یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ سیوچهار؛ اعتلای نفس از قوه به فعل
کلمهٔ سیوچهار: آنکه در اعتلای نفس از قوه به فعل بیندیشد که آن قوای وجودیاش را، استعداداتش را شکوفا کند که هرچه داناتر میشود برای اخذ معارف قویتر آمادهتر میشود. هرچه داناییاش بیشتر میشود آماده میشود برای گرفتن معارف قویتر. پی میبرد که کسی که این کار را کرد پی میبرد که نفس را رتبت فوق تجرد است. همان بحثی که داشتیم فوق تجرد؛ یعنی علاوه بر مجرد بودنش حد یقف ندارد؛ اصلاً انتها ندارد. یک لحظه اگر ایستا باشد و بایستد گرفتار شده و آن مریضی بولیموس آمده سراغش و به سر اثر گرامیهٔ یا من لا تزیده کثرة العطاء إلا جوداً و کرماً آگاه میگردد که یکی از اسماء خدا در جوشن کبیره که یا من لا تزیده کثرة العطاء — ای کسی که زیاد نمیکند از زیادی بخشیدنش، کثرت بخشیدنش — إلا جوداً و کرماً مگر اینکه باز چه کار میکند؟ میبخشد؛ جود و کرم؛ اهل کرم و بخشش. دیگر به این میرسد، به سر این ذکر. از چه؟ از اینکه هرچه میرود جلوتر میبیند که آمادگیاش برای اخذ حقایق عرشی و فوق عرشی بیشتر میشود.
توقف در بدیهیات؛ حرکت از مجهول به معلوم
آدم وقتی توقف میکند در آن ابتداییات و بدیهیات و اولیات، چیزهای متعارف و اینهایی که بین مردم هست — دو دو تا چهار تا اکنون؛ این که معلوم است این که ابتداییترین مسائل علمیه — همینجا که توقف میکند دیگر نفسش به آن قوت نمیرسد. باید حرکت کرد. حرکت نفس از مجهول به معلوم دیگر. که حالا آیاتی هم بر این زمینه داریم که خدای ممنون همهچیز را برای ما خلق کرده. یعنی چه همهچیز را برای ما خلق کرده؟ یعنی همهٔ کثرات اعم از این آسمان و زمین و اینها همه میتوانند معلوم نفس ناطقهٔ ما باشند؛ یعنی ما علم به آنها پیدا کنیم، معرفت به آنها پیدا کنیم، یعنی ما احاطه به آنها پیدا کنیم. یعنی از آن عقل هیولایی که اول داشتیم، آن نفس هیولایی که ابتداییترین حالت نفس ناطقهٔ ما بوده بیاییم برویم به عقل بالملکه، به عقل بالفعل برویم همینطور تعالی و برویم بالا، بالا تا دیگر بزرگان رفتند اهل بد و رفتن به عقل بالمستفاد یا عقل بسیط که همهٔ علم آنجاست رسیدن. اکنون چرا ما نرسیم؟ چرا ما پشت سر آنها حرکت نکنیم؟ مگر او کسی که فرمود سلونی قبل أن تفقدونی — از من بپرسید قبل اینکه مرا از دست بدهید؛ از راههای آسمان از من بپرسید — مگر امام ما نیست؟ مگر پیشوای ما نیست؟ پس ما میتوانیم. چرا نتوانیم؟ اگر او امام ماست میتوانیم پشت سر آنها حرکت کنیم به تأسی آنها. منتها ضعیف؛ متأسفانه خودمان را ضعیف و نحیف نگه داشتهایم.
تسخیر آسمان و زمین برای انسان
در حالی که قرآن آیهٔ دوازده سورهٔ نحل را برایتان بخوانم:
«وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ» (نحل/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام کرد.
سخر لکم — برای شما تسخیر کرده خدا؛ مسخر کرده چه را؟ اللیل والنهار والشمس والقمر. همینطور برو هرچه خلق کرده مسخر دست شماست؛ اصلاً برای شماست. آیهٔ سیزده جاثیه:
«وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ» (جاثیه/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوی خود برای شما رام کرد.
اصلاً همهچیز برای شماست. اینها همه میتوانند معلوم وجود تو بشوند؛ تو به آن علم پیدا کنی، احاطهٔ وجودی پیدا کنی، بشود معلوم وجودی تو، بشود شأنی از وجود تو. همهٔ این عوالم هستی. میشود انسان بزرگتر از زمین و آسمانها بشود؛ آن بشود معلوم تو. قرآن دارد میگوید دیگر؛ از خودم که نمیگویم. چطور میشود که انسان هی میرود جلوتر بزرگ میشود، هی سعهٔ وجودی پیدا میکند، آمادهتر میشود برای آن حقایق عرشیتر؟ به جهت اینکه اکنون هی غذا میخورد هی قوی میشود دیگر؛ روحش همینطوری است و در حقیقت هی رشد میکند.
مثال جنین و شیر؛ سیر جسمی و عقلی
اصلاً مثالی که حضرت استاد علامه علیهالرحمة دارند در جلسهٔ صد و هفتهٔ شرح فصوصشان. آنجا میفرمایند که مثال میزدند. میگویند وقتی بچه در رحم از آن خون حیض و حالا بند ناف مادر اینها خون میخورد، غذایش آن است. درست است؟ غذا آن خون است. اکنون تو بریزید جلوت میخوری؟ حالت به هم میخورد ولی آنموقع غذایت بوده. ولی وقتی به دنیا میآیی بهترین — یعنی غذا نسبت به مقتضی است دیگر متناسب با مقتضی. شما اکنون که به دنیا آمدی چه میخواهی؟ دو تا مشک به قول علامه دو تا مشک خدا قرار داده در سینهٔ مادر به بهترین وجه ممکن غذای تو را آماده کرده خدا از قبل. چه شد غذا؛ اگر آن غذا را تو در رحم مادر به بچه میدادی میمرد. حالا آمد قوی شد. این حالا این تازه سیر جسمی است. بعد بعد از دو سالگی دیگر آن شیر باز برایش ضرر دارد. دیگر دوباره غذاهای بهتر از آن هی بزرگ میشود، بزرگ میشود، دندان پیدا میکند، معدهاش قوی میشود، هی غذاهای کاملتر، بهتر، مقویتر. این تازه سیر جسمیاش است. علامه میفرماید حتی اشاره میکند به کتاب شریف اسرارالحکم ملا هادی سبزواری علیهالرحمة که آنجا ملا هادی میفرماید در سیر روحی و علمی و نفسانیام بلکه عین همین. آن هم چگونه است که بچه در رحم خون میخورد بعد شیر میخورد بعد برنج و گوشت میخورد؛ در سیر عقلی و سیر و سلوک و اینها کارهای عقلی هم اینچنین است. از همین بدیهیات، همین ابتداییات، اولیات که فطریات ماست که رأسالمال ماست شروع میکنی هی قویتر میشوی رأسالمالت بیشتر میشود مثل کسی که داراییاش بیشتر است، سرمایهاش بیشتر است لذا سودش بیشتر است. هی میرود جلو سعهٔ وجودی پیدا میکند. اینطوری نیست که حالا ما مسائل عقلی و عرشی و مثلاً سنگین و تا بیاییم بگوییم همان ابتدا آدم بفهمد باید زحمت بکشد. لیس للإنسان إلا ما سعی. خودش را ول کرده نه مطالعهای دارد، نه حال و حوصلهٔ کار عقلی و تفکر و فشار آوردن به وجود خودش دارد؛ سلولهای خاکستریاش را نمیجنباند. بعد تا مینشیند این حرفها را میزند میگوید این حرفها به چه درد ما میخورد؟ اینها سنگین است. اکنون تو خودت حرکت نکردی. اقرأ و ارتق؛ تعال — بیا بالا ببین چقدر غذاها برای ما آماده کردهاند. ما کوبیدیم تو سر خودمان.
صلوات و رحمت خاص؛ غفران یا علوم یقینی
متأسفانه رحمت خدا هم که بخواهد شامل حال ما بشود باید غفران خدا شامل حال ما بشود. میدانید چه دارم میگویم؟ یعنی خدا میخواهد به ما رحم کند. اکنون به یکی خدا رحم میکند، میرساندش به مرحلهٔ عقل بسیط؛ احاطه پیدا میکند بر علوم. یکی هم خدا بهش رحم میکند مثل من رحمت خدا شامل حال میشود، گناهمان میبخشد. اتفاقاً این یک اصلی است که چند بار این اصل را هم خواندم هم از شرح علامه گوش دادم؛ خیلی برایم شیرین بود. بگذارید اصلاً از رو برایتان بخوانم این انتهای بحث. در آن آیهٔ شریفه إن الله و ملائکته یصلون علی النبی یا أیها الذین آمنوا — شما هم صلوات بفرستید. این صلوات وقتی از سمت خداست یصلون إن الله؛ صلوات خدا رحمتش است؛ رحمت خاص و ویژهاش. رحمت عام نیست؛ مثل این هوا نیست که کافر و مؤمن ازش استفاده میبرند؛ خاص است مثل علم است، مثل اندیشه است حالا؛ رحمت خاص؛ رحیمیه است. صلوات ملائکه چیست؟ صلوات ملائکه استغفار است. صلوات انسانها؛ شما هم صلوات بفرستید برای پیامبر؛ آن چیست؟ دعاست. اکنون حالا بعد اینجا علامه قیصری میآید اینجا این جمله، این دو جملات را میگوید. این را بگویم خوب توجه کنید و تمام. میفرماید قیل الصلاة من الله الرحمة؛ همانطور که گفت این صلوات من الله الرحمة؛ صلوات خدا بخواهد شامل حال هرکی بشود — مثلاً ما حدیث داریم تو یکبار صلوات به پیامبر بفرستی، خدا در میان افواجی از ملائکه به تو صلوات میفرستد، بلکه هفتاد برابر — این صلوات خدا که به ما میرسد چیست؟ اینجا علامه قیصری دارد شرحش میدهد. میفرماید یتعلق بکل شیء بحسب استعداد ذلک الشیء بطلب إیاها؛ یعنی هرقدر طلب وجودی تو است، وجود تو، آن نفس ناطقهٔ تو طلبش چیست؟ آن عین ثابت تو چه میخواهد از خدا؟ طلب تو چیست از خدا؟ منشرح کنی، باز کنی وجود هرکسی را. هرکی یک زبان حالی دارد. زبان حال تو از خدا چه میخواهد؟ همان رحمت خدا را وقتی به تو نازل میشود نسبت به زبان حال تو ازش بهره میگیری. حالا بعد بازش میکند. میفرماید من حضرة الله تعالی فالرحمة — اول هم میزند به گناهکارها مثل من — فالرحمة علی العاصین المذنبین الغفران والعفو عنهم. رحمت خدا، همان رحمت خاص خدا وقتی بیاید بزند به گنهکار، عفو خدا، غفران خدا. چه کار کند بدبخت مثل من گناه کرده باید عفو خدا شود. رحمت خاص را اینطوری دریافت میکند؛ یعنی خودش را پیدا نکرده میزند داغون میکند؛ متأسفانه. ثم ما یبتنی علی المغفرة من الجنة وغیرها علی المطیعین الصالحین. آدمهای مطیع، صالح. اینها چگونه رحمت را دریافت میکنند؟ الجنة والرضا ولقاء الحق تعالی. همینجا به لقای خدا میرسند؛ به بهشت میرسند؛ وغیر ذلک. چگونه به چه بهشتهایی؟ مما لا عین رأت — که چشمها ندیده — و لا أذن سمعت — گوشها نشنیده — و لا خطر علی قلب بشر — قلب بشری خطور نکرده به اینها میرسند؛ مطیعین و صالحین. رحمت خدا را اینطوری اخذ میکنند. أما و علی العارفین الموحدین — آنهایی که عارفاند؛ به عرفان رسیدهاند؛ به معارف الهیه رسیدهاند — ما ذلک إفادة العلوم الیقینیة والمعارف الحقیقیة. میرسند به علوم یقینی، معارف حقیقی. همان رحمت واسعه است به گنهکار میخورد، عفو گناه بدبخت بیچاره مثل من؛ الک زده؛ خودش را باخته؛ در مسیر رشد و ارتقای نفس ناطقهاش حرکت نکرده؛ هی گناه کرده. حالا رحمت خدا به جهت صلوات که بر پیامبر فرستادی به تو نازل میشود اما گناهت بخشیده میشود. اما برای عارف چه؟ علم پشت علم، حقیقت کشف میشود برایش. بعد میزند حالا و علی المحققین الکاملین المکملین من الأنبیاء والأولیاء علیهمالسلام من التجلیات الذاتیة والأسماء والصفات و أعلى مراتب الجنان بالجنات الأعمال والصفات والذات. اوه اوه اوه همینطوری میرود جلو تا ادامه دارد. اینها مال آنهاست؛ من اصلاً حرفی دربارهاش ندارم. بنگر چقدر ما خودمان را باختیم. یک کاری کردیم ختم کلام، یک کاری کردیم که رحمت خاص خدا هم که به ما میخواهد بریزد به جهت صلوات که به پیامبر فرستادیم، محبت که به اهلبیت داریم باید بزند گناهان ما را جمع کند، جارو کند. ولی یکی نه؛ حقایق عینیه و یقینیه برایش نازل میشود و هی رو به کمال خودش میرود. این کجا آن کجا؟ انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.