ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 034

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ سی‌وسه؛ تجرد صورت علمیه

کلمهٔ سی‌وسه از صد کلمه در معرفت نفس چنین است: آنکه در صورت علمیه به درستی تعقل کند، هم صورت علمیه را و هم واهب آن را عاری از ماده و احکام ماده می‌یابد. یعنی اذعان می‌کند که صورت علمیه و وعاء تقرر آن — مطلقاً چه مفیض و چه مستفیض — فوق طبیعت و ورای آن‌اند. در این دور اول مقصود بیان اجمالی است؛ تفصیل بعد می‌آید.

علم؛ حضور مجرد نزد مجرد

علامه طباطبایی در بدایة الحکمة چون تجرد علم را بیان می‌کند می‌فرماید علم حضور است: حضور چیز مجرد در نزد مجرد. وقتی حقیقتی در نفس ناطقه آشکار می‌شود و علمی چشیده و معلوم می‌گردد، پای ملکی در ثغور نفس و کمون ذات در میان است؛ آن ملک متنزل شده و حقیقت را چشانده است. این معنای نزول ملک است که در مباحث ماه رمضان نیز آمده. ملائکه مجردند؛ حقیقتی که می‌آورند مجرد است؛ نفس ناطقه نیز مجرد است. ظرف علم و خود علم هر دو مجردند. مجرد یعنی مادی نیست؛ شکل و اندازه و رنگ و بوی ماده ندارد؛ از عالم بالاست.

نمی‌شود یکی مجرد باشد و دیگری نه

نمی‌شود صورت علمیه مجرد باشد و نفس ناطقه مجرد نباشد، و بالعکس. از همین‌جا نکات بسیار برمی‌آید: علم از ملکوت می‌آید. درس و کتاب معدّات‌اند، علت معدّه‌اند نه طعمهٔ اصلی. آنکه فهم را می‌چشاند ملکوت است؛ پای ملائک در میان است. واهب — آنکه علم را هبه می‌کند و می‌بخشد — جایگاهش تجرد تام است. علامه در خود کلمه هم صورت علمیه را و هم واهب را از ماده عاری می‌شمارد.

فارابی؛ دو دلیل بر تجرد نفس

مرحوم فارابی در فصوص — که علامه به نسوس بر فصوص شرح داده — در فصل سی‌ویک دو دلیل بر تجرد نفس ناطقه می‌آورد. این‌ها مراتب معرفت نفس‌اند. چون خود را نشناسیم علم را پس می‌زنیم؛ یا اندکی فراگرفته می‌گوییم بس است. فارابی این را بلیموس می‌خواند: معده از کار افتاده، گرسنه است و خبر ندارد؛ پس می‌زند. بیماری است. اگر وعاء نفس ناطقه مجرد باشد پرشدنی نیست؛ پس گفتنِ «بس است» نشانهٔ بیماری ظرف است نه سلامت.

دلیل نخست؛ خبر از گذشته و آینده

چگونه از آینده حدس قوی می‌زنی و اصابت می‌کند؟ یا حقیقتی را که زمانش از حیث مادی طی شده دوباره بیان می‌کنی؟ پیداست آن حقیقت مادیِ فانیِ زمانی نیست. حضور علم در نفس از سنخ مادهٔ زوال‌پذیر نیست.

دلیل دوم؛ اخذ از ملکوت در خواب

جسم اینجاست و در شب همگان از عالم ملکوت حقایقی اخذ می‌کنند — آنچه به غلط «هپروت» خوانده‌اند از ملکوت ساخته شده. جسم در عالم ملک است؛ پس آنکه از ملکوت گرفته، نفس مجرد او آنجاست. قوی‌تر آنکه بعضی از ملکوت به جبروت نیز می‌رسند و حقایق عقلی کلی کسب می‌کنند. این نشان می‌دهد نفس ناطقه مجرد است، علم مجرد است، و میان علم و عالم و معلوم اتحاد است؛ یک حقیقت می‌شوند. تو همانی که علم یافته‌ای.

قیامت؛ صورت علم و عمل

بر پایهٔ انسان در عرف عرفان علامه، قیامت پس از مرگ نیز چنین است: نفس به شکل علوم و معارف و باورهاست؛ بدن به شکل اعمال. تجرد نفس ناطقه برای فهم معاد کاربردی است.

حدیث ظرف علم؛ اتساع بی‌پایان

امیرالمؤمنین فرمود: «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ.» هر ظرفی از آنچه در آن نهند تنگ شود مگر ظرف علم که با علم فراخ‌تر گردد. پارچ از آب پر می‌شود؛ ظرف علم هرچه بیشتر گیرد تشنه‌تر می‌شود. پس اگر بگویی لیسانس بس است، دو کتاب بس است، دو نماز بس است، بیماری است؛ چون نفس ناطقه مجرد است و پرشدنی نیست. علامه اشاره می‌کند مقام نفس حتی فوق تجرد است.

اقرأ و ارتق؛ قرآن بی‌انتها

«وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» (سوره انعام، آیه ۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن است.

«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (سوره نمل، آیه ۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت می‌کنی.

حدیث «اقرأ وارقَ» — بخوان و بالا برو — در قیامت و هم اکنون جاری است. قرآن دریای لایتناهی است؛ در نشئهٔ طبیعت «تر و خشک» را در خود دارد و بالاتر، از لدن حکیم علیم القا شده. اگر قرآن انتها ندارد و امر به خواندن و بالا رفتن است، نفس ناطقه نیز نباید انتها داشته باشد؛ مقامش فوق تجرد است. ما ظرف را با چند اصطلاح و مدرک کوچک نگه داشته‌ایم و پنداشته‌ایم علم در چنتهٔ ماست.

هو الذی بعث فی الامیین

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ» (سوره جمعه، آیه ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت.

علامه می‌فرماید اگر همهٔ حکیمان و صاحبان عقول را یک‌جا جمع کنی، باز نسبت به پیامبر امّی‌اند؛ همه در برابر او نادان‌اند و او می‌داند. باید پشت سر چنین کسی حرکت کرد. امید عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اتحاد علم و عالم و تربیت تشنگی

چون علم و عالم و معلوم یکی شوند، تحصیل علم تنها انباشت اصطلاح نیست؛ تبدیل ذات است. بیماری بلیموس آن است که پس از چند عنوان تشنگی فرونشیند. سلامت نفس مجرد آن است که هر چشیدن، طلب بیشتر آورد. معدّات ظاهری — کلاس و کتاب — بی‌مدد ملکوت طعمه نمی‌سازند؛ اما با نزول فهم، وعاء فراخ‌تر می‌شود. کلمهٔ سی‌وسه دعوت است به اذعان تجرد صورت و واهب، تا ظرف را کوچک نشماریم و از پیامبرِ امی درنیابیم که اوج علم نزد اوست.

خواب، ملکوت و گواهی تجرد

دلیل دوم فارابی برای خوانندهٔ کتابی بسیار روشن است: بدن در بستر است و ادراک حقایق برتر رخ می‌دهد. اگر نفس چیزی جز بدن مادی بود، اخذ از ملکوت ممتنع می‌نمود. تجربهٔ همگانی خواب، برهان همگانی تجرد است؛ و قوت برخی در صعود به جبروت نشان می‌دهد مراتب نفس بسته نیست. پس «بس است» گفتن، انکار عملی همین تجرد است.

ی

اجمال این دور و افق تفصیل

استاد تصریح می‌کند در دور اول صد کلمه بیان اجمالی مقصود است. اجمال اینجا به معنای حذف نیست؛ فشردنِ لبّ برهان است تا اذعان تجرد صورت و واهب در جان بنشیند. تفصیل بعدی، همین خط را در حکمت و شرح نصوص می‌گشاید. خواننده اگر همین اجمال را جدی بگیرد — که علم ماده نیست، واهب ماده نیست، نفس پرشدنی نیست — دیگر مدرک و اصطلاح را سقف کمال نمی‌پندارد و تشنگی محمود را بیماری نمی‌خواند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.