ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 038

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ سی‌وهفتم: حیوانات، تمثلات ملکات انسان

روز آزادسازی خرمشهر، روزی است که در آن قدرت‌نمایی حضرت حق آشکار شد. یادِ روح بلند امام و شهیدان در چنین روزی شایسته است؛ و آنچه در این جلسه گفته می‌شود به روح آنان هدیه می‌گردد، با امید آنکه در شمار کسانی باشند که «عند ربهم یرزقون» و دعاگوی زندگان‌اند.

کلمهٔ سی‌وهفتم از صد کلمه در معرفت نفس چنین است: آنکه در آثار صفات و اخلاق انسان‌ها، و در احوال و افعال حیوانات دقیق شود، حیوانات را تمثلاتِ ملکاتِ انسان‌ها می‌یابد. مراد از «تمثلات» مثال‌ها و صورت‌هایی است که از آنچه در نفس راسخ و جا افتاده برمی‌خیزد؛ و مراد از «ملکات» همان صفاتی است که در نفس ریشه دوانده و محکم شده است. پس دقت در کردار و خویِ آدمیان از یک سو، و دقت در احوال حیوانات از سوی دیگر، راهی است برای آنکه دریافته شود حیوانات در عالمِ ظاهر، جلوه‌هایی از ملکاتِ باطنی انسان‌اند.

خواب، عالم مثال متصل، و انشاء نفس

پیش‌تر گفته شده بود که آنچه انسان در عالم خواب می‌بیند، در عالم مثالِ متصلِ اوست؛ یعنی در درون و در سقعِ نفسِ خود او. آنچه در خواب دیده می‌شود انشائاتِ نفسِ ناطقه است: نفس، آن صورت‌ها را ایجاد می‌کند. این تمثلات بر پایهٔ ملکات نفس شکل می‌گیرند؛ هرچه در نفس رسوخ کرده و ریشه دوانده، در خواب به صورتِ مناسبِ خود پدیدار می‌شود.

قیامت و برزخ نیز از همین منطق بیرون نیستند. به بیان حضرت استاد، حتی پس از مرگ، صورت‌ها و اشکالی که در برزخِ منفصل — بیرون از خود — دیده می‌شوند، با ملکات نفس پیوند دارند. انسان هر عالمی را که در بیرون دارد، در درون نیز دارد: اگر بیرون عالم عقول و ملائکه و مجردات است، در درون نیز عقل هست؛ اگر بیرون مثالِ منفصل و برزخِ ارواح است، در درون نیز نظیری از آن هست. کوه در بیرون نماد عظمت و سُتُواری است؛ دریا نماد وسعت و زلالی وجود؛ و بدن، مُلکِ انسان و در عین حال مُلکِ عالم است. پس آنچه پس از مرگ از صور و اشکال دیده می‌شود، بر اساس ملکات نفس است.

ملکه چگونه راسخ می‌شود؟ با تکرار و اصرار بر عمل — خواه نیک و خواه بد. وقتی عملی مکرر و با اصرار انجام پذیرد، ملکهٔ نفس می‌گردد؛ و پس از مرگ، یا انسان آن صور را می‌بیند، یا خود به آن صور درمی‌آید.

حکایت عالم و سگ روی تابوت

حضرت استاد می‌فرماید چون حیوانات را بنگری، احوال و افعالشان را تمثلاتِ همان ملکات نفس می‌یابی. در این باب آیات و حکایات و روایات بسیار است. از جمله حکایت معروف عالمی از بزرگان که نامش در نقلِ جلسه یاد نشده: کنار حرم، جنازه‌ای را می‌بردند و او سگی را بر تابوت دید. از همراه پرسید: بر تابوت چه می‌بینی؟ گفت چیزی نمی‌بینم. دانست که این از تمثلات و کشفیاتِ خود اوست و همگان آن را نمی‌بینند. چون جنازه نزدیک حرم امامزاده رسید و می‌خواستند وارد کنند، آن صورتِ سگ پایین پرید و راه نیافت؛ «لا یمسه إلا المطهرون» و ورودِ ناپاک بر آن ساحت روا نیست. سپس چون بدن را بازگرداندند، عالم دید که سگ دوباره بر تابوت جهید و همراه جنازه به قبر درآمد. این تمثلِ اعمال است؛ تا قیامت با اوست و در حقیقت خودِ اوست.

آیات غفلت و تشبیه به انعام

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف/۱۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند، چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند، و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان همچون چهارپایان‌اند بلکه گمراه‌تر؛ آنان همان غافلان‌اند.

دل دارند اما اهل تفقه و ژرف‌نگری نیستند؛ چشم دارند اما حقایق را نمی‌بینند؛ گوش دارند اما اهل شنیدن نیستند و گوشِ جان به حقایق نمی‌سپارند. به جهت غفلت، همچون حیوانات‌اند بلکه پست‌تر. پیامبر در سفر معراج با کشفِ تام، صورت‌ها و اشکالِ امت را دید؛ حدیثی دردناک در تقسیم صورت‌های امت نقل شده است.

«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (فرقان/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا می‌پنداری بیشترشان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنان جز همچون چهارپایان نیستند؛ بلکه از راه گمراه‌ترند.

این سخن قرآن است، نه صرفاً تعبیرِ وعظ. در مجمع‌البیانِ طبرسی از پیامبر روایت است که گروه‌هایی از امت من — یعنی از مسلمانان — به صورت‌های گوناگون محشور می‌شوند: برخی به صورت میمون و برخی به صورت خوک؛ و این از تمثلاتِ ملکاتِ نفس است. حضرت امام نیز فرموده است کسی که به صبوعیت و وحشی‌گری عادت کرده، بعید نیست به شکل کلب محشور شود. در تنزیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر — همان مجموعهٔ معروف به مجموعهٔ ورّام — روایت است که آدم‌های زورگو و متکبر روز قیامت همچون مورچگانِ ریز پراکنده‌اند و مردم به جهت پستی‌شان نزد خدا آنان را لگدمال می‌کنند. برخی عرفا گفته‌اند تمثلِ نفسِ خوار و ضعیفِ متکبر، در آنجا به صورت مورچه است.

روایت عاشورا: حیوانات اهلی و وحشی

روایتی شگفت از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: شب عاشورا حیوانات اهلی و وحشی گرد هم می‌آیند و متفقاً برای جدّ ایشان حسین علیه‌السلام عزاداری می‌کنند. پرسش آن است که گرگ و آهو را کنار هم در شب عاشورا که دیده‌ایم؟ و تازه همان شب چه بسیار از حیوانات اهلی ذبح می‌شوند. عالمی با ذره‌بینِ طهارتِ نفس وجهی از این روایت را باز کرده است: مراد، تمثلات و ملکاتِ انسان‌هاست. «حیوانات اهلی و وحشی» یعنی آدمیانی که خویِ اهلی دارند و آدمیانی که خویِ وحشی؛ نه لزوماً جانورانِ صحرا. در شب عاشورا گاه در هیئت‌ها نزاع و داد و فریاد بر سر علم‌کشی و مرید و مراد دیده می‌شود؛ شراب‌خورده‌ای دهان می‌شوید و به هیئت می‌آید. امام صادق علیه‌السلام از این افق سخن گفته است.

جزای موافق و رؤیتِ عینِ عمل

قرآن می‌فرماید جزاءً وفاقاً؛ جزای آنان موافق اعمالشان است. و نیز:

«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ۝ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزال/۷–۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند آن را می‌بیند، و هر کس هم‌وزن ذره‌ای بدی کند آن را می‌بیند.

ضمیرِ «یره» به خودِ خیر یا شر بازمی‌گردد: عینِ عمل دیده می‌شود؛ و چگونه؟ به تمثلاتِ ملکات. از این باید بیم داشت.

پیوند ظاهر و باطن در ملکات

آنچه در این کلمه نهفته است پیوندِ ظاهر و باطن است: نه آنکه حیوانِ صحرا تنها به مجاز به انسان تشبیه شود، بلکه ملکاتِ راسخِ نفس در عوالمِ مثالی و برزخی صورتِ متناسب می‌گیرند و حیواناتِ عالمِ شهادت نیز می‌توانند آینهٔ همان ملکات باشند. از این رو دقت در اخلاقِ انسان‌ها و در احوالِ حیوانات، دو بالِ یک معرفت‌اند. تکرارِ عملِ نیک ملکهٔ نورانی می‌سازد و تکرارِ عملِ زشت ملکهٔ ظلمانی. مراقبت از عادت، مراقبت از صورتِ پایدارِ خویش است.

برخی این معانی را عجیب می‌شمارند؛ حال آنکه دوریِ ما از این حقایق است که آن‌ها را غریب می‌نماید. مثل آن است که از سلامتِ کسی شگفت‌زده شویم: اصل بر سلامت است و اسمِ سلامِ خدا در عالم جاری است؛ اما چون بیماری فراگیر شده، سلامت را استثنا می‌بینیم. نفسِ ناطقه مجرد است، نه مادی؛ پس اصل آن است که با عالم مجردات و عقول و ملائکه پیوند داشته باشیم. شب قدر، ملائکه و روح می‌آیند تا این پیوند آسان گردد. با این همه، یک خوابِ نیک یا کشفِ تمام را بسیاری جراتِ گفتن ندارند؛ زیرا به جای فهم، تمسخر می‌شنوند. حال آنکه عالمی چون حسن‌زاده تمثلات خود را در کتابِ انسان در عرف عرفان آورده و همان کتاب را به رهبر هدیه کرده است؛ زیرا او می‌فهمد. امید آنکه عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر گردد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.