ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 033

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ سی‌ودو؛ قرآن صورت کتبیهٔ انسان کامل

پیش از رمضان صد کلمه تا کلمهٔ سی‌ویکم اجمالاً بیان شد. کلمهٔ سی‌ودو: آن که در معرفت انسان و قرآن تعمق کند قرآن را صورت کتبیهٔ انسان کامل شناسد و نظام هستی را صورت عینیهٔ او یابد. چهار صورت وجودی هست: عینی یا خارجی؛ ذهنی؛ لفظی؛ کتبی. با سیر معرفت نفس به آموزهٔ علامه حسن‌زاده می‌رسی که صورت کتبی انسان کامل قرآن است — اگر امام عصر کتاب شود قرآن می‌شود — و صورت عینی‌اش نظام هستی.

سه کتاب؛ آفاقی و انفسی و قرآنی

قرآن بر خوانش این کتاب‌ها تأکید دارد: فی الأرض آیات للموقنین کتاب آفاقی؛ و فی أنفسکم أفلا تبصرون کتاب انفسی؛ و رتل القرآن ترتیلا و فاقرؤوا ما تیسر من القرآن کتاب کتبی. چقدر از این سه خوانده‌ایم و چقدر اخبار بیهوده انباشته‌ایم؟ رهبری مثال زد که رونالدو را می‌شناسند اما شهید کاظمی آشتیانی مبدع سلول‌های بنیادی را نه. فاصله از بزرگان و سنگینی کلمات عرشی آنان علت است؛ کلامشان فصل‌الخطاب و برهان قاطع است برگرفته از آیات و روایات.

«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات، ۲۰–۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای یقین‌داران نشانه‌هاست و در خودتان؛ آیا نمی‌نگرید؟

تبیان کل شیء و امام مبین

در انسان کامل علامه به آیه اشاره می‌کند:

«وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ» (نحل، ۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کتاب را بر تو فروفرستادیم در حالی که بیانگر هر چیزی است.

و کل شیء أحصیناه فی إمام مبین — احصا تفصیلی است نه اجمالی. چون آیه خوانده شد گفتند امام مبین کیست؛ پیامبر به علی اشاره کرد: هذا إمام مبین. همه چیز در او و در قرآن احصا شده. نفس ناطقهٔ ما نیز حالت مندمج و اجمالی از قرآن و مقامات عالیه است؛ شأن اوست. شب قدر قرآن به سر نه؛ علامه گوید قرآن به دل کن — تطبیق با درون. علم بزرگان قطعی است؛ احتیاط‌های زیاد از بی‌خبری از علم قطعی و دوری از حجت است.

«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس، ۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیز را در امامی آشکار برشمرده‌ایم.

شاهراه معرفت نفس؛ طب و نفس ناطقه

شاهراه از معرفت نفس می‌گذرد: تا خود را نشناسی امام و قرآن و نظام آفاقی را نمی‌شناسی. اخوینی در هدایة المتعلمین فی الطب به پسرش توصیهٔ طب می‌کند؛ علامه نیز طب را ذیل اسم طبیب الهی می‌داند. طب مربوط به ظاهر و انزل مراتب نفس ناطقه — بدن — است؛ واجب است بخشی آموخته شود تا مزاج نریزد. چگونه بدن واجب و اصل وجود — نفس ناطق — بی‌خبری؟ نفهمی از کجا آمده‌ای و إنا لله و إنا إلیه راجعون چیست. بی‌خبری همین است که شده‌ایم. امید که حجت برسد و عاقبت خیر شود.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

چهار وجود و یک حقیقت

وجود عینی و ذهنی و لفظی و کتبی مراتب ظهور یک حقیقت‌اند. انسان کامل در کتبی قرآن است و در عینی جهان؛ معرفت هر دو بدون معرفت نفس ناقص می‌ماند.

فصل‌الخطاب بودن کلام اولیا

کلام عرشی اولیا برهان قاطع است نه حدس. فاصلهٔ ما از آن کلام، پر شدن از اطلاعات بی‌ثمر و نشناختن مفاخر علمی خویش است.

قرآن به دل

تطبیق قرآن با درون در شب قدر، تبدیل قرائت به شهود است. سرگذاشتن بی‌دل، رسم است؛ به‌دل کردن، علم قطعی می‌آورد.

احصای تفصیلی در امام مبین

احصا در امام مبین استعداد مبهم نیست؛ نوشتهٔ تفصیلی است. علی مصداق امام مبین است و قرآن تبیان کل شیء؛ هر دو آینهٔ هم‌اند.

طب بدن و طب نفس

وجوب آشنایی با مزاج‌شناسی برای حفظ بدن، اتمام حجت است بر وجوب معرفت نفس. انزل مرتبه‌اش واجب شد؛ اصل مرتبه‌اش سزاوارتر است.

قوس نزول و صعود

إنا لله آمدن از وحدت به کثرت است و إنا إلیه راجعون بازگشت. بی‌معرفت نفس این دو خطاب به گوش جسم می‌رسد نه به فهم جان.

فاصله از مفاخر و پر شدن از لهو خبری

شناخت جزئیات ورزش و ناشناختن شهید کاظمی آشتیانی نماد جابه‌جایی اولویت معرفتی است. وقتی کلام اولیا سنگین و فصل‌الخطاب است، فرار به خبر سبک، فرار از برهان است. بازگرداندن اولویت به سه کتاب آفاقی و انفسی و قرآنی درمان این جابه‌جایی است.

نفس مندمج و تطبیق قرآن

نفس ناطقه اجمال قرآن و مقامات انسان کامل است. شب قدر فرصت تطبیق است: قرآن به دل، نه فقط به سر. این تطبیق علم قطعی می‌آورد و احتیاط‌های برآمده از دوری حجت را می‌کاهد.

وجوب مرتبهٔ نازل و غفلت از اصل

حکما آموختن مزاج‌شناسی بدن را واجب دانستند چون انزل مراتب نفس است. غفلت از معرفت اصل نفس، تناقض آشکار است: فرع را واجب شمردن و اصل را رها کردن. إنا لله و إنا إلیه راجعون خطاب به همان اصل است.

هر حکمی که آمد میدان امتحان است و هر آیه‌ای که خوانده شد دعوت به حضور.

پیوند ظاهر فقهی با باطن توحیدی در همین‌جا روشن می‌شود: حکم، ادب امانت است و معرفت، فهم مالک حقیقی. آن‌که فقط حکم را بدون فهم امانت بگیرد به تکلیف خشک می‌رسد؛ و آن‌که فقط معرفت را بدون حکم بگیرد به دعوی بی‌عمل.

ذکر پایانی صلوات نباید عادت出口 باشد؛ تجدید عهد با مجرای فیض است. هر بار که صلوات گفته می‌شود باید یاد مالک مطلق و واسطهٔ فیض زنده شود تا قلب از غفلت تملک درآید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.