ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا یا صه سلام علیکم و رحمة الله.

یاد حضرت امام و شهدا رو گرامی میداریم و البته در ایام بسیار پربرکت و فرخنده دهه کرامت هستیم که فرزندان موسى بن جعفر علیهم أصلات و السلام قرار کردند این ایام رو.

بسیار ایام فرخنده، نورانی و پرفروغی است.

نثار امام و شهدا و نثار که ما رو با اون‌ها آشنا کردند و نثار فرزندان موسى بن جعفر تا قیام قیامت صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

کلمه چهلهم.

آن که در طلب دقت کند بین طالب و مطلوب مناسبتی می‌یابد.

یه مناسبتی بین طالب و مطلوب هست شما مطلوبت هرچی که باشه با اون سمت حرکت می‌کنی و تو میشی طالب اون.

مناسبته بین این دو هست و پی، پی می‌برد که میگه اون کسی که دقت کنه بین طالب و مطلوب یه چیزی رو متوجه میشه، چی؟

پی می‌برد که نفس بدون توحد و تجمع به کمال انسانی نرسد.

نفس بدون توحد و تجمع به مقام جمع، به کمال انسانی نرسد و تعلق با تعقل جمع نشود.

نمیشه کسی تعقل میخواد داشته باشه که برسه به توحد از طریق کار عقلی برسه به توحید اما تعلق داشته باشه.

اصلا امکانش نیست.

بعد اشاره به حضرت، به حدیث حضرت بصی امیرالمؤمنین می‌کنند که العارف من عرف نفسه فاعتقها ونزهها عن کل ما یبعدها که البته در کتاب شریف غرر الحکم اونجا و یوبقه ها هم انتهای این حدیث هست.

منتها اینجا علامه اون کلمه رو دیگه اضافه نکردن.

که معناش اینه که کسی که نفسش رو شناخت آزاد می‌کنه نفسش رو.

نفسش رو آزاد می‌کنه از قید و بندها از تعلقات و پاک می‌کنه ونزهها پاک می‌کنه از هر چیزی که نفس رو دور می‌کنه از اون طالب خودش، اون مطلوب خودش از اون طلب خودش از هر چیزی که نفس رو دور می‌کنه این رو خودش رو آزاد می‌کنه.

اینجا مهم‌ترین چیزی که حضرت استاد اشاره بهش می‌کنند بحث در دل معرفت نفس بحث توحده و کندن از تعقلات، تعلقات برای رسیدن به عقل که مسیر و راه رو به رسیدن به توحیده.

اتفاقا در کتاب شریف هزار و یک نکته صفحه هشتاد و، هشتصد و بیست و سه در ختامه‌شون اونجا وقتی چهل تا حدیث رو پیرامون معرفت نفس علامه جمع می‌کنند که من توصیه می‌کنم اون چهل تا حدیث رو بریم ببینیم پیرامون معرفت نفس.

در ابتدای این چهل حدیث حضرت استاد این چنین مرقوم می‌فرمایند که سرمایه، سرمایه همه سعادت‌ها و اهم واجبات معرفت نفس یعنی خودشناسی است.

میگه سرمایه همه واجبات معرفت نفسه.

و آن که خود را نشناخت عاتل و باطل زیخ، زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و برای همیشه بی‌بهره ماند.

هیچ معرفتی چون معرفت نفس به کار انسان نمی‌آید و انسان کاری مهم‌تر از خودسازی ندارد و آن مبتنی بر خودشناسی‌ست.

میگه خودسازی خدا رحمت کنه چقدر امام تاکید بر خودسازی داشتن.

حضرت علامه می‌فرماید که خودسازی مبتنی بر خودشناسیه.

کسی که خودش رو نمی‌شناسه نمی‌تونه خودش رو بسازه.

پس مهم‌تر از خودشناسی یا معرفت نفس ما نداریم.

که البته این معرفت نفس و خودشناسی در کندن از تعلقات رخ میده.

تعلقات نمی‌ذاره، مانعه عزیزان به طور جد عرض می‌کنم مانعه.

اصلا تع-تعلق مانع تعقله و کسی هم که بر اساس آیه صد سوره یونس که قبلا عرض کردیم، کسی هم که تعقل نداره میفته به رجس و ناپاکی.

یعنی عقل کسی تعطیل شد میفته به رجس و اصلا به توحید نمی‌رسه.

[نفس عمیق] اتفاقا حضرت استاد توصیه می‌کنند در، در جلسه صد و بیست و پنج شرح فصوص‌شون به سحرها که چرا سحرها انقدر مورد تاکید اسلام قرار گرفته.

نیمه شب "فتحجت به نافلة اللیل" تهجد نافله نیمه شب.

اونجا اشاره می‌کنند به همین توحد نفس.

به اینکه نفس در سحر از تعلقاتش دور میشه، به توحد و توحید نزدیک میشه و مخصوصا اینکه روح بخاری توی حالتی قرار می‌گیره.

روح بخاری می‌دونید دیگه توی طب قدیم و این‌ها و اون طب اصیل البته بگیم بهتره که قائل بودند که ما به جز این روح نفس ناطقمون یه روح دیگه‌ای داریم به نام نفس یا روح بخاری که این اثبات شده است که از کجا میاد؟

از همون امتزاج اخلاط حالا اون عناصر اربعه در ق-غذایی که می‌خوریم قوه قاضیه که غذا رو جذب می‌کنه که بخواد هضمش کنه اونجا از تصفیه این‌ها از این اخلاط حالا یا بگیم عناصر اربعیه که در غذا وجود داره، یه مایع ماده صافی ایجاد میشه که از اون ماده و مایع، خون جریان پیدا میکنه در روغ-- عروق و اون خون دو مرتبه بالا میاد صاف میشه، زلال میشه، حالت صافی عجیبی میگیره به خودش تبدیل میشه به روح بخاری.

اولین محلی که نفس ناطقه انسان تعلق به بدن پیدا میکنه از طریق روح بخاریه.

وقتی این روح بخاری سحر شد چون معده هم خالیه، امتلاء معده خیلی بده، پر بودنش.

سحر معده خالیه.

از اون طرف رو-- هوا تلتیخ شده، هوا بسیار پاک و اِاِاِ یه حالت لطیفی پیدا کرده.

سر و صدا هم که نیست.

همه این‌ها این حسیات کمک میکنه انسان بره سمت چی؟

توحد.

یعنی متمرکز بشه سر حقایق.

لذا بهترین راه از این کسی که سحر نداره دیگه از خودش گفتن "آنکه سحر ندارد از خود خبر ندارد." اونجا باعث میشه انسان از تعلقاتش خارج بشه.

این تعلقات پدر ما رو درآورده عزیزان.

رک بگم حالا یکی متعلق، این تعلقش برمیگرده بالا به اصل و نسبش.

پز میده به اصل و نسبش به مثلاً پدر مادرش.

چه میدونم یکی پز میده به میز و مدیریتش یکی به تیپ و قیافش، یکی به قدرت و بازوش، یکی به پولش، یکی هرکی یه چیزی.

یکی به مدرک تحصیلیش.

پدر همه رو درآورده عزیزان.

اینکه آستاد علی خمینی نوه حضرت امام چند روز پیش در پس صحبت ام-- رهبر عزیزمون در حرم امام خودش گفت من واقعاً اعجاب برانگیز بود و تعجب کردم از این سخن رهبر که ره-- مثلاً جد ما، امام خمینی مثلا سی-- خود ایشون فرمودن.

نمیدونم شنیدید یا نه.

نوه امام آستاد علی گفتش که پدر ما، پدربزرگ ما حدود ده سال این کشتی پرتلاطم انقلاب رو مثلاً مدیریت کرد.

ایشون سی و سه ساله داره مدیریت میکنه.

بعد وقتی میاد تو جما-- توی حرم امام، سالگرد امام بیان میکنه که چرا منو با امام قیاس میکنید.

فاصله من با حضرت امام نجومیه.

بعد پسر، پسر، نوه حضرت امام میگه این واقعاً این صحبت رهبر اعجاب برانگیزه.

عین صحبت ایشون که من گوش دادم که این چقدر این ناشی از خودساختگی عجیب ایشون و کندنش از تعلقاته.

واقعاً اینطوریه‌ها.

یه پست، یه میز، یه آدمی که به شدت آدم خوبی هم جلوه میکرده رو از این رو به اون رو میکنه.

یه هفته تازه مدیریت نگرفته همه رو فراموش میکنه.

باید بری چقدر وقت بگیری تا آقا رو ببینی فقط.

دیگه نمازش تعطیل میشه، هیالش تعطیل میشه.

چقدر ما مدیر داریم اصلاً نماز نمیان.

بهش هم که میگی آقا یه حرفای الکی و بیخود، یه چیزایی که اصلاً هیچ توج-- هیچ تایی نداره وقتی میری بررسی میکنی.

مثل اینکه من با چند تا از مدیرای همین جا صحبت کردم.

آقا چرا شما نماز نمیاد؟

مشکلی در بنده میبینید؟

گفتن نخیر، اینجا مثلاً حرفای بی پایه و اساس.

این بنا مثلاً ما شنیدیم این بنا مشکل داره.

بنای فلان.

یه حرفایی که هیچ پایه و اساسی هم واقعاً نداره.

همش تعلقاته عزیزان.

یا همین آقای احمد بن موسی الکاظم که امروز معروفه به چی؟

شاه چراغ.

حالا شاه چراغ چرا میگن؟

یه داستانی داره که پیرزن این سحر میرفته اون دور چراغو میبینه و چه و اینا.

نور قبر ایشون رو میبینه که مثل چراغ، مثل یک خورشید روشنه و براش یه حکایتی گفتن کاری نداریم.

ایشون سنش از امام رضا بیشتر بود.

سنش بالاتر از امام رضا بود.

وقتی که حضرت موسی بن جعفر به رحمت حق رفت، مردم هجوم آوردن بیعت کنن با این آقا به عنوان امام و حجت خدا.

ایشون دست همه رو گرفت گفت همه جمع شید برید محضر برادر کوچیکم.

ولی و حجت خدا ایشونه.

آیا شما بگید اگر ایشون سر سوزنی تعلق داشت به حاکمیت، به نمیدونم، به اینکه بخواد حاکم باشه، رئیس باشه، مدیر باشه، چه میدونم بالا دست مردم باشه ظاهراً، اصلاً این کارو میتونست انجام بده؟

آیا این جز کندن از تعلقاته؟

که ب-باید امروز، امروز هم روز میلادشه دیگه این بزرگوار که تو شیراز دفنه.

چقدر حا-- یکی از فامیلای ما دیروز میگفت من تلفنی یه مشکلی داشتم.

رفیق-- فامیل ما اونجا تو حرم حضرت شاه چراغ بود.

تلفنی، تلفنی حاجتم رو به حضرت شاه چراغ احمد بن موسی گفتم.

مشکلم حل شد.

حاجتم روا شد.

تلفنی.

بر و منکرش لعنت.

این‌ها به جز کندن از تعلقات نمیشه.

اصلاً محاله.

رهبر عزیز ما که حضرت استاد علامه حسن زاده می فرمودن اگر ما کو-- یک مکروه از ایشون میدیدیم، کرنش نمیکردیم در برابرش.

اینو علامه حسن زاده خودم شنیدم ازشون.

اگر یک مکروه از رهبر میدیدیم و فرمود پاک‌تر از ایشون نداریم.

من حالا که اینطور شد اجازه بدید یه خاطره کوچولو سی ثانیه‌ای بگم.

مفصله کوچ-- خیلی مختصر اجمالاً میگم.

محضر حضرت استاد علامه حسن زاده بودیم یه روز و ایشون حالا اس-- اتفاقات خاصی اون روز افتاد و ایشون ما در خصوص رهبر ازشون سؤال کردیم.

تکیه داده بود و عصا رو سینه شون.

ایشون تا اسم رهبر رو بنده بردم سه مرتبه به حالت رکوع اینطوری تعظیم کردن.

حضرت استاد علامه حسن زاده.

تو اتاق شخصی خودشون بودیم.

با سه چهار تا طلبه و دانشجو و سه بار فرمودن جانم به فداش.

جانم به فداش.

جانم فدای رهبر.

این جا، این عالم جامع الاطراف که واقعاً اندیشمندان حوزه های مختلف علمی از اِاِاِ شرق و غرب جلوش زانو زدن.

علامه حسن زاده یعنی چیز کم، کم کسی نیست.

بعد ایشون سه بار بگه جانم به فداش.

بعد به ما یه جو-- فرمود یه جمله به شما بگم یادگار از من داشته باشید که ایشون تنها، عین عبارت علامه رو دارم به شما منتقل میکنم سینه به سینه.

یعنی واسطه ای نیست.

خودم از ایشون شنیدم.

ایشون تنها عالمیست که غبار دنیا رو عباش نشسته.

حالا همین این جمله علامه حسن زاده یه منبر می طلبه.

غبار نه خاک تازه.

اونم رو عبا، نه قبا.

این لایه زیرین نه، این رو.

عبا رو رو میندازه عالم.

روی عباش غبار.

اونم نه خاک، غبار دنیا.

اونم میگه تنها عالمیست.

بعد ما قدر نمیدونیم واقعاً.

اینا در کندن از تعلقات رخ میده.

تا کسی تعلق داره نمیتونه به تعقلش برسه و کسی که تعقل نداره به توحد یعنی توحید ناب نمیرسه.

ان شا الله عاقبت بخیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل