بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
کلمه چهل و یکم.
آنکه در معرفت نفس غور کند یعنی کسی که تو وادی معرفت نفس عمیق بشه به چی میرسه؟
خود را یک شخص ممتد کشیده شده، یک شخص کشیده شده، ادامهدار دارای مراتب بیند که هر رتبه را یا هر مرتبه را حکمی خاص است و در عین حال مرتبه بالا حقیقت مرتبه پایین و پایین رقیقت بالاست.
اون بالا حقیقته اینجا رقیقت اونه.
اینجا رقیق شده اون حقیقته.
سایه اون حقیقته اینجا.
ملک سایه ملکوته.
متأسفانه ما همه توجهمون غالباً به ملکه، اصلاً ملکوت رو غافلیم.
چنانکه بدن مرتبه نازله نفس است و مع ذلك همه افعال مراتب از یک هوییتاند.
خیلی فرمایش بسیار عالی و عرشی رو اینجا علامه پیاده کرد.
حالا الحمد لله پیشامون این موضوع ما چندین بار در همین سیر بحث و خصوصاً در بحث قلب در قرآن اونجا سخن زیاد گفتیم که اتفاقاً در راس-- رساله شریف انه الحق صفحه صد و سی و چهار حضرت استاد اونجا مرقوم فرمودند که به هم-- به همان اندازه که از این درجات ارتقا یافتهای یعنی این درجات وجودت هرچی رفتی بالاتر، به همان اندازه قرآنی.
یعنی ما به همان میزانی که رفتیم به لایههای باطنیترمون، به اون رتبههای بالا دستیمون ارتقای وجودی پیدا کردیم و به معراج رفتیم، همان مقدار به قرآن رسیدیم.
الان عزیزم حالا با خلوص گفت چی بود؟
هرچی بود این قد قامت الصلاة رو که گفت نمیدونم یه دفعه لرزه ای تو بدن من افتاد.
حالا شاید به جهت اینکه از دیشب دارم به همین موضوع فکر میکنم واقعاً قد قامت الصلاة، الصلاة قیامت کرد.
قیام کرد.
قام.
قد قام، قد قامت الصلاة.
نماز قیام کرد.
یعنی با همه مراتبش قیام کرد.
لذا فرمود الصلاة معراج المؤمن.
واقعاً آدم تنش میلرزه توجه میکنه.
یعنی ما متأسفانه نمازمون میبینی مثل من اگه بخونی فقط همین نماز خاکیه به همین هیئت جسمی و ملکی نماز بردار و در هیئت ملکی خودش نماز اقامه میشه.
نگاش میکنی میبینی آقا داره نماز میخونه.
اما آیا عروج کرده به اون رتبههای پنهانیتر؟
خود نماز، خود نماز پله پله داره تا بالا.
معراج مگه نیست؟
آیا در نماز سفر مثالی داشتی؟
یعنی رفتی به مثال عالم مثال نماز به عالم عقل نماز، قلب نماز، فوق عقل و فوق عرش نماز.
همینطوری برو تا حضرت حق دیگه.
مراتب محفوظه.
آدم تنش میلرزه.
چه نمازی من دارم میخونم.
بعد حضرت ادامه میدن که و به همان اندازه خزانه الهی هستی و به همان اندازه بهشتی به همان اندازه که به معراج رفتی بهشتی.
چقدر به معراج رفتی به همان مقدار به درجات قرآن رسیده و بهشتی و اشاره میکنند به این آیه از قرآن که [آیه قرآن] اشاره میکنند به حکمت که قرآن میگه هرکی بهش حکمت دادیم خیر کثیر بهش دادیم.
خیر کثیر.
حکمت هم یعنی علم به اعیان موجود-- علم به حقایق و اعیان موجودات.
عین اشیا که خود شما الان یک عینیتی داری، یه شیئی.
به حقیقت خودت پی ببری به حکمت رسیدی.
حقیقت تو چیه؟
بر اساس بارها این آیه رو خوندیم.
آیه بیست و یک سوره هجری.
چقدر این آیه قشنگه.
[آیه قرآن] هیچ شیئی نیست که من و شما هم یکی از اون اشیا ایم مگر اینکه خزينهاش پیش ماست.
یعنی ما کشیده شدیم عندنا ما همین الانها همین الان کشیده شدیم، ممتدیم دیگه تا عند ربی، ربی، عند ربی، عند ربی.
اصلاً میگی ربببییی همینطوری ولش میکنی.
رببی هم بکش برو ممتد.
اصلاً یکی از اسراری که حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح فصوصشون میفرمودن که از مشایخمون شنیدیم که بخوایم مثلاً اسم الأعلیم رو که هرچه الهامات و حالا چه ایها-- ایها باشد و وحی نبو-- انباعی، باخبر شدن از حقایق عالم یا به نحو الهام باشد یا به نحو اعلام یعنی باخبر شدن از حقایق عالم.
اینا همه زیر سر اسم الأعلیم حضرت حقه.
بعد میفرمودند مشایخ ما میگفتند این الأعلیم رو بکش.
نگو الأعلیم، الأعلییییم.
این کمک میده که تو در اون سیرت-- اینا حقایقیه که دارن میگن.
اینا رو ما به بازی نگیریم.
داریم هر روز باهاش مرتبط میشیم.
الان تو نماز سبحان ربی الأعلااا و بحمد.
یه ذره بکش تو اونجا سیر کن.
برو به معراج ببین چه حالی بهت میده.
نگو أعلى و بحمد یا الله بخوای تکبیر بگی الله اکبر نه، بگو الله اکبر.
یه ذره با خودت حال کن.
ببخشید بابا تو کتاب الجواهر الثنیه في احاديث القدس شیخ حر عاملی اونجا به موسی پ-- خدای منان به موسی گفت موسی میخوای با من حرف بزنی صدا رو تو حنجرت بچرخون، خشک با من حرف نزن.
یا حالا سر مدحایی از اینجا شروع شده دیگه.
یعنی بکشی بری این مدارج و معارف یعنی ما کشیده شدیم تا ذات حضرت حق و آقا اون آیه آخر سوره یاسین چی میگه؟
"فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء واليه ترجعون".
همه قراره بریم رجعت کنیم به سمت همون سبحان، که هرکی موندهزهتره، پاکتره این رجعت بهتر براش رخ میده و لقاء الله رو ب-بهتر درک میکنه چون با سبحان شروع میکنه.
میگه "بيده ملكوت كل شيء" یعنی هر چیزی ملکوتی داره.
سررشته دست خداست.
الان ما تو عالم ملکیم.
میخوایم "والیه ترجعون" قطعا میریم به عالم ملکوت.
اصلا داریم میریم، حواسمون نیست.
چرا میترسیم از مرگ؟
چون سرکشی به عالم ملکوت نداریم.
الان شما بخوای از اینجا بری به خونهت میترسی؟
ترس داره؟
چرا؟
چون انقدر رفتی چشم بسته میری.
اما یه بچه وقتی میخواد بیاد تو این عالم گریه میکنه.
از رحم مادر میکشنش بیرون شروع میکنه گریه کردن.
اع-- اعتراض میکنه.
چرا منو آوردید به این دنیا؟
اما رفته رفته همه کراتم بهش بدی باز کمشه و ب-- اصلا نمیخواد از اینجا بره.
دوست نداره.
چرا؟
آشنا میشه دیگه.
یه رتبهش اون-- وقتی میاد به یه رتبه پنهانیتر از عالم رحم که دنیاست.
عالم رحم خودش مادون عالم دنیاست.
عالم ملکوت مافوق عالم ملکه.
ما چون نرفتیم به ملکوت میترسیم از مرگ، از چشیدن موت، از این حقایق و اسرار.
آقا، آقا نگو، نگو این حرفا رو نزن.
چرا نزنیم؟
تا کی؟
حالا این حرفا رو مثلا ما میزنیم از کلام بزرگان و آیات و روایات چیز بدی گیرمون اومده؟
این همه حرفای تکراری شنیدیم.
یه بارم یه حرفایی که قراره بریم "والیه ترجعون".
اصلا راهیه که داریم میریم و همه رو تو نماز باید چشیده باشی.
"الصلاة معراج المؤمن".
