفس ناطقه مونه.

شأنی از شعون نفس ناطقه است.

نه عین نفسه، نه جدایی از نفسه.

توجه کردید؟

النفس فی وحدتها کل القوی یا فی وحدته کل القوی.

نفس در، در عین وحدانیتش و تنها تک و تنها بودن اون یکتاییش کل القوی.

اینا همه شعون او هستند، این قوای وجودی.

اما آیا چشم جدایی از نفسه؟

نه.

نمی‌تونی جداش کنی.

چشم منظور اون قوه دیدن ها، یعنی پی که تو صورتته.

اون چشم داره می‌بینه دیگه.

عینا نفس نیست.

قوه باصره عینا نفس نیست.

یعنی همه نفس نیست.

چون شعون متعدد داره، اتوار مختلف داره.

اما جدا هم از نفس نیست.

نفس داره می‌بینه.

خب ببینید.

لذا حالا به هم-- این مثال‌هایی که ما زدیم داریم نزدیک میشیم به حقیقت این اصل.

این همه زور باید بزنیم.

البته چقدر مقدمه بشین تا یه چیزکی از این اصل اصیل چهل و چهار صد کلمه در معرفت نفس الانام بفهمیم.

که یعنی چی؟

زرع و زارع و مزروع یک حقیقت میشن.

مثل اون غذایی که خوردی حالا شد از تو، تو شدی.

اصلاً خودی شد، شد خود تو.

اون لپه و سیب و گلابی و هرچی که خوردی الان شده خود تو.

شده-- همینطور آنچه که انسان می‌بیند.

حالا شروع شد.

نقطه سر خط.

خوب دقت کنید.

می‌بیند، می‌شنود خصوصاً سمع و بصر.

هو السميع البصير.

تو قرآن هر، هر کجا بحث سمعه بصرم میاد.

اصلاً خدا خودش رو ذائق یا شام معرفی نکرده.

من چشنده ام.

من مثلاً بوینده ام.

نه.

اما میگه سميعم به شدت شنونده‌ام.

بصیرم به شدت بینام.

خب آنچه که می‌بینی، می‌شنوی، می‌چشی، می‌بویی، لمس می‌کنی، تخیل می‌کنی، توهم می‌کنی، تعقل می‌کنی و با قوه روحت این‌ها رو استیاد می‌کنی همه و همه میشن همون وجود خودت.

اتحاد وجودی برقراره.

بدون اینکه بدو-- چه بدونی چه ندونی و تو داری خودت رو می‌سازی.

زرع و زارع و مزروع یک حقیقت‌اند.

لذا علم و عمل جوهرند، عرض نیستند مثل رنگ نیستند بپاشی رو دیوار عرضیه.

عارض شده بر دیوار جزء دیوار نیست.

میشه بکنی‌ش.

میشه بتراشی‌ش.

میشه یه رنگ دیگه روش بزنی.

رنگی که رو دیواره عارض شده.

اما جوهرند یعنی جزء جوهر خود دی-- اصلا خود دیوار شدن.

وجودش شدن.

علم و عمل میشن وجود من و شما.

تا جایی که یکی از اصول چی بود یادتونه؟

در کتاب انسان در عُرف عرفان عجب اصلی رو القا کرده علامه.

فرمودن که ما هم‌اکنون در حال شکل دهی به ظاهر و باطن بعد از موتمون هستیم.

ما در شکل دهی ظاهر و باطن این دنیامون خیلی دخیل نبودیم.

اگرچه دخیل بودیم اما حالا الان میگیم نبودیم.

الان فعلا بحثمونه که نه، نبودیم.

وقتی بحث عین ثابت رو که قبلا گفته بودیم بیاری وسط چرا دخیل بودیم حالا میگیم نبودیم.

ها؟

ابتدایی‌تر صحبت کنیم نبودیم.

ما چه می‌دونستیم که پدر مادر ما کی باشن که اونا چه نون و آبی رو خورده باشن که ما این شکلی باشیم.

اصلا چ-- ما چه، چه می‌دونستیم پدر مادر ما اینان.

ما شبیه پدر مادرمون هستیم دیگه.

درسته؟

علتشم چیه؟

هضم چهارگانه است که ارسطو می‌فرمایند.

ما چهار نوع هضم داریم.

اول که غذا رو می‌خوریم در دهان هضم اول رخ میدهد.

اینکه میگه آب رو سه هرت بخور از لای دندونات بده تو.

اینجوری ببند آب رو بخور.[نفس عمیق] اینجوری نده بالا.

آب، آب خام میره تو معدت.

مشکل، مشکل معدوی پیدا می‌کنی، گوارشی پیدا می‌کنی.

چرا؟

آب هم باید پخته بشه با همین بزاق دهان.

غذا رو میگه تند تند نخور.

خدا رحمت کنه اموات شما رو.

مادر ما خدا بیامرزد.

انقدر آهسته غذا می‌خورد همه تموم کرده بودیم هنوز می‌خورد.

آهسته آهسته یه ذره غذا رو بعدا که معده‌ش رو بررسی کردن دکترها گفتن سالم‌تر از این معده ما ندیدیم هیچوقت.

چقدر سالم معده ایشون تو اون سن چهل سالگی.

چرا؟

خیلی آهسته غذا می‌خورد.

بگه پخته بشه.

اولین جا با بزاق بدن، با بق-- بزاق دهان غذا [نفس عمیق] قاطی بشه و پخته-- اینجا پ-- خام نخوری خام خور نشی.

بعد میره پایین.

حالا هضم دوم در معده، هضم سوم در کبده.

حالا معده سیستم گوارشی دیگه معده و روده و اینا.

سوم در کبده [نفس عمیق] که خیلی کبد مهمه.

الان نوجوونا این جوونای قیافه هاشون داد داره میزنه که مشکلات کبدی دارن پیدا می‌کنن و دارن.

به خاطر خوردن پیتزا، فست فود، نوشابه.

اوه، اوه، اوه.

این انرژی‌زاها که دیگه وحشتناک.

خودکشیه.

حالا ب-بگذریم.

محرم و شب دوم و می‌خوایم روضه بخونیم ما هم امشب یه ذره بیشتر صحبت کردیم.

عذرخواهی می‌کنم.

یه سری از نوجوونا رو آدم جلو خودش می‌بینه مجبوره هی معذت معذت معذت معذت کنه تا بالاخره در حد مخاطب حرف بزنه و الا خیلی نیاز به این همه صحبت نبود.

می‌گفتیم می‌رفتیم.

خب بعد عرض شود خدمتتون که هضم چهارم کجاست؟

این مقوی‌ترین این غذاها از طریق کبد میره تو خون وارد تک تک سلول‌های بدن میشه.

میلیاردها سلول از جمیع بافت‌ها و اعضای بدن.

اینجا رو دقت کنین.

اون هضم چهارم وقتی که این مواد رفتن تو تک تک سلول‌ها، میلیارد میلیارد سلولی که ما داریم اونجا مغذی‌ترین این مواد از داخل تک تک سلول‌های بافت‌های بدن کشیده میشن بیرون.

یه ماده‌ای رو تشکیل میدن که به اس-- بهش اصطلاحا میگن بعدا بهش میگن نطفه.

از انعقاد، انعقاد که صورت می‌گیره از، از صلب و طهار-- صلب و طرائب و صلب و طرائب قرآن میگه سینه‌ها و کمرها که هم در خصوص مادر است هم پدر.

فقط مال بعضیا میگن سینه مادر کمر پدر صلب.

این غلطه.

هر دو.

علامه میگه هر دو هست.

لذا خیلی این حالا بحث رسیدگی به سینه و پشت و کمر و اینکه چی بخوری در تقویت اینا همه بچه‌های بعدی تو داری می‌سازی.

حالا بماند بحث طبی نکنیم.

این‌ها د-- از تک تک اون‌ها بیرون میاد.

انعقاد که صورت گرفت نطفه و این نطفه شد مزقه و علقه و همینطوری میره تا جنین از همون ماده اولیه تشکیل شده.

اون از کجا بیرون اومد؟

از تک تک سلول‌های و بافت‌های بدن.

لذا چون از تک تک سلول‌ها و بافت‌های بدن از پدر و مادر اومده، بچه کاملا شبیه، شبیه پدر و مادرش میشه.

اینه که پیغمبر فرمود: خ-خوشا به حال بچه‌ای که شبیه به پدر مادرشه.

حالا اینجا من دیگه رد میشم ازش سریع.

نکته سنج‌ها می‌گیرن یعنی چی؟

خب دست ما نبود.

پس بحث اینجا بود.

اما در ساخت جسم و باطن اخروی‌مون الان دست خودمونه.

اصلش یادتونه دیگه؟

علامه فرمودن با اعمالمون بدن برزخی‌مون رو داریم می‌سازیم و با باورها و عقایدمون اون علمی که اخذ می‌کنیم، اون در حوزه اندیشه، تأمل و تدبر و تعقل و این‌ها تا بکشه به حوزه قلب و روح روح و نفس‌مون رو داریم شکل میدیم.

پس الان اصلا این کارخانه‌ای که ما الان درش قرار گرفتیم کارخانه چیه؟

خود شکل دهیه یا خودسازی به یک معنا.

خودمون، خودمون مثل-- انگار که خمیر رو دادن دست ما، خودمون داریم خودمونو می‌سازیم.

هرچی پس از کجا شروع شد؟

از اون مدرکات ابتداییه، دیدن، شنیدن، خوردن اینها شروع میشه تا میره به مرحله عقل و بالاتر از فوق عقل که دیگه فوق طور عقل، فوق تجرد، مرحله روح و قلب.

یعنی هرچی که تو استیاد می‌کنی، هرچی که اخذ می‌کنی، هرچه تلقی می‌کنی، هرچی از بیرون در وجود خودت وارد می‌کنی، داری خودت رو می‌سازی.

متحد میشه با تو.

چیزهایی که می‌بینی تا ابدت تاثیر داره.

چیزهایی که می‌شنوی تا ابدت تاثیر داره.

چیزهایی که می‌خوری تا ابدت تاثیرگذاره.

ابدت رو داره همین شنیدن‌ها، دیدن‌ها، خوردن‌ها، چشیدن‌ها، تخیل‌ها، توهم‌ها، تعقل‌ها، همین جوری داره-- تقلب‌ها بحث مقام قلب.

اینا داره می‌سازه.

ابدت رو.

توجه کردی چی شد؟

همش دست خودماست.

این یعنی همین اصلی که اینجا فرمود اتحاد بین ذره و ذاره و مضروب.

اینه که در یک اصلی بارها من اینو گفتم.

خواهرای محترمه که امشب الحمد لله با اینکه هیئت پره، خانما گفتن زود پر میشه چون یه شب هیچکس حرف نمی‌زد.

گفت عجب خواهرها هیچکس حرف نمی‌زنه.

بعدا کاشف به عمل اومد که اصلا کسی نبوده.

خانما خیلی کم بودند یه شبی.

نه این شب‌ها شلوغه.

الحمد لله ساکتن.

این رو اونا خانما خوب گوش بدن که [نفس عمیق] اول حضرت علامه می‌فرمود این هدیه ما به شما باشه در بحث تربیت.

گوش بدید و بریم دیگه تو روضه.

اولین تحر-- تحریکی که قوای ادراکی ما درشون اتفاق میفته، اولین تحریک قوه چشایی، لامسه، بویایی، خاص شنوایی و بینایی.

خاصه هو السميع البصير.

اولین تحریکی که بعد-- کی؟

وقتی از رحم مادر بیرون اومدی متولد شدی، اولین تحریک یعنی اولین چیزی که می‌بینی، اولین چیزی که می‌شنوی و بقیه در تمثلات چه نومیه، چه در خواب، چه برزخی بعد از اون حالا برزخ منفصل بیرون از ما، چه در مکاشفات بیداریت، چه در تمثلاتت، همه و همه تا ابد حتی در حوزه حشر و نشر و قیامتت تا ابد این اولین تحریکات چی‌ان؟

تاثیرگذارن.

یعنی آنچه که ما در خواب می‌بینیم، آنچه تخیل می‌کنیم، توهم می‌کنیم، آنچه که تمثل برای ما رخ میده.

مثال می‌خوایم یه چیزی رو بفهمیم.

قوه مثال که قوه خیاله، یه صورت و شکلی میده که اینو ببینی بفهمی.

اینا همه بر اساس اون تحریکات اولیه است.

لذا شرع مقدس اومده برای زیربناسازی این ابد ما فرموده که اولین چیزی که بچه می شنوه چی باشه؟

آفرین اذان تو اذان و اقامه تو گوشش بگید.

حالا اینجا حالا تبرکن بچه ها میارن همون بچه رو میارن اینجا ما اذان بگیم.

آقا چند وقتشه؟

تازه به دنیا اومده.

نخیر حاج-- هفتاد روزشه، چهل روزشه.

آقا تموم شد رفت دیگه.

برای چی آوردیش؟

یکی از بچه‌ها همون شبی که بچه‌ش تو بیمارستان به دنیا اومد، همون شب آوردش هیئت.

بازم دیر بود.

بازم دیر بود.

اولین تحریک اتفاق افتاده.

اونچه که باید می‌شنید.

اونچه که باید می‌دید.

آنچه که می‌بینه میگه بدید بغل یه عالم، یه آدم باایمان.

بغل دایی و خاله و عمو و عمویی که بی‌نمازن نیا.

لمس این اولین تحریک قوه لامسه.

آدم با خدا باید باشه.

چهره‌ای که می‌بینه، چیزی که می‌شنوه، اولین تحریک قوه بویاییش.

یه چی بده بچه بخوره قبل که شیر مادر بخوره؟

آفرین تربت سید الشهدا هم چشاییشه هم بویاییشه.

بوی تربت، سیب تازه.

اینا همه تا آخرشو می‌سازه.

ببین شرع مقدس چه کرده.

اصلا اینا اتحاد وجودی برقرار میشه.

تو همون تربتی می‌شوی که بو کردی.

همون صورتی می‌شوی که می‌بینی و وقتی دیدی لذت بردی.

چرا پیغمبر فرمود نوجوونا، نوجوونا گوش بدید.

چرا فرمود غضوا أبصارکم ببندید چشم‌هاتون رو ترون العجائب ببینید عجائب را.

خب من که بستم.

یعنی چی ببینید عجائب را؟

یعنی چشم ظاهر رو اینو، اینو ببند.

یعنی اینو کنترل کن بر حرام ببند.

بعد ببینی، می‌بینی چیزهایی که دیگران نمی‌بینن.

اینه.

علت اینکه در کربلا یه عده دیدن دیگران ندیدن این بود.

در کربلا حتی کسایی که به امام حسین خیلی مثلا اولین بار بود امام حسین رو دیدن مثل وهب بن منبره نصرانی اولین بار بود.

حالا باز حر زیاد دیده بود اما وهب اولین بار بود.

دید اونچه که همه ندیدن.

چی-- چرا اینطوری میشه؟

تو حوزه نصرانیت و مسیحیت خودش چشمشو بسته بود به حرام‌ها.

به نامحرم نگاه نمی‌کرد.

لذتش از چیزهایی بود که تو مسلک و مرام خودش حلال بود.

لذا تا حسین رو دید تجلی حسین براش رخ داد.

اینه اون، اون سری که ما میگیم حسین جان [خنده] تو گوش امثال وهب چی گفتی که یه دفعه سر از پا نشناخت؟

همون که مادرش سرشو پرت کرد برگردوند.

گفت ما چیزی که در راه خدا دادیم پس نمی‌گیریم.

[نفس عمیق] اصلا تجلی سید الشهدا، تجلی که سه چهار جلسه‌ست تو بحث، بحث شرح کتاب الغیبة مرحوم مجلسی ما تجلیات رو داریم میگیم.

تجلیات سید الشهدا هم چیزکی گفتیم.

اون که سر ابا عبدالله تو تنور خولی برای همسر خولی جلوه میکنه تجلی سید الشهداست.

اما چرا برای همسرش کرد؟

برای این زن اما برای اون شوهر خبیثش هیچ.

چرا؟

چون چشمش به حرام باز بود شوهر.

نمیفهمه این حرفا چیه.

حر چی میشه که یه دفعه بر می‌گرده؟

علت سبقت گرفتن شهدای کربلا برای شهادت چیه؟

همه میخوان از هم سبقت بگیرن.

آقا تموم، تموم میشه زندگیت.

آه، پرونده بسته میشه.

چرا سبقت میگیرن؟

فرمودن سید الشهدا تجلی کرد خودش رو به اینا نشون داد، نمایاند.

اینا با اون چشم دیگرشون حسین واقعی رو دیدن.

تجلی یعنی چی؟

روشن شدن دیگه.

روشن شد.

چهره اصلی دیده شد.

دیگه دیوانه وار دیگه میخواد جون بده برا حسین.

بله، این حسین کیست واقعا که عالم [خنده] همه دیوانه‌ی اوست.

این چه شمعیست که جانها همه پروانه‌ی اوست.

حالا شما اینجا چیکار میکنی؟

قطعا بدونید تو اون ول اون مکمن غیبتون، بتون حالا غیبی‌تون، اون جایی که کسی ندیده و نمیفهمه و خودتم شاید ندونی؛ حسین بن علی تجلی کرده که الان اینجایی، تو دلت.

[نفس عمیق] خوش به حال کسی که این تجلی رو دید.

دیگه نبره از خیمه.

بعضیامون تجلیات رو میبینیم.

قرآن صریح، صراحتا میفرماید ما برای بلعمبئورا بر همون عالم، عالم بنی اسرائیل چیزهایی رو رو کردیم که برای دیگران نکردیم.

یعنی اون هم تجلیات رو دید.

حواس اون باشه.

اما یهو میبینی که دل میبنده به چیزی که حسین بن علی اونو دوست نداره.

[نفس عمیق] حر وقتی به محض اینکه متوجه شد تمام شد.

دیگه شکست خودشو.

دیگه دل برید.

یعنی شبا که میایم یکی از قشنگ‌ترین شب‌ها، شب حره.

شب توبه گناهکاراست.

اصلا بنده مو این حرف، حرف منه.

معتقدم اگه مثل حر تو کربلا نبود راه برای ما بسته بود.

یعنی راه رو برای ما باز کرده، برای ما گناهکارا.

[نفس عمیق] شب حر دیگه باید اینطوری بیای.

این یعنی چی که بنده کفشاشو به هم ببنده تو روایت ب-بندازه رو گردنش یعنی نهایت حقارت.

دستار برداره س-سرش رو برهنه کنه.

پای برهنه.

یعنی هر چیزی که نماد عزت و شوکت و نسب و نسب، اینا همه رو میذاره کنار.

بعضیا میگن اینطوری چهار زانو، چهار زانو میره به سمت خیمه حسین، رو خاک.

خودشو میشکنه.

فرمانده پنج شش هزار نفر بوده.

آدم کمی نبوده.

فکر نکنید آدم کمی بوده ولی میشکنه خودشو.

بعد میخرنش.

[نفس عمیق] امشب یه طوری برای امام زمانت لوس کن خودتو که آقام خوشش بیاد.

عه سر این سینه زدن‌ها و ناله زدن‌ها و گریه کردن‌ها، لوس کردن ما برای آقاست که خوشش بیاد.

دیدی بچه خودشو برای پدر و مادرش لوس میکنه، خودشو زمین میکوبه، داد میزنه، گریه میکنه، سینه چاک میده.

لوس میکنه پدر مادر نازشو بخرن.

خوش به حال کسی که امشب یه طوری برای امام زمان ناز کنه که آقا نازشو بخره.

[صدای محیط]