د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۳
دارای متن همگام
کلمهٔ سیوسه؛ تجرد صورت علمیه
صد کلمه در معرفت نفس ۳۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۹:۴۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## کلمهٔ سیوسه؛ تجرد صورت علمیه
۰:۱۱
## علم؛ حضور مجرد نزد مجرد
۰:۵۲
## فارابی؛ دو دلیل بر تجرد نفس
۳:۲۵
## دلیل دوم؛ اخذ از ملکوت در خواب
۴:۰۷
## قیامت؛ صورت علم و عمل
۵:۵۴
## حدیث ظرف علم؛ اتساع بیپایان
۶:۳۷
## اقرأ و ارتق؛ قرآن بیانتها
۷:۲۷
## هو الذی بعث فی الامیین
۸:۵۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و بهین استعین. السلام علیک یا داعی الله
و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
میرسیم به کلمه سی و سه از صد کلمه در معرفت نفس.
میفرمایند آنکه در صورت علمیه
به درستی تعقل کند هم صورت علمیه را و هم واهب آن را عاری از ماده و احکام آن مییابد.
یعنی اذعان میکند که صورت علمیه و وعاء تقرر آن مطلقاً چه مفیض و چه مستفیض فوق طبیعت
و ورای آناند. یه توضیح اجمالی کوتاهی عرض کنیم که ما
قصدمون صرفاً توی این دور اول این صد کلمه اجمال گفتن اجماله.
حالا بعداً انشاالله تفصیلاً.
حضرت علامه طباطبایی علیه رحمة
در کتاب شریف بدایة الحکمهشون
وقتی بحث تجرد علم رو میخوان بیان کنن
میفرمایند که علم
وقتی خود علم رو میخوان توضیح بدن که مجرده
و وقتی این علم وارد بر
نفس ناطقه ما میشه و برای ما حقیقتی معلوم میشه.
میفرمایند علم حضور،
حضوره. این دقت بفرمایید حضور
یک چیز مجرد است در نزد
مجرد. به این میگن علم.
ما قبلاً گفتیم وقتی یک حقیقتی در درون ما آشکار میشه ما یک
حقیقتی رو میچشیم، میفهمیم،
علمی رو فرا میگیریم، معلوم میشه برامون در درونمون پای یک ملک هست اینجا وسط
در ثغور نفسمون در اون کمون ذاتمون nefsi
اون ملکی متنزل شده و اون حقیقت رو به ما چشونده.
این معنای نزول ملک بود که در ماه مبارک رمضان گفتیم.
ملائکه هم که خودشون مجردند.
علمی هم که میارن اون هم یعنی اون حقیقتی که بر تو معلوم میشه اونم مجرده.
نفس ناطقه تو هم مجرده.
یعنی ظرف علم هم مجرده.
نمیشه علم مجرد باشه.
یعنی چی مجرده؟ نترسیم از این کلمات.
یعنی ماده نیست. مادی نیست.
اینطوری نیست که به این شکل مثلا شکل و اندازه و رنگ و بو
و چه میدونم اینها داشته باشه. یعنی ماده از شکل ماده نیست.
مجرده. عالم بالاییه.
علم. نمیشه علم مجرد باشه،
صورت علمیه مجرد باشه بعد نفس ناطقه مجرد نباشه و بالعکس.
پس هر دو مجردند.
اتفاقاً از همین جاها خیلی نکات زیادی اینجا میشه
استخراج کرد که فرصت ما متأسفانه
ضیقه و اجازه نمیده و الا از همین جا انسان متوجه میشه که اصلاً علم از ملکوت میاد.
ما میریم پای درس، کتاب میخونیم اینا معداتاند.
علت معدهاند طعمه نیستند.
اون که از، اون که فهم رو به من و تو میرسونه، میچشونه،
علم رو برای ما معلوم میکنه، ملکوته.
پای ملائک در میانه. خود حضرت واهب که اینجا هم علامه میفرماید و هم واهب.
واهب یعنی اون که عطا میکنه، هبه میکنه، علم رو به تو میچشونه و میبخشه.
اون هم دیگه جایگاهش مجرده تام و بالای بالا دیگه.
اینچنین. اتفاقاً مرحوم فارابی خدا رحمتشون کنه.
ایشون یه کتابی دارن به نام فسوس
که علامه کتاب ایشون هم توضیح و شرح دادن.
نسوس بر فسوس. اونجا در کلم-- در فصل سی و یک دو تا دلیل بر تجرد
نفس ناطقه و اینها روح انسانی و اینها میاره که بالاخره اینا مراتب معرفت نفسه دیگه.
ما وقتی نشناسیم خودمون رو علم رو پس میزنیم.
یا یه مقدار علم رو فرا گرفتیم میگیم بسه.
چرا؟ حالا الان عرض میکنم چرا.
مریضیم. بلی موس گرفتیم به قول خود مرحوم فارابی.
بلی موس هم یعنی قبلاً عرض کردیم یعنی معده از کار افتاده گشنه شه نمیدونه خبر نداره گرسنه شه.
پس میزنه. مریضی. مریضه.
و الا اگر ظرف انسان،
وعاء انسان، خود ظرف
نفس ناطقه انسان مجرده، پر شدنی نیست که.
چرا تو پر شده وجودت؟ چرا میگی بسه؟
حالا اونجا در فصل سی و یک دو تا دلیل میاره
بر تجرد نفس ناطقه.
ببین چقدر قشنگ همه فهم هم هست.
نگیم اخ، اخ، اخ این حرفا سنگینه ما نمیفهمیم.
چرا نفهمیم به این راحتی. میفرماید چطوره که تو از آینده خبر میدی؟
الان از آینده یه حدس قوی میزنی همونم مسابه.
میخوره و اصابت میکنه. درسته.
یا نه. یه حقیقتی رو
متوجه میشی که زمانش رفت تموم شد.
الان به شما میگن اون اتفاقی افتاد که
دوباره ب-بگو ببینم چی بود؟ میگی زمانش تموم شده رفته که.
از حیث مادی طی شده رفته.
زمان طی شده. الان چگونه شما اون رو دوباره میگی؟
اون حقیقت رو بیان میکنی. این پیداست که مادی نیست.
دلیل دوم خیلی زیباتر.
میفرماید چگونه است که تو جسمت اینجا افتاده.
دیشب همتون عالم ملکوت تشریف داشتید بدون استثناء هممون.
اینکه میگن هپروت از ملکوت گرفته شده دیگه ساختن.
حالا به قول ما هپروت ولی اصلش ملکوت.
یعنی چی حاج آقا؟ خب جسم من که تو عالم ملک بود.
مرحوم فارابی علیه الرحمه میفرمود همین که تو از عالم ملکوت اخذ حقایقی کردی پیداست نفست مجرده رفته اونجا.
بلکه هم قویترن یه عده از ملکوت هم میزنن میرن به جبروت.
حقایق عقلی کسب میکنند، عقلی کلی.
که والا بحثش بماند. پس این نشون میده که نفس ناطقه مجرده، علم مجرده و بین علم و عالم و معلوم هم اتحاد هست.
اینا همه یک حقیقت میشن. اصلاً تو همونی هستی که علم پیدا کردی.
چیزی جز اون نیست. لذا قبلاً هم عرض کردیم بر اساس کتاب انسان در عرف عرفان علامه ما قیامت
اصلاً بعد از مرگ همونطور که الان یک نفس داریم، یک بدن
اونجام اینطوریه قبلاً گفتیم چ-- یادته دیگه؟
نفسمون به شکل چیه؟
علممونه نفسمون، جانمون وقتی میمیریم به شکل علوم و معارفیه که اخذ کردیم باورهامون، اعتقاداتمون.
بدنمون به س-- به شکل اعمالمونه،
بدنمون به شکل اعمالمونه
و این نفس ناطقه مجرده خیلی به درد ما میخوره اینکه ما در این خصوص کار ب-- اتفاقاً
حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه یادمه در شرح فصوصشون
حدود مثلاً درسای بعد از صد جلسه صد و خوردهای بود،
خیلی شیرین اشاره کردن به اون آ-- به اون حدیث قشنگ پی--
امیرالمؤمنین که "کل وعاء یضيق بما جعل فیه"
همه ظرفها از چیزی که توش میذارن
ضیق میشن. مثلاً پارچ آبو ریختی توش پر شد دیگه ضیق شد.
دیگه جا نداره. "الا وعاء العلم"
مگر ظرف علم که "یتسع به"
هرچی علم میریزی توش پو-- هی
"یتسع". اتساعش بیشتر میشه،
وسعتش بیشتر میشه.
یعنی هرچی علم میریزی تو، هرچی علم پیدا میکنی میبینی کمه.
حلم مزید بازم نیست.
اینجاست که میگیم بر اساس این
ما اگر بگیم بسه حالا همین مدرک
مثلاً لیسانس بسه، دکترا بسه، الان چهار تا کتابو خوندیم بسه، همین دو تا نماز خوندیم بسه یعنی مریضییم.
چون نفس ناطقه چیه؟ مجرده عزیز دلم.
بلکه از علامه اینجا اشاره میکنه به این حدیث پی--
امیرالمؤمنین میفرماید بلکه نفس ناطقه انسان مقامش فوق تجرده، بالاتر از تجرده
حتی تا این حد. حتی اشاره میکنه به اون حدیث شریف "اقرأ ورقة
اقرأ ورقة" بخوان و بالا برو.
قیامت میگن بخوان قرآن رو بالا برو.
الانم هست "اقرأ ورقة" الانم قرآن بخوان بالا برو.
خب شما بفرما ببینم قرآن رو بخوانی بالا بری، قرآن خودش از سمده.
اصلاً حد یقف و تمام-- تمامی نداره.
یک دریای لایتناهی.
خودش میگه خودشو معرفی میکنه.
"ولا رطب ولا یابس الا في كتاب مبین".
عجب. هیچ تر و خشکی نیست مگر در قرآن هست.
خودش میفرماید. "إنك" میره بالاتر.
این تو نشئه طبیعت بود.
میگه تر و خشک. میره بالاتر.
میگه "إنك لتلقى القرآن من لدن حكیم علیم".
تو این قرآن را اخذ کردی از علم لدنی یعنی از ذات حضرت حق این قرآن منتج شده.
پس انتها نداره. پس چطوره اگه قرآن انتها نداره به ما میگه "اقرأ ورقة"
بخوان و بالا برو. پس پیداست که ما نفس ناطقمون بفرمایید،
مجرد که بلکه فوق تجرد مقامش و انتها نباید داشته باشه که نداره.
ما ظرفمونو کوچولو نگه داشتیم.
ما به چهار تا حرف و اصطلاح و اینها حفظ کردن چهار تا حرف و اصطلاح بسنده کردیم.
پوزیشین عالمم به خودمون گرفتیم و دکتر و مهندس فکر میکنیم دیگه تمام علم تو دست ماست، تو چنته ماست.
اینطوری نیست. اگر تمام این جمله رو گوش بدید تمام.
حضرت علامه فرمودن اونچه که میفرماید "هو الذي باثف الأميين رسولا منهم"
یعنی اگر تمام حکمای اندیشمندان،
همه آدمایی که صاحب عقول بودن
همه رو جمع کنی یه جا، بزرگان اهل حکمت و عرفان و معرفت و عقل و تدبیر و
همه رو بریزی یک جا
باز پیغمبر تو اینا
بخوای از اینا ورش داری بقیه نسبت به پیغمبر امین.
یعنی همه نمی-- هیچی نمیدونن.
همه رو پیغمبر میدونه. الله اکبر و ما پشت سر همچین کسی باید حرکت کنیم.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد