ددرس‌گفتارها

[صدای تلاوت] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

کلمه سی و هشتم.

آن که در کتب مصنفان و مؤلفان فکر کند آنها را دلیل بر تجرد، تجرد یعنی ماورای ماده.

دلیل بر تجرد وعای علم یعنی ظرف علم.

أعم از واهب و متهم که نفس است می‌یابد.

میگه وقتی دقت کنی به این کتاب‌ها، اونا رو درست بخونی متوجه میشی که ظرف این علوم که این همه علوم متنقش شدن در همین کتب مصنفان و مؤلفان.

می‌بینی که ظرف این علوم چیه؟

نفس ناطق است.

میگه تو وقتی به اینا دقت می‌کنی متوجه میشی که بله نفس تو هم اون که وعای این علومه، نفس تو هم مجرده، ماده نیست.

چرا نگاه ما صرفاً شده مادی؟

چرا ما فقط به پوسته و ظاهر و بدن دنیا توجه داریم؟

چرا فقط به رصد و فصد و امور بدن خودمون داریم می‌رسیم؟

به بدن خودمون.

خب چرا به اون حدود دیگر، حدود دیگر وجوه دیگر، شؤون دیگر، اتوار دیگر وجود و نفس خودمون نمیپردازیم که اتفاقاً اون‌ها مهم‌ترند.

چرا؟

خب این‌ها ما هی می‌زنیم تو سر این‌هایی که میگن آقا اصلاً کی گفته جهانی بعد از این دنیا هست، تموم میشه میره.

هی می‌زنیم تو سر اون‌ها.

ماده گراها، ماتری-- ماتریالیست‌ها چه، چه.

اما خودمون می‌بینیم در عمل اصلاً توجه به زندگی ابدی‌مون نداریم که کلمه سی و نه که فردا انشاالله می‌خونیم بحث همینه، ابدی بودن.

توجه به این‌ها، همین صرفاً به ظاهر و به بدن خودمون.

حالا این شکمه معذب می‌خواد به قول حضرت استاد پر بشه و بعدش هم خالی شه.

هی پر شه خالی شه، پر شه خالی شه.

همین.

واقعاً وقتی شؤونات خودمون رو وقتی بررسی می‌کنیم، ما کاملاً غافلیم.

اصلاً کسی جرات نداره حالا بماند به درد و دل نیفتیم.

در تجرد نفس ناطقه حکماى ما بیش از بیست دلیل آوردن یعنی بیست و دو سه دلیل رو شما بررسی کنید در کتب عقليه آوردن.

الا چند تاش که مقدار قابل فهم‌تره که بعداً چوب این رو هم نخوریم که حرفای سنگین می‌زنیم.

اونایی که مقدار قابل فهم‌تره رو چند تاشو براتون ع-- بیان می‌کنم ببینید چقدر ما هم خوب اینو هممون می‌فهمیم.

آقا دلایل اینکه بله نفس ما مجرده، ماده نیست بلکه فوق تجرده.

اولیش رو مثلا یکی از دلایل خوب فرمودن نفس به علم حضوری بدون دخالت این بدن و جسم، به علم حضوری به خودش ادراک داره، درک می‌کنه خودش رو نفس.

الان به شما بگن آقا خودت، خودت رو درک می‌کنی؟

میگی بله چرا نه می‌کنم.

من از خودم درک دارم.

این یک.

دلیل دیگه فرمودن درک امور و اعداد نامتناهی می‌کنه.

اینکه شما درک کنی لایتناهی رو به شما میگن اعداد الی بینهایت، درک می‌کنی بینهایت یعنی چی؟

خب این دلالت بر چیه؟

مجرد بودن نفس‌ته.

یعنی ماده نیست.

نفس ما جسم نیست.

صرفاً خلاصه نشدیم ما در این بدن.

دلیل دیگه.

ممکنه که بدن و اعضا از درک و تصور نفس قاعد بشن.

یعنی اینکه ما گاهی اوقات حواسمون اینطوری بگیم، نفسمون غافل بشه از بدنمون، از اعضامون.

اما از خودمون هیچوقت غافل نمی‌شیم، از اون من خودمون.

هیچوقت نفس در هیچ شأنی و در هیچ مقامی حتی در بیهوشی، حتی در کما، ح-- تنویر مغناطیسی هرچی که باشه هیپنوتیزم اینا هیچ-- در هیچ حالتی نفس از خودش غافل نیست.