ما داریم میریم به معراج.
"انا لله" اومدیم و "انا الیه راجعون" و در قوس صعود داریم به معراج میریم.
کسی که نمازش عروجی نیست، موتشم مرگشم عروجی نیست.
تو همین نشئه طبیعت میمونه.
دیگه خیلی، خیلی کارش درست باشه به قول علامه теهرانی چهل سال طول میکشه تا از این نشئه بکنه.
به جهت تعلق نفس ناطقه به بدن.
همون بغل قبرشو همش گرفتار بدنشه.
همش توجهش به بدنشه.
مضطربه.
نفس مض-- مضطربه داره نه مطمئنه.
نه آدم خوب باشه مثل برق جهنده برزخ رو هم رد میکنه مثل شهدا.
اصلا توجه به عالم دنیا نداره.
اما بعضیا داریم تا حتی هزار سال تو نشئه طبیعت ارواح سرگردانن.
چرا؟
خب این نرفته به این ب-- معراج نداشته اصلا.
اون حقایق باطنیترش رو.
ببین عزیز من در عالم رحم بودیم یا نه؟
خب اومدیم در عالم دنیا یعنی یه رتبه اومدیم پنهانتر.
ب-به یعنی به از جهت رتبهای بالاتر.
دنیا مافوق رحمه.
ملکوت مافوق دنیاست.
حالا الان اتفاقا اهل بیت در روایت فرمودن دنیا نسبتش به عالم ملکوت مثل نسبت رحم است به اینجا، به همین جا.
یعنی ما الان از رحم طبیعت قراره متولد شیم، بشیم بریم به ملکوت.
این اتفاق قراره برای هممون بیفته.
چرا آماده نیستیم برای اون معراج؟
چرا؟
مثل بچهای که یهو میاد تو این دنیا گریه میکنه.
آخ داد و فریاد لحظه مرگ.
آی خدا ما رو نبر.
چرا داری ما رو میبری؟
انقدر که تعلقات بیچارهمون کرده، تعلقات.
این مراتب محفوظه در همه عالم.
حالا این مراتب رو حالا بحث زیاد داشتیم بماند.
فرصت گذشت.
چند تا آیه دیگه میخواستیم بخونیم.
اینا همه ریشهها در آیات و روایاته.
این مراتب گاهی در خود ماست که ما از همین عالم ملک کشیده شدیم به ملکوت.
همین الان که اینجایی انزل مراتب نفس ناطقت بدنته.
یعنی اینم نفس توئه.
اون مراتب عالیه هم نفس توئه.
یک حقیقتی نه دو تا حقیقت که یه هویت داری.
این انزلشه اون اشمخشه.
از ملک، ملکوت، جبروت، لاهوت، عرش، فوق عرش، برو تا ذات حضرت حق اندنا.
ما همین الان عند ربی هستیم.
عند الله ایم.
توجه کردی؟
یه وقتی یهو حالی به ما دست میده منقلب میشیم، دل پاک میشه، اشکی میریزه از کجا میاد اینا؟
تو وجود خودت الان خیلیا تون با این چشای ببخشید از حدقه بیرون زدتون یه چیزایی دارید میفهمید که اینطوری میشه حالت.
توجه داری قشنگ.
داری یه چیزی میفهمی از کجا اومده؟
به قول علامه حلی در شرح فروصش این نزول ملک رخ داده در وجود، در ثغور نفس ناطقه خودت، در اون باطن و کمون ذاتت داری میفهمی حقیقتی رو.
یعنی مرتبط شدی با یه رتبه پ-- حداقل به پنهان وجود خودت.
رفتی به معراج داری میفهمی.
حالا هرکی بره بالاتر هی بفهم-- بره خدا رو بفهمه.
الله اکبر.
بالاخره اینجا رسانهست باید حرفا هم ارتقا بده به انسان.
همینطور حرفای متعارف و معمولی نه.
رسانه خط مقدم جبهه فرهنگی نظامه.
جای کمی نیست.
تو سر ما نکوبن یه عده این حرفا نگید حاجی آقا سنگینه فلان، نه.
من سبکم.
این حرفا باید زده بشه.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله