ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

متشکرم.

الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

به فضل الهی با این جمله مباحث رو آغاز میکنیم که حضرت علامه علیه الرحمة فرمودند انسان کاری مهمتر از خودسازی ندارد.

و البته خودسازی مبتنی است بر معرفت نفس یعنی خودشناسی.

تا خودت رو نشناسی نمیتونی بسازی.

پس نتیجه ما کاری مهمتر از معرفت نفس نداریم.

لذا خیلی [نفس عمیق] تردید کردم.

رفت و آمد کردم [سرفه] در وادی حیرت که این ده یازده مجلس منسوب به سید و شهدا رو به چه موضوعی بپردازیم.

به هر طرف رفتم سرم به مژگه شریف معرفت نفس خوردم.

لذا چون جرات و جسارت شروع مبحث معرفت نفس رو به صورت یک موضوع اختصاصی به خودم ندادم.

اگرچه آنچه که ما با عناوین مختلف این چند وقت به فضل الهی گفتیم به نوعی همان ترجمان معرفت نفس بود با عناوین دیگری.

اما به همین دلیل، سوار بر کشتی کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفس علامه که شده بودیم و در کلمه چهل و دوم پیاده شده بودیم، گفتیم به همین بهانه از کلمه چهل و سوم دوباره شروع کنیم به گفتن.

هر شب یک کلمه.

کتاب صد کلمه از در معرفت نفس حضرت استاد.

میشود گفت که سطحش بالاتر از اون صد و پنجاه و سه درس معرفت نفس اجمالی و ابتداییه.

اما چون قبلاً ما ورود کرده بودیم البته به صورت اجمالی و هر کلمه رو در یک جلسه گفتیم بهانه‌ای باشه انشاالله هر شب یک کلمه رو بخونیم.

هم بخونیم که ببینیم حضرت استاد چی فرمودن و درباره‌ش تأمل کنیم.

شرط که شما هم انشاالله حالا یا توجه کنید نکات رو بنویسید یا اگه تنبلید در این حیث که اکثراً اینچنینید متأسفانه مثل منید حداقل صوتش رو برام گوش بدید پیاده کنید و دنبال کنید و بهش توجه کنید.

این رو هدیه‌ای از سمت و سوی مقدسه ناحیه زکیه خیمه ابا عبدالله بدونید به خودتون.

البته در مقدمه بحث عرض کنم که هر کدوم از این کلمات باید انصافاً ده ها مجلس براش گفته بشه.

تفصیلاً.

جدا جدا همینطور هر کلمه چندین جلسه.

یعنی هر کلمه او حداقلش یه دهه به خودش اختصاص بده.

انقدر درون مایه اش قوی و غنیست.

اما چون ما ورود به این کتاب رو اجمالی، اجمال از حیث ابهام نمیگما یعنی خیلی کلی گویی، اجمالی گفتیم اجمالی هم ادامه میدیم حالا تا انشاالله یه دور اجمالی تموم بشه صد کلمه بعد دو مرتبه به فضل الهی خدا کمک کنه شروع کنیم دیگه تفصیلاً هر کلمه رو مثلاً ده جلسه سی جلسه تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

خب نثار حضرت علامه و هر کسی که گردن ما حق دارد در مسیر توحید صلواتی هدیه کنید.

اللهم صل على محمد.

صلى الله علی محمد[همهمه] خب چون بحث ما اجمالی‌ست دیگه من سریع رد میشم دیگه توجه کنید که جا نمونید.

کلمه چهل و سوم.

آن که انسان کامل است به تعبیر عارف، مبین حقایق اسماء است.

انسان کامل است که ما یکی از شؤون وجودی او هستیم.

ما ظل اوایم، سایه اوایم.

آن که انسان کامل است، الان شما به چه خاطر اینجا جمعید؟

در عزای انسان کامل با عنوان حسین بن علی علیه ما صلوة السلام و انسان کامل.

حالا او کیست؟

ما اصلا چه شیرین که دقیقا شبی شروع میشه ده ماه که کلمه ما کلمه چهل و سومه و موضوع پیرامون انسان کامله یعنی سید الشهدا.

آن که انسان کامل است به تعبیر عارف [مکث]، الله اکبر از کلماتی که علامه گرد هم آورده و تزویج کرده اینجا میگه به تعبیر عارف نه هر بی‌سراپایی، هر مدعی‌ای.

کسی که به مقام عارف، عرف، عرفان، عرفان و عرف از معرفت میاد دیگه عرف، عرفان، عارف.

اینا همه از معرفت میاد شناخت.

می‌فرمود به تعبیر عارف یعنی به غیر از عارف نمی‌فهمه این رو.

مبین حقایق اسماء است.

[مکث] حقایق اسماء رو آشکار می‌کنه.

می‌شمره.

پیاده می‌کنه.

مبین مثل این که شما میگید آقا شما بفرمایید برای من این موضوع رو بیان کن، بیان کن، تعیین کن.

با بیّنه و دلیل بیّنه، بیّنه، بیان کن.

اگر درست و به حق و حاق بیان کرد با بیّنه، با دلایل و براهین درست و دقیق که عین عرفانه.

یعنی برهان عین عرفانه و عرفان هم عین قرآنه.

چنین کسی میشه چی؟

مبین.

حالا می‌فرما مبین حقایق اسماء است.

[نفس عمیق] این تا اینجا عارف اینو میگه.

فیلسوف گوید.

[مکث] فیلسوف چی میگه؟

[مکث] فیلسوفا گفتیم یعنی دوستدار حکمت، دوستدار علم.

کسی که حب علم داره، عاشق حکمته [مکث]، که پیغمبر عزیز عالم در کت-- شرح کتاب، کتاب الموت مرحوم مجلس در بهار عرض کردیم که پیغمبر محمد علیه صلوة السلام رو کرد.

در کجا بود؟

اگر یادتون باشه در مجالس شیخ صدوق آ-- ابن بابویه، امالی شیخ صدوق که معروفه به مجالس.

اونجا این حدیث را آورد که پیغمبر فرمودند أنا مدینة الحكمة من شهر حکمتم و هي الجنة.

این حکمت، شهر حکمت که منم اصلاً بهشت اینه.

[مکث] اگر کسی بهشت رو به چشم سیب و گلابی و حور و قصر و نهر ببینه باخته.

این خیلی جسارت کرده به بهشت.

بهشت و هي الجنة چیه؟

شهر حکمته.

و أنت يا علي بابها علی جان در این شهر که بهشته تو هستی.

حالا تو این بهشت چه خبره؟

با چی پذیرایی می‌کنند؟

اطعمه و أشربه این بهشت چیه؟

حکمت.

که یس [قرآن را می‌ read] والقرآن الحکیم.

اصلاً قرآن حکمت متعالی‌ست.

حکمت مطلوبه‌ست.

سرتاسرش حکمته.

باطن علمه.

[مکث] پس در حقیقت بهشت یعنی قرآن.

حالا اینجا می‌فرمود که فیلسوف گوید فیلسوف کی بود؟

محب حکمت، عاشق حکمت که یعنی بهشت رو مزه مزه کرده.

چنین کسی می‌گوید فیلسوف، اونم چه فیلسوفی؟

یه آدم، یه فیلسوف به تم-تمام معنا یعنی به حق کلمه.

فیلسوف که الان ترجمه کردیم یه همچین فیلسوفی، نه اون فیلسوف.

حالا باز قبلاً هم عرض کردیم به لفظ یونانی میگن فلسفه یا فیلسوف.

به لفظ قرآن میگن حکمت یا حکیم.

یا علمهم الكتاب و الحكمة.

[نفس عمیق] حالا فیلسوف گوید فیلسوف کامل [مکث]، الان شما باید بگی کیه؟

فیلسوف کامل کیه؟

امام است.

انسان کامل است.

تو اینجا جمله علامه امام است.

یعنی همون انسان کامل.

فیلسوف کامل که می‌تونه مکمل دیگران باشه، تکمیل کنه دیگران رو.

هر کسی که کامل باشد می‌تواند مکمل باشد.

آی اونایی که آویزون این و اون میشید که مکمل نیستن چون کامل نیستن.

[همهمه]فقط آویزون امام زمانتون بشید.

دست به دامن آقاتون باشید.

بقیه هم هرچی دارن از توفیق وجود آقا و یمن دامن پربرکت حضرت و السلام.

"بِیُمنِهِ رُزِقَ البَرا" روزی داده میشن همه به یمن او.

حالا این روزی رو هرچی می‌خوای بگیر.

مطلقش اصلاً اولین رزقی هم که ما از حضرت حق دریافت کردیم چی بود؟

یادتونه دیگه؟

اولین رزق ما از حضرت حق چی بود؟

وجود ما، وجود ما رزق ما بود.

اونم "بِیُمنِهِ".

رزقه دیگه.

به خاطر آقا.

هرچی داری به خاطر اوست.

هرچی داری از اوست.

"لِذا بِصَمتِ او هَم خواهی رَفتَ وَ اِیابُ الخَلْقِ إِلَیکُم".

برگشت خلق به سمت شماست.

آی کسایی که، آی جوونایی که، آی نوجوونایی که [نفس عمیق] در راه و مسیر و عشق و محبت و گرفتگی علاقه و علقه و حب این و اون و دیگران و این وادی کور و پر چالش و ظلمت دنیایی خودتون رو گرفتار کردید و اسیر این و اون و این چیز و آن چیز و چه می‌دونم این لذت‌های زودگذر دنیا، هرچی از هر حیثی که هست شدید [مکث] باختید اگر گرفتار [مکث] فلسه- فیلسوف کامل نشدید که امام است.

چرا میگیم فیلسوف کامل؟

[مکث] فیلسوف یعنی حکیم.

الان گفتیم ه- حکمت کجا بود؟

بهشت بود.

بهشت چی بود؟

شهر وجود پیغمبر بود.

"أَنا مَدینَةُ الحِکْمَةِ وَ هِيَ الجَنَّةُ".

پس فیلسوف کامل امام است.

ببینید من خیلی اجمالی، خیلی [مکث] یعنی در حقیقت بگم و رد شم، فرار کنم، فرار کنم به رسم بهترین.

دارم میگم دیگه هرکی گرفت و البته در اون حدم نیستم اینا رو باز کنم برای شما.

فقط مزه مزه کنیم با همدیگه .

[نفس عمیق] که فلسفه، حالا فلسفه چیه؟

یا به زبان قرآن حکمت چی بود؟

یادتونه؟

علامه می‌فرماید که فلسفه علم به حقایق اشیا است.

حقیقت شیء، اون صورت اصلیش "کَمَا هُوَ أَحْسَن" اون چ-- اون باطن این شیء حقیقتش، اون این صورت ظاهریش نیست.

اگر در عرفان میگن صورت یعنی اون حقیقت، منظور حقیقتشه.

حقیقت انسان، حقیقت هر شیئی.

اگه کسی به حقیقت یعنی بتون و اون کنون ذاتی درون مایه هر شیئی رسید، این به حکمت رسیده.

حالا هرکس به میزانی به مقداری، یکی یه لایه پنهان، یکی دو لایه پنهان، یکی هفتاد هزار لایه پنهان یک شیء و میرسه.

[سخнерانی پشت میکروفون] خب دوباره که فلسفه علم به حقایق اس- اشیا است.

حالا اشیا چی‌ان؟

سؤال اشیا چی‌ان که فلسفه یا حکمت علم به حقایق این اشیاه.

می‌فرماید و اشیا اسماء عینی‌اند.

اشیا اسماء عینی‌اند.

عینیت پیدا کردن.

از ثقل ربوبی، از اون [مکث] مکمن غیبی حضرت حق ظهور کردند.

از اون ملکات که حقیقت اسماء در درون حق‌اند که قبلاً گفتیم اینا ملکات وجودی حق‌اند.

مثل اینکه یک مثال زدیم یه نقاش هر قلم در و داغونی هم بهش بدی چون ملکه وجودیش شده نقاشی، چنان نقاشی در میاره از یک کاغذ در و داغون و از یک قلم بیخود که متحیر میمونی چون ملکه نقاشی تو وجودشه.

ها؟

جزو ذاتش شده.

اون میشه ملکه.

این ار-- از اون مکمن غیب، از اون ثقل ذات رب-ربوبی، از اون باطن حق بیرون اومده، اون ملکات وجودی حق ریخته بیرون، اون حقیقت اسماء که حالا عینیت پیدا کردن شدن این اشیا که [مکث] می‌فرماید و اشیا اسماء عینی‌اند.

سند میاره استاد.

قرآن کریم فرماید "و عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا".

قبلاً در سیر بحثمون گفته بودیم در یک جایی فکر می‌کنم در کتاب انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه که محرم سال پیش فقط سرفصل‌هاشو در یازده جلسه گفتیم، اونجا حضرت استاد فرمودن که می‌تونیم بگیم "و عَلَّمَ آدَمَ الأَشْياءَ كُلَّهَا".

"و عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا" به جای الأسماء می‌تونیم بگیم الأشياء.

چون [مکث] اسماء‌اند دیگه، اسماء عینی‌اند.

"و عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا".

"وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ".

ببینید کل چی؟

شیء.

اینجا و علم آدم الاسماء به جا-- ای و علم آدم الأشیا کلها.

خب عینیّت اشیا که اون حقیقتشونه، باطنشون رو و همه رو به حضرت آدم تعلیم کردیم.

حالا اینجا می‌فرماید حالا اون شیء کجاست؟

این اشیا کجا جمع‌اند که به حضرت آدم تعلیم داده شد؟

اون‌ها کجا جمع‌اند که تفصیلش، باز شده‌ش، شرح اون متن به حضرت آدم تعلیم داده شد.

و کل شیء، کل شیء یعنی همه‌ش، همه اشیا.

أحصيناه في قرآنها في امام مبین.

قرآن می‌فرماید در امام مبین.

او اول گفت به تعبیر عارف انسان کامل کیه؟

مبین، مبین حقایق اسماء.

اینجا قرآن می‌فرماید و کل شیء أحصيناه في امام مبین.

که پیغمبر [نفس عمیق] در مسجد بودن.

سؤال کردن این من امام المبین، این امام مبین کیه؟

یکی گفت حالا یه روایت مفصلی داره که یکی دا-- فریاد زد که یا رسول الله آیا این که همه چی شمارش شده در او، جمع شده در او و وجود داره در او، او کل همه هم-- حقیقت اسماءه که یعنی اگر به حضرت آدم هم تعلیم داده شده از اونجا انتشار پیدا کرده، از اونجا منتشر شده، از اونجا صادر شده، از اونجا تعلیم داده شده، از رشحات وجود او چون همه در او بوده این توراته؟

فرمودند نخیر.

سؤال کردن انجیله؟

پیغمبر فرمودند نخیر.

سؤال کردن قرآنه؟

فرمودند نخیر.

قرآنی که این قرآنی که سر نیزه‌ست که امیرالمؤمنین فرمود بزنید بریزیدش.

این قرآن می‌تونه خیلی‌ها رو به بیراهه بکشونه کما این که کشوند و گفتند حسبنا کتاب الله.

[مکث] پس کیه؟

یه روایت می‌گه همون موقع امیرالمؤمنین وارد شد.

یه روایت می‌گه آقا اونجا نشسته بود حضرت اشاره کردن هذا امام مبین.

علی علیه الصلاة والسلام.

اون کتابه یعنی انسان کامل ایشون که همه حقایق در او جمعه.

پس نتیجه این جمله آخر و نتیجه حضرت علامه که خودش یه کتابه، این جمله آخر علامه یک کتابه.

یعنی نوشته‌ها یه کتاب با همین عنوان نشون داره.

پس قرآن و عرفان و برهان را از یکدیگر جدایی نیست [مکث].

از دید عارف انسان کامل رو گفت یعنی عرفان.

از دید فیلسوف انسان کامل رو تشریح کرد.

یعنی چی؟

یعنی برهان [مکث].

از دید قرآن هم انسان کامل رو برشمرد.

هر سه یه حرف زدن [خنده].

چه شیرین.

برای همین میگه پس یعنی به عربی بگی میشه "ف".

پس، ف.

یعنی دیگه نتیجه گرفت.

پس قرآن و عرفان و برهان را از یکدیگر جدایی نیست.

حالا این خودش سر فصل یک مبحث بسیار شیرین و به دردبخور و علمی‌ست که خود حضرت استاد در شرح مصباح الانس، مرحوم ابن فناری علم神 در شرح این کتاب می‌فرمودند که-- پس صوتشون گوش بدید.

می‌فرمودند که ما این کتاب رو که-- این رساله رو که نوشتیم هی دنبال عنوانش گشتیم که طولانی نشه.

نتونستیم.

دیدیم طولانی شد خود به خود.

که عرفان و قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند.

این شد عنوان یک رساله که بسیار رساله عرشی، خوب، عالی.

یه بار هم یادم آوردم اینجا از روش برای شما این مطلبی رو خوندم.

حالا خدا به ما لطف کنه، توفیق بده باشیم آینده‌ها در شما که الحمد لله نوجوونید.

ما که رفتنیم تموم شد، نخ‌نما شدیم.

شماها انشاالله برسید حداقل بیست سال عمرتون از همین نوجوونی بیست سال بگذارید برای پیاده‌سازی این حقایق در وجود خودتون که انشاالله سی، چهل ساله شدید، دیگه چهل ساله شدید.

دیگه یک عارف به الله و یک فیلسوف متأله، فیلسوف الهی بشید.

یعنی قرآن بشید.

انشاالله می‌شه.

جانم؟

دخترخاله منم زینبه.

همون دوست زینبه.

اولاً معرفت در پس شی-- محبت در پس معرفته.

مثلا الان از جوون‌ها می‌پرسی که چون ایشون فرمودند چگونه می‌تونیم محبت مثلا انسان کامل رو در دلمون...

از جوون‌ها می‌پرسی، هستن بعضیا، آقا شما حضرت اباالفضل رو بیشتر دوست داری یا امام حسین رو؟

خیلی‌ها میگن حضرت اباالفضل رو.

پس سؤال آیا حضرت اباالفضل مقامش بالاتره؟

قطعاً نیست.

خودش هم می‌مونه چرا بیشتر دوست داره؟

چرا به نظر شما؟

نه.

چرا بیشتر دوست داره؟

آفرین.

چون بیشتر حضرت اباالفضل رو درک کرده.

معرفت و شناخت به ایشون بیشتره.

حسی‌تر بوده براش.

درگیر ایشون بوده به جای مثلا لرستان شما ببین که شهرهایی که لرها زیاد هستن، این کاشی‌هایی که سر در خونه‌شون می‌زنن قدیمی‌ها مثلا نوشته الله، محمد صلی الله علیه وآله وسلم، فاطمه، علی، حسن، حسین.

گرد اینطوری دور همه رو هم کوچیک نوشته بعد اون وسط بزرگ نوشته اباالفضل العباس.

[صدای خنده]یعنی حتی اون ااالله رم که اون بالا کوچولو نوشتن ولی اون وسط بزرگ نوشته اباالفضل العباس.

خب این چرا به این محبت رسیده؟

چون شناختش بیشتر بوده.

هرچی شناخت بیشتر، عشق و معرفت بیشتر.

حالا سوال شما رو با یک جوابی هم از حضرت آقای بهجت بدم.

خیلی جوابی که بر- نوجوان‌ها بیشتر به دردشون میخوره.

که یه روزی من محضر آقای بهجت رسیدم و بعد از نماز صبح بود نشستیم دیگه اون موقع‌ها که بود خیلی سرش شلوغ نبود.

[صدای بچه] تقروبات ایشون تموم شد و با ما نشستیم نگاهش کردیم و از نفسش بهره بردیم و دیگه یه چند نفری هم که بودند دیگه کم کم رفتن و خلوت شد و دیگه یه نگاهی به ما کرد و دیدم خب دیگه به ما نگاه کرد یعنی بگو حرفت چیه؟

مزاحم ما شدی.

ما هم به ایشون عرض کردیم که آقا جون ما یه سوال از شما داریم.

ما شبای هیئتی داریم در تهران شبای جمعه دور هم جمع میشیم و اِاِاِ آواره و دلتنگ امام زمانمون هستیم.

خیلی برای آقا گریه میکنیم، میخونیم اینها.

بالاخره نمیدونیم آخر کارمون چی میشه.

بالاخره یه چیزی به ما بگید بالاخره یه حرفی بزنید.

ما خیلی دلتنگ امام زمان میشیم شبای جمعه تهران اینا جوانای چند تایی هستیم و دور هم جمع و اینا اینا.

بعد ایشون فرمودن که بله بله سرشون انداختن پایین و دیگه بله بله خیلی فرمایش شیرینی.

حالا یه وقت یه مثلاً شعری اینو میگه، یه آدم هنری اینو میگه و آقای بهجت فرمودن که بله عاشق مثل پروانه گرد شمع معشوقش انقدر میگرده و میگرده تا بال و پرش بسوزه.

خیلی جمله شیرینی بود.

هدیه شد به ما از طرف ایشون به کام وجود ما هنوز عسلش هست و فرمودن که بعد ما- من گفتم خب چه کنیم ما؟

[صدای بچه] ایشون فرمودن که همین مفاتیح، جای دیگه هم نرید همین مفاتیح الجنان رو اونچه که در س- اندازه‌ی شما ثبت شد ورق بزنید، اون چیزایی که باهاش عجین هست این‌ها رو بخوانید.

دعاها، زیارت‌ها، قرآن‌ها، سوره اینا.

بخوانید هدیه کنید به امام زمان.

آقای بهجت فرمودن ا- اولین اثرش اینه که محبت آقا به شما زیاد میشه.

بعد محبت شما به آقا زیاد میشه.

این فرمایش حضرت آقای بهجت بود.

یعنی اون بحث معرفت، عرفان نظری و توجه به حق.

این بحث صحبت آقای بهجت، عرفان عملی و توجه به صبر.

این حوزه نظر، این حوزه عمل.

دو تاش انشالله باید باشه تا انسان بیفته به دام امام معصومش.

بعد میبینه شب و روزش شد حسین.

[صدای بچه] دیگه نمیتونه بدون امام حسین زندگی کنه.

[صدای بچه] یکی از قصه‌های شدید مسلم، شب اول معمولا روزه این بزرگوار رو میخونن.

همین دلتنگیه برای امام حسینش بود.

خب آقا رو حضرت مسلم رو گردش رو گرفتن غریبونه تو کوچه‌ها، پس کوچه‌های کوفه آواره شده دورش رو گرفتن اینا.

توجه کردید؟

خب باید بشینه زانوی غم بغل بگیره برای بیچارهگی خودش، برای آوارگی خودش، غریبی خودش گریه کنه.

اما همش اون خانم طوه خانم رحمة الله علیها میگه من میبینم همش زمزمه‌ش حسینه و با دست رو زانوش میزنه گریه میکنه برای غریبی حسینو.

[صدای بچه] این یعنی ذوب شدن در حسین.

این یعنی اصلا هوش و حواسش فقط حسینه.

بعد میبینی اسم بچه هاش حسینه، علیه، فاطمه‌ست.

تابلوهای تو خونه‌ش به نام اون‌هاست.

تردد و رفت و آمدش تو وادی اون‌هاست.

با رفیقای اونا رفیق میشه.

با دشمنای اونا دشمنی میکنه.

اصلا مرامش مرام اون‌ها میشه.

این جلسات رفته رفته میبینه چنان استهاله‌اش میکنه که از یه بی سر و پا و آلوده و سر کوچه‌ای مثل من [صدای بچه] یه کسی رو میسازه که بیاد بشینه تو مجلس امام حسین و مشکی حسین بتن کنه.

[خنده] اونم از امشب که از امام صادق پرسیدند آقا جان حسین رو عاشورا کشتن.

چرا از شب اول محرم شما عزادار میشید؟

فرمودن کار ما نیست.

از شب اول محرم پیراهن خونی حسین رو میارن تو آسمون‌ها.

[خنده] تو آسمون دنیا ملائکه میبینن زج‌ها از عالم بالا شروع میشه.

[صدای بچه] صدای ناله شما و اشک و آه شما با ناله مادرش شروع میشه.

[صدای بچه] مادری گفت بنیا همه جا