ممکنه یادش بره یه چیزایی رو اما از خودش اون لحظات غافل نیست.

دلیل دیگه.

اگر حالا بگیم آقا نفس جسم بود خب این جسم بود بالاخره کجا بود؟

تو یکی از اعضا و جوارح ما بود دیگه.

حالا مثلا بگیم اگر در دماغ بود، در مغز بود یا در قلب بود یا در جگر بود.

اگر این چنین بود و جسم هم بود یا باید دائماً توجه به این جایگاه خودش داشت یا نه دائماً از اون غافل بود.

اما می‌بینیم که نفس ما گاهی اوقات توجه داره به اعضای بدنش، گاهی اوقات توجه نداره.

این خودش نشون میده که مجرده.

یا دلیل دیگه اینکه بازگشت صورت‌های فراموش شده رخ میده.

یه چیزی شما صورت یه شکلی، یه خاطره‌ای یادت رفته یه دفعه به یادت میاد به یکباره به خاطر میاری.

این پیداست که جسم نیستی تو.

تو نفس ناطق، نفس ناطقت مجرده.

دلیل دیگر.

می‌تونه نفس اون اجسام قاعده رو، اون اجسامی که الان اینجا غائب‌اند، نیستن، تصور کنه.

[سرفه] الان شما می‌تونی چیزی که اینجا نیست رو تصور کنی که پدر مادرت الان اینجا نیستن، تصور ازشون می‌کنی.

شکلش رو الان می‌بینی حاضر شد.

داری می‌بینیش.

خب این پیداست که شما جسم نیستی عزیز دلم و حقایق رو این چنین می‌تونی شما احضار کنی اصلاً.

یکی از معانی احضار روح هم اینه.

نکته‌ی دیگه.

در یک لحظه نفس می‌تونه متقابلات و متضادات رو، این چیزایی که با هم تضاد دارن، متقابلات و متضادات رو درک کنه یک لحظه.

مثلاً شما می‌تونی در آن واحد درک بین نور و ظلمت کنی شب و روز کنی.

درسته؟

نرمی و خشنی کنی.

این‌ها دو تا حقیقت‌اند که متضادند، متقابل‌اند اما شما درک می‌کنی.

اگه جس بودی نمی‌تونستی.

دلیل دیگه.

شما چطوره که وقتی که از چهل سال می‌گذره سنت به کهولت میره بدنت افت دیگه میفته به قول معروف میگن بدن خالی می‌کنه دیگه هی درد و بیچارگی و زمین‌گیری اما نفست چی؟

اتفاقا نفس قوی‌تر میشه نفس قوت می‌گیره، شدت بهش میگن اشتداد وجودی.

[نفس عمیق] یا دلیل دیگه در خصوص فکر.

ببین بدن رو هرچی شما بیشتر ازش استفاده کنی مستهلک‌تر میشه.

هی داغون‌تر میشه.

اما با-- وقتی شما از روحت از نفست هرچی بیشتر کار بکشی بیشتر فکر می‌کنی، قوی‌تر میشی، فکور میشی، مبالغه است فکور.

فکرت قوی‌تر میشه.

اینم یه دلیل دیگه.

[نفس عمیق] دلیل دیگر احضار روحه.

چگونه است که ارواح رو مثلا مرحوم آ Q الهی طباطبایی برادر علامه طباطبایی ایشون خب ارواح، ارواح علما رو حاضر می‌کرد و باهاشون مباحثه علمی می‌کرد.

عجب!

چه جالب، چه شیرین.

آقای قاضی هم تو وادی السلام رفتید دیگه اون کنار قبرشون یه اتاقکیه.

همونجا شب‌ها بیتوته می‌کردن و اینا و احضار می‌کرد علما رو مباحثات علمی ما تو شب خوابیدیم شب تا صبح خر و پف اون داره مباحثه علمی می‌کنه با بزرگان.

خب اون بدن اون آقا که تو قبر خاک شده و پوسیده.

این روح چیه الان اینجا داره مباحثه علمی می‌کنه.

اینم یه دلیل بر تجرد.

دلیل دیگه که همه فهم‌تر از همه این دلائله.

آقا همین خواب ما.

چگونه است که ما اصلا خواب می‌بینیم؟

الان بدن ما اینجا آرمیده از کار افتاده ظاهرا.

این همه مشاهدات در خواب اینا چیه؟

[نفس عمیق] ببین نشون میده که یه عالمی هست، یه حقیقتی هست که ماورای این بدن ماست.

ماورای این نشئه طبیعته.

باید این‌ها دلایل دیگه باید انسان توجه کنه به اون ور دیگه.

که حالا اونچه که در خواب می‌بینی خودش پیاده شدن حقایقه.

حالا [نفس عمیق] که پیغمبر صبح می‌اومد مسجد همه شنیدید "حلم مبشرات".

آیا کسی هست به ما بشارتی بده از مبشرات، اون مبشرات صادقه، رویاهای صادقه.

چی دیدید تو خواب؟

انقدر مهمه.

الان آدم روی همین حرفو بزنه میگیم حاج آقا خواب آلود شدن.

نمی‌دونم این حرفا چیه دنبال حقایق باش.

پیغمبر عالم میگه آقا یه کسی از اون مبشرات صادقه‌ش یه حرفی بزنه ببینم.

پیداست اونچه که حقیقتی که آ از عالم داره متنزل تا نازل میشه میاد پایین.

شما در برزخ وجودی عالم مثال متصلت که در درون خودته می‌بینی.

و چه شیرین که در درس [زبان‌خراش] صد و بیست و سه شرح اسفار، ببخشید شرح فسوس ابن عربی، حضرت علامه حسن زاده یه آهی کشیدن روحشون شاد فرمودن که من یه مد-مدتی بود خیلی کشیک نفس می‌دادم و به شدت مراقب خودم بودم.

که به هر حال از خواب میشه-- ایشون می‌فرمود از خوابات می‌تونی خودتو بشناسی، نفست در چه حالیه.

بعد می-- ایشون می‌فرمود که یه مبشره صادقه‌ای رویای قشنگی رخ داد تو عالم خواب.

یه برق جمعه‌ای اومد و من تمام قرآن رو در سوره فاتحه کتاب که حدیث داریم جمعه اینو دیدم تو عالم خواب علامه میگه.

ولی وقتی بیدار شدم دیدم خالی خالی‌ام.

یعنی هیچ چیزی یه واقعا یه مبشره بسیار عالی و پرمعنایی بود.

اما وقتی بیدار شدم دیدم هیچی یادم نمیاد.

یعنی چیزی برام نمونده تو وجودم.

یه درک قشنگی بود که غصم گرفت.

بعد رسیدم به اون کتاب حالا [نفس عمیق] تعبیر الانام فی تعبیر المنام.

مال مرحوم عبدالغنی ابن اسماعیل نابلسیه که تو دمشق درست بشه، نه دمشق.

دمشق صالحه.

دمشق سی-- تقریبا سیصد سال پیش اونجا از دنیا رفت.

این کتاب مال اونه.

کتاب عجیبیه.

تا خودش حنفی مذهب بود به روایت سید عبدالرزاق گیلانی [نفس عمیق] رفت جزو طایفه نقش بندی و قادری‌ها و اینا.

ولی کتابش خیلی کتاب جالبیه.

در خصوص چی؟

تعبیر خواب.

اینو بگیرید بخونید هی نرید وقت آخوندا رو بگیرید.

اونجا ایشون یه جمله جالبی داره عبدالغنی نابلسی.

میگه که اگر تو در خواب حقیقتی برات نازل شد و خواب خوبی دیدی، بیدار شدی یادت رفت [نفس عمیق] بدون که گناهی کردی.

یه خطایی ازت سر زد.

این داره چیو میگه؟

داره غیرمستقیم همینی که ما این بحث امروز ما رو داره میگه.

یعنی یه حقیقتی نازل شده از عالم بر تو.

چون تو ظرفیتشو نداشتی نازل شد در عالم خواب هم تو اخذش کردی.

چون اومدی دوباره تو این نشئه طبیعت و آلوده بودی رفت.

حالا علامه اونجا خودشکستگی می‌کنه و حالا خودشو می‌شکونه اینها که اینو به ما بفهمونه که میگه منم بیدار شدم هیچی یادم نیومد غصه خوردم که آدم خطایی کردم.

اما خطای اونا کجا ما کجا.

به هر حال اینا یه حقیقتیه که چرا حالا ما خودمون رو نشناسیم؟

چرا سراغ این حقایق و معارف نریم؟

بی‌خبر از خودمون از این دنیا بریم زشت نیست؟

از خود بی‌خبر از دنیا بریم.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل