ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ چهلم؛ مناسبتِ طالب و مطلوب

یادِ امام و شهدا و ایامِ فرخندهٔ دههٔ کرامت — منسوب به فرزندانِ موسی بن جعفر علیهم‌السلام — گرامی داشته می‌شود. کلمهٔ چهلم می‌گوید: آنکه در طلب دقت کند میانِ طالب و مطلوب مناسبتی می‌یابد. مطلوب هر چه باشد، انسان به سوی آن حرکت می‌کند و طالبِ آن می‌شود؛ میانِ این دو مناسبت است. آن‌که دقت کند درمی‌یابد که نفس بدونِ توحد و تجمع به کمالِ انسانی نمی‌رسد، و تعلق با تعقل جمع نمی‌شود. ممکن نیست کسی بخواهد از راهِ عقل به توحید برسد و همزمان تعلق داشته باشد.

حدیثِ امیرالمؤمنین در غررالحکم چنین است که عارف کسی است که نفس را شناخت، آزادش کرد و از هر چه از مطلوب دورش می‌کند منزّه ساخت. مهم‌ترین اشارهٔ استاد در دلِ معرفتِ نفس، توحد و کندن از تعلقات برای رسیدن به تعقل است؛ و تعقل راه توحید است.

سرمایهٔ سعادت؛ چهل حدیثِ معرفتِ نفس

در هزار و یک نکته، صفحهٔ هشتصد و بیست و سه، در خاتمه، علامه چهل حدیث دربارهٔ معرفتِ نفس گرد آورده‌اند. در آغاز نوشته‌اند: سرمایهٔ همهٔ سعادت‌ها و اهمِّ واجبات معرفتِ نفس است؛ آن‌که خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهرِ ذات را تباه کرد و برای همیشه بی‌بهره ماند. هیچ معرفتی چون معرفتِ نفس به کارِ انسان نمی‌آید و کاری مهم‌تر از خودسازی نیست و آن مبتنی بر خودشناسی است. خودسازی بدونِ خودشناسی ممکن نیست. این معرفت در کندن از تعلقات رخ می‌دهد؛ تعلق مانع است. تعلق مانعِ تعقل است؛ و به آیهٔ صدِ سورهٔ یونس، کسی که تعقل ندارد به رجس می‌افتد و به توحید نمی‌رسد.

سحر، روحِ بخاری و توحد

علامه در جلسهٔ صد و بیست و پنجِ شرحِ فصوص به سحرها توصیه می‌کنند؛ چرا اسلام بر نافلهٔ لیل این‌همه تأکید دارد؟ چون نفس در سحر از تعلقات دور و به توحد نزدیک می‌شود. روحِ بخاری — در طبِ اصیل — از تصفیهٔ اخلاط و عناصر در غذا پدید می‌آید؛ خون زلال می‌شود و به روحِ بخاری بدل می‌گردد. نخستین محلِ تعلقِ نفسِ ناطقه به بدن از راهِ روحِ بخاری است. در سحر معده خالی است، هوا لطیف و پاک، سر و صدا نیست؛ حس‌ها کمک می‌کنند انسان متمرکزِ حقایق شود. گفته‌اند آنکه سحر ندارد از خود خبر ندارد. سحر از تعلقات بیرون می‌برد.

تعلقات پدرِ انسان را درآورده‌اند: یکی به اصل و نسب می‌بالد، یکی به میز و مدیریت، یکی به تیپ و قیافه، یکی به قدرت و بازو، یکی به پول، یکی به مدرک. هر کس چیزی. نوادهٔ امام نقل کرده که رهبر گفته فاصله‌اش با امام نجومی است، در حالی که دهه‌ها کشتیِ انقلاب را نگه‌داشته؛ این از خودسازی و کندن از تعلقات است. پستی کوچک آدمِ نیک‌نما را زیر و رو می‌کند؛ نماز و حال تعطیل می‌شود. بهانه‌های بی‌پایه برای نیامدن به نماز جماعت همه از تعلق است.

شاه‌چراغ؛ بیعت‌نکردن از سرِ کَندَن

احمد بن موسی معروف به شاه‌چراغ سنی بالاتر از امام رضا داشت. چون موسی بن جعفر رحلت کرد مردم برای بیعت هجوم آوردند؛ دست همه را گرفت و گفت نزدِ برادرِ کوچکم روید؛ حجت اوست. اگر سرِ سوزنی تعلق به حاکمیت داشت چنین نمی‌کرد. امروز نیز روزِ میلادِ اوست؛ حاجت از راه دور نیز روا شده‌اند. این‌ها جز با کندن از تعلقات محال است.

