یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
معرفت نفس و حقیقت انسان
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته. انشاءالله که عزیز زهرا هر کجا هستند حالشون خوب باشد و از صاح جمع ما را دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم الکریم. آنکه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت. بیش از هرچیز به کشت و کشتزارش پرداخت. آنکه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت. بیش از هر چیز به کشت و کشتزارش پرداخت.
همان بحث اتحاد بین زرع و زارع و مزروع و مزرعه و یا به یک وجه اتحاد عاقل به معقوله که مرحوم ملاصدرا علیه الرحمه الهام این اصل اصیل را در کتاب خود نسبت به عنایات حضرت حق به خود میده و می فرمود که این عنایت ربوبی حضرت حق بوده به بنده. لکن مرحوم حضرت علامه رفیع قزوینی، استاد علامه حسن زاده مدعیاند که در اگرچه آنچه شما کلمه سی و ششم را ازش رد شدیم قبلاً گفتیم بخونید، آنجا بحث اتحاد، اتحاد عاقل به معقول را بیان کرده حضرت استاد و در این خصوص میرزا ابوالحسن رفیع قزوینی که یک رساله ای دارند بر اتحاد عاقل به معقول. بعد حضرت استاد علامه حسن زاده میان این رساله را حالا یک تعلیقه ای، تحشیهای برایش بنویسن دیگر خود ماشاءالله یک رساله مستقلی میشود و بسیار عالی و به دردبخور.
که حضرت ی رفیع قزوینی ابتکار این موضوع را و البته تصحیح علمی آن رو، تصحیح علمیش را برمیگرداند به قبل از اسلام از فرفوریوس شخصی به این نام که قبل، قبل از اسلام بوده. البته تحت تعالیم انبیا بودن اینها دیگر. برایی نمونه افلاطون و ارسطو را حضرت سید بحر العلوم قبلاً هم پیشتر گفته شد خدمتتون. می فرمود کان من الأنبیا این دو تا را از انبیا بر میشمارد. اینها تحت تعالیم انبیا بودن. اتحاد عاقل به معقول را به آنها البته آن برایهین خیلی مستقر و محکمی که بر این ماجرا حضرت ملاصدرا میآورد، مرحوم ی رفیع قزوینی، علامه رفیع قزوینی می فرمایند که بله از حیث برودانی کردند این حقایق بله کار، کار ملاصدراست. یعنی ملاصدرا بسیاری از حقایق را که حقایق سنگین و وزین عقلی، حکمی و عرفانی بود را او آمد برودانیش کرد، برایش برودان آورد.
نفس، عقل و قوای درونی
و الا اصل رسین و رکین اتحاد عاقل به معقول را در کتابهایی مثل مصباح الانس هم بود. مصباح الانس ابن فناری که شرح بر آن رساله جمع بین، بین الجمع والوجود صدر القونی استاد او که برجستهترین شاگرد ابن عربی بود. اینها مطرح شده بود در آن کتابها. حالا خلاصه اینها را حالا یک چیزکی پیشتر گفته شد که در کلمه سی و شش هم شبیه به این آمده. حالا اینجا چی میخواهد بفرماد؟ میخواهد بفرماد که ما اتحاد وجودی برقرار میکنیم با آنچه که درک میکنیم از بیرون از خودمان از حیث مدرکاتمان یک تناسبی بین مدرک و مدرک همیشود هست. این را خوب گوش بدین نوجوونا خیلی به دردشون میخوره.
اینها که انشاالله میخواهند تازه راه بیفتن در سیر و سلوک و اینها ظاهر ماجرا مقدار ثقیل و دشواره کلمات برایی نمونه فلسفی، حکمی و اینها اما وقتی بازش که میکنی میبینی چقدر شیرین و چقدر به درد بخور. اینها همه اصولیاند از آن مواد بسیار به درد بخور و کارساز معرفت نفس، معرفت و شناخت خود ران. ما در مسیر حالا از بچگی که تازه به دنیا میایم و عقلمان آنطور که باید باشد هنوز نیست، برخورد میکنیم با مدرکات. ما که مدرک هستیم بین من مدرک و مدرک یک یک تناسبی برقراره. اصطلاحاً میگویند بین طالب و مطلوب یک تناسبی برقراره. برایی نمونه آنچه که چشم میبیند یک تناسبی است بینش. یعنی گوش آن را نمیبیند چون گوش اصلاً کارش دیدن نیست. چشم آن چیزی که گوشت، گوش انسان درک میکند را درک نمیکند.
بوییدن، مشمومات را برایی نمونه مبصرات را چشم دارد، مشمومات را قوه شامه دارد. برایی نمونه قوه ذائقه آنچه که میچشد هیچوقت چشم این را نمیچشد. متوجه میشید منظور بنده را دیگر؟ بین مدرک و مدرک یک تناسبی هست. البته این را عرض کنم این در ابتدائه آخه. یعنی همان ابتدا که عقل دارد فعال میشود، دارد قوی میشود، دارد شدت وجودی برقرار میگیره و اشتداد وجودی برقرار میشود، شدت وجودی پیدا میکند هی هرچی بزرگتر میشود میبینی که بعدها اتفاقاً وقتی میرود به باطن یعنی از ظاهر عالم به باطن سفر میکند، در عالم باطن میبینه نه با چشم باطنش اتفاقاً میتونه بچشه، لمس کنه، ببویه با چشم باطنش، بشنوه. که حالا این یک شب در ارتباط با این ما حرف زده بودیم الان دیگر حرف نمیزنیم.
مراتب وجود و حرکت روح
اما در ابتدا انسان وقتی که شروع میکند ارتباط با محیط پیرامان چرا صدام شد آنقدر اینگونه؟ ارتباط میگیره با پیرامان محیط خود انسان اولین ارتباطی که میگیره با همین طبیعات ماده است. همین مبصرات، چیزایی که میبینه، مسموعات، میشود، مشمومات، بو میکند. آن چیزایی که ملموسه لمسش میکند. اینها را که قبول داریم دیگر. بعد رفته رفته میبینید وقتی قوی شد، قوی شد و هی رفت بالا، ارتقاء وجودی پیدا کرد میبینی که قوه خیالش هم شروع میکند کار کردند. قوه خیالش ابتدا از همین درکی که از محیط پیرامانش داشته شروع شده مدرکات شخص. اما یواش یواش اینها بدل میشود به چی؟ قوه خیال دیگر یک کارخانه عجیبیست که برزخ بین ظاهر و باطن یک چیز عجیبیه. واقعاً حیرت میکند انسان وقتی در خصوص قوه خیال مطالعه میکند.
که دوربین عکسبرداری نفس ناطقه ماست. در اینو ورش داری دیگر هیچ صورتی را در باطن خودت نمیتونی ببینی. ارتباط ظاهر و باطن قطع میشود. یک رابطیست بین ظاهر و باطن. شما میتونید از آن طریق به قوای بالاتر، بالادستی یا به عبارتی عمیقتر و باطنتر در وجود خود ران مثل قوه واهمه که عقل ساقطه. دسترسی پیدا کنید تا به عقل وجودت همچنین. همینگونه هی ارتقاء وجودی میروی میبینی آن درکی که شما داری میکنی هی به جهت اشتداد وجودی خودت شدیدتر میشود. تا جایی که آن عقلی که در ابتدای بچگی به صورت ردیعهای، استعدادی دست نخورده در وجود در بود هی فعال میشود. هی فعال میشود، هی شدید میشود. بچه که از اول خیلی درک عقلی ندارد که برایی نمونه بتونه درک کنه که نه عالم مثل اینکه خالقی دارد.
یک کودکی که تازه به دنیا آمده این چیزا حالیش نمیشود که. آن صرفاً الان حتی قوه باصرش هم هنوز راه نیفتاده. فقط میشود خصوصاً شنیدن بعد رفته رفته همینطور تا میرود با عقلش درک میکند آن مسائل پیچیده و سنگین را تا جایی که دیگر از عقل هم میرود فراتر. فوق طور عقل، فوق طور تجرد را میتونه درک کنه که در آن مکمن غیبش، در باطنش، در ذاتش، اتفاق در صبغ نصرش اصطلاحا میگویند در آن باطنیترین وجودش که ح-حالا میگیم روح به او، آنجا ادراکاتی برایش اتفاق میافتد که کار، کار ملائکه است. عقول و ارواح، عقول، ارواح. اینها وقتی نازل میشوند بر انسان، کسی که این نکته اهمیت دارد، کسی که به آن مرحله از درک رسیده است نزول ملک را می فهمد و یک چیزی می چشه. اصطلاحا میگیم روشن میشود. تجلی از ماده جيم و لام و یک، جلگه، یعنی روشن شدن.
رابطهٔ انسان با حق
میگی یک، یک حرفی را به یکی میزنی میگی آهاان تازه روشن شدم. تجلی حضرت حق در فهم شما رخ داده. یعنی در آن مکمن غیبی شما یک وقت هست شما اصطلاحات را می فهمین. مثلا قدرت رو، این معانی بسیط رو، قدرت رو، اراده رو، رحمت رو، اینها را می فهمین. یک وقت هست نه اینها، این از اصطلاح فکری میروی بالاتر از مفهوم فکری. یک اصطلاحی را بفهمی میروی بالاتر، بلکه می چشیش و درکش میکنی. نه که بفهمی فقط، یک اصطلاحی را فهمیدی. اینها مقدمه میشود برایی چی؟ که در به شهود بنشینی، نه فقط بدانی بلکه دارا بشی به قول علامه. نه فقط بدانی، دارا بشی، به شهود بیفتی. شما اذان را اشهد، اشهد، اشهد، همش اشهد، اشهد. در باید به آنجا برسی، باید به مقام شهود برسی. آخرش به کجا ختم میشود اذان و اقامه؟ اول میگی اشهد ان لا اله الا الله.
آخرش میگی اصلا لا اله الا الله. ببین رفته رفته ارتقای وجودی پیدا میکنی. البته الصلاة معراج المؤمن آمادگی میشی، پیدا میکنی که معراج بری با الصلاة، با نماز. لذا باید مصلی في المحراب يناجي ربه باید مناجات یعنی در گوشی حرف زدن، نجوی، بلند ندا نیست، ندا نیست. مناجات فرقش با منادات اینه. یک رو، یک شب یادش بخیر در فکر میکنم رادیو ایران بود صحبت میکردم. چقدر سیر پیامک از مردم آمده بود که فرق بین مناجات و منادات را گفته بودیم آنجا برایشون خیلی جالب بود که منادات با مناجات چه فرقی میکند. آنقدر مصلی رشد میکند که در گوشی با خدا حرف میزنه یا خدا در گوشی با او حرف میزنه. نیاز به اینه که در به مقام شهادت برسی، ببینی، شهود کنی. این بالاتر از دانستن فکریست. هی هی داری ار-ارتقای وجودی پیدا میکنی.
از آن مدرکات ابتداییه، دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن، لمس کردند هی میروی تا قوه خیال در درون خودت این صور و اشكال میبینی. وقتی میخوابی در قوه خیال حالا برزخ یا به عبارتی رتبه مثالی متصل خودت که در درون خودت، به وزان آن عالم مثال منفصل که بیرون از توست و برزخ اعمال است و مردگان ما الان آنجا هستند. در درون خودمان هم خدا، هرچی بیرون هست در درون ما هم هست. میبینی میخوابی هزاران صو-صورت و شکل میبینی اینها از کجا آمد؟ هی دارد ارتقای وجودی پیدا میکند. بچه از آن ابتداش که خواب نمیبیند که. بچه که خوابید، خواب، چرا خواب نمیبیند؟ چون قوه خیالش هنوز راه نیفتاده. مدرکاتش، بین طالع و مطلوب چیست؟ فقط آغوش گرم مادر و لمس، حالیشه. بعد تا یواش یواش قدرا-قدر، این قوای وجودیش قدرت میگیرند، شدت میگیرند تا چیزای بالاتر رو.
آثار اخلاقی شناخت خویش
هی میرود بالاتر تا دیگر فوق طور عقل. میرود به مرحله روح یا به یک معنا قلب عالم. میرود به عرش که قلب المؤمن عرش الرحمن. آنجا دیگر محل ساندیدن حقایقه. یعنی آن کشف و شهودی که کرده حالا عینا خود میشود همان چیزی که دید. ببین میگویند اتحاد وجودی، عاقل به معقول، اتحاد ذَر و ذَرَه و مزروع. تاحالا همش کسب علم میکرد، عمل میکرد، رفته رفته بعد به جایی میرسد که میبیند اه شد عین علمش، شد عین عملش. حالا شما غذا میخوری، این غذا چی میشود؟ جذب بدن میشود به قول شیخ الرئیس، به قول ملا صدرا بله شب سالگرد قمری شهادت شهید حسینی هم هست. اللهم صل على محمد و آل محمد. این غذا یکی اصلاً فرمودند کیمیاست. حضرت علامه در شرح فسوسشون بارها این را میفرمودند که "کیمیا در وجود خودت.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد." هی میرود دنبال کیمیا و در خود هست. همین غذای بیجان وقتی شما چیزی را خوردی جان دارد یا ندارد؟ وقتی داری میخوریش جان دارد؟ شما گوسفند را ذبح میکنی مرد دیگر. آن گوشتی که داری، گوشت مرغ و گوسفند که میخوری جان ندارد که. گیاه را داری میخوری همینطور که میخوری ولو حتی دهن در ببری دم گیاه و بکنیش باز کندیش تموم شد. دیگر داری میجوییش مرده است. اگرچه همه چیز شعور دارد کاری به آن نداریم. آن اسم الحی حضرت حق در همه چیز پیاده شده و همه چیز زنده است. اما الان از حیث داشتن برایی نمونه آن حیات، حیات نباتی دیگر نفس نباتیش مرد دیگر تموم شد. داری هرچی میخوری اینها مردن. میخواهد گوشت حیوان باشد، میخواهد گیاه باشد یا هرچی بخوری آب اینها همه جمادن.
انسان اصلا کارش مرده خوریه. وقتی خوردی رفت در وجودت، در کارخانه وجودت اینها چی میشوند؟ تبدیل میشوند به حیات، به حیات وجودیت. در میشی همان چیزی که خوردی. الان این چشم نازی که در داری، لبای قشنگی که در داری، این گوشهای نازنینی که در داری، این صورت زیبایی که در داری، این اندام بسیار متناسبی که در داری، اینها چین؟ اما تحت الامر نفستن الان حیات دارند. اراده میکنی دست در تکون میدی. اراده میکنی چشم در اینور آن رار میکنی. هرچی اراده بخوای، بخوای ببینی میبینی نخوای نمیبینی. پرتوه روح است نطق و چشم و گوش. پرتوه روح است یا همان نفس. یعنی نفسه که دارد میبیند. نفسه که دارد کلام صحبت میکند. لذا میگوید تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نافته باشد یعنی نمیفهمد.
حکایتها و نکتههای سلوکی
در نمیتوانی تشخیص بدی این صاحب چه نفسیه مگر به تکلم بیفتد. یعنی آن درونشو بریزه بیرون. برایی نمونه میگویند کلمه یعنی ظهور باطن. اصلاً از همین حسب ظاهرش غذایی که میخوریم دارد ما را تشکیل میده و این جسم ما را دارد میسازد و جسم مام حیات دارد و این جسم ما مستقل که نیست که. این جسم ما ام انزل مراتب نفس ناطقه مانه. شأنی از شؤون نفس ناطقه است. نه عین نفسه، نه جدایی از نفسه. النفس فی وحدتها کل القوی یا فی وحدته کل القوی. نفس در، در عین وحدانیتش و تنها تک و تنها بودن آن یکتاییش کل القوی. اینها همه شؤون او هستندد، این قوای وجودی. اما آیا چشم جدایی از نفسه؟ چشم منظور آن قوه دیدن ها، یعنی پی که در صورتته. چون شؤون متعدد دارد، اتوار مختلف دارد. لذا حالا به این مثالهایی که ما زدیم داریم نزدیک میشویم به حقیقت این اصل.
البته چقدر مقدمه بشین تا یک چیزکی از این اصل اصیل چهل و چهار صد کلمه در معرفت نفس الانام بفهمیم. زرع و زارع و مزروع یک حقیقت میشوند. مثل آن غذایی که خوردی حالا شد از در، در شدی. آن لپه و سیب و گلابی و هرچی که خوردی الان شده خود در. همینطور آنچه که انسان میبیند. میبیند، میشوندود خصوصاً سمع و بصر. در قرآن هر، هر کجا بحث سمعه بصرم میآید. اصلاً خدا خود را ذائق یا شام معرفی نکرده. اما میگوید سميعم به شدت شنوندهام. آنچه که میبینی، میشوندوی، میچشی، میبویی، لمس میکنی، تخیل میکنی، توهم میکنی، تعقل میکنی و با قوه روح در اینها را استیاد میکنی همه و همه میشوند همان وجود خودت. بدون اینکه چه بدونی چه ندونی و در داری خودت را میسازی. زرع و زارع و مزروع یک حقیقتاند.
لذا علم و عمل جوهرند، عرض نیستند مثل رنگ نیستند بپاشی را دیوار عرضیه. عارض شده بر دیوار جزء دیوار نیست. میشود یک رنگ دیگر روش بزنی. رنگی که را دیواره عارض شده. اما جوهرند یعنی جزء جوهر خود اصلا خود دیوار شدن. علم و عمل میشوند وجود من و شما. تا جایی که یکی از اصول چی بود یادتونه؟ در کتاب انسان در عُرف عرفان عجب اصلی را القا کرده علامه. فرمودند که ما هماکنون در حال شکل دهی به ظاهر و باطن بعد از موتمان هستیم. ما در شکل دهی ظاهر و باطن این دنیامان خیلی دخیل نبودیم. اگرچه دخیل بودیم اما حالا الان میگیم نبودیم. الان فعلا بحثمانه که نه، نبودیم. وقتی بحث عین ثابت را که قبلا گفته بودیم بیاری وسط چرا دخیل بودیم حالا میگیم نبودیم. ابتداییتر صحبت کنیم نبودیم.
معرفت نفس و حقیقت انسان
ما چه میدونستیم که پدر مادر ما کی باشن که آنها چه نون و آبی را خورده باشن که ما این شکلی باشیم. اصلا ما چه، چه میدونستیم پدر مادر ما اینهان. ما شبیه پدر مادرمان هستیم دیگر. هضم چهارگانه است که ارسطو میفرمایند. اول که غذا را میخوریم در دهان هضم اول رخ میدهد. اینکه میگوید آب را سه هرت بخور از لای دندونات بدهد در. آب، آب خام میرود در معدت. مشکل، مشکل معدوی پیدا میکنی، گوارشی پیدا میکنی. آب هم باید پخته شود با همین بزاق دهان. غذا را میگوید تند تند نخور. خدا رحمت کنه اموات شما رو. آنقدر آهسته غذا میخورد همه تموم کرده بودیم هنوز میخورد. آهسته آهسته یک ذره غذا را بعدا که معدهش را بررسی کردند دکترها گفتند سالمتر از این معده ما ندیدیم هیچوقت. چقدر سالم معده او در آن سن چهل سالگی.
اولین جا با بزاق بدن، با بزاق دهان غذا قاطی شود و اینجا خام نخوری خام خور نشی. حالا هضم دوم در معده، هضم سوم در کبدهد. حالا معده سیستم گوارشی دیگر معده و روده و اینها. سوم در کبدهد که خیلی کبد مهمه. الان نوجوونا این جوونای قیافه هاشون داد دارد میزنه که مشکلات کبدی دارند پیدا میکنند و دارند. به خاطر خوردن پیتزا، فست فود، نوشابه. این انرژیزاها که دیگر وحشتناک. محرم و شب دوم و میخوایم روضه بخونیم ما هم امشب یک ذره بیشتر صحبت کردیم. یک سری از نوجوونا را آدم جلو خود میبیند مجبوره هی معذت معذت معذت معذت کنه تا بالاخره در حد مخاطب حرف بزنه و الا خیلی نیاز به این همه صحبت نبود. بعد عرض شود خدمتتون که هضم چهارم کجاست؟ این مقویترین این غذاها از طریق کبد میرود در خون وارد تک تک سلولهای بدن میشود.
میلیاردها سلول از جمیع بافتها و اعضای بدن. آن هضم چهارم وقتی که این مواد رفتند در تک تک سلولها، میلیارد میلیارد سلولی که ما داریم آنجا مغذیترین این مواد از داخل تک تک سلولهای بافتهای بدن کشیده میشوند بیرون. یک مادهای را تشکیل میدن که به به او اصطلاحا میگویند بعدا به او میگویند نطفه. از انعقاد، انعقاد که صورت میگیرد از، از صلب و صلب و طرائب و صلب و طرائب قرآن میگوید سینهها و کمرها که هم در خصوص مادر است هم پدر. فقط مال برخی میگویند سینه مادر کمر پدر صلب. لذا خیلی این حالا بحث رسیدگی به سینه و پشت و کمر و اینکه چی بخوری در تقویت اینها همه بچههای بعدی در داری میسازی. اینها از تک تک آنها بیرون میآید.
نفس، عقل و قوای درونی
انعقاد که صورت گرفت نطفه و این نطفه شد مزقه و علقه و همینگونه میرود تا جنین از همان ماده اولیه تشکیل شده. از تک تک سلولهای و بافتهای بدن. لذا چون از تک تک سلولها و بافتهای بدن از پدر و مادر آمده، بچه کاملا شبیه، شبیه پدر و مادرش میشود. اینه که پیغمبر فرمود: خ-خوشا به حال بچهای که شبیه به پدر مادرشحه. حالا اینجا من دیگر رد میشوم ازش سریع. نکته سنجها میگیرند یعنی چی؟ اما در ساخت جسم و باطن اخرویمان الان دست خودمانه. علامه فرمودند با اعمالمان بدن برزخیمان را داریم به سازیم و با باورها و عقایدمان آن علمی که اخذ میکنیم، آن در حوزه اندیشه، تأمل و تدبر و تعقل و اینها تا بکشه به حوزه قلب و روح روح و نفسمان را داریم شکل میدیم. پس الان اصلا این کارخانهای که ما الان درش قرار گرفتیم کارخانه چیست؟
خود شکل دهیه یا خودسازی به یک معنا. خودمان، خودمان انگار که خمیر را دادند دست ما، خودمان داریم خودمانو میسازیم. از آن مدرکات ابتداییه، دیدن، شنیدن، خوردن اینها شروع میشود تا میرود به مرحله عقل و بالاتر از فوق عقل که دیگر فوق طور عقل، فوق تجرد، مرحله روح و قلب. یعنی هرچی که در استیاد میکنی، هرچی که اخذ میکنی، هرچه تلقی میکنی، هرچی از بیرون در وجود خودت وارد میکنی، داری خودت را میسازی. چیزهایی که میبینی تا ابدت تاثیر دارد. چیزهایی که میشوندوی تا ابدت تاثیر دارد. چیزهایی که میخوری تا ابدت تاثیرگذاره. ابدت را دارد همین شنیدنها، دیدنها، خوردنها، چشیدنها، تخیلها، توهمها، تعقلها، همین گونه تقلبها بحث مقام قلب. این یعنی همین اصلی که اینجا فرمود اتحاد بین ذره و ذاره و مضروب.
اینه که در یک اصلی بارها من اینو گفته شد. خواهرای محترمه که امشب الحمد لله با اینکه هیئت پره، خانما گفتند زود پر میشود چون یک شب هیچکس حرف نمیزد. گفت عجب هیچکس حرف نمیزند. بعدا کاشف به عمل آمد که اصلا کسی نبوده. خانما خیلی کم بودند یک شبی. این را آنها خانما خوب گوش بدن که اول حضرت علامه میفرمود این هدیه ما به شما باشد در بحث تربیت. گوش بدید و بریم دیگر در روضه. اولین تحریکی که قوای ادراکی ما درشون اتفاق میافتد، اولین تحریک قوه چشایی، لامسه، بویایی، خاص شنوایی و بینایی.
مراتب وجود و حرکت روح
وقتی از رحم مادر بیرون آمدی متولد شدی، اولین تحریک یعنی اولین چیزی که میبینی، اولین چیزی که میشوندوی و بقیه در تمثلات چه نومیه، چه در خواب، چه برزخی بعد از آن حالا برزخ منفصل بیرون از ما، چه در مکاشفات بیداریت، چه در تمثلاتت، همه و همه تا ابد حتی در حوزه حشر و نشر و قیامتت تا ابد این اولین تحریکات چیان؟ یعنی آنچه که ما در خواب میبینیم، آنچه تخیل میکنیم، توهم میکنیم، آنچه که تمثل برایی ما رخ میده. مثال میخوایم یک چیزی را بفهمیم. قوه مثال که قوه خیاله، یک صورت و شکلی میده که اینو ببینی بفهمی. اینها همه بر اساس آن تحریکات اولیه است. لذا شرع مقدس آمده برایی زیربناسازی این ابد ما فرموده که اولین چیزی که بچه می شنوه چی باشد؟ آفرین اذان در اذان و اقامه در گوشش بگویید.
حالا اینجا حالا تبرکن بچه ها میارن همان بچه را میارن اینجا ما اذان بگوییم. نخیر هفتاد روزشه، چهل روزشه. یکی از بچهها همان شبی که بچهش در بیمارستان به دنیا آمد، همان شب آوردش هیئت. آنچه که میبیند میگوید بدید بغل یک عالم، یک آدم باایمان. بغل دایی و خاله و عمو و عمویی که بینمازن نیا. لمس این اولین تحریک قوه لامسه. چهرهای که میبیند، چیزی که میشود، اولین تحریک قوه بویاییش. یک چی بدهد بچه بخوره قبل که شیر مادر بخوره؟ آفرین تربت سید الشهدا هم چشاییشه هم بویاییشه. اینها همه تا آخرشو میسازد. اصلا اینها اتحاد وجودی برقرار میشود. در همان تربتی میشوی که بو کردی. همان صورتی میشوی که میبینی و وقتی دیدی لذت بردی. چرا پیغمبر فرمود نوجوونا، نوجوونا گوش بدید.
چرا فرمود غضوا أبصارکم ببندید چشمهاتون را ترون العجائب عجائب را. یعنی چشم ظاهر را اینو، اینو ببند. یعنی اینو کنترل کن بر حرام ببند. بعد ببینی، میبینی چیزهایی که دیگران نمیبینند. علت اینکه در کربلا یک عده دیدن دیگران ندیدن این بود. در کربلا حتی کسایی که به امام حسین خیلی مثلا اولین بار بود امام حسین را دیدن مثل وهب بن منبرود نصرانی اولین بار بود. حالا باز حر زیاد دیده بود اما وهب اولین بار بود. در حوزه نصرانیت و مسیحیت خود چشمشو بسته بود به حرامها. لذتش از چیزهایی بود که در مسلک و مرام خود حلال بود. لذا تا حسین را دید تجلی حسین برایش رخ داد. اینه آن، آن سری که ما میگیم حسین جان در گوش امثال وهب چی گفتی که یک دفعه سر از پا نشناخت؟ همان که مادرش سرشو پرت کرد برگردوند.
رابطهٔ انسان با حق
گفت ما چیزی که در راه خدا دادیم پس نمیگیریم. اصلا تجلی سید الشهدا، تجلی که سه چهار جلسه است در بحث، بحث شرح کتاب الغیبة مرحوم مجلسی ما تجلیات را داریم میگیم. تجلیات سید الشهدا هم چیزکی گفتیم. آن که سر ابا عبدالله در تنور خولی برایی همسر خولی جلوه میکند تجلی سید الشهداست. برایی این زن اما برایی آن شوهر یثش هیچ. چون چشمش به حرام باز بود شوهر. حر چی میشود که یک دفعه بر میگردد؟ علت سبقت گرفتند شهدای کربلا برایی شهادت چیست؟ همه میخواهند از هم سبقت بگیرن. فرمودند سید الشهدا تجلی کرد خود را به اینها نشون داد، نمایاند. اینها با آن چشم دیگرشون حسین واقعی را دیدن. دیگر دیوانه وار دیگر میخواهد جان بدهد برای حسین. بله، این حسین کیست واقعا که عالم همه دیوانهی اوست. این چه شمعیست که جانها همه پروانهی اوست.
حالا شما اینجا چه کار میکنی؟ قطعا بدونید در آن ول آن مکمن غیبتون، بتون حالا غیبیتون، آن جایی که کسی ندیده و نمیفهمه و خودتم شاید ندونی حسین بن علی تجلی کرده که الان اینجایی، در دلت. خوش به حال کسی که این تجلی را دید. برخیمان تجلیات را میبینیم. قرآن صریح، صراحتا میفرماید ما برایی بلعمبئورا بر همان عالم، عالم بنی اسرائیل چیزهایی را را کردیم که برایی دیگران نکردیم. اما یهو میبینی که دل میبنده به چیزی که حسین بن علی آن را دوست ندارد. حر وقتی به محض اینکه متوجه شد تمام شد. یعنی شبا که میایم یکی از قشنگترین شبها، شب حره. اصلا بنده مو این حرف، حرف منه. معتقدم اگر مثل حر در کربلا نبود راه برایی ما بسته بود. یعنی راه را برایی ما باز کرده، برایی ما گناهکارا. شب حر دیگر باید اینگونه بیای.
این یعنی چی که بنده کفشاشو به هم ببنده در روایت ب-بندازه را گردنش یعنی نهایت حقارت. دستار بردارد س-سرش را برودنه کنه. یعنی هر چیزی که نماد عزت و شوکت و نسب و نسب، اینها همه را میذاره کنار. برخی میگویند اینگونه چهار زانو، چهار زانو میرود به سمت خیمه حسین، را خاک. فرمانده پنج شش هزار نفر بوده. فکر نکنید آدم کمی بوده ولی میشکنه خودو. امشب یک طوری برایی امام زمانت لوس کن خود را که م خوشش بیاید. عه سر این سینه زدنها و ناله زدنها و گریه کردندها، لوس کردند ما برایی ست که خوشش بیاید. دیدی بچه خودو برایی پدر و مادرش لوس میکند، خودو زمین میکوبه، داد میزنه، گریه میکند، سینه چاک میده. لوس میکند پدر مادر نازشو بخرن. خوش به حال کسی که امشب یک طوری برایی امام زمان ناز کنه که نازشو بخره.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.