ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 039

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ سی‌وهشتم؛ کتب مصنفان دلیل تجرد وعاء علم

کلمهٔ سی‌وهشتم: آنکه در کتب مصنفان و مؤلفان فکر کند، آن‌ها را دلیل بر تجرد وعاء علم می‌یابد؛ اعم از واهب و متهم که نفس است. چون در این کتاب‌ها دقت کنی و درست بخوانی، درمی‌یابی ظرف علومی که نقش بسته نفس ناطقه است؛ و نفس تو نیز که وعاء این علوم است مجرد است، ماده نیست.

چرا نگاه صرفاً مادی شده؟ چرا فقط به پوسته و ظاهر و بدن و رصد امور جسم می‌رسیم و به حدود و شؤون و اطوار دیگر وجود و نفس نمی‌پردازیم که مهم‌ترند؟ ماتریالیست را سرزنش می‌کنیم که جهانی پس از دنیا نمی‌شناسد، اما خود در عمل به زندگی ابدی بی‌توجه‌ایم؛ کلمهٔ سی‌ونه فردا همین ابدیت را می‌گشاید. شکم معذب می‌خواهد پر و خالی شود؛ شؤون دیگر غافل‌اند.

بیش از بیست دلیل حکما بر تجرد نفس

در تجرد نفس ناطقه حکما بیش از بیست دلیل آورده‌اند. چندتای فهم‌پذیرتر را بازمی‌گوییم تا دانسته شود همه می‌فهمیم نفس مجرد است، بلکه فوق تجرد.

نخست: نفس به علم حضوری، بی‌دخالت بدن، خود را ادراک می‌کند. از خودت درک داری؛ آری.

دوم: درک امور و اعداد نامتناهی. چون لایتناهی را درمی‌یابی، دلالت بر تجرد است؛ جسم نیستی؛ در بدن خلاصه نشده‌ای.

سوم: گاه بدن و اعضا از تصور نفس قاعد می‌شوند؛ حواس از بدن غافل می‌گردد، اما از «من» خود هرگز. حتی در بیهوشی و کما و هیپنوتیزم، نفس از خود غافل نیست؛ ممکن است چیزی را فراموش کند اما از خویش نه.

چهارم: اگر نفس جسم بود در یکی از اعضا می‌بود — مغز یا قلب یا جگر. آنگاه یا دائماً به جایگاه خود توجه داشت یا دائماً غافل بود؛ اما گاه توجه به اعضا هست و گاه نیست؛ پس مجرد است.

پنجم: بازگشت صورت‌های فراموش‌شده. خاطره‌ای از یاد رفته ناگهان بازمی‌آید؛ پیداست جسم نیستی؛ نفس ناطقه مجرد است.

ششم: تصور اجسام غایب. پدر و مادر اکنون اینجا نیستند اما شکلشان را حاضر می‌کنی و می‌بینی. حقایق را چنین احضار می‌کنی؛ یکی از معانی احضار روح همین است.

هفتم: در یک لحظه متقابلات و متضادات را درک می‌کند: نور و ظلمت، شب و روز، نرمی و خشنی. اگر جسم بودی نمی‌توانستی.

هشتم: پس از چهل سال بدن به کهولت و درد و زمین‌گیری می‌رود، اما نفس قوی‌تر می‌شود؛ اشتداد وجودی.

نهم: بدن هرچه بیشتر به کار رود مستهلک‌تر می‌گردد؛ روح هرچه بیشتر فکر کند قوی‌تر و فکورتر می‌شود.

دهم: احضار روح. مرحوم الهی طباطبایی، برادر علامه، ارواح علما را حاضر می‌کرد و مباحثهٔ علمی می‌نمود. آقای قاضی در وادی‌السلام کنار قبر بیتوته می‌کرد و شب تا صبح با بزرگان مباحثه می‌کرد؛ بدن در قبر پوسیده، اما روح بحث می‌کند. این نیز دلیل تجرد است.

خواب؛ آشناترین دلیل

از همه فهم‌پذیرتر خواب است. بدن آرمیده و از کار افتاده، اما مشاهدات خواب چیست؟ عالمی ماورای بدن و نشئهٔ طبیعت هست. آنچه در خواب می‌بینی پیاده شدن حقایق است. پیامبر صبح به مسجد می‌آمد و می‌پرسید آیا کسی از مبشرات، رؤیاهای صادقه، بشارتی دارد؟ امروز اگر از خواب بگویی می‌گویند خواب‌آلود شده‌ای؛ حال آنکه پیامبر عالم از مبشرهٔ صادقه می‌پرسید. حقیقت از عالم متنزل می‌شود و در برزخ وجودی عالم مثال متصل درون خودت دیده می‌شود.

رؤیای علامه حسن‌زاده و تعبیر نابلسی

در درس صد و بیست‌وسه شرح فصوص ابن‌عربی، علامه حسن‌زاده آهی کشید و فرمود مدتی سخت کشیک نفس می‌دادم. از خواب‌ها می‌توانی خود را بشناسی که نفست در چه حال است. مبشره‌ای صادقه رخ داد: برق جمعه‌ای آمد و تمام قرآن را در سورهٔ فاتحه جمع دیدم — چنان‌که حدیث داریم. بیدار شدم خالی؛ هیچ نمانده بود؛ غصه گرفتم.

رسید به کتاب تعبیر الانام فی تعبیر المنام عبدالغنی نابلسی دمشقی، حدود سیصد سال پیش؛ حنفی بود و به روایت سید عبدالرزاق گیلانی به نقشبندیه و قادریه پیوست. کتابش در تعبیر خواب عجیب است. می‌گوید اگر حقیقتی در خواب نازل شد و بیدار شدی و از یادت رفت، بدان گناهی کرده‌ای. غیرمستقیم همان بحث امروز را می‌گوید: حقیقتی نازل شد؛ چون ظرفیت نبود در خواب اخذ شد؛ چون به نشئهٔ طبیعت آلوده بازگشتی رفت. علامه خودشکستگی می‌کند تا بفهماند بیدار شدم و یادم نیامد؛ خطای ایشان کجا و ما کجا.

چرا خود را نشناسیم و سراغ این معارف نرویم؟ بی‌خبر از خود از دنیا رفتن زشت است. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

پوستهٔ مادی و غفلت از شؤون نفس

ماتریالیسم نظری را رد می‌کنیم اما ماتریالیسم عملی را زیست می‌کنیم: پر و خالی شدن شکم، رصد بدن، بی‌خبری از اطوار نفس. کتب مصنفان آینه است: علوم در کاغذ نیست؛ در نفس نقش بسته و از نفس به کاغذ آمده. پس وعاء علم مجرد است و خواننده نیز اگر حقیقتاً بیاموزد با مجرد سروکار دارد. توجه به تجرد مقدمهٔ توجه به ابدیت است که کلمهٔ بعد می‌گشاید.

جمع ادله؛ از علم حضوری تا احضار

از علم حضوری به خود تا درک نامتناهی، از غفلت اعضا بی‌غفلت از من، تا بازگشت خاطره و تصور غایب و جمع اضداد در یک آن، تا اشتداد نفس در کهولت بدن و قوت فکر در برابر استهلاک جسم، تا احضار ارواح و خواب — همه یک سخن می‌گویند: نفس ماده نیست. خواب آشناترین در است؛ مبشرات صادقه پنجرهٔ دیگر. نابلسی هشدار می‌دهد فراموشی رؤیای حق نشانهٔ خطاست؛ علامه با تواضع همان را بر خود می‌خواند تا ما بیدار شویم.

تفصیل ادله؛ علم حضوری و نامتناهی

دلیل علم حضوری را دوباره بگشاییم. ادراک نفس از خویش واسطه نمی‌خواهد؛ چشم و گوش و لمس در کار نیست. همین که می‌گویی «من هستم» و از خود خبر داری، نشان می‌دهد مدرِک مجرد است. ماده جز با صورت و وضعیت خارجی شناخته نمی‌شود؛ نفس اما خود را از درون می‌یابد. درک اعداد تا بی‌نهایت نیز چنین است: سری که در حس تمام می‌شود نمی‌تواند مفهوم لایتناهی بسازد؛ پس قوه‌ای ورای حس در کار است.

غفلت از بدن و حضور دائم من

در غرق کار یا خلسه یا بیماری، گاه از دست و پا بی‌خبری و از «من» هرگز. این تفکیک، تجرد را فریاد می‌زند. اگر نفس همان مغز بود، با خاموشی نسبی مدارهای توجه باید خود نیز خاموش می‌شد؛ اما گزارش اهل کما و بیهوشی خلاف این است: رشتهٔ خودآگاهی پاره نمی‌شود هرچند حافظهٔ جزئی مختل گردد.

عضو مفروض و تناقض توجه

فرض جسمیت نفس در مغز یا قلب، دو شق می‌آورد: توجه دائم به جایگاه، یا غفلت دائم. واقعیت زندگی نه این است و نه آن؛ گاه به قلبت التفات داری و گاه یکسره در اندیشهٔ دیگر غرقی. پس نفس در عضو محبوس نیست؛ مجرد است و بدن را گاه میدان التفات می‌کند و گاه رها.

خاطره، غایب، اضداد

بازگشت ناگهانی خاطره نشان می‌دهد صورت علم در مخزن مجرد محفوظ بوده و حجاب اشتغال کنار رفته است. تصور پدر و مادر غایب، احضار مثال متصل است؛ بدن خاکی آنان اینجا نیست و صورت مثالی حاضر است. جمع نور و ظلمت در یک آن نیز کار حس واحد نیست؛ حس در هر آن به یکی مشغول است؛ جمع اضداد کار عقل مجرد است.

کهولت بدن و قوت نفس؛ فکر و استهلاک

بدن پس از میان‌سالی فرو می‌کاهد؛ نفس اگر اهل فکر باشد اشتداد می‌یابد. این خلاف قانون ماده است که استعمال بیشتر فرسایش بیشتر آورد. فکر هرچه بیشتر، نفس فکورتر؛ بدن هرچه بیشتر به کار رود، خسته‌تر. دو قانون متقابل در یک انسان، دو جوهر متقابل را نشان می‌دهد: جسم و مجرد.

احضار و بیتوتهٔ قاضی

الهی طباطبایی ارواح علما را برای مباحثه می‌آورد؛ قاضی در وادی‌السلام شب را با اهل معنا به سر می‌برد. بدن در قبر است و گفت‌وگوی علمی جاری. اگر انسان فقط بدن بود این صحنه‌ها ناممکن می‌نمود. تجرد نفس هم دلیل نظری دارد هم شاهد عملی در سیرهٔ اولیا.

مبشرات و مسئولیت رؤیا

پیامبر از مبشرات می‌پرسید چون رؤیای صادقه نزول حقیقت است در مثال متصل. علامه حسن‌زاده قرآن را در فاتحه جمع دید و بیدار خالی ماند؛ نابلسی می‌گوید فراموشی نشانهٔ خطاست. پیام اخلاقی روشن است: ظرفیت با تقوا و کشیک نفس می‌سازد؛ آلودگی نشئهٔ طبیعت امانت خواب را می‌رباید. خودشناسی از راه خواب، برنامهٔ سلوک است نه سرگرمی.

از کتاب کاغذ تا نفس خواننده

مصنفان علم را از نفس مجرد به کاغذ سپرده‌اند؛ خواننده نیز با نفس مجرد برمی‌گیرد. پس مطالعهٔ جدی کتب برهان تجرد وعاء است. غفلت عملی از این معنا ما را در حد شکم و پوست نگه می‌دارد؛ در حالی که ابدیت در کلمهٔ بعد انتظار می‌کشد. زشت است بی‌خبر از خود مردن؛ زیبا است پیش از مرگ خود را شناختن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.