علامه حسن‌زاده فرموده‌اند اگر یک مکروه از رهبر می‌دیدند کرنش نمی‌کردند؛ پاک‌تر از او نداریم. در اتاقِ شخصی، چون نامِ رهبر آمد سه بار به حالتِ رکوع تعظیم کردند و سه بار گفتند جانم فدایش. سپس یادگاری سینه به سینه: او تنها عالمی است که غبارِ دنیا بر عبایش ننشسته — غبار نه خاکِ تازه؛ بر عبا نه قبا؛ لایهٔ رویین. قدر ندانستن از نادانی به این کَندن است. تا تعلق هست تعقل نمی‌رسد؛ و بی‌تعقل توحیدِ ناب نیست. عاقبت به برکتِ صلوات ختم به خیر باد.

جمعِ طلب و توحد

کلمهٔ چهلم مناسبتِ طالب و مطلوب را به توحدِ نفس گره می‌زند. طلب بدونِ تجمعِ همت پراکنده می‌ماند؛ تعلقْ عقل را رجس می‌کند؛ سحر آزمایشگاهِ توحد است؛ سیرهٔ شاه‌چراغ و تواضعِ رهبری نمونه‌هایِ زندهٔ کَندن‌اند. خودشناسی سرمایه است و خودسازی فرعِ آن. غبارِ دنیا بر عبا نشستن یعنی حتی ظاهرِ علم نیز آلودهٔ دنیاست مگر برای آنکه کنده باشد. این پیامِ کلمه است برای کسی که می‌خواهد تعقل و توحید را با هم بجوید.

تفصیلِ مانعیتِ تعلق

تعلق فقط دلبستگیِ مالی نیست. پز به نسب، به مدرک، به بازو، به میز، همه پرده‌اند میانِ طالب و مطلوب. آیهٔ یونس هشدار می‌دهد که ترکِ تعقل به پلیدی می‌انجامد؛ پس هر تعلقی که عقل را تعطیل کند راه توحید را می‌بندد. نافلهٔ شب ازآن‌رو راهگشاست که معده و حس و هوا با هم یاری می‌کنند تا روحِ بخاری صافی و نفس مجتمع شود. بی‌سحر، خبر از خود نیست؛ با سحر، تمرکز بر حقایق آسان‌تر است.

سیرهٔ احمد بن موسی نشان می‌دهد امامت را نباید با سن و هیاهویِ بیعت اشتباه گرفت؛ حجت را باید شناخت و از آن گذشتِ نفسانی کوتاه آمد. تعظیمِ علامه در برابرِ رهبری نیز از دیدنِ پاکی و کَندن بود نه از عادتِ سیاسی. جملهٔ «غبارِ دنیا بر عبا ننشسته» منبر می‌طلبد: حتی گردِ نرمِ دنیا بر ردایِ ظاهرِ علم ننشسته باشد. چنین مقامی بدونِ آزادیِ نفس از قیدها به دست نمی‌آید. پس دقت در طلب، دیدنِ مناسبت با مطلوب، توحد، و ترکِ تعلق، چهار رکنِ پیوسته‌اند که کلمهٔ چهلم به هم بسته است.

بازخوانیِ حدیثِ عارف و آزادیِ نفس

عارف نفس را می‌شناسد، آزاد می‌کند و منزّه می‌سازد از هر چه از مطلوب دور کند. آزادی اینجا رهایی از قیدِ تعلق است نه بی‌بندوباری. علامه در خاتمهٔ هزار و یک نکته چهل حدیثِ معرفتِ نفس را سرمایه خوانده‌اند؛ عاطل‌ماندنِ ناشناسِ خود، تباهیِ گوهرِ ذات است. امام نیز بر خودسازی پای می‌فشردند و استاد می‌گوید خودسازی مبتنی بر خودشناسی است. پس اهمِّ واجبات همین است.

تعلق چون مانعِ تعقل شد، به نصِ یونس رجس می‌آید. رجس همان آلودگی است که توحید را دور می‌کند. ازاین‌رو توصیه به سحر فقط مستحبِ خشک نیست؛ مهندسیِ توحد است. روحِ بخاری واسطهٔ تعلقِ نفس به بدن است؛ وقتی در سحر صافی و معده تهی و هوا لطیف باشد، تمرکز بر حق آسان‌تر می‌شود. آنکه سحر ندارد از خود بی‌خبر است؛ یعنی ابزارِ خبرگیری از خویشتن را فرو نهاده است.

نمونه‌هایِ زنده درس را از ذهن به صحنه می‌آورند. نوادهٔ امام از تواضعِ رهبری در قیاس با امام گفت و آن را اعجاب‌انگیز یافت؛ چون کَندن از مقایسهٔ مقام‌ها خودسازی می‌خواهد. مدیرانی که با بهانه‌های واهی نماز را وامی‌گذارند گرفتارِ همان غبارند. احمد بن موسی سنش بیشتر بود و بیعت می‌خواستند؛ به برادرِ کوچک‌تر ارجاع داد. حاجت از شاه‌چراغ حتی تلفنی روا شده؛ منکرش محروم است. علامه سه بار رکوع‌گونه تعظیم کرد و گفت غبارِ دنیا بر عبایش ننشسته. این جمله‌ها یادگارِ سینه به سینه‌اند تا قدرِ کَندن دانسته شود.

کلمهٔ چهلم از دقت در طلب آغاز می‌شود و به امتناعِ جمعِ تعلق و تعقل می‌رسد. مناسبتِ طالب و مطلوب بدونِ توحدِ همت برقرار نمی‌ماند. دههٔ کرامت و یادِ فرزندانِ کاظم زمینهٔ نورانیِ همین کَندن است. عاقبت آن است که نفس مجتمع شود، سحر بگیرد، از پزهای گوناگون ببرد، و توحید را با عقلِ آزاد بجوید نه با دلِ وابسته.

پیوندِ دههٔ کرامت و کَندنِ عملی

ایامِ منسوب به فرزندانِ موسی بن جعفر یادآورِ کسانی است که از جاه و بیعتِ ناحق گذشتند. شاه‌چراغ نمادِ همین گذشت است؛ رهبری در تواضعِ نجومی‌خواندنِ فاصله با امام نیز نشانِ همان کَندن. غبار بر عبا کنایه از آلودگیِ نرم و نادیدنیِ دنیاست که بر ردایِ ظاهرِ اهلِ علم می‌نشیند مگر آنکه نفس آزاد شده باشد. طالب اگر مطلوبش توحید است باید مناسبتِ درونی بسازد: تجمعِ همت، ترکِ رجسِ بی‌عقلی، و سحرهایی که روح را برای تمرکز آماده می‌کند. بدونِ این‌ها کلمهٔ چهلم در کاغذ می‌ماند و در جان نمی‌نشیند.

شرحِ بیشترِ توحد در عملِ روزانه

توحد فقط اصطلاحِ عرفانی نیست؛ یعنی همت پراکنده نباشد. کسی که صبح تا شب میانِ ده‌ها تعلق می‌دود، طالبِ واحد نیست. مطلوب اگر حق است، باید مناسبتِ درونی با حق ساخته شود: کم‌کردنِ پزها، پرهیز از رجسِ بی‌فکری، و نهادنِ سحر در برنامه. روحِ بخاری و خالی‌بودنِ معده ابزارِ فیزیولوژیکِ همان تمرکزند که قدما شناخته‌اند.

چهل حدیثِ معرفتِ نفس در خاتمهٔ هزار و یک نکته برنامهٔ مطالعاتی است نه زینتِ قفسه. عاطل زیستن یعنی گوهر را خرجِ هیچ کردن. امام بر خودسازی تأکید داشتند؛ استاد می‌گوید بدونِ خودشناسی خودسازی نمی‌شود. پس حلقهٔ اول شناخت است و حلقهٔ دوم آزاد کردنِ نفس از قیدها؛ همان که در حدیثِ عارف آمده است.

داستانِ بیعتِ احمد بن موسی باید بارها خوانده شود تا جاه‌طلبی شرم کند. مردم به بزرگ‌تر روی آوردند؛ او به حجتِ کوچک‌تر ارجاع داد. این کار از کسی برنمی‌آید که سرِ سوزنی تعلق به ریاست داشته باشد. حاجاتِ رواشده از شاه‌چراغ نیز نشانهٔ زنده بودنِ همان ولایتِ بریده از دنیاست. تعظیمِ سه‌بارهٔ علامه و جملهٔ غبار بر عبا، سندِ سینه به سینه است که پاکیِ عملی را از شعار جدا می‌کند. مدیرِ تازه به منصب‌رسیده که نماز را فراموش می‌کند ضدِ الگوست؛ بهانه‌های بی‌اساس برای ترکِ جماعت همان غبار است.

بدین‌سان کلمهٔ چهلم از دقتِ نظری در نسبتِ طالب و مطلوب آغاز می‌شود و به برنامهٔ عملیِ سحر و ترکِ تعلق و الگوگیری از شاه‌چراغ و پاکانِ زمان می‌رسد. بدونِ این پیوستگی، توحید در زبان می‌ماند و در جان نمی‌نشیند. صلوات بر محمد و آلِ محمد ختمِ راه و کلیدِ رحمت است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.